امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۰ ساعت : ۰۰:۳۳
  • دفاع مقدس
  • حرفی که کمانه کرد

    بعد از اینکه گردوغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست، به طرف من برگشت. درحالی‌که با دستش چشم خون‌آلوده ترکش خورده‌اش را می‌فشرد، گفت: آخ چشمم! به شوخی گفتم: «چشمت درآد، می‌خواستی نیایی جبهه، خط‌مقدم اومدن این چیزها را هم داره!» چند وقت بعد در عملیات دیگری خودم هم از ناحیه چشم چپ ترکش خوردم. این‌بار چشم خودم درآمد و… خب، خط‌مقدم این چیزها را هم داره….

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *