امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ ساعت : ۱۱:۱۸

خاطرات

مبارزه با شعائر حسینی

ما منطقه را زیر نظر گرفته بودیم ، در آن لحظه یک جنگنده عراقی از فراز سرمان سریع گذشت و بسوی مواضع ایرانیها رفت، در…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

قلبهای آهنین

دیری نگذشت که صدای شلیک ایرانیها به تدریج خاموش شد و ما نفسی براحتی کشیدیم . در آن لحظه یکی از سربازان با لحنی معنی…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

روز هفتم محاصره

باری ، توپخانه ما گلوله های خود را کورکورانه در وسط میدان نبرد شلیک می کرد . خورشید ، که تمام شب در اثر صدای…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

روز دهم

باری ما تشنگی خود را برطرف کردیم ، اما روز هشتم را کماکان در محاصره ایرانیها بودیم، اوضاع لحظه به لحظه وخیم تر می شد.…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

فرشتگان رحمت

هوا داشت تاریک می شد و صدای گلوله ها آرامش طبیعت را به هم زده بود . پس از مدتی پیاده روی به دهانه دره…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

سیدصادق ؛ منطقه آرزوها و رویاها

در جنگ لعنتی ، ما وابسته به چیزی بودیم که آن را وطن می نامیدیم. من افسر بودم و جنگ هایی را که از سرگذرانده…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

در مقر سرهنگ

بعد از رسیدن به مقر هنگ و خوردن غذاهای گرم با فرمانده هنگ او گفت : من امشب شراب نمی نوشم  ؛ مقداری آبجو می…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

دفاع شهادت طلبانه

ساعت ۳۰/۴ روز دوشنبه ۲۳/ ۶/ ۱۹۸۴ ، عملیات با رمز پیروزی  از آن ماست شروع شد . سرهنگ هیثی در خط مقدم حاضر بود…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

گروه اعدام

سر انجام در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ، دستوری که باید صادر می شد ، به دستمان رسید . اما رزمندگان اسلام ؛ پیشروی…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

امداد غیبی

بعد از آن ماهر عبد الرشید ، رویش را به طرف سرگرد حمدی المطیری کرد و گفت: – سرگرد حمدی ! – بله ، قربان…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

مدال شجاعت … و سخنان رئیس جمهور

نمی دانم چرا اسم من در سیاهه دریافت کنندگان مدال شجاعت قرار گرفت ؛ چرا که ارتفاعات سید صادق در دست رزمندگان اسلام بود و…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

بازگشت قهرمان!

بعد از پایان یافتن مرخصی استحقاقی که هدیه صدام به دریافت کنندگان مدال بود به مقر تیپ که همچنان در مکان سابقش – در عقبه…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

این ایمان قریب یک سال است مرا بیچاره کرده است!

یکی از ما که مختصری فارسی می دانست به پیرمرد گفت: «چرا گریه میکنی؟ گریه نکن.» پیرمرد همانطور که ایستاده بود و قطرات اشک روی…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

دفاع از انقلاب اسلامی/خاطرات پیشمرگان کرد مسلمان

 شدت درگیری هر لحظه بیشتر می‌شد و پیوسته بر تعداد نفرات ضدانقلاب اضافه می‌گشت. درگیری حدود شش ساعت به طول انجامید. موضوعی که در آن…

1
۸ بهمن ۱۳۹۰

ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش چهارم )

ناگهان یک گلوله ایرانی نزدیک سنگر خورد . چهار نفر را کشت و من مجروح شدم . می خواستم بلند شوم ؛ اما نتوانستم .…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰