امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ ساعت : ۰۸:۰۸
  • مهدویت
  • وهابیت (قسمت هفتم)

    مجله امان شماره ۱۷ .:::. مقالات

    نعمت الله حشمتی

    در مباحث گذشته مطرح شد که ساختن و در پیش گرفتن مذهبی تازه به نام «سلفیه» که بر اساس تعصب و خودگروی در انتساب به سلف استوار است، چیزی جدای از پیروی از اصحاب و تابعین است و هیچ ربطی به آن ندارد.

    حال این سؤال مطرح است که آیا تفاوتی میان ساختن مذهبی که امروزه خود را «سلفیه» می‌خواند با پیروی از گذشتگان و اصحاب هست؟ اگر چنین تفاوتی هست چیست؟

    مذهب ساختن از عنوان «سلف» یعنی آن‌که سلف، مذهبی ویژه خود داشتند که از شخصیت و کیان جمعی آنان حکایت می‌کند. همچنین به این معنی است که: این‌ها که به این مذهب ویژه درآمده‌اند تنها کسانی هستند که از میان همه مسلمانان، حقیقت اسلام را نشان می‌دهند و حق آن را ادا می‌کنند. بنابراین، بر اساس این برداشت، اسلام تابعی از این مذهب و پیرو آن می‌شود و هر چه آنان اجتهاد کرده‌اند و گفته‌اند همان اسلام است؛ در حالی که پیروی از گذشتگان و سلف به این معنی است که آن‌ها ـ در صورتی که وثاقت و دیانت آن‌ها برای ما ثابت شده باشد ـ پلی هستند میان ما و رسول خدا صلی الله علیه و آله و جانشینان به حق آن حضرت و هر آن‌چه را که رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله بیان داشته است آنان بی کم و کاست به ما منتقل کرده‌اند بی آن‌که نظرات اجتهادی یا فهم‌های شخصی خود را در بیانات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دخالت داده باشند و هر کجا هم که سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نباشد اعلام می‌کنند که این سخن ما است و برداشت ما است نه سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. از این باب، احترام به اصحاب و تابعین و گذشتگان و پیروی از آنان وجه درستی پیدا می‌کند.

    این تفاوتی است که میان مذهب ساختن از عنوان سلف از یک سوی و پیروی از سلف صالح به منظور تحقق بخشیدن به سفارشات و بیانات رسول خدا صلی الله علیه و آله از سویی دیگر وجود دارد. روشن است که به دست آوردن سخنان و سنت پیامبر از طریق سلف صالح و موثق و انجام دادن آن‌ها، جوهره دین است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن سفارش کرده و مذهب ساختن از این عنوان بدعتی است که نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله اجازه داده و نه خداوند فرموده است بلکه تخیّل و پنداری است که هیچ واقعیت خارجی در تاریخ اسلام ندارد چرا که در قرن‌های اولیه اسلام هرگز شاهد ظهور مذهبی خاص به نام مذهب «سلف» یا مذهب «سلفی» در قلب امت اسلامی نبودیم. مذهبی با عناصر و اجزاء و ویژگی‌های خاص خود که آن را از دیگر مسلمانان جدا می‌سازد و به سلف، مرتبه‌ای اختصاصی می‌دهد که دیگران ـ آنان که افتخار وابستگی به این مذهب و عضویت در این فرقه را نداشته‌اند!! ـ از آن محروم و بی‌بهره‌اند.

    به راستی اگر روا بود که اینان از واقعیت عمومی اسلام و مسلمانان در عصر سلف برای خود چنین مذهبی بسازند این نیز به طریق اولی روا بود که کسانی بر اساس واقعیت‌های جاری در عصر خلفا پیدا شوند و برای خود مذهبی اختیار کنند و خود را پیروان خلفا بخوانند و نامی برای خود انتخاب کنند یا کسانی که در عصر صحابه بودند مذهبی درست می‌کردند و خود را پیرو این مذهب می‌دانستند و مثلا نام «صحابیین» (منسوب به صحابه) را انتخاب می‌کردند.

    اگر کسانی در تاریخ چنین مذاهبی می‌ساختند به یقین دلیلی قوی‌تر و استوارتر از «سلفیه» داشتند؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله نفرموده است که «بر شما باد به سنت سلفیین»؛ بلکه آن‌چه که سفارش مؤکد پیامبر صلی الله علیه و آله است عبارتند از: ۱. عمل به سنت او ۲. اطاعت از کلام الهی ۳. اطاعت از جانشینان صالح و بر حقی که منصوب الهی هستند.

    در همان سه قرن نخستین اسلام که سلفیه بسیار به آن اهمیت می‌دهند و خود را پیرو سلف می‌دانند گروه‌های مختلفی وجود دارد که پنج گروه به طور مشخص (جعفری، مالکی، حنفی، شافعی، حنبلی) مورد قبول تمام مسلمانان قرار گرفت و همه این گروه‌ها در کنار هم زندگی می‌کردند بدون این‌که یک گروه دیگری را تکفیر کند. این روح همزیستی و همیاری کجا و آن کجا که کسانی از مجموعه آراء و اندیشه‌های اجتهادی خود در زمینه عقیدتی یا عملی، عنوانی بسازند که آنان را از دیگر مسلمانان دور می‌کند و آن‌گاه از این آراء و اندیشه‌ها، خاکریزها و دژهای استواری بیافرینند و از درون آن با هر کس که با رأی و اجتهاد آنان مخالفت ورزد بجنگند.

    با توجه به این‌که در میان سلف ـ که محل استناد سلفیه است ـ اختلافات فراوانی وجود داشته است ـ که نمونه بارز آن وجود پنج گروه مذکور می‌باشد ـ جای این سؤال باقی است که: چگونه و با کدامین دلیل آنان که خود را «سلفیه» می‌خوانند تنها یک دیدگاه و یک نظر را ـ که خوشایند خود داشته‌اند ـ برگزیده و بدان تکیه زده و حق را تنها در آن دانسته‌اند؟ و پس از آن چگونه همین دیدگاه را عنوانِ دینِ حق و برهانی بر گمراهی و نابخردی همه مخالفان خویش قرار داده‌اند؟ بی‌آنکه در نظر داشته باشند که سلف هم خود در بسیاری از مسایل با یکدیگر اختلاف نظر داشته‌اند؟ چهارده قرن از تاریخ اسلام گذشته است بی‌آنکه از هیچ کدام از عالمان و پیشوایان این ۱۴ قرن بشنویم که معیار درست اندیشی و بر راه راست بودن در وابسته بودن به مذهبی که خود را «سلفیه» می‌خواند متجلی است و هر که به این مذهب وابسته نباشد و ویژگی‌های آن را به خود نگیرد وبه ضوابط آن گردن ننهد بدعت‌گذار و گمراه است.

    بنابراین جای این پرسش است که از چه زمان، مذهبی به چنین نامی خودنمایی کرد؟ مذهبی که امروزه آن را در برابر دیدگان خویش می‌یابیم و می‌بینیم که خصومت‌ها و نزاع‌هایی را در بسیاری از نقاط جهان اسلام برانگیخته و بلکه در بسیاری از سرزمین‌های اروپایی هم ـ که اروپاییان فراوانی به دین اسلام روی آورده‌اند و به مسلمان شدن اظهار تمایل می‌کنند ـ رقابت‌ها و آشوب‌ها و آشفتگی‌هایی را برپا کرده است؟

    پاسخ به این پرسش را به شماره بعد، وا می‌گذاریم.

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *