امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۷ ساعت : ۱۷:۰۰
  • دفاع مقدس
  • شهید محمد حسن محمد نژاد

    موقع ناهار بود. غذا را گرم کرده و با دوستان دیگر سر سفره نشسته بودیم. در همین حین،  صدای اذان بلند شد. آقای محمد نژاد از سر سفره بلند شد و رفت که نماز بخواند به او گفتیم:
    غذا سرد می شود و از دهان می افتد.

    او گفت:  عیبی ندارد. دوباره گرم می کنم. شما بخورید.
    آقای محمد نژاد نمازش را خواند و بعد قرآن جیبی اش را از جیب بغل لباسش بیرون آورد و شروع کرد به خواندن قرآن. بعد از ده دقیقه آمد و غذایش را خورد.

    آقای عزیزی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *