شهید تیمور احمدی /مادرجان ! می خواهم غسل شهادت کنم!
يك روز قبل از آخرين اعزامش به دهلران، دوستانش به خانه ي ما آمدند و كنار در، با تيمور صحبت مي كردند. بعد از چند…
جانباز شهیدی که موج گرفتگی اش را مخفی کرده بود
بعد از این که آرام شد، کنارم نشست و شروع کرد به دل جویی کردن. -« راضیه! اگر سرت فریاد می زنم یا حرفی می…
شهید غلام رضا پهنابی /مصاحبه ای که به شهادت ختم شد!
خدمت سربازی غلام رضا، در جبهه گذشت. بعد از سربازی، کار خوبی برایش پیدا شد و بعد هم صاحب زن و فرزند. تقریباً دو سالی…