دوران تحصیل را در مدرسه دهقان گذراند و سال1358 موفق به اخذ دیپلم ماشینآلات کشاورزی از هنرستان دکتر شریعتی شد. با آغاز جرقههای انقلاب اسلامی دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستمشاهی پرداخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اتفاق شهید محمد منتظری، شهید غلامرضا صالحی و شهید غلامرضا یزدانی در دی ماه سال1358 راهی سوریه شد و تا زمان شهادتش در ۱۹ دیماه ۱۳۸۴ هرگز رخت رزم را از تن خارج نکرد. به مناسبت سالگرد شهادت او، گذری بر زندگی و مجاهدتهای این سردار بیبدیل نظام اسلامی خواهیم داشت.
حضور در لبنان
سردار شهید سرلشکر پاسدار «احمد کاظمی» در سن ۱۸سالگی، پس از تحصیلات دوره دبیرستان در صف مبارزین و جبهههای جنوب لبنان حضور پیدا کرد و مبارزه با استکبار و اشغالگران را آغاز نمود. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامیجزو اولین کسانی بود که به سپاه پاسداران پیوسته و از فرماندهان شجاع، پر انرژی، مدیر و خلاق بود که در مبارزه با عناصر ضد انقلاب در کردستان نقش فعالی داشت. شهید کاظمی، با شروع جنگ تحمیلی، با یک گروه ۵۰ نفره در جبهههای آبادان حضور یافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز کرد. وی از همان اول فرماندهی یکی از جبهههای آبادان را برعهده گرفت و در عملیات حصر آبادان و در یکی از محورهای عملیات مسئولیت مهمی برعهده داشت.
نقش شهید کاظمی در جنگ
با شروع جنگ تحمیلی ـ بهرغم مجروحیتی که احمد کاظمی در یکی از جنگهایی که با عناصر ضدانقلاب در کردستان داشت و هنوز با عصا راه میرفت ـ با اصرار زیاد خودش به همراه گروه شهید غلامرضا محمدی به پادگان گلف اهواز رفت تا در نصاره، نقطهای نزدیک آبادان به دوستانش بپیوندد. تجربیات آموزش چریکی در پادگان حموریه سوریه و جنگ کردستان برایش خیلی ارزشمند بود و در جبهه جدید جنگ در محور فارسیاد و دارخوین به کمکش آمد بهطوری که نیروهای مردمی بهصورت خودکار فرماندهی او را پذیرفتند و احمد نخستین دوره فرماندهی بر نیروهای مردمی را در جبهه فارسیاد تجربه کرد.
فتح المبین
شهید کاظمی در سوم آذر ماه ۱۳۶۰ با استفاده از دوستان همرزم خود و امکانات بهدست آمده از دشمن در عملیات ثامنالائمه، در ۲۲ سالگی یک تیپ قدرتمند را به نام تیپ ۸ نجف اشرف تشکیل داد و با استقرار در شهر شوش، یکی از مهمترین محورهای عملیاتی را عهدهدار شد و مقدمات مهمترین عملیات جنگ که بعداً از سوی امام (ره) فتحالمبین نام گرفت را فراهم کرد. در ساعت ۱۲ اولین نیمه شب ۱۳۶۰ از طریق ارتفاعات برغازه به دشمن حمله شدید و غافلگیر کنندهای نمود و در حالی که در تمامی جبههها دشمن به شدت مقاومت میکرد و عملیات با بنبست مواجه شده بود و پاتکهای شدید دشمن برای باز پسگیری مناطق از دست رفته ادامه داشت، با دور زدن تمامی جبهه (که شگرد خاص او بود) و راهکاری بینظیر از طریق تنگه رقابیه و ورود به عقبه جبهه دشمن آخرین ضربات خود را وارد نمود و دشمن را در جبههای به وسعت ۳ هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع وادار به شکست نمود. بعد از آن نام احمد آوازه جبهه خودی و دشمن گردید.
فاتح خرمشهر
یک هفته پس از عملیات فتحالمبین، او بدون وقفه و استراحت وارد دارخوین شد و مقدمات عملیات آزادسازی خرمشهر را ـ که بیتالمقدس نام گرفت ـ فراهم کرد. او یکی از طولانیترین و سختترین محورها را عهدهدار شد و چهار روز پس از عملیات فتحالمبین در نیمههای شب، در حالی که دشمن در خواب عمیق فرو رفته بود، به آرامی از رودخانه پرخروش کارون گذشت و بانفوذ به عمق ۲۰ کیلومتری خط دشمن، خود را به جاده استراتژیک اهواز ـ خرمشهر رساند. در حالی که هنوز واحدهای دشمن در خطوط اولیه و در نزدیک رودخانه کارون بودند، در کنار جاده جنگ تن به تن رخ داد. فرماندهان دشمن که متحیر از این پیشروی بودند در حالی که صدام و جوخههای اعدام پشت آنها ایستاده بود، بارها به نیروهای احمد حمله کردند اما همه این تلاشها ناکام ماند و او با تثبیت جاده آسفالت، حملات بعدی خود را به خرمشهر آغاز کرد، در حالی که خود و دیگر همرزمانش به شدت زخمی بودند.
او در شرایطی بسیار سخت و نابرابر با دشمن با قبول یکی از بهیاد ماندنیترین تصمیمات در حالیکه همه از آزادی شهر خرمشهر ناامید بودند بهصورت استشهادی بهاتفاق شهید خرازی (فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین) به انبوه دشمن در خرمشهر حمله کرد و از روش منحصر به فرد خود که دور زدن دشمن بود استفاده کرد و شهر خرمشهر را با هزاران نفر از نیروهای دشمن به محاصره خود درآورد و لحظاتی بعد از آن بیش از 15هزار نفر از نیروهای دشمن با زیرپوشهای سفید خود را تسلیم او کردند و صدای بانگ اللهاکبر در شهر خرمشهر طنینافکن شد، اما هرگز کسی ندانست که احمد به همراه حسین، فاتح اصلی خرمشهر بود و او هیچگاه حاضر نشد به این عمل اعتراف کند.
عملیات خیبر و بدر
شهید احمد کاظمی در عملیات خیبر و بدر به اتفاق رفیق شفیق خود مهدی باکری که بهشدت به او عشق میورزید یکی از متهورانهترین صحنههای جنگ را به نمایش گذاشت و در نیمههای شب با هلی برد به روی جزایر مجنون در عمق هورالعظیم- که خود و شهید باکری در نخستین فرود در آن شرکت داشتند- در طول یک شب دو جزیره بسیار مهم نفتی را بهنام جزیره مجنون شمالی و جنوبی از تصرف دشمن خارج و از آن عبور نمودند و در شمال شرق بصره ضربات سنگینی به دشمن وارد کردند.
در همین عملیات، یکی از انگشتان احمد بر اثر اصابت ترکش قطع شد. ایشان با وجود درد شدید جهت جلوگیری از عفونت، محل زخم انگشت را در آب و نمکی که از سنگر عراقیها آورده بودند قرار میداد ولی حاضر به ترک جبهه نبود.
در عملیات بدر مهدی باکری آهنگ رفتن کرد و با شهادتش احمد را در حسرتی جانسوز فرو برد. با شهادت باکری احمد بهشدت ناراحت بود. احمد حاضر نبود دوست صمیمی خود را که حالا جنازه مطهر او در دست دشمن بود تنها بگذارد. اما با اصرار شدید، احمد با چشمانی مالامال از اشک سوار قایق شد و به عقب برگشت، اما او از شدت دوری مهدی مریض شد و مدتی در سنگر در بستر بیماری افتاد. خروش و شدت عمل او در جنگ و عدمفرصت به دشمن در تاریکیهای شب و صحنه نبرد در کنار این روح لطیف همه را متعجب میساخت.
فرمانده برجسته جنگ
در آذر ماه سال1364 او یکی از برجستهترین فرماندهان شناخته شده جنگ در سطح کشور بود. حاج احمد در نزدیکترین مناطق به خطوط دشمن حمام آب گرم برای رزمندهها فراهم میکرد. بهترین غذا را در خط مقدم خطوط فرماندهیاش برای بچههای لشکر تهیه میدید؛ تئوریاش این بود چلوکباب در خط مقدم و ساچمهپلو در عقب جبهه. در لشکر احمد نظم حرف اول را میزد طوری که بارها سپهبد شهید صیاد شیرازی نظم و نگهداری تجهیزات را در لشکر ۸ نجف بینظیر و بهعنوان الگو مطرح میکرد.
محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه میگوید: ما در حقیقت چهار لشکر داشتیم که اینها وقتی هر جا وارد میشدند، هیچ خطی در مقابلشان قدرت مقاومت نداشت؛ حاجهمت و لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)، حسین خرازی و لشکر ۱۴ امام حسین (ع)، مهدی باکری و لشکر ۳۱ عاشورا و احمد کاظمی و لشکر ۸ نجف که در هر کجا وارد میشدند، بدون استثنا با موفقیت همراه بود. دو تن از فرماندهان عراقی که اسیر شده بودند، میگفتند وقتی نام احمد کاظمی، حسین خرازی و مهدی باکری میآمد ما بر انداممان لرزه میافتاد و دعا میکردیم ما روبهروی این لشکرها نباشیم چون مطمئن بودیم اینها میآمدند و میزدند و هیچ کس جلودارشان نبود. احمد مردی پر قدرت و با اراده بود، فرد طراحی بود و تاکتیک را خوب میفهمید.
نقش شهید کاظمی پس از جنگ
پس از جنگ، احمد کاظمی کارشناسی خود را در رشته جغرافیا و کارشناسی ارشد را در رشته مدیریت دفاعی گذراند و موفق شد دانشجوی دکتری در رشته دفاع ملی گردد. در سال1379 با حکم فرمانده کل قوا بهمدت پنج سال بهعنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه منصوب شد. در این مقطع برای نخستین بار نیروی هوایی سپاه را مجهز به هواپیمای جنگنده سوخو ۲۴ کرد و سازمان هلیکوپتری را با خرید هلیکوپترهای ام.ای ۱۷ سازماندهی کرد و حتی موفق به ساخت هلیکوپتری شد که امروز در سطح ملی مورد توجه واقع شده است.
حضور در خطوط مرزی شمال غرب ایران
سردار کاظمی در سال 1372با حضور در منطقه شمال غرب کشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حکم فرماندهی را از دست مقام معظم رهبری دریافت کرد. سال ۱۳۷۲ با بروز مجدد ناامنیها در کردستان و علاج چنین بحرانی و کمک به مردمی که در تنگناهای ناامنی گروههای ضد انقلاب بودند مقام معظم رهبری حکم فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) را به ایشان ابلاغ کردند تا هیبت، شجاعت و فرماندهی مقتدرانه او ریشه ظلم و ستم را در منطقه بخشکاند. رفتن او همه را خوشحال کرد. حدود دو سال پس از حضور در قرارگاه حمزه، واحدهای زبده خود را به دنبال دشمن در عمق حدود ۱۲۰ کیلومتری خاک عراق فرستاد و موفق شد با محاصره دشمن، گروههای مسلح را وادار نمایدکه طی توافقنامهای بپذیرند که دست از عملیات مسلحانه و ناامن کردن فضای زندگی مردم کرد و آذریها بردارند و او توانست با آن نبوغ ذاتیاش امنیت را به کردستان بازگرداند. تا سالها بعد اثرات این اقدام شجاعانه احمد در منطقه باقی ماند و مردم منطقه از آن به نام «طرح سردار کاظمی»یاد میکردند. مقام معظم رهبری در همان دوران مسئولیت سردار کاظمی در استان آذربایجان غربی و کردستان حضور پیدا کردند و از برقراری امنیت منطقه توسط سردار کاظمی تقدیر به عمل آوردند.
فرماندهی نیروی هوایی سپاه پاسداران
در ۸ تیر 1379حکم فرماندهی نیروی هوایی سپاه را از رهبر معظم انقلاب دریافت کرد و نیروی هوایی را از نظر سازمان، ساختار و سازماندهی و سازمان موشکی ارتقا داد.
پیشرفت در سیستم موشکی سپاه
نقش قابل توجه او در پیشرفت سیستم موشکی سپاه بود. برای موشک شهاب ۳ با بردهای گوناگون شبانهروز وقت گذاشت تا به ثمر رسید. مدت مأموریت احمد در نیروی هوایی به شش سال و نیم رسید. احمد کاظمی بهعلت جراحتهای زیاد در طول دوران دفاع مقدس به 55درصد جانبازی نائل شد و به جهت رشادتها و توانمندیها خود از دست مقام معظم رهبری سه مدال فتح و شجاعت را به افتخارات خود افزود. سال1384 حاج احمد با حکم مقام معظم رهبری فرمانده نیروی زمینی سپاه شد.
نقش شهید کاظمی در زلزله بم
در دوران مأموریتش در نیروی هوایی حادثه اسفناک زلزله بم پیش آمد. حاج احمد به محض خبردار شدن جزو اولین کسانی بود که خود را به فرودگاه بم رساند و تا آخرین روزها در آنجا حضور داشت. تمام امکانات نیروی هوایی سپاه و کشور را در جهت کمک به مردم زلزلهزده مهیا کرد.
در این زمینه سرلشکر رحیم صفوی میگوید: در زلزله بم در ساعتهای اول، شهید کاظمی به عنوان فرمانده نیروی هوایی تمام ناوگان خودش را برای نجات مردم بم بسیج کرد، خودش هم فرودگاه بم را آماده کرد، هر ۱۳ دقیقه یک هواپیما و یک هلیکوپتر چه در شب و چه در روز پرواز میکرد، ۳۰ هزار مجروح را با هواپیما و هلیکوپتر تخلیه کرد، چند شبانهروز بیخواب بود. این است روحیه مردمداری و مردمیاری.
فرماندهی نیروی زمینی
در مراسم تودیعش در نیروی هوایی گفت: «واقعاً نمیدانم که چرا از جنگ تا اینجا رسیدم. ولی خدا را شاهد میگیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعاً گیر در خودمه، از خدا میخوام به حق حضرت فاطمه زهرا(س) من دوست داشتم در نیروی هوایی شهید بشم ولی در نیروی زمینی دوران شهادت ما فرابرسد و از خدا فقط همین رو میخوام، اگه که کاری کردم، رزمندهای بودم، اگرم گناهکار هستم به خاطر دوستان شهیدم خدا ما رو ببخشه و ما شرمنده نشیم و سرافکنده نباشیم، نمیخوام غیر از شهادت به اون دنیا وارد بشم.» وی طی سه ماه فعالیت در نیروی زمینی خدمات بیشائبهای عرضه داشت. احمد کاظمی در آخرین روزهای دنیاییاش دیگر تاب و توان نداشت، قلب او آینهای شفاف از گذشته شده بود. هر لحظه انتظار میکشید و از دوستان میخواست برای رفتنش دعا کنند.
احمد کاظمی یکی از نامآورترین سرداران فداکار اسلام در عصر انقلاب اسلامی و در عین حال برای بسیاری از مردم ایران گمنامترین فرماندهان دوران دفاع مقدس و پس از آن بود. صبح نوزدهم دی ماه سال ۱۳۸۴ احمد برای همیشه از خانواده و بچهها خداحافظی کرد. به هنگام سوار شدن بر هواپیما، مهدی باکری را در افق ابرهای آبی میدید. او رفت تا برای همیشه از تمام خستگیها و ناملایمتهای دنیا خداحافظی کند.
۱۱ ستاره فروزان انقلاب در یک پرواز به سوی ارومیه در سرزمین خاطرههایشان برای همیشه ماندگار و ثابتقدم در پیشگاه حضرت دوست شدند. او در کنار دوستان شهیدش حسین خرازی و مصطفی ردانیپور در گلزار شهدای اصفهان جای گرفت. سردار سرلشکر پاسدار کاظمی به همراه یارانش رفت و آنانی که با عشق به آنها زندگی میکردند در فراقشان چشم انتظار ماندند. روحشان شاد و یادشان سبز.
خاطره مقام معظم رهبری از شهید کاظمی
مقام معظم رهبری هنگام حضور بر پیکر شهید کاظمی (چشمهای ایشان پُرِ از اشک شد): «دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى اینکه دعا کنید من روسفید بشوم، دوم اینکه دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همهتان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشمهاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند.»
حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی شهادت سردار رشید اسلام، سرلشکر احمد کاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپیما تسلیت گفتند. متن پیام مقام معظم رهبری به این شرح است: «بسم الله الرحمن الرحیم فقدان شهادتگون سردار رشید اسلام، سرلشکر احمد کاظمی و تعدادی از سرداران و افسران سپاه در حادثه هواپیما، اینجانب را داغدار کرد. این فرمانده شجاع و متدین و غیور از یادگارهای ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه بینظیر بود. تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود. آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله میکشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیشقدم میگشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است. اینجانب شهادت این سردار رشید و نامدار و دیگر جان باختگان این حادثه را به همه ملت ایران به ویژه مردم عزیز و شهیدپرور نجف آباد، تبریک و تسلیت میگویم و از خداوند متعال برای بازماندگان این شهیدان، بردباری و قدرت تحمل و پاداش صابران و برای خود آنان علو درجات اخروی را مسئلت میکنم. »
سید علی خامنهای