امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۱۵:۵۴

خاطرات آزادگان نیروی هوایی

خاطرات سرتیپ خلبان آزاده “هوشنگ ازهاری”

سال های بی خبری سرتیپ خلبان “هوشنگ ازهاری” به تاریخ بیست و چهارم خرداد ماه سال ۱۳۳۰ در شیراز متولد شد. تحصیلات دوران ابتدایی اش…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

زندگینامه سرلشکر خلبان آزاده “حسین لشگری” (قسمت ششم – پایانی)

حفظ قرآن برای شکر گذاری دو ماه بعد قاسم سلمانی برای اصلاح سر و صورت او رفت و لحظاتی بعد ابوفرح به همراه عکاس وارد…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

زندگینامه سرلشکر خلبان آزاده “حسین لشگری” (قسمت پنجم)

انتقال به مکان جدید اوایل سال ۱۹۹۵ میلادی رسیده بود. طارق عزیز معاون نخست وزیرعراق برای گفت وگو در اجلاس شورای امنیت به نیویورک سفر…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

زندگینامه سرلشکر خلبان آزاده “حسین لشگری” (قسمت چهارم)

دردسرهای جایگزین جدید! جایگزین شدن حسن انصاری به جای ارشد آسایشگاه برای سرتیپ لشگری مشکلاتی را به همراه داشت. عراقی ها می گفتند که او…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

زندگینامه سرلشکر خلبان آزاده “حسین لشگری” (قسمت سوم)

فقط یک معجزه باعث حفظ رادیو شد ! هر روز صبح ساعت ۷ در سلول ها باز می شد ولی آن روز به خصوص تا…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

زندگی نامه سرلشکر خلبان آزاده حسین لشگری – (قسمت دوم)

شورش اسرا و عقب نشینی عراقی ها عاقبت ما به کجا خواهد کشید ؟ این سئوالی بود که همه زندانیان را درگیر کرده بود. فشار…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

زندگینامه سرلشکر خلبان آزاده “حسین لشگری” (قسمت اول)

در ۲۰ اسفند ۱۳۳۱ در روستای ضیاآباد قزوین، خداوند پسری به خانواده لشگری اهدا کرد که نام او را حسین گذاشتند. او دوره تحصیلات ابتدایی…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در دیدار با امیر خلبان شهید حسین لشگرى

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در دیداری که در تاریخ ‌۷۷/۱/۱۹ با امیر خلبان شهید حسین لشگرى داشتند، فرمودند: هیچ کس نمى‌تواند…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

عدد ۱۳ را مبارک می‌دانم

در خاطرات شهید سرتیپ خلبان «حسین لشکری» آمده است: من به‏خلاف همه، عدد 13را مبارک می‏دانم و برای این عدد احترام خاصی قائل هستم؛ می‏دانید…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

ناگفته‌هایی از سایت سوباشی و واقعه مرداد ۶۷

یک سرهنگ بازنشسته پدافند هوایی با بیان اینکه اولین هواپیمای میگ ۲۵ که توسط پدافند هوایی سپاه سرنگون شد در اصفهان و با هدایت سایت…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰

بهترین سال های زندگی من

من را در یک ماشین ارتشی که شبیه یک وانت بار بزرگ بود انداختند. بعد از مدتی به یک شهر رسیدیم که نمی دانم کدام…

0
۱۶ بهمن ۱۳۹۰