امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۱۷ ساعت : ۲۲:۱۵
  • مهدویت
  • بررسی ابعاد مهدویت و ارتباط آن با پدیده جهانی‌شدن

    به نام خدا

    مؤمنان همواره با امید به فرج و آینده‌ای بهتر سختی‌ها را تحمّل کرده‌اند؛ امّا فرج چه زمانی محقّق خواهد شد؟ هرچند انسان مؤمن بر اساس آموزه‌های دینی ایمان قطعی به تحقّق فرج دارد، ظهور برخی نشانه‌ها سبب تقویت ایمان وی می‌شود.

    طرح‌ مساله‌ مهدویت‌ و جهانی‌ شدن، هر دو از جمله‌ مباحث‌ مهم‌ و دغدغه‌های‌ روزگار ماست. اعتقاد به‌ ظهور منجی‌ و مهدویت‌ در معنای‌ عام‌ خود، یک‌ باور دینی‌ فراگیر در بین‌ انسان‌ها بوده‌ است. در ادیان‌ مختلف‌ چنین‌ اعتقادی‌ به‌ نحو ملموس‌ و بارزی‌ تجلی‌ یافته‌ است‌ و منجی‌ با تعابیر مختلفی‌ چون‌ «کالکی» در آیین‌ هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت‌ و در نهایت، «مهدی(عج») در فرهنگ‌ اسلامی‌ یاد شده‌ است…

    چنین‌ تعابیر و باورهایی‌ به‌ رغم‌ تفاوت‌های‌ خاص‌ خود در تاکید بر ظهور یک‌ منجی‌ جهت‌ گشودن‌ راه‌ جدیدی‌ فراروی‌ انسان‌ در جهت‌ نیل‌ به‌ سعادت‌ ابدی، مشترک‌ هستند.

    از این‌ رو مهدویت‌ و منجی‌گرایی‌ دغدغه‌ تمامی‌ انسان‌ها و در دوران‌های‌ مختلف‌ تاریخی‌ بوده‌ است‌ و در روزگار ما نیز که‌ انسان‌ معاصر دچار بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ در عرصه‌ جهانی‌ است، این‌ مساله‌ حایز اهمیت‌ می‌باشد.در سده بیستم، ما شاهد رویداد‌ها و رخدادهایی هستیم که از سی سال پیش به این سو، مفهوم جهانی‌شدن را در محل و موضوع تفکر و اندیشه قرار داده است.بدیهی است که آگاهی از تغییرات، الزامات و راهکارهای موجود در فرایند جهانی شدن بویژه از بُعد مذهبی و فرهنگی آن، برای تمام مردم ایران که دارای فرهنگ ناب اسلام، انقلاب و تاریخ پربار ایران می باشند ضرورتی انکار ناپذیر می باشد.

    جهانی شدن پدیده ای است که از روزگاران دور در نهادهای اجتماعی ملل وجود داشته است و هر زمان به گونه ای ودر قالبی دگرگون خود را نشان داده است.پیامبران و اندیشمندانی مانند پیامبر اسلام، زردشت، کنفوسیوس، سقراط، افلاطون، رازی، ابن سینا، فارابی، فردوسی، خواجه نصیر طوسی، خیام، مولوی، سعدی، حافظ و… از گذشته بسیار دور پیوسته به سرنوشت جهان و یکپارچگی آن اندیشیده اند.نتیجه اندیشه، تجربه و یافته های آنها در سراسر جهان پراکنده و در دانشگاه‌های معتبر جهان به صورت نظرات جهان شمول تدریس شده و می شود. آموزه فرج یکی از آموزه‌های مشترک دینی در طول تاریخ بوده است.

    مؤمنان همواره با امید به فرج و آینده‌ای بهتر سختی‌ها را تحمّل کرده‌اند؛ امّا فرج چه زمانی محقّق خواهد شد؟ هرچند انسان مؤمن بر اساس آموزه‌های دینی ایمان قطعی به تحقّق فرج دارد، ظهور برخی نشانه‌ها سبب تقویت ایمان وی می‌شود. یکی از زمینه‌هایی که در زمانه ما باعث توجّه بیش‌تری به آموزه فرج شده، پدیده جهانی شدن است. به رغم تفسیرها و گاه فرایندهای ناسازگاری که در مواردی جهانی شدن با آموزه مهدویت می‌یابد، نگرش کلان این مقاله آن است که جهانی شدن درکلّ، زمینه‌های، باور به‌آموزه فرج اسلامی را تسهیل و تقویت می‌کند.

    در این مقاله، پس از ارایه مختصری ازتاریخچه جهانی شدن وبیان نظرات اندیشمندان گوناگون در این زمینه، جامعه اطلاعاتی و اثرات آن در جامعه جهانی، انواع جهانی شدن، نابرابری‌ها در این فرایند، پروژه یا پروسه بودن جهانی شدن، تعاریف فرهنگ، فرهنگ پذیری و تغییر فرهنگی، هویت ملی، نظرات اسلام در جهانی شدن، جهانی شدن و ابعاد جهانشمول ادیان، مقایسه تمدن غرب و مهدویت در تحقق آرمان شهر و عدالت اجتماعی، جهان گرایی و جهان شمولی اسلام، جهانی سازی مهدوی و شاخصه های آن، فلسفه تاریخ و جایگاه فرج، چگونگی انتظار و وظیفه ما از دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری، مهدویت‌ اسلامی، جهانی شدن و چشم انداز فرج، ملاک های جدید مورد نیاز دین در عصر جهانی شدن… می پردازد و در پایان به نتیجه گیری از موارد ذکر شده درکشورهای گوناگون جهان و بیان توصیه های کاربردی در شرایط کشور ایران و فرهنگ ایران زمین می پردازد.

    اشاره:
    من میخواهم فرهنگ‌های تمامی گیتی بر دور خانه ام بوزند و نفسی تازه کنند، آزادانه تا حدی که ممکن است. با این همه، من اجازه نمیدهم هیچکدام از آن وزش ها بر پاهایم چیره شوند.( از مهاتما گاندی.)

    مقدمه:
    در روایات از حضرت مهدی (عج) تعبیر به بهار روزگاران شده است و جزء سلام‌هایی که به محضر حضرت می‌شود آورده‌اند:(( السلام علی ربیع‌الانام و نضره الایام)) درود بر بهار بشریت، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران.باور ما به‌ شکل‌گیری‌ حکومتی‌ جهانی‌ توسط‌ حضرت‌ مهدی(عج) چنین‌ پرسشی‌ را مطرح‌ می‌سازد که‌ چه‌ ارتباط‌ و نسبتی‌ بین‌ مهدویت‌ و حکومت‌ جهانی‌ مهدوی(عج) با پدیده‌ جهانی‌شدن‌ وجود دارد؟در تعابیر عامیانه‌ و گاه‌ در برخی‌ مباحث‌ علمی‌ چنین‌ تصوری‌ برانگیخته‌ می‌شود که‌ بین‌ پدیده‌ جهانی‌شدن‌ با حکومت‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی(عج) ارتباط‌ و حتی‌ همسانی‌ وجود دارد.

    از این‌ رو پرسشی‌ که‌ لازم‌ است‌ در آن‌ تامل‌ شود پرداختن‌ به‌ نسبت‌ بین‌ این‌ دو مفهوم‌ می‌باشد. وجه‌ اهمیت‌ پرداختن‌ به‌ چنین‌ پرسشی‌ در آن‌ است‌ که‌ به‌ رغم‌ اشتراک‌ ادیان‌ مختلف‌ در اعتقاد به‌ ظهور منجی، تحولات‌ روزگار ما وضعیت‌ متفاوتی‌ را به‌وجود آورده‌ است. برای‌ انسان‌ ماقبل‌ عصر تکنولوژی‌ ارتباطات، تحقق‌ یک‌ حکومت‌ جهانی‌ با تصوراتی‌ توام‌ بوده‌ است‌ که‌ به‌ دلیل‌ گستره‌ عظیم‌ جغرافیایی‌ جهان‌ برای‌ انسان‌ آن‌ روز، نحوه‌ تحقق‌ چنین‌ حکومتی، به‌ رغم‌ باور اصیل‌ وی‌ به‌ تحقق‌ آن، در بوته‌ اعجاز و شگفتی‌ قرار می‌گرفت.

    تعابیر مختلفی‌ که‌ در روایات‌ و اخبار ملاحم‌ در ویژگی‌های‌ عصر ظهور حضرت‌ مهدی(عج)آمده‌ است‌ که‌ صدای‌ آن‌ حضرت‌ را همه‌ جهانیان‌ در هنگام‌ سخن‌ می‌شنوندیا سیمای‌ مبارک‌ وی‌ را می‌بینند و تعابیر دیگر، همگی‌ برای‌ انسان‌های‌ روزگار پیشین‌ امری‌ شگفت‌ و معجزه‌آسا می‌نمود. در حالی‌ که‌ پیشرفت‌های‌ تکنولوژی‌ ارتباطی‌ فهم‌ چنین‌ وضعیتی‌ را به‌ طرق‌ عادی‌ برای‌ ما میسر ساخته‌ است. در پرتو چنین‌ تحولاتی‌ است‌ که‌ فهم‌ ما نسبت‌ به‌ برخی‌ از آموزه‌های‌ دینی‌ روشنتر گشته‌ و ما اینک‌ با بصیرت‌ بیشتری‌ می‌توانیم‌ آموزه‌های‌ دینی‌ – و جهانی‌ خود را درک‌ کنیم.

    پدیده‌ جهانی‌شدن‌ نیز شاید بتواند چنین‌ زمینه‌ای‌ را بیشتر فراهم‌ سازد.از این‌ رو مساله‌ پیش آوری‌ نوشتار حاضر اینست‌ که‌ چه‌ نسبتی‌ بین‌ حکومت‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی(عج) و پدیده‌ جهانی‌شدن‌ وجود دارد؟ به‌ تعبیر دیگر چنین‌ پرسشی‌ در ذهن‌ ما برانگیخته‌ می‌شود که‌ آیا ما در عصر جهانی‌شدن‌ می‌توانیم‌ فراتر از باور دینی‌- اعتقادی‌ خود به‌ ظهور منجی‌ موعود، چگونگی‌ تحقق‌ آن‌ را براحتی‌ درک‌ کنیم. آنچه‌ برای‌ انسان‌های‌ مومن‌ پیشین‌ صرفاً‌ یک‌ باور دینی‌ – اعتقادی‌ بود، می‌تواند برای‌ ما امر ملموس‌تری‌ جلوه‌ نماید و شاهد تحقق‌ زمینه‌های‌ آن‌ باشیم.

    و مفهوم‌ جهانی‌شدن‌ یا مفاهیم‌ دیگری‌ می‌توانند برای‌ ما زمینه‌ درک‌ بهتر و روشنتری‌ از چگونگی‌ تحقق‌ حکومت‌ جهانی‌ موعود فراهم‌ سازند. شاید طرح‌ چنین‌ ادعایی‌ در وضعیتی‌ که‌ «جهانی‌ شدن» خود در معرض‌ چالش‌ها و انتقادهای‌ جد‌ی‌ است‌ و مردمان‌ بسیاری‌ از کشورها به‌ دلیل‌ تبعات‌ منفی‌ آن‌ در تحمیل‌ و گسترش‌ عرصه‌ استعماری‌ صاحبان‌ قدرت‌ و سرمایه‌ در ابعاد اقتصادی‌ – فرهنگی‌ و سیاسی‌ هر روز به‌ اعتراض‌ برمی‌خیزند، ابهاماتی‌ را در پی‌ داشته‌ باشد.

    حتی‌ چنین‌ ابهاماتی‌ با توجه‌ به‌ دیدگاه‌هایی‌ که‌ جهانی‌شدن‌ را به‌ مثابه ک‌ پروژه‌ غربی‌ یا غربی‌سازی‌ جهان‌ و یا حتی‌ امریکایی‌سازی‌ جهان‌ می‌دانند، بیشتر می‌گردد.

    از جهانی شدن (Globalization) تعاریفی گوناگون ارائه می شود که دلیل آن می تواند چند وجهی بودن فرایند جهانی شدن، فراگیر بودن این پدیده، و جدید ونوپا بودن نظریه پردازی و مطالعات مربوط به آن باشد تعاریف عرضه شده از پدیده جهانی شدن بسیار متنوعند از جمله: ( افزایش وابستگی و در هم تنیدگی جهانی)، (فرایند غربی کردن و همگون سازی جهان)، ( ادغام همه جنبه های اقتصادی در گستره جهانی)، ( پهناور تر شدن گستره تاثیر گذاری و تاثیر پذیری کنش‌های اجتماعی)، (کاهش هزینه های تحمیل شده توسط فضا و زمان) و… سیر تاریخی اندیشه های جهانی شدن را می توان به سه احتمال مطرح کرد:

    -جهانی شدن فرایندی است که از ابتدای تاریخ بشر وجود داشته است و از همان زمان تا ثیرات آن رو به فزونی بوده است، اما اخیرا” یک شتاب ناگهانی در آن پدید آمده است.

    -جهانی شدن با نو گرایی و تو سعه سرمایه داری همزمان بوده است اما اخیراََ در آن شتاب ناگهانی بوجود آمده است.
    -جهانی شدن یک پدیده متأخر است که با سایر فرایند های اجتماعی نظیر فرا صنعتی شدن، فرا نو گرایی یا شالوده شکنی سرمایه داری همراه است.

    آنچه که مسلم است، واژه جهانی شدن تا دهه ۱۹۸۰ در محافل دانشگاهی چندان به رسمیت شناخته نمی شده و در لغتنامه آکسفورد (۱۹۹۰.۱۳۳) خاطر نشان می کند که کاربرد علمی (جهانی شدن) متأثر از نظریه مارشال مک لوهان درباره (دهکده جهانی) است که در کتاب اکتشافات در ارتباطات (۱۹۶۰) مطرح شده است.فرایند جهانی شدن با چند پدیده و عامل دیگر گسترش بیشتری یافته است که عبارتند از: پول، تکنولوژی، حمل و نقل و رسانه های الکترونیک.به نظر میرسد رسانه های الکترونیک همچون اینترنت و ماهواره و… سرعت این پدیده را زیاد کرده است(ادریسی، ا. ۱۳۸۳. صص:۳ ـ ۲).

    مالکوم واترز معتقد است واژه های Globalization، Globalize و Globalizing از دهه ۱۹۶۰ رواج یافته است. مجله اکونومیست در تاریخ ۴ / ۴/ ۱۹۵۹ ترکیب سهیمه جهانی ( Globalized Quota =) را در مورد واردات اتومبیل ایتالیا به کار برد. Globalism و Globalization اولین بار در سال ۱۹۶۱ وارد فرهنگ وبستر شد و اول بار مقاله ای با این عنوان در سال ۱۹۶۲ در نشریه Spectator به نگارش درآمد. واترز جهانی شدن را چنین تعریف می کند: ” جهانی شدن فرایندی اجتماعی است که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده از بین می رود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید وبندها آگاه می شوند.

    ” رونالد رابرتسون یکی از صاحبنظران عمده جهانی شدن آن را “عام شدن خاص و خاص شدن عام” می داند. چرا که جنبه های کلان زندگی با وجه محلی یعنی جنبه های خرد برخورد می کند. در این تقابل خود (هویت فردی) و جوامع ملی از یک سو با بشریت به عنوان یک کل و نظام جهانی جوامع از سوی دیگر رو در رو قرار می گیرند.

    آنتونی گیدنز جهانی شدن را چنین تعریف می کند: ” جهانی شدن به معنای گسترش روابط اجتماعی و اقتصادی در سراسر جهان است. در یک نظام جهانی جنبه های متعددی از زندگی مردم از سازمان ها و شبکه های اجتماعی تاثیر می پذیرند که هزاران کیلومتر از آن ها دورتر هستند. در این وضعیت جهان را باید به عنوان یک نظام واحد قلمداد کرد. “

    هاروی معتقد است جهانی شدن همان تراکم زمان و مکان است؛ بدین ترتیب که هر اتفاقی در هر گوشه دنیا به سرعت به اطلاع همگان می رسد و عملا زمان و مکان معنای خود را از دست داده است.

    تاریخچه و مراحل جهانی شدن:
    این که جهانی شدن دقیقا از چه تاریخی شروع شده است به دیدگاه افراد بستگی دارد به عنوان مثال محمد حسین رفیعی شروع روند را به ۳۰۰۰ سال پیش و دوره اسکندر مقدونی و فراعنه مصر مربوط می داند که امپراتوری ها قصد گسترش و جهان گشایی داشتند. برخی شروع جهانی شدن را پیدایش ادیانی می دانند که داعیه جهانی شدن داشتند. امیرعماد میرمیرانی به ضیافت غیر رسمی دکتر کلاوس شواب ( Klaus Schwab) در دهکده داووس سوییس به سال ۱۹۷۰ به عنوان سرآغاز دوران مدرن جهانی شدن اشاره می کند.

    مساله جهانی شدن در نظرات جامعه شناسان کلاسیکی چون سن سیمون، دورکیم و وبر و مارکس نیز دیده می شود. سن سیمون، صنعتی شدن را عامل پیشبرد رفتارهای مشابه درون فرهنگ های متفاوت می دانست. تسریع چنین امری به نوعی انترناسیونالیسم می رسید که فلسفه ای جهانی و مبتنی بر انسانیت دارد. نظرات سن سیمون از طریق کنت به دورکیم رسید.

    به نظر دورکیم جوامع از لحاظ ساختاری با یکدیگر تفاوت دارند ولی با صنعتی شدن نهادهایی همچون دولت تضعیف می شوند چرا که دولت ها تنگ نظر و متعصب هستند. در نهایت صنعتی شدن تعهدات جمعی را از بین می برد و موجب کاهش اهمیت مرزها می شود. وبر هم که بحث عقلانیت را مطرح می کند به وجود آن در تمام فرهنگ ها اشاره دارد. ولی تنها نظریه پرداز کلاسیک که صریحا به جهانی شدن اشاره می کند مارکس است. به نظر مارکس با به قدرت رسیدن پرولتاریا استثمار فرد از بین می رود و در نتیجه استثمار ملل هم محو می شود.

    مارتین آلبرو جهانی شدن را با ملی شدن ( Nationalization) مقایسه می کند. به نظر او جهانی شدن فرآیندی است که طی آن اقتصاد، فرهنگ و سیاست و عاملان آن جهانی می شوند. در این فرآیند یک افق جهانی در ورای مرز های فروریخته تشکیل می شود، مصادیق طبیعت به فرآورده های فرهنگی قابل تبدیل می شوند، به یمن شبکه های جهانی و دسترسی آسان و ارزان به فرآورده های قدرت تحولات عظیمی در ساختار قدرت به وجود می آیند و خرده گفتمان های جدیدی نشو و نما می یابند.

    این روندها موجب تولید شرایط جدیدی می شوند: از بین رفتن مرزها، سرزمین زدایی (Detritorization) و مکان زدایی (Delocation)، جهانی شدن اقتصاد و اقتصادی شدن جهان و سرمایه ای شدن اقتصاد، جهانی شدن کنش اجتماعی.

    رابرتسون نیز مدلی برای جهانی شدن ارائه می کند و این روند را به ۵ بخش تقسیم می کند.:
    مرحله اول: نطفه ای. مربوط به قرن ۱۵ تا ۱۸ در اروپا. در این دوره رویدادهای مهمی اتفاق افتاده است که عبارتند از آغاز رشد اجتماعات ملی، نزول نظام فراملی، قرون وسطی، گستردگی حیطه نفوذ کلیسا، نظریه خورشید محوری جهان، پیدایش جغرافیای جدید، گسترش تقویم گریگوری، جهانی شدن کاملا حالت نطفه ای دارد و هیچ اثری از جهانی شدن دیده نمی شود.

    مرحله دوم: آغاز جهانی شدن. در نیمه اول قرن ۱۸ تا ۱۸۷۰ ( اساسا در منطقه اروپا). رویدادهای مهم عبارتند از: گرایش شدید به ایده دولت واحد همگن. تبلور انگاره روابط رسمی و فرد به عنوان شهروند. گسترش میثاق های بین المللی.

    مرحله سوم: خیزش. در دوره زمانی ۱۸۷۰ تا ۱۹۲۰. رویدادهای مهم عبارتند از: ترازبندی اولیه موضوع تجدد، رسمیت مفهوم بشریت در سطح بین المللی، جهانی شدن محدودیت های مربوط به مهاجرت، پیدایش رمان های بین المللی، رشد جنبش های وحدت جهانی و مسابقات جهانی مانند المپیک و جایزه هایی همچون نوبل، نخستین جنگ جهانی. همانطور که دیده می شود در این دوره نقطه عطفی در مورد جهانی شدن است و اکثر رویدادها جنبه بین المللی دارد.

    مرحله چهارم: مبارزه برای هژمونی. در دوره زمانی ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰. رویدادهای مهم عبارتند از: منازعه و جنگ برای تسلط جهانی، تأسیس جامعه ملل و سازمان ملل، تثبیت استقرار ملی و جنگ سرد.

    مرحله پنجم: بلاتکلیفی. شروع از اواخر دهه ۱۹۶۰. رویدادهای مهم عبارتند از: بالا گرفتن آگاهی نسبت به جهان، قدم گذاشتن اولین انسان روی کره ماه، تحکیم ارزش های پسامادی گری، پایان جنگ سرد، فزایش نهضت های جهانی، پیچیده تر شدن مفهوم فرد به واسطه طرح مفاهیم جنسی، قومی و نژادی، حقوق مدنی و جهانی. رشد اسلام گرایی به مثابه جنبش ضد جهانی شدن و نشست ریودوژانیرو.

    فوکویاما معتقد است که بشر به نوع حکومت مطلوب دست یافته است و کلیه دولت ها در پی رسیدن به لیبرال موکراسی یا همان نوع حکومت ایالات متحده هستند. به نوعی می توان گفت پس از پایان جنگ سرد و محو کمونیسم در شوروی هژمونی لیبرال دموکراسی تفکر غالب در سیاست جهان است و فوکویاما مبلغ آن.

    به هر روی، هر یک از صاحبنظران یکی یا چند مورد از فرآیندهای جهانی شدن را به عنوان تعریف جهانی شدن به کار می برد. همین مسأله ابهام در تعریف را بیشتر می کند. از جهانی شدن با عناوین قرن دهکده الکترونیک جهانی، پیدایش قبیله جهانی، انقلاب اطلاعاتی، فشردگی مکان و زمان، گسترش جهان آگاهی، پایان جغرافیا و عصر سیبرنتیک یاد می شود. هر کدام از این اصطلاحات به وسیله یکی از صاحبنظران ارائه شده است. ولی مساله در اینجاست که هر یک از این پدیده ها و فرآیندها مانند هر پدیده اجتماعی از این دست رابطه ای دیالکتیک با جهانی شدن دارد.

    بدین صورت که مشخص نیست جهانی شدن به معنای پایان جغرافیا و از میان رفتن مرزهای جغرافیایی است یا برعکس. در این میان آنچه مشخص است تغییر سطح کلان تحلیل علوم اجتماعی از فرد، ساختار و ملل به جهان است. بدین معنا که در تحلیل پدیده ها و رویدادها باید جهان را به صورت یک کل در نظر گرفت و طرح مساله را در این کل انجام داد.

    جهانی شدن؛ پروژه یا پروسه ؟
    اکنون سوالی که مطرح می شود پروسه ( = فرآیند، فراگرد، Process) بودن جهانی شدن است یا پروژه ( = طرح، نقشه، Project) بودن آن. بدین صورت که آیا جهانی شدن یک روند و فرآیند اجتناب ناپذیر است که بشریت آن را تجربه می کند یا آنکه جهانی شدن طرحی است هدفمند که به وسیله عده ای خاص برنامه ریزی شده است. یکی از بهترین جمع بندی های چارچوب نظری در این مورد به وسیله قدیر نصری انجام شده که در نمودار ۱ تصویر شده است.

    نظریه پردازانی که جهانی شدن را به صورت یک طرح می بینند معمولا از آن به عنوان جهانی سازی یاد می کنند. قدیر نصری آغاز جهانی سازی را ارسال میسیونرهای مذهبی به کشورهای آفریقایی و آسیایی می داند. جهانی سازی به مفهوم جدید بیشتر غربی شدن، آمریکایی شدن و استعمار از طریق کوکاکولا می باشد چرا که در این مفهوم یک کشور فرهنگ، ارزش ها و باورهای خود را کنار می گذارد و به طور مستقیم فرهنگ غربی یا آمریکایی را جایگزین فرهنگ خود می کند. بدین ترتیب بدون آنکه روند غرب را در رسیدن به وضعیت فعلی تجربه کرده باشد، مصرف کننده کالاهای غربی خواهد شد. استعمار از طریق کوکاکولا هم به همین مفهوم دلالت می کند.

    کشور استعمارگر به جای حمله مستقیم نظامی و اشغال یک کشور با استفاده از مصادیق فرهنگی خود کشور مستعمره را تحت نفوذ خود در می آورد. بدین ترتیب سلاح، دیگر توپ و تانک نیست بلکه کوکاکولا و فروشگاه های زنجیره ای مک دونالد است.

    نمودار ۱. طیف متفاوت دیدگاه متفکران در مورد جهانی شدن
    نظریه وابستگی در ابتدا در مورد تحولات آمریکای لاتین به کار رفت. به اعتقاد نظریه پردازان وابستگی جامعه جهانی به شیوه ای نابرابر توسعه یافته است. به گونه ای که هسته اصلی جهان صنعتی ( ایالات متحده آمریکا، اروپا و ژاپن) نقشی مسلط دارند و کشورهای جهان سوم وابسته به آن هستند. بدین ترتیب دنیا به دو بخش کشورهای هسته و وابسته تقسیم می شود.

    وابستگی کشورهای توسعه نیافته به مدت و چگونگی استعمار آن ها بستگی دارد. این کشورها بخصوص در آمریکای لاتین به دلیل حضور نیرومند کشاورزی سنتی از غافله کشورهای صنعتی باز ماندند و از نظر کالاهای صنعتی کاملا وابسته شدند. آندره گوندرفرانک عبارت توسعه توسعه نیافتگی را برای توصیف تکامل کشورهای جهان سوم ابداع کرده است. به اعتقاد فرانک کشورهای ثروتمند یک مادرشهر (Metropolitan Center) را تشکیل می دهند که کشورهای اقماری (Satellite) پیرامون آن گرد آمده اند.

    نظریه نظم جهانی اول بار به وسیله امانوئل والرشتاین مطرح شد و کوششی بود برای تبیین نابرابری در جهان. بنا بر نظریه والرشتاین از قرن ۱۶ به بعد، یک نظام جهانی پدیدار شده و در سراسر جهان گسترش یافته است. این نظام بر یک اقتصاد جهانی سرمایه داری مبتنی است. ساختار شکل گرفته شامل سه دسته کشورهای مرکزی، پیرامونی و نیمه پیرامونی است. توضیح اینکه این تقسیم بندی والرشتاین بسیار شبیه به فرانک و به نوعی تکامل یافته دیدگاه وابستگی است.

    کشورهای مرکز کشورهایی هستند که موسسات اقتصادی نوین در آن ها شکل گرفت و پیش از سایر کشورها گام در راه صنعتی شدن نهادند. نواحی مرکز دارای یک رشته صنایع تولیدی نو و کشاورزی پیشرفته و حکومت متمرکز بودند.

    جوامع جنوب اروپا در اطراف دریای مدیترانه (مانند اسپانیا) به صورت نیمه پیرامونی مرتبط با کشورهای مرکزی درآمدند. آن ها انواع روابط تجاری با کشورهای مرکز داشتند ولی اقتصاد آن ها به حالت رکود باقی ماند. محصولات کشور مرکز از طریق کشورهای نیمه پیرامونی به حوزه بیرونی فرستاده می شد که در نهایت در کشورهای آفریقا و آسیا به تشکیل کشورهای پیرامونی انجامید.

    در شرایط حاضر ایالات متحده و ژاپن هسته اصلی مرکز هستند. از دیدگاه والرشتاین سرمایه (چه اقتصادی چه انسانی) گرایش به سمت مرکز دارد یعنی انباشت سرمایه در مرکز صورت می گیرد. کشورهای نیمه پیرامونی نقش ضربه گیر را برای کشورهای مرکز دارند؛ چرا که موجب می شوند تا کشورهای پیرامونی تفاوت عظیم خود را با مرکز نبینند و همین موضوع جلوی شورش آن ها را می گیرد.

    یکی دیگر از جنبش های مخالف جهانی شدن حرکات مذهبی در قالب بنیادگرایی دینی است. این گروه معتقدند که یک طرح هدفمند درپی از بین بردن ارزش های حاکم بر جوامع است. به اعتقاد این گروه، جهانی شدن پروژه ای است قابل اجتناب که در حوزه ایدئولوژی و فرهنگ می توان به آن مقابله کرد.

    گیدنز جهانی شدن از پایین و جهانی شدن از بالا را مطرح می کند. جهانی شدن از پایین به معنای تحولات فرهنگی و اجتماعی است که به دلیل جنبش های مردمی و ارتباطات شکل گرفته است و جهانی شدن از بالا به معنای جهانی شدن اقتصادی و افزایش شرکت های فراملیتی است.

    ابعاد جهانی شدن:
    کلیه صاحبنظران به جهانی شدن در سه عرصه اقتصاد، سیاست و فرهنگ توجه دارند و به تحلیل جهانی شدن در هر یک از این سه عرصه می پردازند. تونی فیتزپتریک سیاست اجتماعی را به این سه عرصه می افزاید. شاید بتوان جهانی شدن اطلاعات را با توجه به مفهوم فراگیر اطلاعات به این چهار مورد اضافه کرد. البته لازم به ذکر است که اقتصاد، سیاست و فرهنگ مفاهیم کاملا مجزا از یکدیگر نیستند و در یک جامعه ارتباط کاملا منطقی بین آن ها برقرار است.

    -جهانی شدن اقتصاد
    مهمترین عرصه جهانی شدن اقتصاد است؛ چرا که جهانی شدن اقتصادی تا حد زیادی صورت گرفته و اکثر موافقت ها و مخالفت ها با بحث جهانی شدن در این جنبه مطرح است. مهمترین نمود جهانی شدن اقتصادی حضور فزاینده شرکت های چند ملیتی و فراملیتی است که درصد زیادی از تولید و تجارت جهانی را در دست دارند. آمار نشان می دهد که تعداد شرکت های فراملیتی از حدود سه هزار در اوائل دهه ۱۹۹۰ به بیش از ۲۰۰ هزار شرکت در حال حاضر رسیده است.

    جمع فروش ۳۵۰ شرکت غول پیکر رقمی در حدود یک سوم تولید ناخالص ملی کشورهای پیشرفته می باشد. یک چهارم سرمایه دنیا و سه چهارم سرمایه گذاری مستقیم خارجی در جهان متعلق به ۳۰۰ شرکت بزرگ چند ملیتی است. جهانی شدن امور مالی نیز کاملا محسوس است. در اواخر دهه ۱۹۹۰ همه روزه حدود ۵/۱ تریلیون دلار از طریق مبادلات ارزی جابجا می شد یعنی چیزی در حدود یک میلیارد دلار در هر دقیقه. در مورد جهانی شدن اقتصاد باید به حضور سه سازمان بین المللی بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول اشاره کرد که با قوانین و موافقت نامه های خود نقش مهمی در جهانی شدن اقتصاد دارند.

    – جهانی شدن سیاست
    در مباحث جهانی شدن، دولت های ملی بزرگترین قربانی ها هستند. دولت های ملی قدرت های خود را از دست می دهند و انواع جدید دولت با اختیارات و کارایی متفاوت جانشین آن ها می شود. البته آنتونی گیدنز معتقد است که بحران هویت ممکن است موجب شود که دولت ملی تقویت شود.

    – جهانی شدن فرهنگ
    جهان در دل ملل فرهنگ های متفاوتی را پرورش داده است و هر ملتی فرهنگ، آداب و رسوم و باورها و ارزش های خاص خود را دارد. هیچ ملتی بدون فرهنگ نبوده است و این فرهنگ بر روی جهان بینی و رویکرد مردم به دنیا موثر بوده است. در دنیای حاضر با توجه به گسترش روز افزون امکانات ارتباط میان فرهنگی، بحث گفتگوی فرهنگ ها و برخورد آن ها مطرح است.

    طبیعی است که در مقیاس جهانی این تقابل به ایجاد یا انتخاب یک فرهنگ می انجامد. در نتیجه می توان از جهانی شدن فرهنگ صحبت کرد. اما آنچه که در مساله جهانی شدن فرهنگی / اجتماعی مطرح است به هم پیوستگی جنبش ها و نهضت های مردمی است که همان طور که پیش تر اشاره شد، به آن جهانی شدن از پایین هم گفته می شود.

    در اینجا مردم مختلف دنیا دست به دست هم داده، برای رسیدن به هدفی مشترک و حل مشکلی مشترک، جنبشی یکسان را به پیش می برند و به نوعی می توان با توجه به ضعیف شدن دولت ها ملی، آن را نقطه مقابل جهانی شدن اقتصادی یا جهانی شدن از بالا دانست.

    تعریف های فرهنگ و تمدن و مقایسه آنها:
    جامعه شناسان و مردم شناسان انگلیسی و برخی فرانسوی ها فرهنگ و تمدن را در معنای وسیع و بصورت کل یا مجموعه ای از دست آورده های مادی و غیرمادی بکار می برند و آلمانیها مفاهیم فرهنگ Culture و تمدن Civilization را در برابر هم قرار داده اند.در مجموع این گروه عناصر مادی آثار فنی، اشکال و صور سازمان اجتماعی را که امکان بروز و تجلی یک جامعه را فراهم می سازند تمدن می خوانند و مجموع مظاهر غیرمادی مانند آفرینش‌های هنری، ایدئولوژی و… را فرهنگ می نامند.(طبیبی.۱۳۷۴.ص:۳۱.به نقل از:آلن بیرو).

    تعریف جامع فرهنگ و عناصر آن:فرهنگ به عنوان مجموعه رفتارهای انسان و ارزش‌های انسانی (مادی-غیرمادی) در نظر گرفته می شود و همانطور که ادوارد تیلور بیان داشته است (( فرهنگ یا تمدن عبارت از آن کل مرکبی است که شامل دانش، معتقدات، اخلاقیات، عادات، آداب و رسوم، هنر و هرگونه استعداد و مهارت‌ها (تکنیک ها و فنون) ئی که انسان از طریق عضویت در جامعه کسب می کند و در قبال آن جامعه تعهداتی به عهده دارد.

    به نظر هرسکویت دانشمند معروف، تمام فرهنگ های موجود در جهان دارای ویژگی‌های مشترک ذیل می باشند:
    ۱-فرهنگ یک امر اکتسابی است.

    ۲-فرهنگ عوامل طبیعی، روانشناسی و تاریخی زندگی انسان را در بر دارد.

    ۳-هر فرهنگی دارای مشخصاتی است که مربوط به ترکیب و ساختمان جامعه است.

    ۴-فرهنگ دارای جنبه های متعدد است.

    ۵-فرهنگ در طول زمان تغییر می کند.

    ۶-فرهنگ های مختلف در روی زمین وجود دارد.

    ۷-هر فرهنک دارای قواعد و اصولی است که تحقیق علمی آنها عملی و میسر است.

    ۸-فرهنگ یک وسیله سازگاری فرد با محیط خارجی خود و در عین حال وسیله ای است برای ظهور امکانات خلاقه او..(طبیبی.۱۳۷۴.صص:۳۲-۳۱).

    فرهنگ پذیری Acculturation و تغییر فرهنگی Cultural Change:
    فرهنگ پذیری از اصطلاحات علوم اجتماعی است و عبارت است از پذیرش جنبه هائی از فرهنگ یک گروه به هنگام برخورد با گروهی دیگر.فرهنگ پذیری که در آغاز با استقرار تماس بین دو فرهنگ شکل می گیرد، در نهایت منجر به تغییر و دگرگونی در یکی یا در هردو فرهنگ می گردد.اینجاست که مفهوم فرهنگ پذیری، به مفهوم تغییر فرهنگی تبدیل میشود.(طبیبی.۱۳۷۴.ص:۴۱).

    هویت فرهنگی Cultural Identity: در اصطلاح مردم شناسی، عبارت است از تأکید بر خصوصیات و ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی یک جامعه مانند هنر موسیقی و ادبیات، زبان و رسوم و سنت های ملی و دینی، باورها و… که در طول تاریخ نشانگر تمایز آن جامعه با جوامع دیگر است.مثلاَ فرهنگ ایرانی با همه گستردگی دارای خصوصیات و ویژگی‌هائی است که آن را مشخص و از فرهنگ‌های دیگر جدا می سازد..(طبیبی.۱۳۷۴.ص:۴۴).

    جهانی شدن بویژه در بعد فرهنگی آن، در تغییر هویت فرهنگی و تغییر فرهنگی جوامع بویژه جوامع کوچک، منزوی و بدون فرهنگ پویا و قوی- به میزان زیادی تأثیر داشته است.

    جهانی کردن فرهنگ:
    فرایند واحدی در جهان در حال شکل گیری است به نام (( جهانی شدن فرهنگ))، که در واقع بر اثر آن یک فرهنگ جهانی به وجود می آید.جامعه شناسان توسعه معتقدند که توسعه اقتصاد جهانی سرمایه داری و صنعتی شدن و نظام دیوانسالاری بین المللی باعث به وجود آمدن این فرهنگ جهانی شده است.این فرهنگ ارزش‌های سرمایه داری را ترویج می کند و بدون شک یک دسته از ارزش های ملّی و بومی را زیر ضربات خود خُرد می کند.

    از این رو عاملی بازدارنده در توسعه درون زای جهان سوم است.(لهسائئ زاده، ع.۱۳۸۱. به نقل از مک گرو، ۱۹۹۶.صص:۱۱۶-۶۱).مهم ترین وبحث برانگیزترین بعد جهانی شدن، بعد فرهنگی و اجتماعی آن می باشد.اما بحث اساسی و سوال برانگیز آن این است که با وجود جهانی شدن فرهنگ، آیا ما به سوی تک بعدی شدن فرهنگ ها خواهیم رفت یا تعدد فرهنگ ها ؟.تکلیف خرده فرهنگ ها وفرهنگ های قومی و محلی در این موقعیت چه خواهد شد؟ آیا جهانی شدن به منزله جهانی شدن فرهنگ کشور های صاحب قدرت ورسانه نیست ؟

    از ویژگی های جهانی شدن فرهنگ:۱)آشنایی با فرهنگ های مختلف:در عرصه جهانی هر فرهنگی سعی دارد که خود را یه دیگران بشناساند. و دیگران هم با فرهنگ هایی غیر از فرهنگ خود آشنا خواهندشد؛۲)نقد فرهنگ ها: مکتب ها وفرهنگ ها به دید و حوزه نقد کشیده می شوند واز گذشته بیشتر در این معرض قرار خواهند گرفت. ادیان، مکاتب، فرهنگ ها و سنت ها هر کدام سعی شان براین است که هر چه بیشتر خود را منطقی، عقلانی و اگر نیاز به اصلاحات دارندخود را در معرض اصلاح قرار دهند.وفرهنگ ها به سطح جهانی ارتقا پیدا کنند.

    در واقع آن فرهنگ و آیینی خواهد توانست در دید جامعه جهانی خود را مقبول بیابد که بر اساس خواسته ها ونیازهای واقعی و اساسی بشر پی ریزی شده باشد. فرهنگی که برای این عصر بتواندبشر را از گرداب وسرگردانی و حیرانی به آرامش و سعادت برساند؛۳)تقریب گفتمان‌ها وعقاید: در ازای تعاطی اندیشه ها وافزایش مراودات فرهنگی وتضارب آرا وعقاید، از میزان تعصب های فکری وخصومت های عقیدتی کاسته خواهد شد و نخبگان جوامع ومذاهب مختلف از انعطاف وتحمل بیشتری در استماع وپذیرش اندیشه های مخالف برخوردار می شوند.

    الگوی نوسازی فرهنگی:
    یکی از الگوهای جدید در علم توسعه، الگوی نوسازی فرهنگی می باشد.که منظور از آن حرکت از فرهنگ سنتی کشورهای عقب مانده به سوی فرهنگ جدید کشورهای توسعه یافته، در راستای بیرون آوردن جوامع کشورهای جهان سوم از حالت رخوت و عقب ماندگی، به جاده توسعه می باشد.در این الگو، وسایل ارتباط جمعی نقشی تعیین کننده دارندهر چه این وسایل بیشتر گسترش یافته اند، سرعت نوسازی فرهنگی و در نتیجه نوسازی عمومی و کلی جامعه بیشتر بوده است.

    در نهایت جهان به سمت یک فرهنگ واحد قدم بر می دارد.جامعه شناسان طرفدار این نظریه اعتقاد دارند که دو وسیله ارتباط جمعی جهانی یعنی ((ماهواره)) و ((شبکه جهانی رایانه)) در آینده ای نه چندان دور مردم کشورهای در حال توسعه را قادر می کنند که به سرعت مردم کشورهای توسعه یافته از مواهب توسعه بهره مند شوند.(لهسایی زاده، ع.۱۳۸۱.صص:۸۱-۸۰).

    شِکل های تأثیر جهانی شدن بر فرهنگ:
    تأثیر فرآیند جهانی شدن بر فرهنگ به سه شکل نمایان گشته است. عده ای تصور می کنند که جهان در آینده شاهد یک فرهنگ جهانی خواهد بود که بر تمامی انسان‌ها مسلط خواهد بود که بر تمامی انسان‌ها مسلط خواهد شد که عمدتاَ این فرهنگ برخاسته از نظام سرمایه داری و فرهنگ غربی و آمریکایی است که بر یک نوع سبک مصرف و شیوه زندگی تأکید دارد.

    عده ای دیگر معتقدند که عام گرایی فرهنگی تقویت خواهد شد که در آن فرهنگ‌ها، عناصر فرهنگی را که جهانی شده اند را در خود جذب کرده و به ادغام و ترکیب فرهنگی خواهد انجامید.

    گروهی دیگر معتقدند که فرآیند جهانی شدن موجب افزایش خاص گرایی فرهنگی گردیده است که به برتری فرهنگی معتقدند و از ترکیب و ادغام و همگرایی فرهنگی دوری می کنند(ادریسی، ا.۱۳۸۳.ص:۱).

    جهانی شدن اطلاعات و سیطره تکنیک بر فرهنگ:
    امروزه ما شاهد یک شکاف در نظام ارتباطات هستیم. که تکنیک بر فرهنگ چیره شده است، در واقع غلبه و سیطره اقتصاد با رشد صنایع بزرگ فرهنگی همراه شد و بتدریج تمامی بخش های فعالیت های ارتباطی(فیلم، تلویزیون، موسیقی، نشریات، مطبوعات و نرم افزارها)را در خود می بلعد.جهانی شدن اطلاعات، تنها بازتاب غرب است، و با یک الگوی مشخص سیاسی و فرهنگی گره خورده است، و میان شمال و جنوب توازنی از این باب نیست. زیرا گوناگونی فرهنگ ها، شرایط پذیرش اطلاعات را تغییر میدهد. اگر چه فنون ارتباطی یکسان است، اما آدم‌های این دنیا، به موضوعات یکسانی علاقه مند نیستند، و حظ و بهره یکسانی از اطلاعات نمی برند. فراوانی اطلاعات هپچ چیزی را آسان نمی سازد و صد البته همه چیز را کلاف سر در گم می کند.

    جهانی شدن و ابعاد جهانشمول ادیان:
    جهانی شدن از این دیدگاه به نگرش‌های دینی مربوط می شود. با مطرح شدن جهانی شدن، دینداران نیز با تمسّک به آموزه‌های جهانشمول ادیان، جهانی شدن را به همین معنا اخذ کرده‌اند. از دیدگاه آنان، جهانی شدن واقعی همان جهانی شدن دینی است. چنین دیدگاهی در کشور ما در چند سال اخیر مطرح شده است. نظریه پردازی‌هایی نیز در باره جهانی شدن دینی صورت گرفته است.

    نمونه ای از چنین کاری را می توان در عماد افروغ یافت. او با تفکیک بین “جهانی شدن واقعی و متصوّر” و “جهانی شدن مصطلح”، با رویکردی فلسفی- فرهنگی این مسأله را پی گرفته است. جهانی شدن مصطلح در تحولات سرمایه داری غرب و بنیان نظری آن یعنی مدرنیسم ریشه دارد. سرمایه‌داری در صدد است در نگرشی خوشبینانه با جهانی شدن به سود بیش‌تری دست یابد و در نگاهی دیگر می‌کوشد تا از «بن بست ها و تضادهایی که نظام سرمایه‌داری، هم به لحاظ نظری و معرفتی و هم به لحاظ اقتصادی- اجتماعی با آن مواجه است»، رهایی یابد.

    از نظر افروغ، ریشه این تضاد در ذات مدرنیته است:امانیسم و خرد خود بنیاد و تجربه گرایی که مبنای سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهند، به دلیل نفی خدا، به نفی ذات و غایت برای انسان انجامیده است و در دوره های تاریخی متفاوت به هیچ انگاری و نفی علنی انسان و خرد او منجر شده است(افروغ، ۱۳۸۲: ص32).او سرانجام چنین نتیجه می‌گیرد که با بن بست‌های مدرنیته به تصریح بسیاری از نظریه پردازان غربی، جهانی شدن با بازگشت ادیان همراه بوده است و در نتیجه، «اگر لازمه جهانی شدن واقعی، اعتقاد به ک حقیقت غایی و وجود ضروری یک نگرش توحیدی ونگاه به عالم به مثابه ک کلّ منسجم و مخاطب قرار دادن انسان قطع نظر از مرزهای جغرافیای و فرهنگی و قائل شدن به وجود ذات و غایتی برای انسان و کلّ عالم باشد، قرآن کریم سرشار از آیاتی است که مؤید این امر می باشد» (همان: ص45). اندیشه‌وران و نظریه پردازان دیگری نیز در چنین دیدگاهی مشترک هستند(برای نمونه، ر.ک: مرقاطی، ۱۳۸۲).

    مقایسه تمدن غرب و مهدویت در تحقق آرمان شهر و عدالت اجتماعی:
    حقایق بیانگر آن است که نه جهان غرب و نه الگوی جهانی سازی غربی نه توانسته و نه می تواند در پرتو مکتب مادی گرایانه لیبرال دموکراسی برای بشر به ارمغان آورنده معانی جدید و آرمانی برای حیات بشری باشد. امروزه اگرچه جامعه غرب از لیبرالیسم به لیبرالیسم نو گرایش یافته است اما حتی برجسته ترین فیلسوف جهان معاصر یعنی «یورگن هابرماس» این گرایش تازه غرب را به «لیبرالیسم وحشی» تعبیر نموده است.

    لیبرالیسمی که برای جهانیان چیزی جز افزایش جنگ، فقر و نابرابری به بار نیاورده است هرچند برای غربی‌ها نتیجه ایی جز افزایش قدرت، ثروت و شکاف بیشتر کشورهای فقیر و غنی در برنداشته است و هژمونی آنها را بر جهان افزوده است و به جای صلح جهانی، ناامنی های بین المللی را دامن زده است.وقتی می‌گوییم غرب، مردم مغرب‌زمین، مراد نیستند. مردم مغرب‌زمین، آنها که مذهبی و مسیحی‌اند به موعود، معتقدند و علی‌رغم همه بمباران‌هایی که علیه فطرت آنان اعمال شده‌ – ولو یک قشر اقلیت در غرب، در آمریکا و اروپا هستند ـ ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ کرده‌اند.وقتی از غرب، سخن می‌گوییم، منظور، مردم عادی، ناآگاه و ساده مغرب‌زمین، به خصوص محرومین که حتی فاسدانشان نیز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نیست.

    مراد هژمونی سرمایه‌داری لیبرال و حاکمیت هسته‌های سرمایه‌داری یهود است که امروزه بر آمریکا و از طریق آمریکا بر دنیا حکومت می‌کنند.می‌خواهند بگویند که هیچ مدینه فاضله‌ای برتر و پیشروتر از وضع کنونی در جامعه جهانی که ما آن را رهبری می‌کنیم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلکه حتی وجود ذهنی هم نمی‌تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‌اش با اشپیگل، چند سال پیش از مرگش گفت امروز مدینه فاضله در کل تاریخ بشر، جامعه ایالات متحده است. مصاحبه‌گر از او پرسید در جامعه‌ای که هر ۸ ثانیه، یک قتل و هر ۹ ثانیه، یک تجاوز جنسی صورت می‌گیرد و جامعه‌ای که بزرگترین منبع درآمدش مواد مخدر و سلاح‌های کشتار جمعی هسته‌ای، شیمیایی و میکروبی است چگونه مدینه فاضله و پایان تاریخ است؟ او پاسخ می‌دهد که اصل ضرورت فکر کردن به مدینه فاضله دروغ بزرگی بوده که به ما گفته‌اند.

    هیچ مدینه فاضله‌ای در انتهای تاریخ وجود ندارد و نباید به آن فکر کرد و این فکری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطیری است، یا فوکویاما، نظریه‌پرداز سرمایه‌داری آمریکا، گفت: اگر تاریخ پایانی هم دارد پایان آن، همین جامعه فعلی ایالات متحده آمریکاست.این تفکر محافظه‌کاری است.کنسرواتیزم دفاع از وضع موجود جهانی و دفاع از هرم قدرتی است که هم‌اکنون بر دنیا حکومت می‌کند و در رأس آن سرمایه‌دارها هستند و همه ملل دیگر، ملت‌های شرق، جنوب و همه، قاعده این هرم و بردگانی هستند که رأس هرم قدرت را بر دوش خود باید بکشند. امروزه ثروت در دنیا چگونه تقسیم شده است؟ چند درصد بشریت، چند درصد ثروت و زمین را در دست دارند و معنی این آمار مبین چیست؟ و اگر کسی بگوید این وضع، باز ادامه پیدا کند، به چه معنی است؟

    در روایت آمده است که امام زمان (عج) فاصله‌های طبقاتی را در سطح جوامع بشری بر هم خواهند زد. در روایت داریم که در زمان مهدی ما، هیچ انسان گرسنه‌ای در سراسر زمین پیدا نخواهد شد. این آن مهدویتی است که ما به آن معتقدیم و همه ادیان به آن معتقدند، ولی هیچ کس به اندازه شیعه، راجع به آن جامعه آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته‌ است. و شاید دیگران، آگاهی شفاهی از وضعیت نداشته‌اند. شیعه حتی نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانی را نیز می‌داند، روش حکومت او را توصیف کرده است و شاید در هیچ مکتب دیگری چنین نباشد.

    ما در اُپانیشادها، در وداها، در انجیل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را می‌بینیم، ولی هیچ جا به اندازه منابع شیعه، شفاف و دقیق راجع به ایشان، حتی قیافه، حرف‌ها، شعارها و نحوه انقلاب و حاکمیتش بحث نشده است. هدف عمده نظام لیبرال سرمایه‌داری که می‌گوید ما با مدینه فاضله سازی و مسیانیزم، با بنیادگرایی دینی، با رادیکالیزم انقلابی، با فوندامنتالیزم و با ایدئولوژی، مخالفیم. و با هر نوع اصول‌گرایی، حتی غیردینی آن مبارزه می‌کند، این است که در افکار عمومی بشر، به خصوص در دانشگاه‌های شرقی و اسلامی، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت تردید در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پیش نباید که عجب!! پس مدرنیته سرمایه‌داری، آخر خط نیست؟ و باید منتظر بود؟ این پرسش نباید در افکار عمومی و خصوصی بشریت، جوانه بزند!! آنها می‌خواهند بگویند که هیچ چیزی دیگر فراتر از این وضع موجود جهان نیست و آنچه هست، عین علم و عقلانیت و آخر خط و پایان تاریخ است.

    توجه داشته باشیم که آنها نمی‌گویند همه بشریت در سطح ما زندگی کنند و امکانات مردم آمریکا را در اختیار داشته باشند. که اگر بگویند، باید دست از ستم جهانی و نابرابری‌ها بردارند. چون اگر معنی جهانی شدن این باشد که توزیع ثروت، قدرت، آگاهی و حرمت و احترام در تمام جهان، یکسان باشد، مورد قبول است، اما جهانی شدن که آنان می‌طلبند به معنی آمریکایی شدن است؛ جهانی شدن از نوعی که در رأسش، سرمایه‌داران حاکم بر آمریکا باشند و بقیه بشریت، قاعده آن هرم باشند.

    گلوبالیزیشن غربی، توجیه ستم غربی بر جهان است. اگر گلوبالیزیشن، عبارت باشد از جهانی کردن آمریکا و منافع سرمایه‌داری حاکم بر آمریکا، صهیونیزم و انگلیس، این گلوبالیزیشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترویج می‌کنند، این جهانی شدن همه فرهنگ‌ها و ایدئولوژی‌های مقاومت را می‌بلعد و هضم می‌کند، اما اگر بگوییم که ما گلوبالیزیشن را قبول داریم، اما نه با معیارهای سرمایه‌داری یهود، بلکه با معیارهای امام مهدی (عج) که می‌گوید در تمام دنیا هیچ انسان گرسنه‌ای نباید باشد و نباید در گوشه افریقا بچه‌های یازده ساله وزنشان به اندازه بچه‌های شش ماهه واشنگتن و نیویورک باشد و نباید استخوان دنده‌ها و پهلوهایشان پوست آنها را بشکافد و از زیر پوستشان بیرون بزند، آنها این گلوبالیزیشن مهدوی یعنی عدالت جهانی را پس می‌زنند و آنگاه توهم و یوتوپیا می‌دانند، چون امام مهدی (عج) امنیت را برای همه، نه فقط برای سرمایه‌دارهای غرب، می‌خواهد.

    روایت داریم که در زمان حکومت جهانی امام مهدی (عج) امنیت بدان حد بر جهان، حاکم می‌شود که ک دختر نوجوان بدون کمترین توهین و تهدیدی به تنهایی از این سوی عالم به آن سوی خواهد رفت. این در روایات ماست. گلوبالیزیشن مهدوی یعنی امنیت برای همه، امنیت برای دخترهای آفریقا، مکزیک، غنا و افغانستان، نه فقط برای دختران سرمایه‌داران نیویورک. اما تفکر جهانی شدن از آن نوع که لیبرال‌سرمایه‌داری می‌گوید و می‌خواهد، در واقع عین محافظه‌کاری است، لذا این در مقیاس جهانی، با اصول‌گرایی، با مدینه فاضله‌سازی، با ایدئولوژی و حاکمیت ارزش‌ها مخالف‌اند و می‌گویند که ارزش‌ها اصولاً مفاهیم غیرعلمی و مقولات غیرعقلانی‌اند و لذا مسائلی شخصی بلکه جزء وسایل شخصی!! است و ارزش‌ها، شخصی و نسبی است پس ربطی به حکومت و امر عمومی (پابلیک) ندارد و سکولاریزم همین است.

    جهان گرایی و جهان شمولی اسلام:
    جهانی سازی یا جهان گرایی علاوه بر اینکه همواره کی از اهداف مصلحین بزرگ بشری بوده است اساساً ریشه در تعالیم و رسالت ادیان بزرگ الهی دارد و می توان آن را یکی از اصلی ترین آرمان های همه انبیاء و ادیان بزرگ الهی و از جمله اسلام به شمار آورد بنابراین، این اصطلاح، واژه جدیدی نیست و در حقیقت در عصر حکومت مهدوی، حضرت مهدی علیه السلام این رسالت نبوی و هدف اولیاء الهی و ائمه را به بهترین شکل ممکن محقق خواهد ساخت و این طرح جهانی را تکمیل خواهد نمود زیرا در غیر این صورت، خاتمیت دین اسلام معنای حقیقی خود را از دست داده و به واژه ای بی معنا تبدیل خواهد شد.

    ریشه های جهانشمولی دین اسلام در مبتنی بودن آن بر فطرت، انعطاف پذیربودن آموزه های آن، و حرکت و تطابق اجتهاد آن بر مبنای مقتضیات زمان و مکان نهفته است. باید اذعان نمود که اسلام و دستورهای آن با فطرت انسانی که همان بعد ثابت حیات انسانی است هماهنگ است و به همین خاطر اسلام دین جامع و فراگیر بوده و می تواند جهانشمول گردد از سویی عناصر جهانی شدن نیز در مذهب تشیع به وفور دیده می شود از جمله شیعه بیشترین ملازمت را در بین مذاهب با خرد ورزی دارد لذا این عناصر را می توان در عقلانیت، اجتهاد، عدالت، مهدویت و فرازمانی و فرامکانی بودن پیام تشیع ملاحظه نمود و تمام این عناصر مورد تأکید و تصریح تشیع می باشد.

    در اینجا شایسته است قدری به آیات و قرائن دال بر جهانشمولی اسلام پرداخته شود. از جمله در تعالیم اسلامی از کره زمین، به «بیت» و خانه تعبیر شده و انسان به طور مطلق از هر نژاد و رنگ و زبان و ملیت و طبقه ای مالک این خانه به حساب آمده است. در تفکر قرآنی، انسان، ـ از هر نژاد و جنسیّت و طبقه ای ـ نماینده و خلیفه خداوند در زمین است:و هو الذی جعلکم خلائف فی الارض.«اوست خدایی که شما را جانشین (خلیفگان) قرار داد».این مضمون دستکم در سه آیه دیگر در سوره های یونس (آیه های ۱۴ و ۷۳) و فاطر (آیه ۳۹) آمده است که رسالت کلی همه افراد انسانی را در این زیستگاه که زمین نام دارد، تبیین می کند. پیامبران و رسولان الهی نیز راهنمایان برای همه انسان ها هستند و تعلیم و تربیت و نظام بخشی به زیست فردی و گروهی انسان‌ها را بر عهده دارند تا مدیران جامعه بشری در همه ابعاد باشند.

    قرآن کریم در رسالت اولین رسولان الهی چنین گفته است:و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه.«و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت».و در خطاب به داود پیامبر علیه السلام چنین آمده است:یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض.« ای داود ما تو را در زمین به خلافت و جانشینی گماردیم».این آیات بیانگر آن است که رسول حق نماینده و مدیر منصوب الهی در کل پهنه زمین، مأموریت می یابد و نه در بخش خاص یا نژادی ویژه. درباره پیامبر اسلام؛ این رسالت جهانی و فراگیر با صراحت بیشتری مطرح گردیده است:
    تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً.

    «بزرگوار است پاک خداوندی که قرآن را بر بنده خاص خود نازل فرمود تا اهل عالم را متذکر و خدا ترس گرداند».

    قل یا ایهاالناس انی رسول الله الیکم جمیعا.
    «بگو: ای مردم، من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم.»

    و ما ارسلناک الا کافّهً للناس بشیراً و نذیراً.
    «و ما تو را جز مژده آور و هشدار دهنده برای همگی مردم نفرستادیم.»

    این آیات بیانگر آن است که هدف اسلام همانند سایر ادیان بزرگ الهی، اصلاح کلیت جامعه انسانی در فراخنای گیتی و بدون توجه به حدود جغرافیایی و مرزهای ساختگی است به همین خاطر این ادیان و از جمله اسلام همه حکومت و دولت ها را ورای مرزها و نژادهایشان به ک دین و دولت واحد و مرکزیتی یگانه فرا می خواند همچنانکه در آغاز رسالت اسلام، پیامبر به حکام ایران، مصر، حبشه، یمن، روم و… نامه می نویسد و آنان را به گانگی و تن دادن به مدیریت واحد در جامعه انسانی دعوت می کند.برای تبیین این اصل محوری، واژه های «الانسان» و «الناس» در قرآن بارها به کار رفته است.

    نزدیک به ۲۴۰ بار کلمه «الناس» در قرآن آمده است و نزدیک به ۶۵ بار کلمه «الانسان» تکرار شده است که واژه ای عام برای همه افراد انسانی می باشد و در بسیاری از موارد، عمومیت و کلیت خطاب ها بسیار روشن است چون:قل یا ایها الناس انما انا لکم نذیر مبین.«بگو: ای مردم! من برای شما فقط هشدار دهنده ای آشکارم.»و یا انی جاعلک للناس اماماً. «من تو را پیشوای مردمان قرار دادم.»در این خطاب های قرآنی، هدایت الهی و آموزش های پیامبران برای همه انسان ها ضروری شمرده شده است؛ و فرق ها و امتیازهای موهوم که ممکن است یگانگی و یکپارچگی جامعه انسان را بگسلد، باطل و پوچ معرفی گشته است.

    و بدین گونه نگرش قرآنی به انسان و رهبران جامعه انسانی، فراگیر و جهانی است که هیچ مرز و مانعی را در راستای اهداف بلند جهانشمول و جهان وطنانه خویش نمی شناسد.در آیه ۱۴۳ سوره بقره به صراحت بر مسأله جهان سازی تأکید شده و آن را مسئولیت خطیر جامعه اسلامی به شمار آورده و از آنها می خواهد با تمام توان خود در ساخت و ساز ملت ها و اصلاح جوامع بشری در سراسر جهان بکوشند آنجا که می فرماید:و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً.«و ما همچنان شما مسلمین را به آیین اسلام هدایت کردیم به اخلاق معتدل و سیرت نیکو بیاراستیم تا گواه مردم باشید تا نیکی و درستی را سایر ملل عالم از شما بیاموزند چنانکه پیغمبر را گواه شما کردیم تا شما از وی بیاموزید.».

    همچنانکه قرآن در آیه ۲۸ سوره فتح فرموده است:هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیداً.«و او خدایست که رسول خود را با قرآن و دین حق به عالم فرستاد تا او را بر همه ادیان دنیا غالب گرداند و بر حقیقت این سخن، گواهی خدا کافیست».در این آیه، به برتری فرهنگ اسلامی اشاره شده تا شایستگی هیمنت بر دیگر فرهنگ‌ها را در راستای جهانی سازی اسلام و ایجاد حیات طیبه برای همه عالمیان را مبرهن سازد.

    از دید آیات الهی در چنین حیات مؤمنانه ایی برکات الهی جهان را فرا خواهد گرفت:ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض.«چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند، همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آنها می گشودیم.»

    بدین ترتیب هرگاه ایمان و تقوا (التزام به تعهدات انسانی) در جامعه گسترش یابد و انسان‌ها حریم خود و خدا را حفظ کنند، هر آیینه برکات الهی جهان را فرا خواهد گرفت و اگر مسلمانان، جهانیان را به این حقیقت رهنمون شوند، آن گاه است که زمام جهانی سازی بشر دوستانه را به دست گرفته، و مسئولیت پیش گفته خویش را در برابر خدا و خلق به نحو احسن ادا خواهند کرد. آنگاه فرهنگ اسلامی جهانی خواهد شد و گسترش آگاهی و دانایی و عدل جهان را در بر خواهد گرفت و کلیه نظام های سلطه و استثمار جهانی فرو خواهد ریخت.

    جهانی سازی مهدوی و شاخصه های آن:
    الف)حاکمیت جهانشمول اسلام و برچیدگی شرک و اختلافات بشری: در حکومت جهانی مهدوی، بدون هیچ گونه مجامله و تعارفی، اسلام به عنوان آیین مطلق و برتر و متعالی به جهانیان معرفی و از سوی آنان نیز مورد شناسایی و پذیرش قرار می گیرد.روایاتی در تأیید این مطلب ذکر می شود: محمدبن مسعود در تفسیر عیاشی از رفاعه بن موسی روایت می کند که او گفته:از امام صادق علیه السلام شنیدم که در تفسیر آیه: وله اسلم من فی السموات والارض طوعاً و کرهاً. «یعنی اهل آسمان‌ها و زمین، مطیع و منقاد وی می شوند، پاره ای از صمیم قلب و پاره ای به اکراه».آن حضرت فرمود: «وقتی قائم آل محمد قیام کند مکانی در روی زمین باقی نمی ماند مگر اینکه کلمه طیبه لااله الا الله محمد رسول الله در آنجا به آواز بلند گفته می شود».

    همچنین امام صادق علیه السلام ضمن بیان مفصلی درباره عصر ظهور حضرت مهدی می فرمایند:وقتی قائم ما قیام کند «… اهل هیچ دینی باقی نمی ماند مگر اینکه اظهار اسلام می کنند و با ایمان مشهور و معروف می گردند…». باز از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:درباره این آیه از پدرم (امام باقر علیه السلام) پرسیدند: «با همه مشرکان مبارزه کنید چنانکه همگی به مبارزه شما برخاستند تا اینکه در زمین فتنه ای باقی نمانده و دین و آیین از آنِ خدا باشد»، او فرمود: تفسیر این آیه هنوز فرا نرسیده، چنانچه قائم قیام نماید کسانی که او را درک می کنند چگونگی تفسیر این آیه را خواهند دید و سرانجام آیین محمد صلى الله علیه و آله مانند پایان شب به صبح صادق روشن شده و اثری از شرک بر روی زمین باقی نخواهد ماند همچنانکه فرمود.».امام باقر علیه السلام نیز باز فرموده است:«در زمین هیچ ویرانه ای نمی ماند مگر اینکه آباد گردد و هیچ معبودی جز خداوند متعال از بت و غیر آن نمی ماند مگر اینکه دچار حریق گشته و می سوزد».

    ب)حاکمیت مطلق عدالت و دادورزی:همگان آگاهند که ویژگی اصلی حکومت جهانی مهدوی عدالت است و شاید احادیث نادری درباره عصر ظهور وجود داشته باشد که به این خصیصه و نیاز، و گمشده اساسی بشری اشاره ننموده باشند بخاطر همین کثرت فقط به ذکر احادیث معدودی در این باره بسنده می شود:پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله می فرماید:… اگر از عمر دنیا تنها یک شب باقی مانده باشد، خداوند آن شب را به اندازه ای طول خواهد داد، تا مردی از اهل بیت من به حکومت برسد…

    او زمین را از قسط و عدل پر می کند همان گونه که پیش از آن از ستم و جفا کاری پر شده بود… حکومت جهانشمول مهدوی، در عدالت گستری نیز به گونه ایی فراگیر و بدون تبعیض عمل می کند. همچنانکه امام حسین علیه السلام در فراز مهمی می فرمایند:«… اذا قام قائم، العدل وسع وسعه عدل البر و الفاجر».«هنگامی که قائم قیام می کند، عدل گسترده می شود و این گستردگی عدالت، نیکوکار و فاجر را در بر می گیرد».

    ج)برقراری امنیت و آرامش همه جانبه:از روایت های پیرامون حکومت جهان شمول حضرت مهدی فهمیده می گردد که ناامنی و هراس از زندگانی آحاد بشری رخت بر می بندد و امنیتی فراگیر در همه انحاء گیتی برقرار می گردد همچنانکه امام علی علیه السلام درباره ایمنی عصر ظهور و سرشاری آن دوره از امنیت و دیگر برکت هایی مانند عدالت می فرمایند:اگر به تحقیق، قائم ما قیام کند، به واسطه ولایت و عدالت او، آسمان آن چنان که باید ببارد می بارد و زمین نیز رستنی هایش را بیرون می دهد و کینه از دل بندگان زدوده می شود و میان دد و دام آشتی برقرار می شود؛ به گونه ای که ک زن میان عراق و شام پیاده خواهد رفت و آسیبی نخواهد دید و هر جا قدم می گذارد، همه سبزه و رستنی است و بر روی سرش زینت هایش را گذارده و نه ددی او را آزار دهد و نه بترساند.

    د)رفاه و رشد پایدار اقتصادی، استغنای عمومی و رفع فقر:در نهضت جهانی سازی مهدوی، شکاف‌ها و خندق‌های اقتصادی، تبعیض‌های ناروا و فقر و فاقه ماحصل از جهانی سازی غربی وجود ندارد و نه تنها این شکاف‌ها پر می گردند بلکه جامعه بشری به استغنای کامل رسیده و حتی فقیری برای دریافت صدقات و اعانات یافت نخواهد شد.

    چند نمونه از شواهد روایی لازم به شرح زیر است:امام صادق علیه السلام می فرماید:چون قائم ما قیام نماید زمین با نور پروردگار خود نورانی و روشن می شود، و خلائق از نور و روشنایی آفتاب مستغنی و بی نیاز باشند و تاریکی زایل می گردد، و مردم در ایام سلطنت آن حضرت بسیار عمر می کنند… و زمین خزینه های خود را آشکار می گرداند، به نوعی که خلایق همه آنها را در روی زمین می بینند و مرد در آن وقت کسی را می طلبد برای اینکه از مالش به او اعطاء نماید تا اینکه صله رحم به جا بیاورد، یا اینکه از وجه زکات چیزی به او بدهد، چنین کسی که اینها را از او قبول نماید یافت نمی گردد و خلایق به سبب آن چه که خدا از فضل خود به ایشان روزی کرده، مستغنی و بی احتیاج می باشند.

    ذ) رشد و ترقی علوم و فنون و شکوفایی و کمال عقلانیت بشری:جهان امروز که در مسیر جهانی شدن گام بر می دارد اگرچه از حیث پیشرفت علوم و تکنولوژی، ترقی انکار ناپذیری نموده است ولی نه تنها این پیشرفت موجب رفع آلام بشری و رساندن انسان‌ها به امنیت و آرامش، مساوات و عدالت نگشته است بلکه میلیاردها مجهول دیگر در مسیر اکتشافات بشری قرار دارد که بشر از حل آنها عاجز است و جهانی سازی غربی نیز نتوانسته به رفع این عجز و ناتوانی مدد لازم را بنماید این در حالی است که در عصر حکومت جهانی مهدوی دانش بشری به دستاوردهایی مافوق تصور می رسد.

    ر) تکیه بر استدلال و اقناع و کسب مقبولیت و رضایت عمومی:همچنین جهانی سازی عصر مهدوی مبتنی بر استدلال و براهین عقلی است. گواه این مدعا فرمایش امام حسن علیه السلام است که در ضمن فرازی بلند درباره قائم علیه السلام می فرماید:خداوند در آخرالزمان و روزگاری سخت در میان جهل و نادانی مردم، مردی را بر می انگیزد و او را با فرشتگان خود تأیید می کند و یاران او را حفظ می نماید و با آیات و نشانه های خویش او را نصرت می دهد و بر کره زمین غالب می گرداند تا آنجا که مردم پاره ای از روی میل و گروهی بی میل و با اکراه به دین خدا می گروند، سپس زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان می کند تمام مردم جهان در برابر وی خاضع می شوند و هیچ کافری باقی نمی ماند مگر آنکه مؤمن شود و هیچ بدکاری نمی ماند جز اینکه اصلاح گردد…. این روایت بخوبی بر این مطلب تصریح دارد که اگرچه برخی از مردم جاهل و گمراه در ابتدای حکومت حضرت ممکن است با اکراه به حکومت وی تن دهند ولی وقتی عدل گستری و برهان‌های شفاف و مستدل و نورانی وی را ملاحظه می کنند در مقابل حکومت وی خاضع شده و با طوع و رغبت و رضایتمندی تمام به آن تن می دهند.لذا نظام حکومت جهانی مهدوی را باید نظامی بر پایه مشروعیت کامل یعنی واجد مقبولیت، حقانیت و قانونیت دانست.

    ) گفتمان واقعی و احتجاج با سایر ادیان:بر مبنای آنچه که از روایات بر می آید، در جهانی سازی مهدوی، اگرچه حضرت مهدی بدون هیچ تعارفی همه موحدین و غیرموحدین و پیروان سایر ادیان را به پیروی از اسلام و تعالیم نجات بخش آن با قاطعیت تکلیف می کند ولی این به معنای اجبار صرف عقیدتی ایشان به پذیرش مطلق آیین اسلام نیست بلکه محور کار حضرت مهدی ـ همانطور که از نامشان نیز می آید ـ هدایت جامعه بشری است و بدیهی است اصل و اساس هدایت می بایستی مبتنی بر اقناع باشد. روایات نیز دال بر این مطلب است که حضرت از همان ابتدای ظهور، کتب بدون تحریف زبور، تورات، انجیل و… را پیدا کرده و بر اساس نُسخ اصل آنها با اهل کتاب محاجّه، استدلال و گفتگو کرده و بر آن اساس بر آنها حکم می راند تا آنکه ایشان به دین اسلام و حکومت جهانشمول مهدوی هدایت گردند.

    فلسفه تاریخ و جایگاه فرج:
    آموزه فرج را از منظری دیگر، یعنی نگرش اسلام به فلسفه تاریخ نیز می‌توان بررسی کرد. منطق حرکت، فرایند و سرانجام تاریخ، سه پرسش اصلی و محوری حرکت تاریخی هستند. بدون تردید، سخن از عصری طلایی و نجات بخش آموزه‌ای است که به سرانجام تاریخ بشری نگاهی دارد. از منظر اسلامی نیز طبق وعده الهی، سرانجام نیکی در انتظار صالحان، محرومان و مستضعفان است. طبق آیات و روایات گوناگون اسلامی، سنّت الهی بر حاکمیت حق بر باطل و تحقّق مدینه فاضله اسلامی استوار شده است. در بحث حاضر نیز فرایند دگرگونی‌های تاریخی، از جمله پدیده جهانی شدن را باید بر اساس همین پویایی و تحوّل تاریخی سنجید.

    حیات انسان‌ها از زندگی قبیله‌ای شکل گرفته و در طول تاریخ در جوامع بزرگ‌تری ادغام شده است. از نگرش فلسفه تاریخ اسلامی، سرانجام تاریخ با تحقّق جامعه واحده اسلامی نیز محقّق خواهد شد. طبق آیات شریفه قرآنی، خدای واحد دارای امّت واحده‌ای است که به رغم تمایزهای ظاهری جهت تعارف و آشنایی با یکدیگر در تمسّک و اعتصام به ریسمان الهی به وحدت فرا خوانده شده‌اند تا امّت واحده الهی ـ اسلامی را شکل دهند.

    بدون تردید سنّت الهی بر اجرای امور از طریق فرایند اسباب و عوامل آن است. حدیث معروف “أبی الله ان یجری الامور الا باسباب”(مجلسی، همان( از این باب است. فرایند تحوّل تاریخی زمینه ساز نیل به جامعه آرمانی خواهد بود. بدون تردید، خداوند خود از طریق اراده تکوینی می‌توانست جامعه فاضله‌ای را ایجاد کند؛ امّا با توجّه به سنّت ابتلا و آزمایش الهی برای انسان‌ها ضرورت دارد تا به تدریج زمینه‌های مدینه فاضله فراهم شود.

    انسان‌ها از طریق تجربیات و آزمون‌های گوناگون، سرانجام خود به چنین نتیجه‌ای خواهند رسید که فقط وعده الهی می‌تواند جامعه نیک را برای آن‌ها به ارمغان آورد. جوامع پیش از عصر ظهور، همگی در رسیدن به جامعه فاضله ناکام می‌مانند. چنین امری به دلیل عدم آمادگی انسان‌ها است. هر چند در طول تاریخ رهبران فرهیخته و صالحی آمده‌اند، اما به دلیل اوضاع نامناسب اجتماعی نتوانسته‌اند خواسته‌های آرمانی خود را محقّق سازند.

    سرانجام حکومت علوی از این باب است؛ امّا خود ایشان سرانجام نیکی را برای آینده پیش بینی می‌کنند. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه به این بعد تاریخ اذعان می‌دارد که حکومت سرانجام بر اهل بیت هموار خواهد شد؛ همان‌گونه که شتر سرکش سرانجام فرزند خویش را شیر می‌دهد (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۰)؛ از این رو دگرگونی‌های تاریخی را بر اساس منطق خاص خود و از منظر زمینه سازی تحقّق وعده الهی باید پی گرفت و جهانی شدن و تحولاتی از این قبیل را چنان‌که در سطور آتی بررسی خواهیم کرد، بر اساس چنین منطقی ارزیابی کرد.

    چگونگی انتظار و وظیفه ما از دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری:
    انقلاب مهدی(عج) تحوّلی عظیم در تاریخ بشر است. درخصوص تحوّلات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصّی می‌یابد.

    یک دیدگاه این است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست یا اگر ضابطه‌مند است، اراده انسانی درآن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست، باید قائل شود به این‌که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(عج) را هم نمی‌توان تحلیل کرد؛ آن‌گاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند.بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم‌ها و تبعیض‌ها ناشی می‌شود؛ آن‌گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکّه‌تاز میدان شود، این انفجار رخ می‌دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می‌آید (مطهری، ۱۳۷۱: ص ۵۶ ـ ۶۴)

    دیدگاه دوم آن است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مندند و اراده انسانی در آن‌ها نقش دارند که در بخش اوّل در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین کردیم. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر وجود دارد که می توان تفاوت دکتر شریعتی و استاد مطهری را در مسأله انتظار در این موضع دید.

    الف) یک تصویر اگزیستانسیالیستی است که در این تصویر، اراده انسان نقش بسیار مهمّی دارد؛ امّا هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند (مطهری، ۱۳۷۲ الف: ص ۵۱ ـ ۴۶). در واقع از دید آن‌ها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش می‌خواهد برای خود برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ امّا اشکالات این تصویر اگر بیش‌تر از دیدگاه قبل نباشد، کم‌تر نیست.

    مهم‌ترین اشکالش این است که اصلا آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی‌معنا است. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آن‌گاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند. این مثل کار بت پرست‌ها است که بت را می‌آفریدند و بعد می‌پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده‌لوح را به اد می‌آورد که برای رهایی از آزار بچه‌ها به آن‌ها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می‌دهند و وقتی بچه‌ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می‌دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد.

    هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد؛ امّا در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقّی شود، نه حرکتی به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن‌گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده‌ای پذیرفته‌اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید، و به نظر می‌رسد دیدگاه دکتر شریعتی در کتاب انتظار، مکتب اعتراض چنین مبنایی داشته باشد.

    ب)در تصویر دوم از دیدگاه باید گفت: درست است که اراده انسانی نقش مهمّی در تحولات تاریخی دارد؛ امّا با توجّه به اصالت فطرت و جهت گیری واقعی درون انسان به سمت هدف واقعی، این انتظار معنای خاصّی می‌یابد، و آن اوّلاً قبول این است که حق از باطل قابل تشخیص است و ثانیاً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخّص‌تر کردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود. بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلکه فعل ایجابی است که بر تمام افعال ما سایه می‌افکند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است.به لحاظ فردی کسی می‌تواند واقعاً منتظر حکومت عدل باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند که خودش با عدل خو‌ گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. کسی می‌تواند منتظر عدل جهانی باشد که عدل را دوست داشته باشد و کسی که عدل را دوست داشته باشد، در درجه اوّل خودش اهل عدل خواهد بود و این است که گفته‌اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند.

    به لحاظ اجتماعی نیز هر حرکت اصلاحی که در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محکوم نیست، بلکه به نوبه خود، آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عکس، فسادها، تباهی‌ها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق کُند می‌کند؛ بنابراین در این بینش آن‌چه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یک میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یک دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و…مراقبت گردد و هر چه بیشتر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر وسالم‌تر واحیاناًزودتر تحویل می‌دهد(مطهری، ۱۳۷۱: ص ۴۷).

    مهدویت‌ اسلامی:‌
    مهدویت‌ به‌ عنوان‌ مدینه‌ فاضله‌ اسلامی‌ و ظهور منجی‌ موعود تدبیری‌ الهی‌ است‌ تا آمال‌ و آرزوهای‌ بشریت‌ در طول‌ قرن‌ها تحقق‌ یابد. تحقق‌ چنین‌ عصری‌ مستلزم‌ آماده‌بودن‌ زمینه‌ها و شرایط‌ لازم‌ می‌باشد. بدین‌ جهت‌ است‌ که‌ مهدویت‌ اسلامی‌ می‌تواند با پدیده‌ای‌ به‌ نام‌ جهانی‌شدن‌ ارتباط‌ پیدا کند. بدون‌ تردید مدینه‌ فاضله‌ مهدوی‌ دارای‌ ویژگی‌هایی‌ است‌ که‌ در مطالعه‌ تطبیقی‌ حاضر توجه‌ به‌ آنها ضرورت‌ دارد.

    در ذیل‌ برخی‌ از این‌ ویژگی‌ها و ابعاد را بررسی‌ می‌کنیم:
    الف) مهدویت‌ و غایت‌ تاریخ: در مورد فلسفه‌ تاریخ‌ و غایت‌ آن‌ دیدگاه‌های‌ مختلفی‌ وجود دارد و در برخی‌ نگرش‌ها تاریخ‌ خصلتی‌ دوری‌ دارد و همواره‌ در چرخه‌های‌ خاص‌ خود در حال‌ تکرار است. هر چند چنین‌ نگرشی‌ در برخی‌ مذاهب‌ باستان‌ مثل‌ آیین‌ هندو وجود دارد اما در ادیان‌ آسمانی‌-ابراهیمی‌ تاریخ‌ سرانجامی‌ داشته‌ و دارای‌ غایتی‌ است‌ که‌ در حال‌ حرکت‌ بدان‌ سو می‌باشد. از نگرش‌ اسلامی‌ سرانجام‌ تاریخ‌ بشری‌ تحقق‌ وعده‌ الهی‌ حاکمیت‌ حق‌ و مدینه‌ فاضله‌ اسلامی‌ است.

    تحقق‌ چنین‌ مدینه‌ای‌ قطعی‌ و یک‌ سنت‌ الهی‌ می‌باشد. تحقق‌ چنین‌ غایتی، وضعیت‌ جدیدی‌ برای‌ بشر می‌باشد که ک‌ جامعه‌ بشری‌ مبتنی‌ بر فطرت‌ الهی‌ را به‌ وجود می‌آورد. در چنین‌ جامعه‌ای‌ کل‌ بشریت‌ سهیم‌ بوده‌ و غایت‌ و آمال‌ تمامی‌ انسان‌هاست. بدین‌ جهت‌ عصر مهدوی‌ از تعلق‌ به‌ قوم‌ و قبیله‌ و نژاد خاصی‌ بری‌ بوده‌ و غایت‌ مشترک‌ بشری‌ می‌باشد. انتظار ظهور منجی‌ موعود، در واقع، انتظار تحقق‌ غایت‌ بشری‌ می‌باشد که‌ به‌ تدبیر الهی‌ بر جهان‌ حاکم‌ خواهد شد.

    ب) بعد جهانی‌ مهدویت‌ اسلامی: ادیان‌ خصلتی‌ جهانی‌ دارند. به‌ دلیل‌ وحدت‌ ذاتی‌ جهان‌ هستی‌ که‌ همه‌ امور به‌ ذات‌ حق‌ برمی‌گردد، پیام‌ الهی‌ برای‌ تمامی‌ انسان‌هاست. و تنوع‌ ادیان‌ آسمانی‌ نه‌ به‌ دلیل‌ تنوع‌ در محتوا و پیام، بلکه‌ در ویژگی‌های‌ عصری‌ آنهاست. پیام‌ الهی‌ واحد است‌ (ان‌ الدین‌ عندالله‌ الاسلام)ودر نتیجه‌ مخاطب‌ آن‌ نیز تمام‌ انسان‌ها هستند.از این‌ رو مهدویت‌ اسلامی‌ نیز هرگز تعلق‌ به‌ سرزمین‌ یا قوم‌ و نژاد خاصی‌ ندارد و تدبیر الهی‌ برای‌ تمامی‌ انسان‌هاست‌ و از این‌ رو گستره‌ای‌ جهانی‌ دارد.ادیان‌ در کل‌ و برخی‌ از مکاتب‌ بشری‌ خصلتی‌ فراگیر و جهانشمول‌ دارند. اسلام‌ صرفا بر اعتقاد مشترک‌ تاکید دارد و هرگونه‌ مرز درون‌ جهان‌ اسلام‌ را نمی‌پذیرد.

    مرز اسلام‌ دارالکفر می‌باشد هر چند در طول‌ تاریخ‌ اسلام‌ به‌ دلیل‌ سنت‌ الهی‌ استدراج‌ و فرصت‌یافتن‌ کافران‌ در این‌ جهان‌ تقابل‌ «دارالاسلام» و «دارالکفر» عملا وجود داشته‌ است‌ اما در مدینه‌ فاضله‌ مهدوی‌ به‌ دلیل‌ پیروزی‌ حق‌ بر باطل‌ چنین‌ مرزی‌ هم‌ از بین‌ خواهد رفت. روایات‌ وارده‌ در باب‌ مهدویت‌ اسلامی‌ همگی‌ بر این‌ عنصر تاکید دارند.مهدویت‌ اسلامی‌ تحقق‌بخش‌ فطرت‌ بشری‌ نیز می‌باشد. انسان‌ فطرتا هویتی‌ الهی‌ دارد و بدین‌ جهت‌ اشتراک‌ بشریت‌ در هویت‌ الهی‌ مستلزم‌ تحقق‌ جامعه‌ای‌ جهانی‌ خواهد بود.

    هرگونه‌ تعلقات‌ عارضی‌ جغرافیایی‌ و قومی‌ و نژادی‌ در برابر چنین‌ هویت‌ مشترکی‌ صبغه‌ای‌ زوال‌پذیر و ثانوی‌ دارند و در نتیجه‌ توان‌ تقابل‌ و تعارض‌ با هویت‌ مشترک‌ الهی‌ را ندارند. از این‌ رو مهدویت‌ اسلامی‌ به‌ دلیل‌ ابتنأ بر هویت‌ فطری‌ و الهی‌ انسان‌ها تمامی‌ بشریت‌ را در برمی‌گیرد و بعدی‌ جهانی‌ دارد. در واقع‌ پیروزی‌ عینی‌ و خارجی‌ دولت‌ مهدوی‌ بر سراسر جهان‌ تبلور تحقق‌ وحدت‌ انسان‌ها براساس‌ هویت‌ فطری‌ و الهی‌ مشترک‌ می‌باشد و بر این‌ اساس‌ هویتی‌ که‌ برای‌ انسان‌ عصر مهدوی‌ تعریف‌ می‌شود، هویتی‌ فرازمانی‌ و فرامکانی‌ بوده‌ و در نتیجه‌ بر سراسر جهان‌ گسترش‌ دارد.

    ج) صبغه‌ الهی‌ – دینی‌ «دولت‌ مهدوی»(عج): شکست‌ مکاتب‌ مدرن‌ و سخن‌ از عصر پساسکولار همگی‌ حاکی‌ از ناکارآمدی‌ نگرش‌ سکولاریستی‌ و تفکیک‌ دین‌ و سیاست‌ می‌باشد.در جامعه‌ مهدوی‌ نیز امام‌ معصوم(ع) لطفی‌ الهی‌ است‌ که‌ با هدایت‌ خویش‌ و اجرای‌ احکام‌ الهی‌ در عرصه‌ فردی‌ و اجتماعی‌ جامعه‌ را به‌ سوی‌ سعادت‌ رهنمون‌ می‌شود. از این‌ رو ویژگی‌ جامعه‌ اسلامی‌ عصر مهدوی‌ برخلاف‌ نگرش‌ عصرجدید تاکید بر فضیلت‌ و سعادت‌ می‌باشد در حالی‌ که‌ عصر جدید صرفا بر آزادی‌ انسان‌ مبتنی‌ بود و دغدغه‌ فضیلت‌ و سعادت‌ بشر را نداشت. روی‌ گردانی‌ از عنصر فضیلت‌ و سعادت، سبب‌ می‌گردید که‌ عرصه‌ زندگی‌ این‌ جهانی‌ و مادی‌ در تنظیم‌ زندگی‌ سیاسی‌ محوریت‌ داشته‌ باشد و بدین‌ جهت‌ ایدئولوژی‌های‌ بشری‌ دوره‌ مدرن‌ توان‌ جهانشمولی‌ را نداشتند و عملا قدرت‌ فراگیر بودن‌ و گستره‌ جهانی‌ یافتن‌ را نمی‌توانستند داشته‌ باشند.

    همانطور که‌ عصر حاضر با پدیده‌ جهانی‌شدن، عرصه‌ بازگشت‌ ادیان‌ را به‌ عرصه‌ سیاست‌ فراهم‌ ساخته‌ است‌ و ناکارآمدی‌ ایدئولوژی‌های‌ مبتنی‌ بر سکولاریسم‌ روشن‌ شده‌ است، حکومت‌ جهانی‌ ناگزیراز توجه‌ به‌ عنصردین‌ به‌ عنوان‌ یک‌ عنصر هویت‌بخش‌ فراگیر می‌باشد. حکومت‌ جهانی‌ مهدوی(عج) عملا به‌ دلیل‌ ابتنأ بر نگرش‌ دینی‌ – الهی‌ به‌ زندگی‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ حایز چنین‌ ویژگی‌ و خصلت‌ می‌باشد.

    د) تکامل‌ فکری‌ بشری‌ و رشد آگاهی‌ انسان‌ها: هر چند دانش‌ بشری‌ افق‌های‌ بسیار گسترده‌ و عظیمی‌ را فتح‌ نموده‌ است، اما چنانکه‌ در روایات‌ ملاحم‌ آمده‌ است‌ علم‌ در عصر ظهور حضرت‌ مهدی(عج) پیشرفت‌ شگرفی‌ خواهد داشت‌ و از سوی‌ دیگر فهم‌ و آگاهی‌ انسان‌ها نیز فزون‌ خواهد یافت. در روایتی‌ تاکید شده‌ است‌ که‌ هنگامی‌ که‌ آن‌ حضرت‌ ظهور نمایند، دست‌ خویش‌ را بر سر انسان‌ها خواهند نهاد و فهم‌ و آگاهی‌ آنها تکامل‌ خواهد یافت. یا در حدیث‌ دیگری‌ امام‌ صادق(ع) ایشان‌ می‌فرمایند: که‌ علم‌ بیست‌ و هفت‌ قسم‌ است‌ که‌ مردمان‌ تنها به‌ دو جزء آن‌ پی‌ برده‌اند و در زمان‌ ظهور حضرت‌ قائم، باقی مانده آن را درک خواهند نمود.

    مهدویت و جهانی شدن:
    اسلام ماهیتی دارد که مسالمت‌گراست و خواهان این است که فضای مناسب برای اندیشه فراهم شود.جهانی‌شدن در منظر اسلامی یعنی تحقّق حکومت عدل جهانی که مقدّمه آن نبرد نهایی حق و باطل است و برای این نبرد باید جبهه حق را تقویت کرد و این همان سخن امام خمینی(ره) است که ما انقلاب خود را به جهان صادر خواهیم کرد؛ البتّه باید توجّه داشت که تقویت این جبهه پیش از آن‌که تقویت نظامی باشد، تقویت فرهنگی و معنوی است؛ زیرا اساس هویت این جبهه، معنویت است و مقصود این است که باید حق و عدل را هر چه واضح‌تر وصیقلی‌تر آشکار کرد و توان فهم مردم از حق و عدل را افزایش داد؛به گونه‌ای که مردم بتوانندحکومت عدل را تحمّل کنند! خوب است به این نکته توجّه کنیم که حضرت مهدی-عجل الله تعالی فرجه ـ بالاتر از حضرت علی نیست؛پس ویژگی مهمّ حکومت عدل مهدی، به فاعل آن برنمی‌گردد؛ بلکه به قابل برمی‌گردد؛یعنی در زمان مهدی(عج)مردم به حدّی از بلوغ فکری رسیده‌اند که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند و تسلیم دشمنانی نشوند که می‌کوشند لباس باطل بر چهره حق بپوشانند تا مردم را از آن رویگردان کنند و به جای آن باطلی که با حق مخلوط شده، به خورد آنها بدهند؛ امّا مردمی که درک صحیح و معقولی از عدل ندارند، حتّی حکومت علی(ع) نیز بر آنها تنگ می‌آید؛ هرچند ‌که نمی‌دانند.به تعبیر امیرمؤمنان من ضاق علیه العدل فالجور علیه افضیق(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵).

    جهانی شدن و چشم انداز فرج:
    صرف نظر از تمایزها و به ویژه نگرش‌هایی که جهانی شدن را همان غربی سازی یا امریکایی سازی می‌دانند و همچنین فارغ از کلیت و ویژگی‌های نگرش پسامدرن به جهانی شدن، چنان‌که توضیح داده شد می‌توان صرفاً با استناد به وضعیت حاضر در عرصه جهانی شدن، نکاتی را یافت که ما را به فهم بهتر آموزه فرج سوق می‌دهد. اکنون به برخی از این نکات اشاره می‌کنم.

    ۱. فهم پذیری ماهیت جهانی فرج اسلامی: چگونگی تصوّر ابعاد جهانشمول و فراگیر فرج، امروزه به مدد پدیده جهانی شدن آسان‌تر شده است. در روزگاران گذشته، همواره تصوّر حکومتی فراگیر جهانی همواره به دلیل وجود فاصله‌های زمانی و مکانی با ابهام‌هایی همراه بوده است. چگونگی اداره قلمروی گسترده و جهانی چنان‌که در امپراتوری‌های گذشته رخ نموده است، همواره عدم ارتباط مستقیم را مطرح می‌کرده؛ امّا اکنون در وضعیت جهانی شدن، فهم ارتباط مسقیم و فراگیر در عرصه جهانی حتی فراتر از کره زمین به مدد تکنولوژی‌های ارتباطی چندان مشکل نیست؛ از این رو می توان روایاتی را که در آن‌ها بر ارتباط مستقیم بین امام عصر (سلام الله علیه) و مردم یا حتی بین خود مؤمنان در عصر جهانی شدن تصریح شده است، بیانی رمزگونه از رشد تکنولوژی‌های ارتباطی دانست که اکنون برای انسان‌هایی که در عصر جهانی شدن زندگی می‌کنند، امری عادی و آشکار است؛ در حالی که در گذشته، تصوّر چنین پدیده‌ای با اعجاز و خرق عادت همراه بوده است.

    ۲. فرج و احساس نیاز به حکومت جهانی: همواره سخن از حکومت و مدیریت فراگیر جهانی در روایات اسلامی مطرح شده است؛ امّا در عمل به رغم گسترش امپراتوری اسلامی در سده‌های نخست قمری، حکومت‌های محلّی خودمختار یا خودخوانده عملاً اداره جامعه اسلامی را بر عهده داشته‌اند.با ورود به عصرجدید، شکل‌گیری دولت‌های ملّی نیز عملاً تصوّر حکومت جهانی را با خدشه و اشکال مواجه ساخته بود؛ امّا اکنون در عصر جهانی شدن، انسان‌ها بیش از گذشته و به نحو محسوس‌تری به مدیریت واحد بر جهان اذعان می‌دارند و درک ضرورت چنین امری بسیار آسان و روشن شده است.از این جهت نیز می توان اوضاع موجود جهانی شدن را به دلیل احساس نیاز به حکومت فراگیر جهانی، فارغ ازمحتوای آن، در جهت حکومت جهانی حضرت مهدی دانست.

    ۳. نابسندگی آموزه‌های بشری و نیاز به معنای جدید برای زندگی: هر چند نگرش‌های مدرن به جهانی شدن می‌کوشند نگرش خود را در عرصه جهانی بر انسان‌ها تحمیل کنند، از منظری واقع بینانه می‌توان امروزه شاهد افول مدرنیسم غربی بود. علل چنین امری را در هر دو عرصه نظری وعملی می توان مشاهده کرد. نقدهای فراگیر پسامدرن‌ها بر اصول مدرنیسم از درون خود تمدّن غرب، افزون بر نقدهای اندیشه‌وران و متفکران اسلامی، گواه نابسندگی نظری مبانی مدرنیسم است.

    از سوی دیگر، در عرصه عمل نیز انسان مدرن با از دست دادن معنای زندگی که بر اساس مدرنیسم بنا شده است، دنبال معنای جدیدی برای زندگی است. ادیان از این جهت توان بارزی را برای معنا دهی به زندگی دارند. از این جهت می توان گفت که جهانی شدن با برجسته ساختن ضعف‌های نظری و عملی مدرنیسم و مکاتب بشری، نیاز انسان‌ها را به هدایت الهی بیش‌تر کرده است؛ از این رو منجی الهی برای بشر که در آموزه فرج اسلامی مسلّم است، چشم انداز بهتری می‌یابد و انسان معاصر ضرورت آن را بیش‌تر درک می‌کند.

    ۴. ابعاد فراگیر و جهانشمول دین در عصر جهانی شدن: جهانی شدن را عصر بازگشت ادیان نیز خوانده‌اند. جرج ویگل مدّعی بود که ما امروز، شاهد شکل گیری یک نوع حرکت فراگیر احیاگرانه دینی در تلاش برای سکولاریسم زدایی از جهان هستیم ؛ از این رو قرن بیستم را می‌توان واپسین قرن مدرن و سکولار دانست که احتمالا جهان نوگرای قرن بیست و یکم دست‌کم از منظر عقلگرایی عصر روشنگری در قالب جهانی پساسکولار جلوه‌گر می‌شود.در حقیقت، دین‌گرایی معاصر بر خرابه های ملّی‌گرایی سکولار در جهان سوم، سرمایه داری مادّی‌گرا در جهان توسعه افته و کمونیسم در اروپا استوار شده است.مهم ترین وجه اهمیت بازگشت ادیان را در عصر حاضر می‌توان بر اساس قدرت معنادهی یا انگاره پردازی ادیان توضیح داد.

    براون در بررسی وضعیت آینده جهان بر این نکته تأکید کرده است.او بر این باور است که توانایی دولت در کسب برتری در منازعات با رقیبان خود به قدرت خیره کننده اندیشه هایی بستگی دارد که ضمن پیوند افراد متعلّق به اجتماعات مختلف، آنان را وا می‌دارد تا تمایلات، امنیت شخصی و حتی زندگی خود را در راه دفاع از دولت خود فدا کنند. این که چه کسی در تمام موضوعات و مسائل به تبعیت از چه اندیشه‌ای فردی می‌پردازد فقط از طریق جوامع انگاره پردازی که در سراسر گیتی گسترش یافته و با درنوردیدن مرزها برخی از منسجم ترین جوامع را در جهان تشکیل داده اند، مشخّص می‌شود. ادیان به دلیل آموزه های جهانشمول خود قدرت بارزی در اندیشه‌پردازی دارند و از این جهت در فضای جهانی شدن قدرت مهمّی تلقّی می‌شوند.

    ملاک های جدید مورد نیاز دین در عصر جهانی شدن:
    در این بازاندیشی بعضی از عناصر و مولفه‌های دین که قبلاً مورد غفلت واقع می‌شد، آنها باید بزرگ شود و مورد تأکید قرار بگیرند.آن عناصر و مولفه‌ها عبارتند از:
    ۱- خودشیفتگی دینی‌ای که علی‌الخصوص در قدیم وجود داشت، باید از میان برود. یعنی این قدر خودشیفتگی داشتند که مثلاً شیعه ناسزایش به دیگری «سنی بودن» بود و یا مسلمان ناسزایش این بود که تو یهودی یا جهودی. سعدی می‌گوید:

    یکی یهود و مسلمان نزاع می‌کردند چنان که خنده گرفت از نزاع ایشانم
    به کینه گفت مسلمان گر این قباله من درست نیست، خدایا یهود میرانم

    یهود گفت به تورات می‌خورم سوگند وگر دروغ بگویم چو تو مسلمانم

    گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد به خود گمان نبرد هیچ‌کس که نادانم

    همه می‌گویند که ما داناییم، بقیه عاقل نیستند. به هر حال، امروزه باید این خودشیفتگی از بین برود. به این آیه توجه بکنید که انصافاً چقدر عالی است: «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه» یعنی هرکس می‌خواهد ابراهیمی ‌باشد، باید از او تبعیت کند. به اسم، کسی ابراهیمی ‌و به اسم، کسی ناابراهیمی ‌نمی‌شود. معنای این سخن یعنی خودشیفتگی نداشته باشید.

    این جمله از امام سجاد(ع) هم نقل شده که فرمودند: «خلق ا… النار لمن عصاء و لو کان سیداًً قریشیاً و خلق ا… الجنه لمن اطاعه و لو کان غلاماً حبشیاً»، یعنی اینکه خدا بهشت را برای فرد خاصی نمی‌خواهد و هر کس طاعتش بکند ولو غلام حبشی باشد و جهنم را برای هر کسی که عصیان کند، ولو سید قریشی باشد.

    پیش داوری نسبت به دیگران، جزمیت، تعصب و خرافه‌پرستی باید از بین برود و نسبت به دیگران باید نوعی تسامح و مدارا پیشه کنیم. همچنین اینکه خود را مالک حقیقت بدانیم، باید از بین برود بلکه باید خود را طالب حقیقت بدانیم، نه مالک حقیقت. لذا ما باید به احسان بیشتر، تواضع بیشتر و صداقت بیشتر رو بیاوریم و قبول کنیم که در متون مقدس همه ادیان یک سری حقایقی وجود دارد و بفهمیم که نه ما حق مطلق هستیم و نه مخالفان ما باطل مطلق.

    هم ما حقیم آمیخته با باطل و هم آنها حق‌اند آمیخته با باطل. نه فقط یکی ۸۰ درصد حق است، ۲۰ درصد باطل و دیگری ۵۰ درصد حق است و ۵۰ درصد باطل. همه ما یک نوع آمیخته‌هایی از حق و باطل هستیم و گاهی از دین تفسیری به دست داده می‌شود که حقوق بشر در آن ممکن است مردود باشد، باید معتقد باشم آنها هیچ کدامشان چیز جدیدی نیست که بگوییم باید افزوده شود، بلکه عناصری است که قبلاً هم در دین وجود داشته، مورد غفلت واقع شده و الان باید از آن غفلت بیرون بیاید. لذا اگر شرایط پیش بیاید که بتوانیم واقعاً هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی یک تدینی بورزیم که این عناصر در آن مورد غفلت نباشد، به نظرمی‌آید که آینده با دین است.

    ۲- دین تاریخی واقعاً نه به لحاظ مصلحت‌اندیشانه و نه به لحاظ حق‌طلبانه مورد دفاع نیست. اگر بخواهیم بر این دین تکیه کنیم، در روند جهانی عقب می‌مانیم و عقب ماندن از روند جهانی یعنی از میان رفتن. اما حق‌طلبانه هم نیست، یعنی حتی اگر روند جهانی هم وجود نداشت، نمی‌توانستیم به دین تاریخی تکیه کنیم. اصولاً دین تاریخی با تعابیر بنیانگذاران ادیان و مذاهب سازگاری ندارد. مرحوم مطهری نیز در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» مثالی می‌زند و می‌گوید: دین در اصل چشمه زلال پاک خنک و خالصی است. اما وقتی راه می‌افتد در جوی زمان، سه کیلومتر آن طرف‌تر می‌رود.

    با اینکه آب از همان سرچشمه است، ولی در اینجا این آب، نه به آن زلالی است و نه به آن خنکی و نه به آن خالصی. هم گرمتر شده و هم خس و خاشاک پیدا کرده و هم زلال بودن را از دست داده است. بعد ایشان می‌گوید که ما همیشه به کسانی نیاز داریم که بیایند یک تصفیه‌خانه‌ای بگذارند تا ما آب را از همان سرچشمه، ولی با تصفیه بنوشیم. این معنایش این است که مرحوم مطهری هم قایل بود به اینکه یک سلسله خودشیفتگی‌ها، تعصب‌ها، پیش‌داوری‌ها، جزم و جمودها، خرافه‌پرستی‌ها، بی‌تحملی‌ها و یک سلسله جهل‌هایی وارد جریان دین شده و می‌شود و به این جهت دین تاریخی آن چشمه اولیه نیست و عوض شده.

    از اینرو، دین تاریخی چون مطابق تعلیمات پیامبر آن دین نیست، قابل دفاع هم نیست و باید دست از آن برداشت.به عنوان مثال، مسیحیت، موسویت و بودایی‌گری کنونی آنی نیست که عیسی و موسی و بودا آوردند و گفتند. با این تفاسیر، نسبت به آینده دین خوشبینیم. اما دین به صورت نهادینه و تاریخی‌اش بقایی نخواهد داشت و تنها زمانی باقی خواهد ماند که فهم عمیق و جامعی از دین که همان لب دین (یعنی آنی که بنیانگذاران دین برای آن آمده بودند) است، پیدا کنیم و به آن اکتفا بورزیم. در این صورت آینده از آن دین خواهد بود.مسوولیت این تصفیه را بر دوش هیچ قشر خاصی نیست. کسانی که حق‌طلب باشند، در مقام نظر و هم عدالت‌طلب باشند، در مقام عمل و هم جهان کنونی را خوب بشناسند؛ حال روحانی باشند و یا روشنفکر. اما هرکه این کار را بخواهد بکند، چه روحانی و چه روشنفکر و چه غیرروشنفکر، باید اولاً حقیقت‌جو باشد، ثانیاً عدالت‌طلب باشد، ثالثاً جهان را خوب بشناسد و بفهمد که ما در چه زمانی زندگی می‌کنیم. برخی تصور می‌کنند وقتی می‌گوییم باید بفهمیم در چه زمانی زندگی می‌کنیم، یعنی اینکه باید تابع زمان باشیم، این درست نیست. آدمی‌ برای اینکه تابع زمان نشود، باید زمان را بشناسد، آنکه زمان را نمی‌شناسد، دیر یا زود تابع زمان می‌شود.

    کدام فرهنگ، مستحق جهانی شدن است؟
    فرهنگی که دارای این چند مشخصه را داشته باشد: ۱)به دنبال حقیقت باشد، نه قدرت و سیطره بر دنیا؛ ۲) انسا‌ن‌ها به چشم موجودات شریف بنگرد، نه با نگاه ابرازی؛ ۳)انسان را موجودی منطقی بداند، نه غریزی؛ ۴)حق طلبی و کمال‌خواهی را در شمار امور ذاتی انسان بداند و به آن احترام بگزارد.

    خداوند در قرآن کریم فرموده‌ که پیامبرش، «کافه اللناس»مبعوث شده است؛ یعنی برای همه بشریت. این پیامبر، اهداف و مطالبات جهانی دارد اما این مطالبات جهانی، انسانی است و در جهت مدح انسان و عدالت و فضیلت است، نه پامال کردن حقوق انسان. در دعایی که از پیامبر اکرم (ص) برای ماه مبارک رمضان نقل شده، آمده است: «اللهم اغن کل فقیر؛ اللهم اشبع کل جائع؛ اللهم اکس کل عریان؛ اللهم اقض دین کل مدین؛ اللهم فرج عن کل مکروب؛ اللهم رد کل غریب؛ اللهم فک کل اسیر…» در این دعا از خدا می‌خواهد که تمام فقیران جهان به رفاه برسند و تمام گرسنگان جهان سیر شوند و تمام برهنگان جهان لباس بپوشند. پیداست این دین مطالبات جهانی و بشری دارد و با مطالبات جهانی تفکر مقابل حتما اشتقاق تئوریک پیدا می‌کند و پیدا کرده است.

    نتیجه گیری:
    آموزه فرج یکی از مهم‌ترین بشارت‌های آسمانی اسلامی است. طبق این سنّت الهی و بر اساس قول متفق تمام مذاهب و فرقه‌های اسلامی، حتی اگر یک روز از پایان عمر جهان بیش نمانده باشد، خداوند آن روز را آن میزان طولانی خواهد کرد که مهدی ظهور کند. چنین وعده ای در ادیان آسمانی مشترک است و منجی موعود با نام‌ها و اسامی گوناگونی یاد شده است.

    امروزه فرهنگ شناسان ضمن اینکه بر ((اُلگوهای چندگانه)) فرهنگی و تنوع فرهنگی تأکید می نهند، بر این باور نیز هستند که یک ((فرهنگ جهانی)) در حال شکل گیری است که ضمن تأثیر پذیری از فرهنگ های رایج در جهان، خود نیز یک محورهای مشخص فرهنگی را بر دیگر فرهنگ‌ها در جوامع القاء می کند.(لهسایی زاده، ع.تیر ۱۳۸۳.ص:۱۱).

    پس از عصر صنعتی، به موجب پیدایش فناوری‌های نوین ارتباطی و اطلاعاتی و ارزشمند شدن اطلاعات در آستانه هزاره سوم، جامعه ای شکل گرفت به نام جامعه اطلاعاتی که در آن دانش و اطلاعات محور اساسی تحولات و توسعه است.بتدریج کشورها به ضرورت حرکت به سوی جامعه اطلاعاتی پی بردند.

    اما در عین حال، دغدغه ها و نگرانی هایی نیز بویژه در کشورهای در حال توسعه و جهان سوم بوجود آمد. نگرانی هایی مانند تهدید هویت فرهنگی کشورها، تداوم و افزایش نابرابری ها و بی توجهی به حقوق بشر، به همین جهت است که کشورها با پژوهش و برنامه ریزی علمی و برگزاری اجلاس های منطقه ای و اجلاس جهانی سران درباره جامعه اطلاعاتی می کوشند بهترین حضور را در جامعه اطلاعاتی داشته باشند.بسیاری از جامعه شناسان توسعه، موانع فرهنگی را اصلیترین موانع توسعه کشورهای عقب مانده می دانند. این موانع بسیار زیادند، اما در سطح گسترده به ۴ شکل دیده می شوند:۱)تقدیر گرایی، ۲)تجدّد ستیزی، ۳)کمبود شناخت علمی، ۴)تضادهای قومی.(لهسایی زاده، ع.۱۳۸۱.صص:۶۳-۶۲).

    اگر مردم کشورهای جهان سوم به دنبال سراب دستیابی به توسعه فرهنگ خود را کاملاَ طرد ونفی کنند و فرهنگ غربی را بدون مطالعه کافی، کاملاَ بپذیرند از این طریق نظام فرهنگی یک جامعه تغییر و از تولیدی / کارکردی به مصرفی / تخریبی تبدیل می شود.در پی این تغییر فرهنگی، شخصیت‌های مردم جهان سوم نیز تغییر می کنند.مویلمان این مسئله را در ۴۵ سال(۱۹۶۱) پیش چنین تشریح کرده است:((آنها از طبیعت‌های مغرور، شجاع، صدیق، سربلند و بی نیاز عموماَ در مدتی کوتاه افرادی فرومایه، شارلاتان و دروغگو بوجود می آیند که تنها در فکر لذت و سود بوده و فرهنگ سنتی خود را نفی و مسخره می کنند)). این نتیجه جزء اهداف سرمایه داران است.در رقابت های اقتصادی هر چه تعداد رقبا کمتر باشد، احتمال موفقیت بیشتر است و یکی از بهترین روش‌های حذف رقیب، خنثی کردن او و از طریق تغییر فرهنگ آن از تولیدی به مصرفی و تخریبی است. این فرهنگ جدید مخرب را می توان در قالب ((توسعه)) وارد کشورهای جهان سوم کرد تا آنها(مخصوصاَ کشورهایی مانند ترکیه و ایران به عنوان دو کشور اسلامی با فرهنگ غنی و ذخائر اقتصادی و انسانی زیاد)از حیطه رقابت اقتصادی و مذهبی حذف شوند.(رفیع پور، ف.۱۳۷۸.صص:۳۴۰-۳۳۹).

    جهانی شدن فرایندی پیچیده و اجتناب ناپذیر است که در عرصه اقتصاد، سیاست و فرهنگ تغییرات عمده ای ایجاد کرده است که به زعم بسیاری از اندیشمندان، حوزه فرهنگی جدی ترین و مهمترین عرصه جهانی شدن است.با توجه به وضعیت فرهنگی جامعه ایران و تمدن کهن آن، باید به امر فرایند جهانی شدن به شکل جدی پرداخت و با مشخص گردیدن وضعیت و جایگاه فرهنگ ایرانی در فرایند جهانی شدن به سیاستگذاری فرهنگی مناسب و مطلوب همت گماشت، تا جوانان این مرز و بوم در این دنیای پیچیده فرهنگی دچار بحران و سرگردانی فرهنگی نشوند، ودر این صورت می توان به توسعه و پیشرفت جامعه ایران امیدوار بود.با توجه به گذشته و تاریخ ایران، به نظر می رسد که ایرانیان در زمینه فرهنگی بیشتر دارای رویکرد ((عام گرایی فرهنگی)) بوده اند و توانسته اند از فرهنگ‌های مختلف و متنوع اطراف خود استفاده کرده و به ادغام و ترکیب فرهنگی دست زده و به نتایج مطلوب دست بیابند و شاید راز ماندگاری این فرهنگ کُهن، همین باشد.

    واقعیت این است که پیش‌بینی آینده در دست هیچ انسانی نیست.اگر به حدس اکتفا کنیم، بشر دارد به سوی عقلانیت بیشتر و معنویت پیش می‌رود و به این لحاظ می‌توان گفت که به آینده خوشبینیم و معتقد باشیم که با علائم و قرائنی که دارد پدید می‌آید، آشکار و واضح است که طلایه‌ها و پیش‌درآمدهایی از این مساله را آدمی ‌می‌تواند در جامعه جهانی ببیند چرا که بر خلاف قرن‌های ۱۸ و علی‌الخصوص قرن ۱۹ که دین بالمرء داشت از صحنه بیرون می‌رفت، الان بارقه‌های جدیدی را داریم می‌بینیم که در سرتاسر جهان پیداست و نشان می‌دهد که بشر دارد به معنویت و عقلانیت گرایش پیدا می‌کند. اما این جهش به سوی عقلانیت و معنویت بیشتر، علی‌الخصوص معنویت، ممکن است برای بعضی از متدینان برخی از ادیان و مذاهب دل نگرانی‌هایی بوجود آورد.

    مهم ترین کارکرد جهانی شدن در زمینه فهم آموزه فرج اسلامی، برجسته ساختن و فهم پذیرتر ساختن ابعاد جهانشمول حکومت آرمانی اسلامی است. امروزه انسان‌ها خود به این نتیجه رسیده‌اند که لازم است تمام آن‌ها هماهنگ با یک‌دیگر و در جامعه‌ای مشترک زندگی کنند. هر چند در محتوای زندگی جدید اختلاف نظرهایی وجود دارد و از این جهت تمایزهایی بین قرائت‌های مختلف از جهانی شدن با حکومت جهانی حضرت مهدی شکل می‌گیرد، به لحاظ شکلی و مقدّمه‌سازی تحقّق چنین حکومتی، جهانی شدن می‌تواند کاملاً مفید و مؤثّر باشد.

    اگر روزگاری، چگونگی تحقّق حکومت جهانی اسلامی با اعجاز و خرق عادت همراه دانسته می‌شد، انسان عصر جهانی شدن به خوبی چنین امری را می‌تواند با چشم مشاهده کند و در جهت تقویت اعتقاد و اعتماد خود به آموزه فرج اسلامی از آن بهره بگیرد؛ از این رو حتی اگر ما جهانی شدن را به صورتی که امروزه غرب در صدد تحمیل فرهنگ و تمدن خود با بهره‌گیری از تکنولوژی‌های پیشرفته ارتباطی همانند ماهواره و اینترنت است، نپذیریم، با وجود این می‌توان با تمسّک به ابعاد خاصی از جهانی شدن، آموزه فرج اسلامی را برای انسان معاصر توضیح داد و همانند نکات دقیق و علمی که در متون دینی همانند قرآن کریم در باره قانونمندی‌های جهان هستی آمده است، ورود اخبار ملاحم و پیش‌بینی‌های ۱۴۰۰ سال پیش را در باره وضعیت عصر ظهور که بسیار با گسترش تکنولوژی‌های ارتباطی هماهنگی دارد، اعجاز و دلیل و گواه دیگری بر صدق و درستی باورهای دینی دانست و به تحکیم ایمان به فرج پرداخت و به کدیگر بشارت نزدیک شدن تحقّق وعده‌های الهی را داد‌.

    منابع و مآخذ:
    ۱) قرآن کریم.
    ۲)نهج‌البلاغه. تصحیح محمد دشتی، مؤسّسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، اول 1364ش.
    ۳. ابراهیمی دینانی، غ(1372ش). قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی. تهران، مؤسّسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، دوم، ، ج3.
    ۳)آذری نژاد، ا(۷/۶/۱۳۸۵). جهانی شدن فرهنگ. تارنما: dehdashtman.blogfa.com/post-۳۰.aspx – 20k
    ۴) ادریسی، ا.(۱۳۸۳).جهانی شدن و فرهنگ.مقاله ارائه شده در: سومین همایش علوم انسانی و هنر.آذر ۱۳۸۳. دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک. چاپ مقاله کامل در: CD مقالات برگزیده همایش.
    ۵) افروغ، ع؛ نصری، ق و دیگران.(پاییز ۱۳۸۱) فصلنامه مطالعات راهبردی. پژوهشکده مطالعات راهبردی. سال چهارم. شماره سوم. شماره مسلسل ۱۳. پاییز
    ۶)جوادی آملی، ع(1375ش). رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه، قم، مرکز نشر اسراء، اول، ، بخش پنجم از جلد اول.
    ۷)سوزنچی، ح(زمستان ۱۳۸۲ و بهار ۱۳۸۳). حل پارادوکس آزادی در اندیشه شهید مطهری، قبسات، ، ش ۳۰ و ۳۱.
    ۸)شریعتی، ع(۱۳۶۲). انتظار مکتب اعتراض، تهران، نشر الهام،.
    ۹)صدر المتالهین شیرازی. محمد بن ابراهیم قوام، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دار
    ۱۰)احیاء التراث العربی، چهارم، 1410ق، ج ۸.
    ۱۱)طباطبایی، سید محمد حسین(1422ق.)، المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، دوم
    ۱۲) طباطبایی، سید محمد حسین(۱۳۶۳)، انسان از آغاز تا انجام، صادق لاریجانی، تهران، انتشارات الزهرا،.
    ۱۳) مصباح یزدی، محمدتقی(‌۱۳۷۵)، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. قم، دفتر نشر اسلامی،
    ۱۴) مطهری، م(1367ش). انسان کامل، تهران: صدرا، اوّل، ، الف.
    ۱۶) مطهری، م(1380ش)، پانزده گفتار، تهران، صدرا، اوّل،.
    ۱۷) مطهری، م(1372ش)، تکامل اجتماعی انسان، به ضمیمه هدف زندگی و…. تهران، صدرا، هفتم، ، الف.
    ۱۶) مطهری، م(۱۳۶۹). سیری در سیره ائمه اطهار، تهران، صدرا، پنجم،.
    ۱۷) مطهری، م(۱۳۷۰.). سیری در سیره نبوی، تهران، صدرا، نهم،
    ۱۸) مطهری، م(۱۳۷۲). سیری در نهج‌البلاغه، تهران، صدرا، نهم، ج.
    ۱۹) مطهری، م(۱۳۷۳).عدل الهی، تهران، صدرا، هشتم، الف.
    ۲۰) مطهری، م(۱۳۷۲).فطرت، تهران، صدرا، چهارمد.
    ۲۱) مطهری، م(۱۳۷۱)، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، دوازدهم.
    ۲۲) مطهری، م(۱۳۷۴)، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج5، جامعه و تاریخ، تهران، صدرا، هفتم،.
    ۲۳) مطهری، م(۱۳۷۳)، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج6، زندگی جاوید یا حیات اخروی، تهران، صدرا، هشتم، ب.
    ۲۴)کانت، ا(۱۳۷۶).روشنگری چیست؟، در کانت و دیگران، روشنگری چیست؟، سیروس آرین پور، تهران، نشر آگه، ، ص ۱۵-۲۶.
    ۲۵)شولت، ی(۳۸۲.)، نگاهی موشکافانه به پدیده جهانی شدن، مسعود کرباسیان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،
    ۲۶)تاجیک، م، (۱۳۸۱).جهانی شدن و هویت.، در رهیافتهای سیاسی و بین المللی، ش ۳، تابستان.
    ۲۷)هینس، ج(۱۳۸۱)، دین، جهانی شدن و فرهنگ سیاسی در جهان سوم، داوود کیانی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی،.
    ۲۸)یزدی، م(۱۳۶۸). جامعه و تاریخ در قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی،
    ۲۹)قوام، ع(۱۳۸۲) جهانی شدن و جهان سوم، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی،
    ۳۰) چشمه خاور، ص.(مرداد ۱۳۸۵).جهانی شدن و کشورهای منطقه جنوب.تارنما: bigdeli.ertebatat.org/ –
    ۳۱)جادی.(پاییز ۱۳۸۱) “کالبدشکافی یک خبر؛ جهانی شدن”. سایت انترنتی www.jadi.net.
    ۳۲)دهشیری، م.(مرداد ۱۳۸۵).اسلام و جهانی شدن. تار نما: did.ir/directory/index.fa.asp?parent=۳۸۳۹ – 266k
    ۳۳)رابرتسون، ر.(۱۳۸۰). جهانی شدن؛ تئوری های اجتماعی و فرهنگ جهانی. ترجمه کمال پولادی. تهران: نشر ثالث. ۱۳۸۰
    ۳۴)رجایی، ف.(مرداد ۱۳۸۵).مشکل هویت ایرانیان امروز. تارنما:www.forough.net/۱۹/book.htm – 23k
    ۳۵)رحیم پور ازغدی، ح.(۲۹/۶/۱۳۸۵۶).جهانی شدن و مسلمانان معاصر.تارنما:WWW.AVINY.COM
    ۳۶)رحیم پور ازغدی، ح.(۲۹/۶/۱۳۸۵۶).اما واقعاَ کدام فرهنگ مستحق جهانی شدن است.تارنما:
    www.aviny.com/Article/Azghadi/jahan_moslem.aspx – 31k
    ۳۷) رفیع پور، ف.(۱۳۷۸). آناتومی جامعه، مقدمه ای بر جامعه شناسی کاربردی.چاپ اول.تهران. شرکت سهامی انتشار.
    ۳۸) رنجبریان، ر و رنجبریان، ل. (۱۳۸۳). جهانی شدن اقتصاد و تحولات بازار. مقاله ارائه شده در: سومین همایش علوم انسانی و هنر.آذر ۱۳۸۳. دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک. چاپ مقاله کامل در: CD مقالات برگزیده همایش.
    ۳۹)طبیبی، ح.(۱۳۷۴)مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر.چاپ دوم. مؤسسه انتشارات و چاپ دا نشگاه تهران.
    ۴۰) سلیمی، ح.(مرداد ۱۳۸۵).نظریه های مختلف درباره جهانی شدن. تارنما:
    www.globalization.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=13
    ۴۱)عظیمی حسینی، س.ر.(۲/۳/۱۳۸۴).فرایند جهانی شدن، فرصت یا تهدید. روزنامه اطلاعات. شماره ۲۳۳۴۷.ص:۱۹.
    ۴۲)فتح الهی، م.(مرداد ۱۳۸۵).جهانی شدن:هویت ملی. تارنما: did.ir/directory/index.fa.asp?parent=۳۸۳۹
    ۴۳)فیتزپتریک، ت.(۱۳۸۱) نظریه رفاه. ترجمه هرمز همایون پور. تهران: انتشارات مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی و گام نو.
    ۴۴)قراگوزلو، م.(خرداد و تیر ۱۳۸۱). “جهانی شدن”. اطلاعات سیاسی-اقتصادی. شماره ۱۷۷-۱۷۸.
    ۴۵)قوام.ع.(مرداد ۱۳۸۵).جهانی شدن و جهان سوم.
    تارنما:www.globalization.ir/html/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=۲۲ – 77k
    ۴۶)کچوئیان، ح.(مرداد ۱۳۸۵).معضله آفرینی فرهنگ برای جهانی شدن تار
    نما:ww.globalization.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=۱۳
    ۴۷)گریفین، ک.(۱۳۸۱) مروری بر جهانی شدن و گذار اقتصادی. ترجمه محمدرضا فرزین. تهران: انتشارات سازمان برنامه و بودجه.
    ۴۸)گل محمّدی، ا.(۱۳۸۱).جهانی شدن، فرهنگ، هویت.نشر نی.تهران.
    ۴۹)گیدنز، آ.(۱۳۸۰). جهان رها شده؛ گفتارهایی درباره یکپارچگی جهان. ترجمه علی اصغر سعیدی و یوسف حاجی عبدالوهاب. تهران: انتشارات علم و ادب.
    ۵۰)گیدنز، آ.(۱۳۷۸). جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوری. چاپ پنجم. تهران: نشر نی.
    ۵۱) لهسائی زاده، ع. (۱۳۷۹). جامعه شناسی توسعه روستائی.چاپ اول.شیراز. نشر زر. ۱۴۴ صفحه.
    ۵۲)لهسایی زاده، ع.(۱۳۸۱).جامعه شناسی توسعه.انتشارات دانشگاه پیام نور.تهران.
    ۵۳)لهسایی زاده، ع.(۲۵-۲۳ تیر ماه ۱۳۸۳).راههای توسعه فرهنگ محیط زیست. مقاله سخنرانی در:اولین کنفرانس ملی راهکارهای توسعه فرهنگ محیط زیست. فرهنگستان علوم ایران و انجمن ملی مهندسین شیمی ایران. تهران.
    ۵۴) مرادی، م. (۱۳۸۳).گذری اجمالی بر سازمان تجارت جهانی (WTO) و ایران. مقاله ارائه شده در: سومین همایش علوم انسانی و هنر.آذر ۱۳۸۳. دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک. چاپ مقاله کامل در: CD مقالات برگزیده همایش.
    ۵۵)عتمد نژاد، ک.(۲۴/۴/۱۳۸۵). تنوع فرهنگی در جامعه اطلاعاتی.روزنامه جام جم.شماره ۱۷۶۵.ص:۹.
    ۵۶)واترز، م.(۱۳۷۹). جهانی شدن. ترجمه اسماعیل مردانی گیوی و سیاوش مریدی. تهران: انتشارات سازمان مدیریت صنعتی. تهران
    ۵۹)ولتون، د.(مرداد ۱۳۸۵).جهانی شدن دیگر.ترجمه:محمّد رضا نیستانی.

    برگرفته از سایت :المهدویه

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *