دومین عملیات لشکر ۱۰ سیدالشهداء(ع) در جبهه های غرب
این عملیات دومین عملیات لشکر ۱۰ (بعد از عملیات والفجر ۴) در طول هشت سال دفاع مقدس در منطقه غرب کشور در فصل زمستان بود…
پهلوان ها شهید نعمت بودند
دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد. پشتم خالی شد. بعض، گلویم را گرفت. حسین، ستون گردان بود. قرار بود حسین بچهها را ببرد پای…
حاج حسین مگه تو شهید نشدی؟
حالت حاج یدالله دگرگون شد، او که پس از حاج حسین لبخندی به لب نیاورده بود خنده ای شیرین بر لبانش نشست و دست…
این غولها چه کسانی هستند
همه نیروهای ما در آماده باش کامل به سر می بردند. راههایی از میان میادین مین برای عبور نیروهای خودی باز شد و در شب…
شهید میرزا محمد کبیری شاه آبادی
گوشه هایی از دفتر خاطرات وقتی د ر جبهه حاج آقای نوروزی، از براد ران هم محله مان را د یدم، سراغ دوستم براد ر…
سرلشکر پاسدار شهید حسن شفیعزاده به روایت سرلشکر شهید نورعلی شوشتری
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث شاهدان عملیات کربلای ۱۰ که انجام شد برادر محتاج فرماندهی قرارگاه را برعهده داشت، من…
به عشق اسلام دردها و زخمهایم را تحمل می کنم
….می توان در حالیکه دشمن خاک میهن اسلامیان را متجاوزانه مورد هجوم قرار داده و جولانگاه تانکها و نفرهای خود قرار داده و سربازهای بعثی…
چمران مجذوب سید مجتبی شد
سید خودش را تا انتهای کانال برد. آقای چمران از دیدن کانال به قدری تعجب کرده بود که باور نمی کرد کار از ما…
برگی از خاطرات یک شهید( روزه بی سحری )
حرف حساب به گوشش نمی رفت. حتی رحیم کلی برایش حدیث و روایت آورد که ضرر رساندن به بدن مؤمن معصیت دارد، چه رسد به…
بی نیاز
از آخرین پیچ پنهان کوهستان که گذشتیم ، غرش تیربار عراقی شروع شد. تا یک منور پرتاب کنیم و گرای تیربار به دست آرپی جی…
تنهایی
کانال تدافعی جاده فلم – ام القصر برای ما محل امنی بود تا به حراست از خط بپردازیم . در بیم ما امداد گر دلاوری…
زیرگونی
همه امداد گران ، پزشکیاران و نیروهای موتوری که قرار بود وارد عملیات شوندذ ، به سنگری نزدیک خط آمدند تا ساعاتی را استراحت کنند…
فداکاری
یکی از مجروحان عملیات فتح المبین ، گلویش پر از خون و کف شده بود و تا مرحله خفه شدن فاصله چندانی نداشت. در آن…
پزشک امداد گر
به عیادت مجروحان عملیات والفجر ۴ رفتم . در میان مجروحان ، مجروحی را دیدم که صورتش به طور کامل پانسمان شده بود . نحوه…
یک یا زهرا
از عملیات قبلی او را می شتاختم ، یعنی موقعی که به سمت آبادان حرکت کردیم و دیر رسیدیم و هواپیماهای عراقی بالای سر اتوبوس…