«محراب» شجاعت از کردستان و شلمچه تا شهادت
آخرین روزهای دی سال ۶۵؛ منطقه شلمچه؛ عملیات کربلای ۵ خیلی از رزمنده ها آن روزها را به خاطر دارند. روزهایی که خاک داغ دیده…
نامه ای به یک پاسدار دلیر…
به تو که تبریک خویشاوندانت را به هنگام تولدشان، با شلیک خمپاره به آنها گفتی و من نامه ام را به رودخانه کارون می…
راز روزهای بارانی و مادر شهید مفقودالاثر
همه مردم از تیرگی آسمان دلشان گرفت اما دل مادر شهید مفقودالاثر «عبدالمجید امیدی» در اندیشه دیگری بود، او برای هزارمین بار با خود اندیشید…
مادر، زخم انتظارت به سر آمد
خدایا قدرتم بخش تا آنچه را که در حلقومم گره خورده است بتوانم قطره قطره بر پهنه این اوراق بگویم. این کلمات تنها خون رگان…
مادری که ۲۰سال کنار مزار شهیدش زندگی کرد
«ننه علی» صدا کن مرا! صدای تو خوب است «ننه علی» سالهاست سکوت کرده؛ ننه علی سالهاست چشم به آسمان دوخته؛ ننه علی هزاران نه،…
شهید گیلانی که نشانی مزارش را برای مادرش نوشت + عکس
مرا به سردخانه بردند، دیدم اردشیر آنجا آرام خوابیده، اردشیر یازده سالش که بود، خواب دیدم، داخل اتاقی شدم. سه جوان رعنا در آنجا هستند،…
شهید علی نجفی
گوشه هایی از دفتر یاد داشت. در چند روز گذشته، هر لحظه برایم درس تازه ای بود. سعی کردم که نهایت استفاده و بهرگیری را…
شهید وحید آریایی
نیمه شب بود و صدای تیر اندازی از ا طراف مقر به گوش می رسید. با هماهنگی فرمانده، بچه ها را داخل سنگر مستقر…
شهید مهدی انگیزه
قسمتی از آخرین نامه ی شهید یک شب در خواب دیدم که با شتاب به طرف جبهه می روم و در جاده ی شبیه جاده…
شهید رمضان داوودی
بیایید برویم، برویم و پروانه شویم و پرواز کنیم. یک لحظه از این هیاهو، از این همه غوغا بر کنار شده، عشقی بر سر و…
شهید مرتضی صنعتی اسفیوخی
یاد داشت های شهید چند ماه بعد از شروع جنگ تحمیلی با همسر و فرزندانم عازم کردستان شدم و تا خرداد سال ۶۲ در کردستان…
آمبولانس
همه مات و مبهوت به ماشین نگاه می کنیم ، جسد راننده و کمک راننده بدون سر جلوی ماشین قرار دارد و جای خمپاره که…
آیت الله سیدجواد مدرسی در جبهه ها + عکس
احساس مسئولیت آقای مدرسی در برابر جنگ تا آنجا بود که در بسیاری از اوقا، نماز جماعت خود را ترک می کردند و در نماز…
مقاومت باور نکردنی رزمندگان
دشمن وحشت زده و دستپاچه متوسل بهسلاح ممنوعهی شیمیایی میشود تا بلکه بتواند برای مدتی کوتاه ازحملات کوبندهی رزمندگان در امان باشد؛ اما مقاومت باور…
جایی که نباید یک لحظه شک می کردی
فکر کردم شاید خواب میبینم، اما نه، خواب نبود، یک امتحان بود. انگار که آدم را سر دوراهی گذاشته باشند؛ یک راه، راه دنیا و…