نگاهی به زندگی سرلشکر خلبان آزاده “حسین لشگری”
شاید خیلی ها ندانند او اولین اسیر ایرانی در چنگال رژیم بعث عراق است و البته واپسین اسیری که آزاد شد امیر سرتیپ خلبان حسین…
سرتیپ خلبان آزاده “اسدالله اکبری فراهانی”
بعد از ۱۰ سال اسارت فکر می کردم که همیشه اسیر خواهم ماند. تمام خاک ایران را زیر پایم احساس می کردم و ارزشش را…
خاطرات خلبان آزاده “هوشنگ شروین”
با شروع حمله های هوایی عراق، دلواپسی پیچید توی خانه. مثل خیلی از نظامیان دیگر، باورم نمی شد عراق جرأت این کار را داشته باشد.…
سرهنگ خلبان آزاده “یوسف سمندریان”
23مرداد سال ۱۳۶۵ بود. تازه از ماموریت گشت و شناسایی برگشته بودم که داوطلبانه آماده ماموریت شدم. طبق دستور فرماندهی به من و سرهنگ خلبان…
خاطره ای از سرهنگ خلبان جانباز آزاده “محمد غلامحسینی”
در واپسین روزهای تابستان سال1362 و در گرماگرم جنگ تحمیلی، به اتفاق یکی از همکارانم شهید سروان خلبان “سعید هادی” ماموریت یافتیم تا به منظور…
خاطرات سرهنگ خلبان آزاده “محمدعلی کیانی” (قسمت سوم – پایانی)
شش ماه از اسارتشان گذشته بود که ازهاری و وزیری دو تن از خلبانان ” اف – ۴ ” که در اردوگاه صلاح الدین به…
خاطرات سرهنگ خلبان آزاده “محمدعلی کیانی” (قسمت دوم)
پس از این که به مقصد رسیدند، دستشان را گرفتند و از ماشین پیاده کردند. چون چشمانشان بسته بود جایی را نمی دیدند. بعد از…
خاطرات سرهنگ خلبان آزاده “محمدعلی کیانی” (قسمت اول)
شب عاشورای ۱۳۶۴ بود. سرهنگ سرما خوردگی خفیفی داشت . آن شب نامش در ذخیره سوم بود و فرصت داشت تا کمی استراحت کند. در…
خاطرات خلبان آزاده سرهنگ “ابوالقاسم عبیری” (قسمت دوم – پایانی)
سه ماه انفرادی اولین دیدار نگهبان قاسم با او رابطه خوبی داشت. روزی وقتی برایش صبحانه آورد روزنامه ای که در آن خبر سقوط هواپیمای…
خاطرات خلبان آزاده سرهنگ “ابوالقاسم عبیری” (قسمت اول)
با فرسایشی شدن جنگ، رفته رفته به مرحله ناگوار آن که زدن شهرها و مراکز غیرنظامی بود وارد می شدیم . البته عراق از همان…
زندگی نامه آزاده سرتیپ خلبان “محمدیوسف احمدبیگی” (قسمت پنجم – پایانی)
عراق به کویت هم حمله کرد حضرت امام(ره) بارها در سخنرانی هایشان به حکام منطقه موعظه کرده بودند که این قدر از صدام حمایت نکنید!…
زندگی نامه آزاده سرتیپ خلبان “محمدیوسف احمدبیگی” (قسمت چهارم)
پایگاه هوایی الرشید زندان دژبان اسفند ماه 1362به اسرا اطلاع دادند که آنها را از آن جا خواهند برد. آنها می دانستند که برای ورود…
زندگی نامه آزاده سرتیپ خلبان “محمدیوسف احمدبیگی” (قسمت سوم)
باید خود را از تنهایی نجات می دادم روز وشب می گذشت و من از دنیای بیرون کاملا بی خبر بودم. شبها با کابل های…
زندگی نامه آزاده سرتیپ خلبان “محمدیوسف احمدبیگی” (قسمت دوم)
یوسف را به ساختمان شیکی بردند که بعدها متوجه شد ساختمان روزنامه الجمهوریه است. پیرمردی که سردبیر روزنامه بود، شروع به صحبت های کذبی کرد.…
زندگی نامه آزاده سرتیپ خلبان “محمدیوسف احمدبیگی” (قسمت اول)
در سال ۱۳۲۷ در روستای “قلعه جعفر بیگ” از توابع شهرستان تویسرکان، در یک خانواده کشاورز و مذهبی به دنیا آمد. محمد، تحصیلات ابتدایی را…