توجیه منطقه
چند روز بعد بالاخره مسئول اطلاعات آمد نامش برادر حمزه بود و از اهالی شمال بود. شخصی حدودا ۳۰ الی ۳۵ ساله با قدی بلند…
مهران؛شهر ایثار به همراه گزارش تصویری
رهبران نظامی ایران که در گذشته اتکای زیادی به نیروهای پیاده نظام داشتند ، از تلفات سنگین این شیوه جنگ ظاهراً درس گرفتند . به…
خاطراتی از مبارزات شهیدان «حمید و فرید» فاطمی به روایت مادر
مادر شهیدان فاطمی روایت کرده است: وقتی حمید کوچک بود برایش آدامس خروس نشان خریدم. گفت مامان بیخود خریدی! گفتم: چرا؟ گفت: مامان این مسخره…
جیرجیرک بلبلی بزن!
«جیرجیرک پنج تا بزن … جیرجیرک بلبلی بزن … جیرجیرک چهار تا بزن…» من هم به حرفش گوش می کردم و هی صدا در می…
تا پای مرگ پیش رفتم
در زیر پا خط الرس کوه را می دیدم نهایت تلاشم را می کردم تا از آن عبور نمایم فاصله ام با زمین خیلی کم…
پرواز غرور آفرین
هنگامی که سراپا خیس از کابین خارج شدم ، بیش از پیش به عظمت و قدرت ارادۀ خداوند و مشیّت او در استعانت و نجات…
هدف شهرکوت، چاه های نفت ۹۹، کارخانه تانک سازی عراق
هر دو گروه با سرعت از سمت جنوب و شمال شرق به سمت بغداد پیش می روند. در همین لحظات ورود هواپیماهای ایرانی به پدافند…
وقتی که هواپیمای دشمن را اشتباه گرفتم
در فاصله دو کیلومتری پشت سرم و با ارتفاعی بالاتر هواپیمای شکاریی را دیدم با شکستن سکوت رادیویی به رهبر گروه اعلام کردم: سهیل شماره…
نخستین حمله نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران
نیروی هوایی جمهوری اسلامی به رغم مشکلات بیشمار، توان و قابلیت رزمی خود را با این حمله به منصفه ظهور رسانده و به طرز باشکوهی…
درست به هدف
در عملیات “مسلم بن عقیل ” هلیکوپترهای هوانیروز در اطراف سومار مستقر شده بودند. در آن عملیات نیروهای ما ارتفاعات “کهنه ریک ” و “گیسکه”…
اذن خدا
آن شب همه خوشحال بودیم چون در طول روز توانسته بودیم در یک شناسایی رزمی بیش از ۱۷ تانک دشمن را بزنیم و تعدادی از…
خشم مقدس
بهار سال ۶۷ بود. نزدیک به یک سال بود که به هوانیروز کرمانشاه منتقل شده بودم و به دلایلی خانواده ام در اصفهان زندگی می…
موشک فراگ
مدتی بود که عراق شهر دزفول را هر شب مورد اصابت موشکهای ” فراگ ” قرار می داد . آنچه مسلم بود این موشکها از…
اروند قیامت بود
همه اسکله به هم ریخت . هنوز صدای تق تق پوتینهای آنها روی کف اسکله توی گوشم است . وقتی مطمئن شدم حسابی کار از…
دریا و موج ها بد جور با قایق های ما قریبی می کردند
دریا آرام بود و من تشنه بودم . پارو زدن حسابی عرقم را در آورده بود . نمی دانم چند ساعت بود که روی آب…