امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 17:20
  • مهدویت
  • به بهانه اي بسته است!

    مجله امان شماره 17 .:::. سر مقاله

    محمد صابر جعفري

    وقتي حضرت  موسي عليه السلام در خطر بود ؛ مرد گمنامي از دورترين نقاط شهر شتابان آمد و موسي را از  خطر برحذر داشت

    و در اين حال مردى (مؤمن) از دورترين نقاط شهر مصر شتابان آمد و گفت: اى موسى رجال دربار فرعون در كار تو شورا مى‏كنند كه تو را به قتل رسانند، به زودى از شهر بيرون گريز، كه من درباره تو بسيار مشفق و مهربانم.[1]

    هنگامي که پيامبراني آمدند و مردم را بشير و نذير شدند . در مقابل مردمي که رسولان را به تمسخر گرفته سخن شان را نپذيرفتند .مرد گمنامي شتابان خود را رسانيده و شهادت را به قيمت دفاع از اوليا خدا و  حق جويي خود پذيرا شد :

    و مردى شتابان از دورترين نقاط شهر (انطاكيه، حبيب نام) فرا رسيد گفت: اى قوم من، اين رسولان خدا را پيروى كنيد. * از آنان كه هيچ اجر و مزد رسالتى از شما نمى‏خواهند و خود (به راه حق) هدايت يافته‏اند پيروى كنيد[2]

    وقتي حضرت يوسف  عليه السلامغريبانه و فراموش شده در زندان بود باز از رسالت و تبليغ خود دست نکشيد .به دو هم زندان خود گفت :آيا خدا شايسته پرستش است يا خدايان مختلف ؟

    اى دو رفيق زندان من، آيا خدايان متفرق (بى‏حقيقت مانند بتان و فراعنه و غيره) بهترند يا خداى يكتاى قاهر و غالب؟ [3]

    حتي اگر ناشناخته باشد ،نه اسمش معلوم است نه عنوانش ، وقتي لحظاتي از زندگي او را خدا به پيامبرش موسي نشان مي دهد  ، مملو از تلاش و کوشش است . کشتي را از دست غاصبان مي رهاند  ولو به ظاهر با آسيب زدن آن باشد . آينده نسل پدر ومادر  مومني را تضمين مي کند و به شکرانه پدر و مادر  مومني  ، بي اجر و پاداش براي فرزندان يتيمشان کارگري مي کند تا گنج از گذشته زير ديوار مانده محفوظ مانده و بدست ديگران نيفتد و پس از سال ها که کودکان رشيد شدند؛  نصيب خودشان گردد:

    …؛باز با هم روان شدند تا وارد بر شهرى شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانى آنها ابا كردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزديكى دروازه آن) شهر به ديوارى كه نزديك به انهدام بود رسيدند و آن عالم به استحكام و تعمير آن پرداخت….[4]

    امير المومنين علي  عليه السلامبي هيچ بهانه با تمام وجود  به جاي  رسول خدا  صلي الله عليه و آله در بستر  او مي آرامد . هرچه بادا باد، پيامبر بايد محفوظ  بماند.

    وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ؛ و بعضى از مردم از جان خود در راه رضاى خدا درگذرند و خدا با چنين بندگان رئوف و مهربان است. [5]

    گروهي وقتي امکاناتي براي مبارزه  ندارند.  خوشحال نمي شوند که نمي توانند بجنگند يا بهانه اي فراهم شده ؛ اشک در چشمانشان جمع مي شود:

    و همچنين بر آن مؤمنانى كه چون مهياى جهاد شده و نزد تو آيند كه زاد و لوازم سفر آنها را مهيا سازى و تو پاسخ دهى كه من مالى كه به شما مساعدت كنم ندارم برمى‏گردند در حالى كه از شدت حزن اشك از چشمانشان جارى است كه چرا نمى‏توانند مخارج سفر خود فراهم سازند (بر آنها هم حرج و گناهى بر ترك جهاد نيست).[6]

    *  *  *

    خطر مالي و جاني، گمنامي و ….همه و همه بهانه هايي اند که خيلي ها از دين و دينداري و ياري آن دست کشيده اند. :

    ترس و عدم توانايي و امکانات :

    … و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشكر بيمناك گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان كه به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت قدم مانده) گفتند: چه بسيار شده كه گروهى اندك به يارى خدا بر سپاهى بسيار غالب آمده، و خدا با صابران است.[7]

    خانه و زندگي ما تنهاست .نمي شود رهايش کرد :

    و در آن وقت طايفه‏اى از آن كفار و منافقان دين گفتند: اى يثربيان، ديگر شما را (در اردوگاه) جاى ماندن نيست (كه همه كشته خواهيد شد، از گرد پيغمبر متفرق شويد و به مدينه) باز گرديد. و در آن حال گروهى از آنها (براى رفتن) از پيغمبر اجازه خواسته و مى‏گفتند: خانه‏هاى ما ديوار و حفاظى ندارد، در صورتى كه (دروغ مى‏گفتند و) خانه‏هاشان بى‏حفاظ نبود، و مقصودشان جز فرار (از جبهه جنگ) نبود.[8]

    توقعات بي جا:

    و (ياد آريد) وقتى كه گفتيد: اى موسى ما به تو ايمان نمى‏آوريم تا آنكه خدا را آشكار ببينيم، پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را مشاهده مى‏كرديد[9]

    بهانه هاي بني اسرائيلي :

    گفتند: از خدايت بخواه كه خصوصيت گاو را براى ما معيّن كند. موسى گفت: خدا مى‏فرمايد: گاوى نه پير از كار افتاده و نه جوان كار نكرده، بلكه ميانه اين دو حال باشد، حال انجام دهيد آنچه مأموريد.

    گفتند: از خدايت بخواه كه رنگ آن گاو را معيّن كند. موسى گفت: خدا مى‏فرمايد گاو زرد زرّينى باشد كه بينندگان را فرح بخشد.

    باز گفتند: از خدايت بخواه چگونگى آن گاو را كاملا براى ما روشن گرداند كه هنوز بر ما مشتبه است و (چون رفع اشتباه شود) البته به خواست خدا راه هدايت پيش گيريم. [10]

    و ….

    *  *   *

    خيلي ها به بهانه اي داشته يا نداشته بهانه مي آورند . بهانه مي آورند يا بهانه مي سازند ؛ کاري را انجام نمي دهند  يا لحظه آخر آن هم با هزاران تسويف[11] و بي حالي سايه اي از آن را به منصه ظهور مي رسانند .کاري که هيچ ارزشي ديگر ندارد .

    در ماجراي بني اسرائيل وقتي پس از کلي بهانه گيري ها دستور پيامبر شان را گوش کردند( گاو مدنظر را ذبح کردند) خداوند در باره آنان فرمود:… فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ ؛… و گاوى بدان اوصاف كشتند، ليكن نزديك بود باز نافرمانى كنند. [12]

    ياري امام ،همراهي با او ،زمينه سازي براي ظهور ،همراهي با نايبان او و ياري آنکه علمدار مسائل سياسي  اجتماعي جامعه  است و ….همه و همه به بهانه اي وابسته است؛ بهانه اي  براي انجام دادن و بهانه اي براي انجام ندادن .و در اين ميان، من و تويم و نداي هل من ناصر و ياري امام .

    [1] قصص،20.

    [2] يس،20و21.

    [3] يوسف،39.

    [4] کهف، 77.

    [5] بقره 207.

    [6] توبه92.

    [7] بقره،249..

    [8] احزاب13.

    [9] بقره55.

    [10] -بقره67-70.

    [11]. سوف سوف گفتن تعبيري قراني، منظور کساني اند که پيوسته کارها را به تعويق انداخته  و مي گويند بزودي  انجام مي دهم.

    [12] . بقره71.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *