امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۰ ساعت : ۰۸:۴۵

خاطرات دفاع مقدس

وقتی شهید خرازی را به مقر راه ندادند

همواره رعایت سلسله مراتب نظامی به ویژه در برگزاری جلسات عملیاتی بسیار با اهمیت است و باید با تدابیر ویژه از ورود نیروهای غیر مسئول…

0
۱۷ دی ۱۳۹۱

باشگاه افسران

خاطره ای از شهید علی اکبر قربان شیرودی سال ۱۳۵۸ بود بحران کردستان شروع شده بود و رادیو و تلویزیون سنندج در محاصره نیروهای ضد…

0
۱۵ دی ۱۳۹۱

با هر دم و بازدم گلوله‌ای بود که بر سرمان خراب می‌شد …

بعد از ظهر یکی از روزهای گرم بهاری است. با بچه‌ها می‌افتیم به جان کوچه پس‌کوچه‌های قم؛ به دنبال یک آدرس. شهید زنده، طلبه شیمیایی…

0
۱۴ دی ۱۳۹۱

وصیت یک چوپان زیر شکنجه بعثی ها

بگذار از یک چوپان برایت بگویم . تعجب نکن از اینکه یک چوپان را به اسارت گرفته باشند ! برای عراقی ها هیچ فرقی نمی…

0
۱۱ دی ۱۳۹۱

عملیات شنام؛قطعه ای گمشده در تاریخ جنگ

مقدمه­ ای تلخ! سی سال از آن واقعه می­گذرد و هر سال حداقل یک بار مسیرم را از جاده­ای انتخاب می­کنم که در امتداد رفتن…

1
۱۰ دی ۱۳۹۱

«سفر هفتم»/ یادداشت‌های روزانه شهید «نصرالله ایمانی» (بخش سوم)

*پلی که به نام شهید «سهام» نامگذاری شده بود «سهام» نام پلی بود که در ابتدای راه ورودی شهر در طرف راست قرار داشت. «سهام»…

0
۹ دی ۱۳۹۱

«سفر هفتم»/ یادداشت‌های روزانه شهید «نصرالله ایمانی» (بخش دوم)

*سردادن سرود کربلا کربلا تا اهواز در مسیر راه، همگی با هم سرود «کربلا یا کربلا» می‌خواندیم. از همان لحظه حرکت، با «غلامرضا بستانپور» که…

0
۸ دی ۱۳۹۱

«سفر هفتم»/ یادداشت‌های روزانه شهید «نصرالله ایمانی» (بخش اول)

کتاب «سفر هفتم» یادداشت‌های روزانه شهید «نصرالله ایمانی» است. وقتی صدای شنی تجاوز در گوش خاک ما پیچید و لوله‌های توپ و تانک، پنجره‌ خانه‌های…

0
۷ دی ۱۳۹۱

لباس گشاد رئیس جمهور (۱)

دژبان جلوی دفتر دژبانی داشت غرولند می‌کرد. او دوست داشت نه تنها نیروهای تحت امر خودش، بلکه تمامی نیروهای موجود در پایگاه نزدش آمده، بگویند؛…

0
۵ دی ۱۳۹۱

ما برای مسلمان کردن شما آمده ایم!

در هفته چند نوبت لوبیا می دادند . غذای آن شب نیز لوبیا بود. اما معده عده ای آن غذا را نمی پذیرفت و آنها…

0
۴ دی ۱۳۹۱

فرمانده ای که از هر عملیات یک یادگاری داشت

شهید «حسین محمدیانی» فرمانده محور عملیاتی تیپ یکم لشکر ۵ نصر، ۲۹ دی ماه ۱۳۳۵ در سبزوار متولد شد؛ حسین از سال ۱۳۶۰ به سپاه…

0
۴ دی ۱۳۹۱

از دهلران تا روزهای سخت رمادی۳

بعد از یک ماه شناسایی و کار روی جبهه ای نزدیک دهلران، موعد مقرر فرا رسید. بالاخره ساعت ها پیاده روی را پشت سر گذاشتیم…

1
۳ دی ۱۳۹۱

طوفانی که ما را از دست عراقی‌ها نجات داد

شب عید سال شصت و هفت، پرخاطره‌ترین شب عیدی که تو عمرم دارم. اون شب به همراه گروهی از بچه‌های «قرارگاه رمضان»، که جنگ‌های چریکی…

0
۲۸ آذر ۱۳۹۱

وقتی با جنازه سرباز عراقی زیر یک پتو خوابیدم!

 نزدیکی های غروب بود که بچه ها از سنگرها بیرون آمده، به ستون از راه های تعیین شده برای عملیات به حرکت درمی‌آمدند. ساعت‌ها…

0
۲۷ آذر ۱۳۹۱

وقتی دو بسیجی یک تیپ بعثی را تار و مار کردند

 سردار «جعفر جهروتی‌زاده» از سرداران نام‌‌آشنای دفاع مقدس است؛ او که علاوه بر همرزمی با سرداران بلندآوازه سپاه حضرت رسول (ص)، شهید همت و حاج…

0
۲۵ آذر ۱۳۹۱