بعد از باران، نماز شکر خواندیم
یادم هست در لحظات اولیه عملیات فرماندهمان آمد و گفت: «همانطور که میدانید عملیات مهمی در پیش رو داریم و باید تمام تلاشتان را کنیم…
خاطرات/نماز در دوران اسارت
آزادگان گرچه در دام خشونت بودند اما در قلب دشمن پشت خاکریز پنهان با توکل بر خدا توانستند در مقابل تبلیغات سو دشمن قرار نگیرند…
حسین از عرفای جبهه بود و زیبا ترین نماز شب را می خواند
شهید حسین یوسف اللهی از سرداران به نام دوران دفاع مقدس استان کرمان، ۲۱ بهمن ماه در عملیات والفجر ۸ بر اثر بمباران شیمیایی مجروح…
قنوتش تمام شدنی نبود؛ خاطرهای از شهید باقری
ساعت دو، سه نصف شب بود نقشه جنگی را گذاشت و گفت: تا صبح آمادهاش کنید سپس شهید باقری بعد از کمی مکث از همسنگرانش…
سردار شهید یوسف شریف، بر خاک سجده کرد تا به آسمان برسد
می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم…
شهید کاظمی خیلی راحت با خداوند ارتباط برقرار می کرد
میر احمدی گفت:سال ۶۲ من و شهید محمدرضا کاظمی دانشجوی تربیت معلم بود یم با هم عهد بستیم که به جبهه برویم و تا پایان…
شهید داور یسری از زبان پدر
… داور از طفولیت (۱۱ یا ۱۲ ) سالگی نماز میخواند. اکثر اوقات روزه میگرفت و همیشه سر و کارش با قرآن و مسجد بود.…
صدای العفو العفو
سردار شهید حاج احمد امینی برای چندمین بار منطقه را مورد بازدید قرار داد کارش این بود: آشنایی کامل با محور و بررسی اوضاع و…
خاطره ای از شهید عباس علی بهمدی
در به خواندن نماز اول وقت خیلی مقید بود. یک روز موقع سحر که هوا هنوز تاریک بود، پدر مشغول خواندن نماز بود و یک…
قناصه و دوربین
… هیچ وقت فکر نمی کردم دو نفر آدم ، این همه خون داشته باشند . منور را که هوا فرستادند ، چشمم دید .…
گاو موجی
… داشتم با خودکارم ، کاغذ روی میز را خط خطی می کردم . حوصله ام حسابی سر رفته بود . چشمم که به محمد…
از هشت شب تا چهار صبح توی آّب بودم(۲)
… داشتم با خودکارم ، کاغذ روی میز را خط خطی می کردم . حوصله ام حسابی سر رفته بود . چشمم که به محمد…
از هشت شب تا چهار صبح توی آّب بودم(۱)
به منطقه که رسیدیم ، کنار اروند ، اولین چیز آشنایی که نظرم را جلب کرد ، کشتی بزرگ و زنگ زده ای بود که…
هر روز ممکنه شهید بشی
من و الهی فکر نمی کردیم ، عملیات شناسایی این قدر پیچیده باشد . خیلی عجیب بود . اروند ، وقتی کنار ساحلش هستی ،…
دریا و موجها بد جور با قایقهای ما غریبی می کردند
دریا آرام بود و من تشنه بودم . پارو زدن حسابی عرقم را در آورده بود . نمی دانم چند ساعت بود که روی آب…