امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۰۳:۰۹
  • دفاع مقدس
  • شهید حسن قره گوزلو/زیاد طول نمی کشد

    مراسم بزرگداشت پسر خاله ی شهیدم بود. قبل از شروع مراسم ، سری به مسجد زدم. نزدیک مسجد که شدم صوت قرآن به گوشم خورد. خیلی زیبا بود . وارد که شدم یک نفر بیش تر توی مسجد نبود. نزدیک تر رفتم . شناختمش . حسن بود.
    گفتم :
    حسن ، نگفته بودی صوتی به این قشنگی داری.
    خندید و گفت : به زودی خودت می آیی و همین جا برایم قرآن می خوانی.
    گفتم :
    این چه حرفیه ، شوخی نکن.
    باز هم خندید و گفت :
    مطمئن باش . زیاد طول نمی کشد.
    سه ماه بعد ، خبر شهادت حسن را از مهران آوردند.

    مسافران آسمانی ، ص ۱۳۳

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *