امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ ساعت : ۱۰:۵۱

خاطرات

از هشت شب تا چهار صبح توی آب بودم

هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم جز تحمل . این وضعیت ۴۵ دقیقه طول کشید . وقتی بلند شد و ایستاد ، انگار دنیا را به…

0
۳۰ آذر ۱۳۹۰

شهید داریوش رضایی نژاد

شهید دکتر داریوش رضایی نژاد در صبح چهارشنبه ۲۹ بهمن سال۱۳۵۶ در شهرستان آبدانان از شهرستانهای استان ایلام به دنیا آمد . ایشان از همان…

0
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

من هم رفتنی شدم

صبح روز عملیات بیت المقدس در سنگر نشسته بودیم و با دوستان مشغول گفتگو و نقل خاطرات شب گذشته بودیم که مرتضی معین با چهره…

2
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

آخرین مهلت

شبی برادر حسین محزونیه گفت: امشب شب تاسوعای ما و شب آخر عمر ماست می خواهیم برای حضرت ابوالفضل (ع) سینه بزنیم. چون می خواهیم…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

مهرورزی و ایثار شهید زین الدین

شهید زین الدین خیلی کم در مقر می ماند. شناسایی ها را خودش شخصاً انجام می داد و معبرها را چک می کرد. بعضی وقتها…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

لبخند آخر

در دوران جنگ، ایت الله جوادی آملی به جبهه میآمدند و به بچه ها سری میزدند و به قول معروف به رزمنده ها روحیه میدادند…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

آمدیم، نبودید

یکی از فرماندهان جنگ میگفت: خدا رحمت کند حاج عبدالله ضابط را. برایم تعریف می‌کرد: خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

توسل

در منطقۀ تفحص، بدنهای شهدا پیدا نمی‌شد. یکی گفت: بیایید به قمربنی‌هاشم متوسل بشویم. نشستند و به دست‌های علمدار سیدالشهداء متوسل شدند. درست است که…

0
۲۴ اسفند ۱۳۸۹

فرمانده

شب قبل از عملیات کربلای5 خواب عجیبی دیدم. دیدم شب عملیات است و همراه بچه‌های گردانمان شور گرفته‌ایم به سر و سینه می‌زدیم و یا…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

برافروخته‌تر از نور

وارد سنگر شدم و در کنار دیگر فرمانده دسته‌ها نشستم. داشت نقشه عملیات فردا را توضیح می‌داد، چهره او را با تحیر نگاه می‌کردم. چشم‌هایم…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

عشق دروغین به امام آخرین

کلی مرید دور خودش جمع کرده بود. ادعا می‌کرد امام‌زمان را در جبهه می‌بیند. با ادعای مشاهده و تعریف کردن خواب‌های ملاقات‌هایش رزمنده‌ها را مجذوب…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

فاصله توبه تا شهادت

شب عملیات رمضان من آرپی‌جی‌زن بودم و دو کمک آرپی‌جی‌زن داشتم، یک سرباز و یک بسیجی، در دل شب سیاهی‌ها را می‌شکافتیم و به سمت…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

دیر آمد، زود رفت

دانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعیت منطقه را برایش می‌گفتم که برگشت و گفت: «ببخشید، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را می‌خواهی چکار؟…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

حرفی که کمانه کرد

بعد از اینکه گردوغبار ناشی از انفجار خمپاره فرو نشست، به طرف من برگشت. درحالی‌که با دستش چشم خون‌آلوده ترکش خورده‌اش را می‌فشرد، گفت: آخ…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

خاطرات امام خامنه ای از دفاع مقدس ۱

دوران هشت ساله دفاع مقدس سرشار از خاطره است، هنوز دلهای مشتاق بسیاری منتظر شنیدن گفته‌ها و ناگفته‌های دوره حماسه و ایثار هستند. شرح مجدد…

0
۲۳ اسفند ۱۳۸۹