ارتفاعات بلغه و مرگی سخت ( بخش سوم)
تماسها از طریق بیسیم ادامه داشت و قطع نشده بود . در همین شرایط ، سرهنگ ستاد نبیل الربیعی با من تماس گرفت : سروان…
ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش دوم )
در ساعت ۴ صبح ، نیروهای تحت فرماندهی من توانست سمت چپ کوههای بلغه را به اشغال در آورد که دلیل آن ، تغییر مواضع …
ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (قسمت اول)
ارتفاعات حاج عمران مورد حمله شیمیایی عراق قرار گرفت. نیروهای از همه جا بی خبر تا شنیدند عراق شیمیایی زده است به جای فرار از…
تنگنای آبادان از زبان یک افسر عراقی
باید اعتراف کنیم که محاصره آبادان از نظر نظامی یک اشتباه استراتژیک بود که صدام حسین به عنوان آخرین راه حل و برای رهایی از…
بر فراز اسپیدار
بوی باروت همه جا پیچده بود. همه چیز حکایت از درگیری سخت شب گذشته داشت. روی زمین تکه های خمپاره ، کلاه آهنی ، ماسک…
عهد سنگین
خاطرات تلخ و شیرین زیادی با دوستان داشتم که شدیدا فقدان آنها مرا متحول کرد . برایم خیلی سخت بود . زندگی و زنده بودن…
حرکت
صبح پس از نماز و استراحت و شوخی وصحبت با دوستان حدود ساعت ده بود رفتم کنار چشمه آب نزدیک چادرمان . نمی دانم چرا…
قرار گاه
روز بعد پس از نماز و صبحانه و کمی دید زدن اطراف همراه برادر صباغ به محلی در همان حوالی رفتیم و پس از هماهنگی…
اعزام به خاک
داشتم به عمق عملیات فکر می کردم هنوز کاملا متوجه ابعاد و عمق قضیه نبودم توجهم را افراد نظامی قرار گاه رمضان و راهنمایان کرد…
نفوذ
باید برای شب اول حداکثر فاصله را از خط خودی می گرفتیم و تا می توانستیم به عمق می رفتیم . اقدامات تامینی و موانع…
قره داغ
نزدیک صبح به یک پایگاه در کوه های قره داغ رسیدیم تعدادی از نیروهایمان از قبل در آنجا مستقر بودند با رسیدن ما چند ساعت…
توجیه منطقه
چند روز بعد بالاخره مسئول اطلاعات آمد نامش برادر حمزه بود و از اهالی شمال بود. شخصی حدودا ۳۰ الی ۳۵ ساله با قدی بلند…
مهران؛شهر ایثار به همراه گزارش تصویری
رهبران نظامی ایران که در گذشته اتکای زیادی به نیروهای پیاده نظام داشتند ، از تلفات سنگین این شیوه جنگ ظاهراً درس گرفتند . به…
خاطراتی از مبارزات شهیدان «حمید و فرید» فاطمی به روایت مادر
مادر شهیدان فاطمی روایت کرده است: وقتی حمید کوچک بود برایش آدامس خروس نشان خریدم. گفت مامان بیخود خریدی! گفتم: چرا؟ گفت: مامان این مسخره…
جیرجیرک بلبلی بزن!
«جیرجیرک پنج تا بزن … جیرجیرک بلبلی بزن … جیرجیرک چهار تا بزن…» من هم به حرفش گوش می کردم و هی صدا در می…