ماجرای رؤیای سرلشکر شهید هاشمی با امام(ره) که تعبیر شد
علی هاشمی در سال ۱۳۴۰، در شهر اهواز به دنیا آمد. با شروع جنگ تحمیلی در محور «کرخه کور» و «طراح» به مقابله با پیشروی…
ماجرای تصویر حزنآلود «شهید حسین خرازی» در والفجر۸ + عکس
شهید حسین خرازی سال ۱۳۳۶ در یکی از محلههای شهر «اصفهان» در خانوادهای آگاه، متقی و با ایمان متولد شد. در سال ۱۳۵۵ پس از…
دستم قطع شده؛ سرمکه قطع نشده!
شهید حسین خرازی در یکی از جمعههای ماه محرم سال ۱۳۳۶ در اصفهان متولد شد.وی سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم در رشته طبیعی برای…
روایتهای تخریبچی خیبری؛ از دژ العماره تا موجگرفتگی عملیات
شهید «سید علیاکبر عدل» با سابقه ۳۷ ماه حضور در جبهه مجروحیتهای مختلفی را متحمل شد که حادترین آن مربوط به نخاع بود که این…
شهید کاوه و شهید صیاد آن شب سرد را چگونه سر کردند؟
صیاد شیرازی آمد به من گفت«کاوه کجاست؟» خودش میدانست آنجا سردترین جای منطقهست، بخصوص در شبها، منتها گفت«باید ببینمش. یک هلیکوپتر دارد میرود آنجا. میآیی؟»…
مسئولیت برای رضای خدا و به دور از هوای نفس
عنوان یک رزمنده ساده در جبهه خدمت کنی»، من چه عکس العملی نشان خواهم داد؟ از فرماندهی لشکر،حکم فرماندهی تیپ را برایش آورده بودند. سریع…
شهید غلامحسین اکبری/فرمان امام است
در مقطع دبیرستان تحصیل می کرد. یک روز آمد و اجازه ی رفتن خواست . گفتم : اگر بروی ، من و مادرت تنها و…
شهید غلام زارعی/بدون هیچ تردیدی
آن روز ها ، سیمان کمیاب بود و او با هزار زحمت برای منزل مسکونیمان چند کیسه فراهم کرده بود و می خواست شروع به…
شهید محمد جهان آرا/سنگ صبور بچه ها
محمد ، سنگ صبور بچه ها بود و در اوج درگیری ها و مقاومت بچه های خرمشهر ، علیرغم فشارهای روحی و جسمی ناشی از…
شهید حسن قره گوزلو/زیاد طول نمی کشد
مراسم بزرگداشت پسر خاله ی شهیدم بود. قبل از شروع مراسم ، سری به مسجد زدم. نزدیک مسجد که شدم صوت قرآن به گوشم خورد.…
قوانین اخلاقی شهید سید مجتبی علمدار برای تزکیه و تهذیب نفس
جانباز شهید «سیدمجتبی علمدار» در دوران دفاع مقدس، فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم بود و چندین مرتبه مجروح شد. پس از پایان جنگ، در…
شخصیت نگار/شهید کاک جلال بارنامه
زندگینامه ی شهید کاک جلال بارنامه مریوان ، این شهر مرزی کوچک با تمام زیبایی های طبیعی خود، همیشه مظلوم بوده و مردمانش طعم ظلم…
“شهید احمد ساربان نژاد”/گرسنگی جمعی
در پدافند از ، ارتفاعات خیلی به ما سخت گذشت . منطقه وسیع بود ( حدود هفت هشت کیلومتر ) و ما تقریبا در محاصره…
“شهید مهدی هاتفی”/غسل شهادت…
توی جزیره کنار سنگر نشسته بودیم . به مهدی گفتم : برویم کنار آب و چای درست کنیم. من مشغول دم کردن چای شدم ،…
شهیدی که عصبانی دیده نشد!
محمد درآخرین دیدارش با همسرش از آرزویش سخن گفته بود از سفری که دیگر بازنخواهد گشت و نصیبش شهادت خواهد شد. گویی می دانسته است…