بعد از اینکه گردوغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست، به طرف من برگشت. درحالیکه با دستش چشم خونآلوده ترکش خوردهاش را میفشرد، گفت: آخ چشمم! به شوخی گفتم: «چشمت درآد، میخواستی نیایی جبهه، خطمقدم اومدن این چیزها را هم داره!» چند وقت بعد در عملیات دیگری خودم هم از ناحیه چشم چپ ترکش خوردم. اینبار چشم خودم درآمد و… خب، خطمقدم این چیزها را هم داره….
برچسبها :
مطالب مرتبط
حکایت «علی پرورش»؛ روزی که«چشم عقاب» اطلاعات صابرین گریست+عکس
شهادت یعنی گذشتن از جان و مال و گذشتن از همه قیود دنیوی و تقدیم بهترین و عزیزترین وجود خویش…
0
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
هفت روایت کوتاه از سیره و منش سیاسی شهید بهشتی
قاطعانه ایستادگی کرد موضع گیری شهید بهشتی در جلسات خبرگان در تدوین قانون اساسی بسیار قاطع بود. در فصل سوم…
0
۱۵ تیر ۱۳۹۸
ماجرای تحول شکنجهگر اسرا و فدایی صدام تحت تأثیر سید آزادگان
حجت الاسلام ابوترابی را هرکسی به عنوان یک عنصر تأثیرگذار در زمان اسارت رزمندگان ایرانی میشناسد. کسی که حضورش باعث…
0
۳۱ خرداد ۱۳۹۸