امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ ساعت : ۲۲:۴۱

دفاع مقدس

شهید حسن رضا عربی

در گیری خیلی شدید بود. از آسمان و زمین گلوله می بارید. من و حسن مجروحان را سوار آمبولانس می کردیم و به پشت خط…

0
۱۳ بهمن ۱۳۹۰

شهید حسن رضا عربی ۲

در عملیات خیبر،  همراه هم بودیم. با یک تویوتای قدیمی و کهنه،  از یک طرف مهمات به خط می برد یم و از آن جا…

0
۱۳ بهمن ۱۳۹۰

شهید غلامرضا عزت بهلولی

غلامرضا آدم پر کار و زحمتکشی بود و از کمک به دیگران هیچ وقت غافل نمی شد. زمانی که به خدمت سربازی مشغول بودم؛، تنها…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شهید محسن فدایی چمن آبادی

چند وقتی بود که شب ها دیر به خانه می آمد. پد رم نگران او بود و دائم از او سوال      می کرد: شب ها…

1
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شهید عباس علی قدوسی

دبیر ادبیاتی داشتیم که مخالف رژیم شاه بود و درباره فقر و تبعیض در جامعه  حرف های دلنشینی می زد. یک روز عباس علی به…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شهید علی قدیمی دوین

چون در سنین خردسالی ماد رمان را از دست داده بودیم،  وابستگی زیادی به هم داشتیم. هر مشکلی برایمان پیش می آمد،  با هم در…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شهید حسن کارشکی

شهید حسن کارشکی دو شب قبل از شروع حمله د ر جبهه ی مهران،  تعدادی از نیروهای عراقی را با پرتاب نارنجک به هلاکت رساند.…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

شهید محمد حسن محمد نژاد

موقع ناهار بود. غذا را گرم کرده و با دوستان دیگر سر سفره نشسته بودیم. در همین حین،  صدای اذان بلند شد. آقای محمد نژاد…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

لبخندى به رنگ افق

مادر نشسته بود کنار پنجره و از آنجا به رد ابرها که گله به گله آسمان غروب را سرخ کرده بودند، نگاه مى کرد. گاهى…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

امام (ره) در سنگر نگهبانی

وقتی که جنگ شروع شد ، داوطلبانه رفت به جبهه . شش ماهی سر پل ذهاب آن جا بود . پس از پایان ماموریت به…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

نامه عاشقانه یک مادر شهید به تنها پسرش

سلام مادرت را از فرسنگ ها راه بپذیر، بوسه من بر گونه های زیبای خداگونه تو باد. ای عزیزترین کس من بعد از خدا و…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

با دست خالی به عشق اسلام

درآن روزهای که خیلی ها مردد بودند که آیا می شود مقاومت کرد یا نه؟ آیا می شود درمقابل دشمنان ایستاد؟ آیا می شود دشمن…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

تمسخر

راه آن قدر طولانی بود که با نیم ساعت زودتر راه افتادن و یک نفس دویدن هم به این زودی ها تمام نمی شد. آن…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

مرد جنگی…

فرودگاه مهرآباد که بمباران شد، سید یک ساک برداشت و رفت جنوب که ۹ ماه از او بی خبر بودیم. بعد از ۹ ماه در…

0
۱۲ بهمن ۱۳۹۰

تو خیلی بی عاطفه یی، ابراهیم…(۲)

اولین بار او را در کردستان دیدم؛ در کانون مشترک فرهنگی جهاد و سپاه در پاوه. محل کانون در ساختمان کهنه و قدیمی بود؛ با…

1
۱۲ بهمن ۱۳۹۰