خاطره دهنمکی از روایت اسکات پیترسون از حاجبخشی
«مسعود دهنمکی» تهیهکننده و کارگردان سینما و تلویزیون پس از انتشار خبر درگذشت «حاج ذبیحالله بخشی» خاطرهای از روایت «اسکات پیترسون» از حاج بخشی منتشر…
عملیاتی برابرباچند سال جنگ
در این عملیات اوج درگیری نیروهای دو طرف جنگ، شهادت، ایثار، از جان گذشتگی، جنون و صبر را شاهد بودیم. میزان فشار و استرس آنقدر…
توکل،ادامه ناکامی جریان غیر اسلامی
سومین و آخرین عملیّات کلاسیک ایران در جنگ، در محور آبادان- ماهشهر صورت میگیرد. این حمله در بیستم دیماه ۱۳۵۹ انجام میشود. برای انجام این…
انهدام قویترین دژ دشمن
نیروهای رزمنده و زرهی سپاه توانستند بیشتر پایگاههای موجود در این محور را به تصرف خود درآورند. درگیری در جزیره «بوارین» در ساعات نخستین عملیات،…
عملیات سرنوشت
حمید شعبان، فرمانده وقت نیروى هوایى عراق در فضاى ناشى از تشدید سیاست خصومت آمیز آمریکا، براى جلب اعتماد این کشور و سایر کشورهاى عربى،…
خاطره ای از شهید عبد الغفور بالش آبادی
یکی از دوستان عبد الغفور تعریف می کرد: ما جزء گروه امداد بودیم. یک روز، بعد از پیاده روی زیاد، خسته و کوفته وارد سنگر…
خاطره ای از شهید محمد بنی اسدی
در دی ماه سال ۱۳۶۵ به جبهه اعزام شدیم و در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد یم. یک روز از اوج حمله د شمن، من…
خاطراتی از شهید سید یحیی بحرانی قیری
مدتی بود که فردی به نام عبد الله را با خود از شیراز آورده بودیم. عبد اﷲ کسی را نداشت و با ما زندگی می…
خاطره ای از شهید محمد رضا بهمن آبادی
زمانی که در جبهه بود، تلفنی به او خبر دادیم که صاحب فرزند شده و خداوند به او پسری عطا کرده است. از شنیدن این…
خاطره ای از شهید شعبان علی جهانبخش
یک شب شعبان علی در منزل ما خواب بود. نیمه های شب از صدای خنده های او از خواب بیدار شدنم. دیدم که خواب است.…
شهید قربان علی جوادی
قربان علی جوادی، در افغانستان متولد شده بود. آن طور که خودش می گفت؛ هنگامی که دانشجوی سال سوم رشته پزشکی بوده و در کابل…
شهید علی رضا حسنی
بیست و پنج سالش شده بود. آخرین باری که به مرخصی آمده بود. از او خواستم که به جبهه نرود تا مقدمات دامادیش را فراهم…
شهید سید علی رضا حسینی
یک روز علی گفت: من آرزو دارم که شهید شوم. به او گفتم: نه پسرم. تو باید زنده باشی و بجنگی تا راه کربلا باز…
شهید سید احمد حسینی باغستانی
یکی از همرزمان سید احمد تعریف می کرد: عراقیها دست به حمله ی سنگینی زده بود ند و تعداد شهدا و مجروحین ما زیاد بود.…
شهید سید اسماعیل حسینی ثانی
مدتی بود که در روستای ما عده ای از جوانان قمار بازی می کردند. سید اسماعیل چند بار آنها را نصیحت کرد و توصیه کرد…