امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۹ ساعت : ۱۵:۵۱

خاطره

مست لایعقل ومحرم

مست لایعقل ومحرم هر شب دائم الخمر بوداز بدی های خونه دانشجویی هم یکیش اینه دیگه . حال هم خونه ای هاش رو به هم…

2
۱۱ آبان ۱۳۹۲

ماجرای تکریم آیت‌الله خوشوقت توسط رهبر انقلاب

سابقه‌ی آشنایی رهبر انقلاب با حضرت آیت‌الله خوشوقت و علاقه‌ی رهبری به ایشان، به مدرسه‌ی حجتیه‌ی قم بازمی‌گردد. بعد از انقلاب هم مشورت‌هایی با ایشان…

1
۱۲ اسفند ۱۳۹۱

نخستین اعزام رهبر معظم انقلاب به جبهه

«به امام گفتم، خواهش می‌کنم اجازه بدهید به اهواز یا دزفول بروم؛ شاید کاری بتوانم بکنم. بلافاصله گفتند شما بروید. من به قدری خوشحال شدم…

0
۱ مهر ۱۳۹۱

فدای خمینی

سند زیر که از اسناد طبقه بندی شده ساواک می باشد ، واقعه ی جالبی را که در آذر ماه سال ۵۷ در جریان یک…

0
۲۵ شهریور ۱۳۹۱

چند خاطره کوتاه از زبان مقام معظم رهبری

نماز نخوانند، اما قمه بزنند! کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعه نشین است – جمهوری آذربایجان – آشنا بود،…

0
۶ شهریور ۱۳۹۱

چند خاطره کوتاه از حضرت امام خمینی (ره)

تمام مستحبات را انجام می‏دادند در هر نماز امام تمام مستحباتی را که در رساله‏ شان فرموده‏اند رعایت می‏ نمودند. ایشان برای هر نماز حتی…

3
۱۴ خرداد ۱۳۹۱

راه رسیدن به مقصد چیست؟(خاطره ای درباره آیت الله بهجت(ره))

یکی از بزرگان حضرت حجت الاسلام والمسلمین میریزدی(حفظه الله) نقل کردند: در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت(ره) من همیشه چند روزی مانده به ماه…

0
۲۹ فروردین ۱۳۹۱

ایستگاه خاطره

ما با او شوخی کردیم و گفتیم: «نه بابا، آقاسید، شما که شهید نمی شوی.»گفت: «باور کنید من شهید می شوم و همین تویوتایی که…

0
۲۶ بهمن ۱۳۹۰

خاطره ای از شهید محمد بنی اسدی

در دی ماه سال ۱۳۶۵ به جبهه اعزام شدیم و در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد یم. یک روز از اوج حمله د شمن، من…

0
۱۴ بهمن ۱۳۹۰

درک مشترک

عملیات والفجر ۸ شروع شده بود . شور و شوق وصف ناپذیری بر فضای عملیات آنجا حکومت می کرد . هر کسی در پی کاری…

0
۹ بهمن ۱۳۹۰

ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش دوم )

در ساعت ۴ صبح ، نیروهای تحت فرماندهی من توانست سمت چپ کوههای بلغه را به اشغال در آورد که دلیل آن ، تغییر مواضع …

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

جیرجیرک بلبلی بزن!

«جیرجیرک پنج تا بزن … جیرجیرک بلبلی بزن … جیرجیرک چهار تا بزن…» من هم به حرفش گوش می کردم و هی صدا در می…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

حرفی که کمانه کرد

بعد از اینکه گردوغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست، به طرف من برگشت. درحالی‌که با دستش چشم خون‌آلوده ترکش خورده‌اش را می‌فشرد، گفت: آخ…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

بریم غواص بشیم؟

«بریم غواص بشیم؟… من دقت کردم، تو این عملیات هاى آخرى غواص ها بیشتر رفتن واسه خط شکنى. من فکر مى کردم زرهى خوبه. اما…

1
۹ تیر ۱۳۸۹