صیاد شیرازی آمد به من گفت«کاوه کجاست؟»
خودش میدانست آنجا سردترین جای منطقهست، بخصوص در شبها، منتها گفت«باید ببینمش. یک هلیکوپتر دارد میرود آنجا. میآیی؟»
با هلیکوپتر رفتیم. پیاده شدیم.
به هر کس میرسید میپرسید«کاوه را ندیدهای شما؟»
پرسان پرسان رفت. فهمید کجاست. برگشت به من گفت«پیداش کردم دیگر. من شب اینجا میمانم.»
یعنی«اگر میخواهی برگردی برگرد تا هلیکوپتر نرفته.»
دلم که میخواست، ولی زشت بود برگردم.
گفتم«من هم کارش دارم.»
نداشتم. خودم و محمود خیلی بهتر از هر کس این را میدانستیم.
رفتیم توی سنگر محمود و سرمان گرم شد به خوش و بش و حرف از عملیات و آموزش بچهها. شب شد. سوز آمد زد به سر و صورتمان. زمهریر بود. سنگرمان سقف نداشت. دور تا دورش دیوار سنگی چیده بودند و همهمان داشتیم مثل بید میلرزیدیم.
چهار پنج نفر بودیم و فقط یک کیسه خواب آنجا بود.
یکی از بچهها آمد توی سنگر گفت«من فقط امشب مهمان شمام. کیسه خواب ندارم. چی کار کنم؟»
محمود دست کرد کیسه خواب را برداشت، پرتش کرد طرفش،خندید گفت«این هم کیسه خواب.»
آن شب تا صبح همهمان چمباتمه زدیم خوابیدیم لرزیدیم و لرزیدیم و لرزیدم، در سوز سرمایی که دندانهامان را بیاختیار تق و تق به صدا در میآورد.

محمود طلسم شبهای خطرناک و خونین کردستان را این طور شکست.
به همین دلیل بود که با آن حقوقهای ۲۵۰۰ تومانی همهمان؛ اعلام کرده بودند
«هر کس سر محمود کاوه را تحویلمان بدهد سه میلیون تومان جایزه میگیرد.»
خاطرهای از جاوید نظامپور (همرزم شهید کاوه)
خضری، فرهاد؛ رد خون روی برف ؛ کتاب کاوه ؛ تهران: روایت فتح ۱۳۸۹ ؛ صفحه ۵۸
ب.ن.: ۱٫ توضیح عکس: شهید کاوه دستی بر یقه دارد و شهید صیادشیرازی با کلاه مشخص است.
۲٫ قیمت سکه طلا سالهای ۶۰،۶۱،۶۲ ۳۵۰۰تومان بوده و سال ۶۳ به ۳۹۰۰ رسیده، سال ۶۴ ۴۴۱۸ بوده و سال ۶۵ که سال شهادتِ شهید کاوه است به ۶۵۰۰ تومان هم رسیده. صرفا جهت اطلاع و مقایسه!
منبع : شهید نیوز