امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۸ ساعت : ۰۳:۱۰
  • دفاع مقدس
  • وصیتش طبق وصیتش ،زودتر از خودش رسید!

    با خواهش و التماس، فرمانده سپاه را راضی کرد تا به جبهه اعزام شود. سرانجام در شهریور ۱۳۶۲، با برادران سپاه در پایگاه شهید بهشتی اهواز مستقر شد. لشکر ۲۵ کربلا، چند داوطلب برای شرکت در عملیات والفجر۴، تقاضا کرد؛ سیداحمد بلافاصله داوطلب شد. او همراه با گروه، به «کامیاران» رفت و بعد هم به مریوان. در آن جا سیداحمد، فرمانده ی دسته شد. بچه ها در شب عملیات والفجر۴ دعای توسل برگزار کردند. سیداحمد آن شب آن قدر گریه کرد که بی هوش روی زمین افتاد.

    وقتی به هوش آمد، وصیت نامه ای را که نوشته بود، به دست یکی از همرزم هایش داد و گفت:

    -« خواهش می کنم خیلی زود وصیت نامه ام رابه خانواده ام برسانید! می خواهم قبل از این که جسدم به خانواده ام برسد، وصیتم به دست آن ها رسیده باشد.»

    بعد از آن، سیداحمد و نیروهایش توانستند تپه ۱۵۰۰ متری نزدیک شهر«پنجوین» عراق را تصرف کنند. بعد از آن، ناگهان ترکش خمپاره ای به سر سیداحمد اصابت کرد و او با ذکر «یامهدی ادرکنی» به شهادت رسید؛ در حالی که وصیت نامه طبق خواسته اش به دست خانواده اش رسیده بود.

    در بخشی از آن نوشته بود:

    -« در برابر شهادتم صبر و تحمل تان را بالا ببرید و از امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) الگو بگیرید. من را در کنار شهدای امامزاده قاسم به خاک بسپارید.»

    راوی : سیدعباس فلاحیان برادر شهید سیداحمد فلاحیان

    منبع : رزمندگان شمال

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *