شهید حمید رخشانی
دانشجوی سال چهارم رشته ی پزشکی بود. یک روز دختر بچه ای را با خودش به منزل آورد. من تعجب کردم. چون دختر بچه برای…
شهید محمد حسین رضایی
در روزهای عزاداری محمد حسین، مسجد محل خیلی شلوغ بود. همه کسانی که او را می شناختند، آمده بود ند که در نبود او با…
شهید علی اکبر ریوندی
پسرم معلم بود. صبح ها خیلی زود تر از شروع کلاس به مدرسه می رفت و شب ها دیر بر می گشت. یک روز از…
شهید عباس علی زاده سلیم کاخکی
سه چهار روز از عملیات خیبر گذشته بود. پاتک دشمن، رزمندگان اسلام را تحت فشار قرار داده بود. به همین دلیل نیروهای ما منطقه…
نبرد بر فراز خلیج فارس
لحظه نبرد تن به تن فرا رسیده بود. هواپیماهای سمت چپ به اف ۱۴ نزدیک تر بودند و دریک لحظه هواپیماها در مقابل یکدیگر قرار…
فرود اضطراری
دوم فروردین سال ۱۳۶۱، عملیات فتح المبین تازه شروع شده بود. من که خلبانی هلیکوپتر شنوک را به عهده داشتم کار جابهجایی نیروها به پشت…
شهید قربان علی سر چاهی
آخرین باری که به مرخصی آمده بود، با هم به گلزار شهدا رفتیم. همان طور که بین قبر ها راه می رفتیم و فاتحه می…
شکار غزال
آن روز ۹ ساعت پرواز عملیاتی داشتیم و از نظر پروازی رکورد جدیدی زده بودیم . برای آنکه زمان را از دست ندهیم حتی هلیکوپتر…
شهید حسین سهراب نیا
پدرم ۶۰ ساله بودند که به جبهه رفتند و به امداد گری مشغول شدند. آن طور که همرزمانش تعریف می کنند. یک روز صبح، موقع…
شهید سید امیر شاه حسینی
گاهی که با هم صحبت می کردیم، سید امیر می گفت: دوست دارم مانند جدم امام حسین موقع شهادت سر د ر بدن نداشته باشم.…
سنگر دشمن
عملیات فتح المبین از جمله عملیاتهای بود که هوانیروز با توان رزمی بالایی در آن شرکت داشت. در این عملیات، هوانیروز به دو طریق عمل…
شهید عباس شریفی
وقتی عباس در جبهه بود، فرزندش به دنیا آمد. کمی بعد که برای دیدن بچه به مرخصی آمد، احساس کردم که به بچه بی توجه…
شهید علی اصغر صادقی
آخرین باری که تصمیم رفتن به جبهه را داشت. مصادف با ایام عید بود. من به او گفتم: این چند روز را صبر کن و…
شهید عبد العلی صالحی فرزند حسین علی
شب بود و برف شدیدی می بارید. اما پدر هنوز نیامده بود. زیر کرسی نشسته بودیم و تلویزیون می دیدیم. مادر هر چند گاهی کنار…
امداد غیبی
بیش از یک سال بود که عراق بخشی از جنوب کشور را اشغال کرده بود. این وضع چون خاری بر دل ما میخلید و همه…