امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۱۲:۱۰

خاطرات جنگ

نخستین حمله نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران

نیروی هوایی جمهوری اسلامی به رغم مشکلات بی‌شمار، توان و قابلیت رزمی خود را با این حمله به منصفه ظهور رسانده و به طرز باشکوهی…

0
۵ دی ۱۳۹۰

درست به هدف

در عملیات “مسلم بن عقیل ” هلی‌کوپترهای هوانیروز در اطراف سومار مستقر شده بودند. در آن عملیات نیروهای ما ارتفاعات “کهنه ریک ” و “گیسکه”…

0
۵ دی ۱۳۹۰

اذن خدا

آن شب همه خوشحال بودیم چون در طول روز توانسته  بودیم در یک شناسایی رزمی بیش از ۱۷ تانک دشمن را بزنیم و تعدادی از…

1
۵ دی ۱۳۹۰

خشم مقدس

بهار سال ۶۷ بود. نزدیک به یک سال بود که به هوانیروز کرمانشاه منتقل شده بودم و به دلایلی خانواده ام در اصفهان زندگی می…

0
۵ دی ۱۳۹۰

موشک فراگ

مدتی بود که عراق شهر دزفول را هر شب مورد اصابت  موشکهای ” فراگ ” قرار می داد . آنچه مسلم بود این موشکها از…

0
۵ دی ۱۳۹۰

گاو موجی

… داشتم با خودکارم ، کاغذ روی میز را خط خطی می کردم . حوصله ام حسابی سر رفته بود . چشمم که به محمد…

0
۳ دی ۱۳۹۰

قناصه ودوربین

… هیچ وقت فکر نمی کردم  دو نفر آدم ، این همه  خون داشته باشند . منور  را که هوا فرستادند ، چشمم دید .…

0
۳ دی ۱۳۹۰

اروند قیامت بود

همه اسکله به هم ریخت . هنوز صدای تق تق پوتینهای آنها روی کف اسکله توی گوشم است . وقتی مطمئن شدم حسابی کار از…

0
۳ دی ۱۳۹۰

دریا و موج ها بد جور با قایق های ما قریبی می کردند

دریا آرام بود و من تشنه بودم . پارو زدن حسابی عرقم را در آورده بود . نمی دانم چند ساعت بود که روی آب…

0
۳ دی ۱۳۹۰

فقط دریا می‌داند که تو کجایی!

راستش شاید برای همین بود که این‌قدر کشته و مرده غواص شدن بودیم که تیر بخوری و رگه‌های خونت با آب شور خلیج فارس در…

0
۳۰ آذر ۱۳۹۰

از هشت شب تا چهار صبح توی آب بودم

هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم جز تحمل . این وضعیت ۴۵ دقیقه طول کشید . وقتی بلند شد و ایستاد ، انگار دنیا را به…

0
۳۰ آذر ۱۳۹۰

من هم رفتنی شدم

صبح روز عملیات بیت المقدس در سنگر نشسته بودیم و با دوستان مشغول گفتگو و نقل خاطرات شب گذشته بودیم که مرتضی معین با چهره…

2
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

آخرین مهلت

شبی برادر حسین محزونیه گفت: امشب شب تاسوعای ما و شب آخر عمر ماست می خواهیم برای حضرت ابوالفضل (ع) سینه بزنیم. چون می خواهیم…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

آمدیم، نبودید

یکی از فرماندهان جنگ میگفت: خدا رحمت کند حاج عبدالله ضابط را. برایم تعریف می‌کرد: خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

فرمانده

شب قبل از عملیات کربلای5 خواب عجیبی دیدم. دیدم شب عملیات است و همراه بچه‌های گردانمان شور گرفته‌ایم به سر و سینه می‌زدیم و یا…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹