موقع خداحافظی، محمدجواد در خواب بود. در حالی که از دور نگاهش می کرد، به من گفت:
-« پروانه! مراقبش باش؛ او تنها یادگار من است؛ طوری او را تربیت کن که باعث افتخار هر دوی ما شود.»
بعد، کمی مکث کرد و ادامه داد:
-« پارچه ای روی صورتش بگذار! نمی خواهم صورت معصوم پسرم، من را از رفتن باز دارد.»
سریع نگاه چشم هایش را برگردانده، خداحافظی کرد و دیگر برنگشت.
راوی : پروانه افضلی همسر شهید کریم ولی زاده اعزامی از جویبار
منبع : رزمندگان شمال