شهید حسن رضا عربی
در گیری خیلی شدید بود. از آسمان و زمین گلوله می بارید. من و حسن مجروحان را سوار آمبولانس می کردیم و به پشت خط…
شهید حسن رضا عربی ۲
در عملیات خیبر، همراه هم بودیم. با یک تویوتای قدیمی و کهنه، از یک طرف مهمات به خط می برد یم و از آن جا…
شهید غلامرضا عزت بهلولی
غلامرضا آدم پر کار و زحمتکشی بود و از کمک به دیگران هیچ وقت غافل نمی شد. زمانی که به خدمت سربازی مشغول بودم؛، تنها…
شهید محسن فدایی چمن آبادی
چند وقتی بود که شب ها دیر به خانه می آمد. پد رم نگران او بود و دائم از او سوال می کرد: شب ها…
شهید عباس علی قدوسی
دبیر ادبیاتی داشتیم که مخالف رژیم شاه بود و درباره فقر و تبعیض در جامعه حرف های دلنشینی می زد. یک روز عباس علی به…
شهید علی قدیمی دوین
چون در سنین خردسالی ماد رمان را از دست داده بودیم، وابستگی زیادی به هم داشتیم. هر مشکلی برایمان پیش می آمد، با هم در…
شهید حسن کارشکی
شهید حسن کارشکی دو شب قبل از شروع حمله د ر جبهه ی مهران، تعدادی از نیروهای عراقی را با پرتاب نارنجک به هلاکت رساند.…
شهید محمد حسن محمد نژاد
موقع ناهار بود. غذا را گرم کرده و با دوستان دیگر سر سفره نشسته بودیم. در همین حین، صدای اذان بلند شد. آقای محمد نژاد…
لبخندى به رنگ افق
مادر نشسته بود کنار پنجره و از آنجا به رد ابرها که گله به گله آسمان غروب را سرخ کرده بودند، نگاه مى کرد. گاهى…
امام (ره) در سنگر نگهبانی
وقتی که جنگ شروع شد ، داوطلبانه رفت به جبهه . شش ماهی سر پل ذهاب آن جا بود . پس از پایان ماموریت به…
نامه عاشقانه یک مادر شهید به تنها پسرش
سلام مادرت را از فرسنگ ها راه بپذیر، بوسه من بر گونه های زیبای خداگونه تو باد. ای عزیزترین کس من بعد از خدا و…
با دست خالی به عشق اسلام
درآن روزهای که خیلی ها مردد بودند که آیا می شود مقاومت کرد یا نه؟ آیا می شود درمقابل دشمنان ایستاد؟ آیا می شود دشمن…
تمسخر
راه آن قدر طولانی بود که با نیم ساعت زودتر راه افتادن و یک نفس دویدن هم به این زودی ها تمام نمی شد. آن…
مرد جنگی…
فرودگاه مهرآباد که بمباران شد، سید یک ساک برداشت و رفت جنوب که ۹ ماه از او بی خبر بودیم. بعد از ۹ ماه در…
تو خیلی بی عاطفه یی، ابراهیم…(۲)
اولین بار او را در کردستان دیدم؛ در کانون مشترک فرهنگی جهاد و سپاه در پاوه. محل کانون در ساختمان کهنه و قدیمی بود؛ با…