برافروختهتر از نور
وارد سنگر شدم و در کنار دیگر فرمانده دستهها نشستم. داشت نقشه عملیات فردا را توضیح میداد، چهره او را با تحیر نگاه میکردم. چشمهایم…
عشق دروغین به امام آخرین
کلی مرید دور خودش جمع کرده بود. ادعا میکرد امامزمان را در جبهه میبیند. با ادعای مشاهده و تعریف کردن خوابهای ملاقاتهایش رزمندهها را مجذوب…
فاصله توبه تا شهادت
شب عملیات رمضان من آرپیجیزن بودم و دو کمک آرپیجیزن داشتم، یک سرباز و یک بسیجی، در دل شب سیاهیها را میشکافتیم و به سمت…
دیر آمد، زود رفت
دانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعیت منطقه را برایش میگفتم که برگشت و گفت: «ببخشید، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را میخواهی چکار؟…
حرفی که کمانه کرد
بعد از اینکه گردوغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست، به طرف من برگشت. درحالیکه با دستش چشم خونآلوده ترکش خوردهاش را میفشرد، گفت: آخ…
بریم غواص بشیم؟
«بریم غواص بشیم؟… من دقت کردم، تو این عملیات هاى آخرى غواص ها بیشتر رفتن واسه خط شکنى. من فکر مى کردم زرهى خوبه. اما…