جمعه سیاه و برنامه روزانه اسارت
جمعه ها جمعه ها، روزها پرعذابی بود. نمی دانم. چرا؟ معمولاًسخت ترین شکنجه ها، کتکها وحتی بی غذاییها را روزجمعه پیاده می کردند. یکی ازشکنجه…
اسارت ، دانشگاه بود
یکی ازهمین انسانهای مهربان ودلسوز نصیب اردوگاه ما شده بود. او شیعه بود و جون می توانست به زبان فارسی صحبت کند، خیلی زود دست…
نمازش را نشکست، دستش را شکستند
با عربی و فارسی دستوپا شکسته بهمان فهماند. شعبان هیچ توجهی به فرهان نکرد. فرهان همیشه خدا یک نبشی نیممتری آهنی توی دستانش بود. وقتی…
یاران امام حسین علیه السلام
گفتم : یا حسین و غش کردم. همین طور رفتیم تا رسیدیم شهر کربلا و رفتیم داخل خانه. بیست روز طول کشید، تا توانستیم برسیم.…
بعثیها میگفتند به امام خمینی ناسزا بگویید آب خنک بخورید
زیر آفتاب شدید تابستان و ماه رمضان، بعثیها مقابل اسرا آب یخ میخوردند تا شاید ما درخواست آب کنیم. میگفتند “به خمینی فحش بدهید تا…
شعاری که روزه اسرا را باطل میکرد
یک آزاده دفاع مقدس گفت: عراقیها در برنامههای صبحگاه از اسرا میخواستند علیه امام (ره) شعار دهند؛ روز اول رمضان با اسرا قرار گذاشتیم اگر…
زود باش مرا بکش
من برای پیروزی آمدم و شهید شدن منتهای آرزوی من است. اگر قرار بود از کشته شدن بترسم و به امام بد بگویم، غلط کردم…
کارت دانشجویی مرا از مرگ نجاتم داد
برای آمارگیری و هوا خوری، پیکر بی رمق حمید را با یکی از بچه ها، به سختی به داخل محوطه می بریم. گوشه ائی از…
مرگ قسطی در عراق
مجددا شش سپاهی، چهار ارتشی و دو روحانی آورده شدند و از طرف اقوام و دوستان و آشنایان هدیه شدند. آن عزیزان نیز چون دیگر…
شهید اسارت
8 عده اى با همه ابزار شکنجه با اشاره افسر به اسرا هجوم آوردند نمىدانم چقد زدند ولى همان می دانم که همه نقش بر…
دندان مصنوعی
قبلش با دسته مسواک سفید یک چیزی شبیه دندون، بهتر بگم یه دندون مصنوعی درست کرده بود، آماده، با ریشه. خلاصه پلاستیک آب شده قهوه…
ماجرای دیدار ۲۳ اسیر ایرانی با صدام چه بود
صدام به ما گفت که میخواهد با ما عکس یادگاری بگیرد. زندانبانها هم ما را مجبور کردند که در کنار صدام بایستیم، عکاسها کارشان را…
لباسم ۷۲ وصله داشت…
لباس را هر شش ماه یا سالی یک بار می دادند. طولانی بودن مدت جایی راد رلباس بودن وصله نگذاشته بود. یک بار وصله های…
امام برای اسیر گریه کردند
هفتاد و دو تن از یلان انقلاب قربانی شدند؛ ولی او مثل کوه ایستاد و اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است؛ حالا در…
و ما رمیت اذرمیت و لکن الله رمی
تا آخرین قطره خون خودم با آنها جنگ می کنم و یک مشت تحلیل و تفسیر رادیوهای امپریالیستی را هم تحویل ما داد. داشت حرف…