امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ ساعت : ۲۱:۰۳

خاطراتی از مقام معظم رهبری

همه خنده&#۸۲۰۴;شان گرفت!

من یادم مى‌آید که یک وقت در مشهد منزل مرحوم فرخ جلسه‌یى در روزهاى جمعه تشکیل مى‌شد و ما هم گاهى در آن شرکت مى‌کردیم.…

0
۱ آذر ۱۳۸۷

مصطفی اسماعیل

خداى متعال، ملت ما را که یک حرکت و یک مجاهدت کردند، هزاران پاداش داد. یکى از نعم همین است که الحمدلله جو، جو قرآنى…

0
۱۳ آبان ۱۳۸۷

پرچم &#۱۷۱;یا فاطمهالزهراء&#۱۸۷;&#۸۲۰۷;

من خبر را که شنیدم، لذت بردم؛ وقتى هم که عکس‏هاى صعود خانم‏ها را دیدم که در ارتفاع ظاهراً هشت هزار و هشتصد و خرده‏یى…

0
۲ آبان ۱۳۸۷

اتوبوس بگذارید

بنده گاهى اوقات که بر همان تنبلىِ مورد بحث و بر ضعف‏هاى مربوط به سن و پیرى فایق مى‏آیم، چند ‏قدمى از کوهستان‏هاى اطراف تهران…

0
۲۹ مهر ۱۳۸۷

فریاد کشید &#۱۷۱;یا ابوالفضل&#۱۸۷;&#۸۲۰۷;

شما وقتى بعد از پیروزى روى تشک کشتى یا محل وزنه‏بردارى یا در هر نقطه دیگرى، دست‏تان را بلند ‏مى‏کنید، خدا را شکر مى‏کنید، به…

0
۲۹ مهر ۱۳۸۷

تفریح طلبگی

ما متٱسفانه سرگرمی‌های خیلی کمی داشتیم؛ این طور سرگرمی‌ها آن وقت نبود، البته پارک بود، ولی کم و ‏خیلی محدود، مثلاً در مشهد فقط یک…

0
۲۹ مهر ۱۳۸۷

خاطره رهبر انقلاب از ۸ شهریور ۱۳۶۰

من بیمار بودم، تازه از بیمارستان خارج شده بودم، در منزلى… استراحت مى‌کردم و در جریان اوضاع و احوال هم قرار مى‌گرفتم؛ مرحوم شهید رجایى…

0
۵ شهریور ۱۳۸۷

روز اول مدرسه

روز اولی که مارا به مدرسه بردند، یادم است که از نظر من روزی بسیار تیره، تاریک، بد و ناخوشایند ‏بود! پدرم، من و برادر…

0
۲۳ مرداد ۱۳۸۷

مکتب&#۸۲۰۴;خانه

ورود به دنیای تحصیل باید بگویم اولین مرکز درسی که من رفتم، مدرسه نبود، مکتب بود – در سنین قبل از مدرسه- شاید ‏چهار سال…

0
۲۳ مرداد ۱۳۸۷

روزهای تحصیل

باید بگویم اولین مرکز درسی که من رفتم، مدرسه نبود، مکتب بود – در سنین قبل از مدرسه- شاید چهار سال یا پنج سالم بود…

0
۱۶ مرداد ۱۳۸۷

دوران کودکی

ما نان گندم نمی‌توانستیم بخوریم، نان جو گندم ‌می‌خوردیم چون نان گندم گران‌تر بود. البته یک دانه نان گندم می‌خریدیم برای پدرم فقط، ما نان…

0
۱۱ مرداد ۱۳۸۷

والدین

پدر و مادرم، پدر و مادر خیلی خوبی بودند. مادرم یک خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتاب‌خوان، دارای ‏ذوق شعری و هنری، حافظ شناس ـ البته…

0
۱۱ مرداد ۱۳۸۷

پشت این کتاب خوب زیارتنامه نوشتم

همین کتاب «فرمانده من» که ذکر شد، از آن بخشهاى بسیار برجستۀ این کار است. نفس این فکر، فکر مهمى است. آنچه هم که آن‏جا…

0
۴ مرداد ۱۳۸۷

سیل سال ۵۷ در ایرانشهر

آن زمانى که بنده در ایرانشهر تبعید بودم، به مناسبتهاى مختلف، با مسؤولان ارتباط پیدا مى‏کردیم. آن وقت به بنده گفتند که یک معاونِ استاندار…

0
۵ اسفند ۱۳۸۱

از آمریکا می ترسید؟

من و آقاى هاشمى و یک نفر دیگر -که نمى‏خواهم اسم بیاورم- از تهران به قم خدمت امام رفتیم تا بپرسیم بالاخره این جاسوسان را…

0
۲۸ فروردین ۱۳۷۸