مجله امان شماره ۱۶ .:::. مقالات
گفته بودم چو بیایی دل من شیدایی است
هرچه باشد شکر است و همه جا زیبایی است
بی نگاه تو جهان سرد و خموش است ولی
در پس پرده شبها، رخ مه سیمایی است
دیدهام در طلبت ای مه مهتر گم شد
که به هر گوشه چشمم زغمت دریایی است
صحبت از ناز کمند تو به هر گل کردم
غنچه ها باز شکفته؛ سحری رویایی است
بلبلان را به تماشای گلم برخوانید
گو؛ بخوانید که پایان شب تنهایی است
صدیقه کبیری
سالار وقت آمدنت دیر شد بیا
این دل در انتظار فرج پیر شد بیا
دیدم به خواب آمدی از جادههای دور
گفتا دلم که خواب تو تعبیر شد بیا
این جمعه هم گذشت و لیکن نیامدی
آیات غربتم همه تفسیر شد بیا
افسردهام بدون تو، باور نمیکنی
عشقم اسیر قسمت و تقدیر شد بیا
گفتی که پاک کن دلت از هر چه غیر ماست
قلبم به احترام تو تطهیر شد بیا
هر شب به یاد خال لبت گریه میکنم
عکست میان آینه تصویر شد بیا
در دفترم به یاد تو نرگس کشیدهام
نرگس هم از فراق تو دلگیر شد بیا
جانم فدای خال لبت نازنین نگار
ساقی ز زندگی به خدا سیر شد بیا
سمیه صفایی مزید
بهار موعود
بالا گرفته کار جنون در من، حال و هوای عقل مهآلود است
این جا هوا گرفته و دم کرده است، حتی دریچهها ـ همه ـ مسدود است
خوش نیست حال و روز زمین اصلاً، بوی درنگ حادثه میآید
در آسمان غبار پراکنده است، روی زمین زمینهای از دود است
آوار خستگی است که میبارد، از شانههای این شبِ سنگین دل
انگار روزگارِ هبوط شب، در عصر حاکمیت نمرود است
بوی فریب و فتنه فراگیر است، حتی هوای شهر نفسگیر است
یادم نرفته حرف پدر را گفت: تا روزگار بوده همین بوده است
دیری است رنگ و بوی صداقت نیست، چیزی به نام عشق و ارادت نیست
دلها تباه حیله و نیرنگ است، افسوس! عشق، واژه مطرود است
من خواب دیدهام که نمیماند، این روزگارِ وحشت و دلتنگی
فردا ظهور عشق و وفاداری، فردا بهارِ حضرت موعود است
مجتبی تونهای
گل همیشه بهار
من انتهای خزانم، تو ابتدای بهاری
بیا که با غم عشقت، غم دگر نگذاری
منم درخت شکسته، کنار جادهی غربت
تو سرو ناز چمانی، گل همیشه بهاری
نسیم موی تو افتد، اگر به چهرهی زردم
به گلعذار خزانم، گل سپیده برآری
تمام هستی خود را، به خاک پای تو ریزم
اگر به خلوت عشقت، قدم به رنجه گذاری
دل رمیدهی ما را، دلی دگر نرباید
تو دلربا به نگاهی، دلم زدیده درآری
اگر چه آهوی چشمت، نشد شکار نگاهی
ز دام شیطنت ما، گریز و چاره نداری
تو در اوایل راهی، منم در آخر این خط
من آفتاب لب بام، تو صبح خوب بهاری
ابو الفضل فیروزی – نینوا