امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ ساعت : ۱۳:۰۶

دفاع مقدس

روز دهم

باری ما تشنگی خود را برطرف کردیم ، اما روز هشتم را کماکان در محاصره ایرانیها بودیم، اوضاع لحظه به لحظه وخیم تر می شد.…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

تاکتیک های سپاه در آغاز جنگ تحمیلی

در ابتدای تهاجم دشمنان به مرزهای ایران اسلامی کشورمان در شرایط خیلی بدی قرار داشت. دشمنان داخلی مردم ایران پنج استان خوزستان،کردستان،مازندران،سیستان وبلوچستان وآذربایجان غربی…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

فرشتگان رحمت

هوا داشت تاریک می شد و صدای گلوله ها آرامش طبیعت را به هم زده بود . پس از مدتی پیاده روی به دهانه دره…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

سیدصادق ؛ منطقه آرزوها و رویاها

در جنگ لعنتی ، ما وابسته به چیزی بودیم که آن را وطن می نامیدیم. من افسر بودم و جنگ هایی را که از سرگذرانده…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

جلسه سری در مقر تیپ

صبح روز یکشنبه ۱۹۸۴/۶/۲۲ فرمانده هنگ به مقر تیپ رفت . فرمانده تیپ که در جمع فرماندهان واحدهای تحت امرش ناراحت و دمغ بود ،…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

در مقر سرهنگ

بعد از رسیدن به مقر هنگ و خوردن غذاهای گرم با فرمانده هنگ او گفت : من امشب شراب نمی نوشم  ؛ مقداری آبجو می…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

دفاع شهادت طلبانه

ساعت ۳۰/۴ روز دوشنبه ۲۳/ ۶/ ۱۹۸۴ ، عملیات با رمز پیروزی  از آن ماست شروع شد . سرهنگ هیثی در خط مقدم حاضر بود…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

گروه اعدام

سر انجام در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ، دستوری که باید صادر می شد ، به دستمان رسید . اما رزمندگان اسلام ؛ پیشروی…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

امداد غیبی

بعد از آن ماهر عبد الرشید ، رویش را به طرف سرگرد حمدی المطیری کرد و گفت: – سرگرد حمدی ! – بله ، قربان…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

بازگشت قهرمان!

بعد از پایان یافتن مرخصی استحقاقی که هدیه صدام به دریافت کنندگان مدال بود به مقر تیپ که همچنان در مکان سابقش – در عقبه…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

این ایمان قریب یک سال است مرا بیچاره کرده است!

یکی از ما که مختصری فارسی می دانست به پیرمرد گفت: «چرا گریه میکنی؟ گریه نکن.» پیرمرد همانطور که ایستاده بود و قطرات اشک روی…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

دفاع از انقلاب اسلامی/خاطرات پیشمرگان کرد مسلمان

 شدت درگیری هر لحظه بیشتر می‌شد و پیوسته بر تعداد نفرات ضدانقلاب اضافه می‌گشت. درگیری حدود شش ساعت به طول انجامید. موضوعی که در آن…

1
۸ بهمن ۱۳۹۰

ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش چهارم )

ناگهان یک گلوله ایرانی نزدیک سنگر خورد . چهار نفر را کشت و من مجروح شدم . می خواستم بلند شوم ؛ اما نتوانستم .…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

ارتفاعات بلغه و مرگی سخت ( بخش سوم)

تماسها از طریق بیسیم ادامه داشت و قطع نشده بود . در همین شرایط ، سرهنگ ستاد نبیل الربیعی با من تماس گرفت : سروان…

0
۸ بهمن ۱۳۹۰

ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش دوم )

در ساعت ۴ صبح ، نیروهای تحت فرماندهی من توانست سمت چپ کوههای بلغه را به اشغال در آورد که دلیل آن ، تغییر مواضع …

0
۸ بهمن ۱۳۹۰