ازدواج در سیره شهدا
مهریه؛ قرآن و کتابهای شهید مطهری پسر خالهام بود. یک روز آمد خانهمان با یک برگه پر از نوشته، پشتورو. نشست کنار مادرم و گفت:…
شهید مهدی زین الدین/حال و احوال سردار با اسیر بعثی!
کتاب «ستارهی دنبالهدار»، ۹۲ خاطره و جمله درباره و از شهید زین الدین را در خود جای داده است. در قسمتی از این کتاب می…
آر پی جی برادر شهیدش را برداشت و ادامه داد
عبدالله رحیم پور از رزمندگان دفاع مقدس می گوید: نام ناصرعلی صوفی را دیدم و حیفم آمد نحوه شهادت ایشان را که از نزدیک شاهد…
شکار ۱۲۰ عراقی در ۲۰ دقیقه!
شب اول عملیات فتحالمبین؛ به عبور از خط، تصرف تپه و دیوار باستانی کوت کاپن، عبور از تونل حفر شده ۴۰۰ متری و انهدام یک…
غلام حسین
بچه را لای پنبه گذاشتند. آنقدر ضعیف بود که تا بیست روز صداش در نمیآمد. جان نداشت شیر بمکد. برای ماندنش نذر امام حسین کردند.بهش…
تنبیه به خاطر یک کلمه خارجی
سردار عسگری در خاطرهای بیان میکند: بعد از آموزشهای سخت، پایین کوه که میرسیدیم، حاج احمد خرما گرفته بود دستش، به تک تک بچهها تعارف…
نوحه
در پاسگاه چند سیلی محکم بر صورتم خورد؛ سرم سوت کشید. خاطرم آمد که حسین روز عاشورا نوحهای سرود و به من داد، گفت: -«برادر!…
اگر امام نمیآمد …
مدتی از همسرم خبری نداشتم. همسایهها مدام به خانهمان رفتوآمد میکردند تا اطلاعی از او کسب کنند. هر کس چیزی میگفت. یکی میگفت: – «اوستا…
مسئولیت برای رضای خدا و به دور از هوای نفس
عنوان یک رزمنده ساده در جبهه خدمت کنی»، من چه عکس العملی نشان خواهم داد؟ از فرماندهی لشکر،حکم فرماندهی تیپ را برایش آورده بودند. سریع…
شهید غلامحسین اکبری/فرمان امام است
در مقطع دبیرستان تحصیل می کرد. یک روز آمد و اجازه ی رفتن خواست . گفتم : اگر بروی ، من و مادرت تنها و…
شهید غلام زارعی/بدون هیچ تردیدی
آن روز ها ، سیمان کمیاب بود و او با هزار زحمت برای منزل مسکونیمان چند کیسه فراهم کرده بود و می خواست شروع به…
شهید محمد جهان آرا/سنگ صبور بچه ها
محمد ، سنگ صبور بچه ها بود و در اوج درگیری ها و مقاومت بچه های خرمشهر ، علیرغم فشارهای روحی و جسمی ناشی از…
شهید ناصر کاظمی/در محل کمین
دوست داشتم در کنار او باشم.یک روز در روستای کوخان بودیم. دستور داد که با تعدادی از نیروها به طرف بانه بروم . به بهانه…
شهید حسن قره گوزلو/زیاد طول نمی کشد
مراسم بزرگداشت پسر خاله ی شهیدم بود. قبل از شروع مراسم ، سری به مسجد زدم. نزدیک مسجد که شدم صوت قرآن به گوشم خورد.…