امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ساعت : ۰۱:۵۰
  • دفاع مقدس
  • شهید داور یسری از زبان پدر

    … داور از طفولیت (‌۱۱ یا ‌۱۲ ) سالگی نماز می‌خواند. اکثر اوقات روزه می‌گرفت و همیشه سر و کارش با قرآن و مسجد بود. به قرآن علاقه زیادی داشت. یادم هست در همان سنین تحصیلی بود که در شب‌های زمستان سخت در راهرو مشغول راز و نیاز با خدای خود می‌شد و با صدای خوش و دلنشینی قرآن می‌خواند. به مردم فقیر کمک می‌کرد.
    به جرأت می‌توان گفت اگر ‌۱۰ تومان توی جیبش بود ‌۵ تومان آن را رد می‌کرد حتی آن موقعی که محصل بود. در دوران دبیرستان سه ماه تعطیل را می‌رفت کار می‌کرد، حتی عمله‌گی. وقتی اعتراض می‌کردم، می‌گفت: «پدر شما عائله‌داری رویم نمی‌شود به شما بگویم پول بده.» ایشان خیلی مؤمن به اسلام بود. در دوران جوانی و طاغوت نماز جمعه تنها می‌خواند از ابتدا آرزوئی در دلش بود تا که بزرگ شد و فهمیدم عاشق شهادت در راه خداست.

    یادم هست آخرین دیدارمان روز جمعه در نماز جمعه بود. آنجا اعلام کردند که عملیات کربلای ‌۵ شروع شده. ناگهان ایشان رو به من کرد گفت: «بیا یک دعا در حق من بکن و از خدا بخواه مستجاب کند.» خیلی اصرار کرد، گفتم: خوب بگو چه می‌خواهی، بعد از قول گرفتن گفت: «بیا در حقم دعا کن که شهید شوم.» من هم دعا کردم و او رفت و آخرالامر پس از دوبار مجروح شدن در جبهه‌های حق علیه باطل به آن آرزو نائل آمد. روحش شاد باد.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *