در مقر سرهنگ
بعد از رسیدن به مقر هنگ و خوردن غذاهای گرم با فرمانده هنگ او گفت : من امشب شراب نمی نوشم ؛ مقداری آبجو می…
دفاع شهادت طلبانه
ساعت ۳۰/۴ روز دوشنبه ۲۳/ ۶/ ۱۹۸۴ ، عملیات با رمز پیروزی از آن ماست شروع شد . سرهنگ هیثی در خط مقدم حاضر بود…
گروه اعدام
سر انجام در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ، دستوری که باید صادر می شد ، به دستمان رسید . اما رزمندگان اسلام ؛ پیشروی…
امداد غیبی
بعد از آن ماهر عبد الرشید ، رویش را به طرف سرگرد حمدی المطیری کرد و گفت: – سرگرد حمدی ! – بله ، قربان…
مدال شجاعت … و سخنان رئیس جمهور
نمی دانم چرا اسم من در سیاهه دریافت کنندگان مدال شجاعت قرار گرفت ؛ چرا که ارتفاعات سید صادق در دست رزمندگان اسلام بود و…
بازگشت قهرمان!
بعد از پایان یافتن مرخصی استحقاقی که هدیه صدام به دریافت کنندگان مدال بود به مقر تیپ که همچنان در مکان سابقش – در عقبه…
این ایمان قریب یک سال است مرا بیچاره کرده است!
یکی از ما که مختصری فارسی می دانست به پیرمرد گفت: «چرا گریه میکنی؟ گریه نکن.» پیرمرد همانطور که ایستاده بود و قطرات اشک روی…
دفاع از انقلاب اسلامی/خاطرات پیشمرگان کرد مسلمان
شدت درگیری هر لحظه بیشتر میشد و پیوسته بر تعداد نفرات ضدانقلاب اضافه میگشت. درگیری حدود شش ساعت به طول انجامید. موضوعی که در آن…
ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش چهارم )
ناگهان یک گلوله ایرانی نزدیک سنگر خورد . چهار نفر را کشت و من مجروح شدم . می خواستم بلند شوم ؛ اما نتوانستم .…
ارتفاعات بلغه و مرگی سخت ( بخش سوم)
تماسها از طریق بیسیم ادامه داشت و قطع نشده بود . در همین شرایط ، سرهنگ ستاد نبیل الربیعی با من تماس گرفت : سروان…
ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (بخش دوم )
در ساعت ۴ صبح ، نیروهای تحت فرماندهی من توانست سمت چپ کوههای بلغه را به اشغال در آورد که دلیل آن ، تغییر مواضع …
ارتفاعات بلغه و مرگی سخت (قسمت اول)
ارتفاعات حاج عمران مورد حمله شیمیایی عراق قرار گرفت. نیروهای از همه جا بی خبر تا شنیدند عراق شیمیایی زده است به جای فرار از…
تنگنای آبادان از زبان یک افسر عراقی
باید اعتراف کنیم که محاصره آبادان از نظر نظامی یک اشتباه استراتژیک بود که صدام حسین به عنوان آخرین راه حل و برای رهایی از…
بر فراز اسپیدار
بوی باروت همه جا پیچده بود. همه چیز حکایت از درگیری سخت شب گذشته داشت. روی زمین تکه های خمپاره ، کلاه آهنی ، ماسک…
عهد سنگین
خاطرات تلخ و شیرین زیادی با دوستان داشتم که شدیدا فقدان آنها مرا متحول کرد . برایم خیلی سخت بود . زندگی و زنده بودن…