امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ ساعت : ۰۹:۳۸

خاطرات کوتاه دفاع مقدس

ازدواج در سیره شهدا

مهریه؛ قرآن و کتاب‌های شهید مطهری پسر خاله‌ام بود. یک روز آمد خانه‌مان با یک برگه پر از نوشته، پشت‌و‌رو. نشست کنار مادرم و گفت:…

0
۱۷ شهریور ۱۳۹۷

شهید مهدی زین الدین/حال و احوال سردار با اسیر بعثی!

کتاب «ستاره‌ی دنباله‌دار»، ۹۲ خاطره و جمله درباره و از شهید زین الدین را در خود جای داده است. در قسمتی از این کتاب می…

0
۲ آذر ۱۳۹۶

آر پی جی برادر شهیدش را برداشت و ادامه داد

عبدالله رحیم پور از رزمندگان دفاع مقدس می گوید: نام ناصرعلی صوفی را دیدم و حیفم آمد نحوه شهادت ایشان را که از نزدیک شاهد…

0
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶

شکار ۱۲۰ عراقی در ۲۰ دقیقه!

شب اول عملیات فتح‌المبین؛ به عبور از خط، تصرف تپه و دیوار باستانی کوت کاپن، عبور از تونل حفر شده ۴۰۰ متری و انهدام یک…

1
۱۸ فروردین ۱۳۹۶

غلام حسین

بچه را لای پنبه گذاشتند. آن‌قدر ضعیف بود که تا بیست روز صداش در نمی‌آمد. جان نداشت شیر بمکد. برای ماندنش نذر امام حسین کردند.به‌ش…

1
۱۸ شهریور ۱۳۹۵

تنبیه به خاطر یک کلمه خارجی

سردار عسگری در خاطره‌ای بیان می‌کند: بعد از آموزش‌های سخت، پایین کوه که می‌رسیدیم، حاج احمد خرما گرفته بود دستش، به تک تک بچه‌ها تعارف…

0
۲۳ تیر ۱۳۹۵

نوحه

در پاسگاه چند سیلی محکم بر صورتم خورد؛ سرم سوت کشید. خاطرم آمد که حسین روز عاشورا نوحه‌ای سرود و به من داد، گفت: -«برادر!…

0
۵ خرداد ۱۳۹۵

 اگر امام نمی‌آمد …

 مدتی از همسرم خبری نداشتم. همسایه‌ها مدام به خانه‌مان رفت‌وآمد می‌کردند تا اطلاعی از او کسب کنند. هر کس چیزی می‌گفت. یکی می‌گفت: – «اوستا…

0
۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

مسئولیت برای رضای خدا و به دور از هوای نفس

عنوان یک رزمنده ساده در جبهه خدمت کنی»، من چه عکس العملی نشان خواهم داد؟ از فرماندهی لشکر،حکم فرماندهی تیپ را برایش آورده بودند. سریع…

0
۲۳ اسفند ۱۳۹۳

شهید غلامحسین اکبری/فرمان امام است

در مقطع دبیرستان تحصیل می کرد. یک روز آمد و اجازه ی رفتن خواست . گفتم : اگر بروی ، من و مادرت تنها و…

0
۲۲ اسفند ۱۳۹۳

شهید غلام زارعی/بدون هیچ تردیدی

آن روز ها ، سیمان کمیاب بود و او با هزار زحمت برای منزل مسکونیمان چند کیسه فراهم کرده بود و می خواست شروع به…

0
۲۱ اسفند ۱۳۹۳

شهید محمد جهان آرا/سنگ صبور بچه ها

محمد ، سنگ صبور بچه ها بود و در اوج درگیری ها و مقاومت بچه های خرمشهر ، علیرغم فشارهای روحی و جسمی ناشی از…

0
۲۰ اسفند ۱۳۹۳

شهید ناصر کاظمی/در محل کمین

دوست داشتم در کنار او باشم.یک روز در روستای کوخان بودیم. دستور داد که با تعدادی از نیروها به طرف بانه بروم . به بهانه…

0
۱۹ اسفند ۱۳۹۳

شهید حسن قره گوزلو/زیاد طول نمی کشد

مراسم بزرگداشت پسر خاله ی شهیدم بود. قبل از شروع مراسم ، سری به مسجد زدم. نزدیک مسجد که شدم صوت قرآن به گوشم خورد.…

0
۱۸ اسفند ۱۳۹۳