امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ ساعت : ۰۲:۱۷
  • دفاع مقدس
  • شهید حسین سهراب نیا

    پدرم ۶۰ ساله بودند که به جبهه رفتند و به امداد گری مشغول شدند. آن طور که همرزمانش تعریف می کنند. یک روز صبح،  موقع نماز،  پدر به اصرار بقیه ی رزمندگان،  پیش نماز می شود. امال وقتی نماز شروع می شود،  تعدادی از مزدوران حزب دمکرات به مسجد حمله می کنند و پس از به شهادت رساندن نگهبانان،  وارد مسجد می شوند و به طرف نماز گزاران شلیک می کنند.
    تیری به کتف پدر می خورد.  ایشان تفنگ را به سینه خود می چسباند و به سجده می روند و در همان حال تیر دیگری که به طرفشان شلیک می شود،  به شهادت می رسند.

    پسر شهید

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *