به نام خدا
بحث ارتباط با امام زمان و مشاهده حضرت را با مروری به غیبت صغرى، می آغازیم و در دوران غیبت کبرى، به ادله موافق و مخالف ارتباط می پردازیم و در پایان نیز، نگاهی به داستانهایی که در این باره وجود دارد می افکنیم و به نتیجه گیری می پردازیم.
اعتقاد به وجود امام زمان و حجت حق(عج) از ضروریات مذهب شیعه است. برابر روایات و ادلّه، وجود امام در هر زمانى، لازم است. زمین بدون حجت باقی نمی ماند. در این زمان که حجت الهی در پرده غیب به سر می برد، این پرسشها مطرح می شود:.
آیا ارتباط با آن حضرت، امکان دارد، یا خیر آیا شیعیان و پیروان حضرت، می توانند از محضر آن بزرگوار، بهره مند گردند، یا خیر.
سخن در این مقوله، از امکان عقلی نیست، بلکه سخن در این است که آیا برابر موازین و روایاتی که داریم، چنین امری می شود تحقق یابد، یا خیر. در این باره، دو دیدگاه وجود دارد:.
۱. دیدگاهی که امکان ارتباط را تأیید نمی کند و لزومی برای آن نمی بیند.
۲. دیدگاهی که بر امکان ارتباط و وقوع آن اصرار می ورزد.
آنچه ما در این مقاله، به بحث خواهیم گذارد، ادله و مستندات هر یک از این دو دیدگاه است. هر دو نظر، گروهی طرفدار و معتقد دارد. این نکته در خور دقت است: نه آنان که ارتباط را نمی پذیرند از اسلام و تشیع بدورند و نه کسانی که به آن عقیده دارند، از ایمان بیشتری برخوردار؛ چرا که هر یک ادله ای بر ادعای خود ارائه می دهند و به روایاتی تمسک می جویند.
گرچه امروز، این از باورهای دینی عموم فرض شده است، به گونه ای که منکر آن، نزد برخى، متهم خواهد شد. ولی بزرگانی مانند: شیخ مفید، فیض کاشانى، شیخ جعفر کاشف الغطاء و نعمانى، ارتباط با امام زمان(عج) را برای شیعیان در غیبت کبرى، ممکن نمی دانند.
بنابراین، موضوع، آن گونه که تصور می شود، روشن و بدیهی نیست و بحثی در خور می طلبد. آنچه ما را بر این بحث واداشته، چند نکته است.
۱. درباره ارتباط با امام زمان، کتابهایی نوشته شده و در این اواخر، رواج فوق العاده ای یافته که مشحون از حکایتها و داستانها و مطالبی است که برخی از آنها، بیقین، نادرست و برخاسته از تصورات و خیالبافیهای نویسندگان! آنهاست و در برخى، شمّه ای از حقیقت وجود دارد.
۲. نقل این داستانها و حکایتها، باعث می شود که یک عقیده درست و صحیح، به ناصوابهایی آمیخته گردد و عقائد خرافی و ناصحیح و غیرمستدل و مستند، در میان مردم رواج یابد. وقتی که آقا و خانمی به راحتی و آسانی اهل مکاشفه شوند و آن را در کتاب خود بنویسند؛ چرا دیگران به چنین مقامی نرسند. زمانی که مدعی مکاشفه، پا را فراتر نهد و در بیداری حضرت رسول اکرم(ص) و برخی از معصومین(ع) را ببیند(۱) چرا دیگران از این نعمت محروم باشند.
رواج این گونه کتابها و حکایتها، باعث شده که در برخی از مناطق کشور، شاهد حوادث و اتفاقات نابخردانه و عوام فریبانه و خرافی باشیم:.
کسی در منطقه ای مدعی می شود که قطره ای از خون سر امام حسین(ع) ریخته و یا سر مبارک حضرت را دیده، یا چوپانی مدعی می شود که غلام شاه چراغ است و از وی دستورهایی دریافت کرده است و خانمی که از دست شوهر فرار کرده به مسجد روستایی می رود و مدعی می شود که مسجد نظر کرده است و مریضهایی که به مسجد بیایند شفا می یابند، آن دیگر، امام زاده جدیدی کشف می کند و مردم یک منطقه، برای زیارت امامزاده بسیج می شوند و در مورد دیگر، دختر، یا زنی نظر کرده می شود و حاجت مردم را برآورده می کنند و… اینها برخاسته از حکایتها و رؤیاها و کتابهایی است که بدون هیچ ضابطه و قاعده ای رواج می یابد و جوّی ناسالم و به دور از حقیقت و عوام پسند، به وجود می آید و مردمان معتقد را از سرچشمه زلال اسلام ناب و راستین به دور می کنند و در باتلاق خرافات فرومی برند.
۳. پیامد ناگوار این کتابها و عقاید برگرفته از حکایت و خواب، جوی را به وجود می آورد که اهل تعقل و اندیشه را به عقائد شیعه بدبین می کند و زمینه انحرافهای فکری را فراهم می آورد و در نتیجه، مخالفان تشیع، امکان رشد و گسترش می یابند و عقاید ناصواب عوام و عوام زدگان به نام تشیع ثبت و به دیگران انتقال می یابد و یک عقیده ای که در اصلِ آن ، تمام فرق اسلامی توافق دارند، به گونه ای مطرح می شود که فرسنگها با اسلام فاصله دارد و میدان دفاع را بر اندیشه وران اسلامی و درست اندیشان و مصلحان، تنگ می کند.
اینها همه باعث شد که ما این موضوع را از نظر ادله؛ روایات بررسی کنیم و بدون توجه به داستانها و افسانه ها، در این باره به قضاوت بنشینیم؛ زیرا بیشتر داستانها، مربوط به مردم عادی و عوام است که معمولاً، عده ای از آنان ادعایی نداشته اند. امّا متأسفانه، امروزه گروهی در لباس اهل علم و به ظاهر غیرعوام، عوامانه می اندیشند و برخلاف علمای گذشته که شهرت به فیض دیدار یافته اند و خود به هیچ وجه چنین ادعایی نکرده اند، اینان داستانها از ملاقات و مکاشفات خود نقل کرده اند که برابر توقیع شریف، باید آنان را (کذّاب مفتر) دانست.
از این روى، بحث ارتباط با امام زمان و مشاهده حضرت را با مروری به غیبت صغرى، می آغازیم و در دوران غیبت کبرى، به ادله موافق و مخالف ارتباط می پردازیم و در پایان نیز، نگاهی به داستانهایی که در این باره وجود دارد می افکنیم و به نتیجه گیری می پردازیم.
دیدار حضرت حجت(عج) در دوران غیب صغری.
دوران زندگانی امام زمان(عج) را به دو دوره تقسیم کرده اند: غیبت صغری و غیبت کبرى.
بزرگانی مانند شیخ مفید، غیبت صغری را از تولد، تا آغاز غیبت کبری می دانند(۲). بیشتر علمای شیعه، دوران غیبت صغری را از زمان امامت حضرت، پس از شهادت امام حسن عسکرى(ع) دانسته اند(۳). در نتیجه، دوران غیبت صغرى، ۷۴ و یا ۶۹ سال است.
تولد حضرت، بنابر مصالحى، پنهان نگاه داشته می شد، تا از خطری که از سوی دستگاه حاکم متوجه آن حضرت بود، در امان بماند.
آن حضرت، همچون موسى، پنهانی پا به عرصه هستی گذارد و مأموران حکومتى، با این که مراقبتهای زیادی انجام می دادند، از تولد حضرت، آگاه نشدند(۴).
امام عصر، در ۱۵ شعبان 255ه.ق. متولد شد و در ۲۶۰، به امامت رسید. بی گمان، در این دو برهه، گروهی آن حضرت را دیده اند.
۱. دوران امامت امام حسن عسکرى(ع): در زمان حیات امام حسن(ع)، گروهی از یاران خاص و شیعیان، موفق به زیارت امام زمان شدند و جانشین امام خویش را، شناسایی کردند، تا در آینده گرفتار انحراف نگردند.
شیخ مفید می نویسد:.
(گروهی از یاران ابومحمد حسن بن علی بن محمد(ع) جانشین ایشان را در زمان حیات آن بزرگوار، دیده اند. اینان، از یاران آن حضرت و خواص ایشان بودند و واسطه امام زمان و شیعیان. در مدت طولانی غیبت، مسائل دینى، از سوی آنان به مردم می رسید و از سوی آنان، پاسخ سؤالها داده می شد و آنان، حقوق و وجوهی که نزد مردم بود، می گرفتند. آن جماعت را حسن بن على(ع) عادل می دانسته و به عنوان امین، به کارهای خود گمارده بود و نظارت بر املاک و انسجام کارها را به آنان و انهاده بود. آنان، با اسم و نسب مشخص بودند، مانند: ابوعمرو عثمان بن سعید سمان و فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان و فرزندان رحبا از نصیبین و فرزندان سعید و فرزندان مهزیار در اهواز و فرزندان رکولی در کوفه و فرزندان نوبخت در بغداد و گروهی از مردم قزوین، قم و دیگر شهرهای جبل (آذربایجان و همدان) که نزد امامیه و زیدیه به این افتخار شهرت یافته اند و نزد گروه زیادی از عامه، به این امر معروف شده اند، در حالی که آنان صاحب خرد و امانت، مطمئن و دارای درایت، فهم، دانش و هوشیاری بوده اند. سلطان نیز آنان را بزرگ می داشت و به خاطر امانتداری و شهرت به عدالت، تعظیم می کرد… این دیدار توسط آنان از آن جهت انجام گرفت که حال و اعتقاد آنان نهان بود و از سلامتی نظر و درستی تدبیر برخوردار بودن(۵).).
بنابراین، دیدار حضرت در زمان امام حسن، امری ضرور می نموده و افراد موثق و مطمئن، به این افتخار نائل شده اند که امام خود را ببینند و به دیگران معرفی کنند و از فرقه گرایی دامن برگیرند.
۲. امامت حضرت حجت(عج): با شهادت امام حسن عسکرى(ع)، درباره جانشین آن حضرت، بین شیعیان اختلاف فراوانی بروز کرد، به گونه ای که برخی نوشته اند: شیعیان به چهارده گروه تقسیم شدند(۶) و بنابه قول مسعودى، تعداد فرقه ها، به بیست گروه رسید(۷). این اختلاف، ناشی از غیبت حضرت و داعیه امامت توسط جعفر کذّاب بود. با درگذشت جعفر در سال ۲۷۱ و تلاش شیعیان و کسانی که حضرت را در دوران حیات امام حسن(ع) دیده بودند، کم کم اختلافات فروکش کرد و به تدریج این گروها از بین رفتند، به گونه ای که شیخ مفید، پس از نقل عقائد چهارده گروه، و به نقد کشیدن عقیده سیزده گروه غیرمعروف می نویسد:.
(در این سال (۳۷۳) و در زمان ما، دیگر اثری از این گروه ها باقی نمانده و همه از بین رفته اند(۸).).
در این مقطع تاریخى، تا آغاز غیبت کبرى، گروهی با آن حضرت دیدار داشته اند که شیخ صدوق، اسامی آنان را ذکر کرده است(۹).
شیعیان، از مناطق گوناگون جهان اسلام، برای درک حضور حضرت، به عراق و حجاز سفر می کرده اند. گروهی موفق به دیدار حضرت حجت(عج) می شدند و گروهی نیز، با رسیدن به محضر نمایندگان ویژه حضرت، یقین به وجود مبارک امام پیدا می کردند و وجوهاتی را که برای امام آورده بودند، به نمایندگان ایشان می دادند. و در مواردى، افراد مدتها تلاش می کردند، تا نمایندگان راستین را از مدعیان دروغین نیابت، تشخیص دهند.
در این زمان، ارتباط با حضرت، معمولاً از طریق نایبان خاص، برقرار می شد. آنان، پرسشهای شیعیان را به خدمت حضرت ارسال می داشتند و پاسخهای دریافتی را به پرسش کنندگان باز می گرداندند. افراد موثقى، مانند: ابوالحسین محمدبن جعفر اسدى، مستقیماً توقیع دریافت می کرد(۱۰). در آن زمان، مدعیان نیابت نیز، کم نبودند، مانند: شریعى، محمدبن نصیر نمیرى، احمدبن هلال کرخی و شلمغانی که توقیعات فراوانی در لعن و طرد آنان وارد شد(۱۱). در این دوره چهار نفر نیابت خاص حضرت را به عهده داشتند که هر یک، پس از فوت دیگری این وظیفه مهم و خطیر را به انجام رساندند:.
۱. ابوعمرو عثمان بن سعید عُمرى. وی از نمایندگان امام علی النقی و امام حسن عسکرى(ع) و مورد اطمینان بود. احتمال می رود در سال ۲۶۵ فوت کرده است(۱۲).
۲. ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید عمری (م: جمادی الاولی ۳۰۵)(۱۳).
۳. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (م: شعبان سال ۳۲۶)(۱۴).
۴. ابوالحسن علی بن محمد سمری (م: شعبان ۳۲۹)(۱۵).
در این دوره همه شیعیان به گونه مستقیم، نمی توانستند با امام خویش ارتباط برقرار کنند.
غیبت صغرى، زمینه ای بود برای آغاز غیبت کبری و حلّ مشکلات اجتماعی و دینی توسط عالمان و دانشمندان دینى.
از این روی مشاهده می شود که حضرت حجت(عج) در پاسخ به پرسشهای اسحق بن یعقوب، مردم را در حوادث واقعه به علماء و راویان حدیث ارجاع می دهد:.
(اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا)(۱۶).
این نکته در خور درنگ و دقت است که این توقیع، در زمان نیابت نایب دوم، ابوجعفر محمدبن عثمان صادر شده که دست کم، ۲۴ سال تا غیبت کبری فاصله داشته است.
ابوالقاسم حسین بن روح، سومین نایب حضرت، زمانی که کتاب خود را به نام (تأدیب) می نگارد برای اطمینان از درستی کتاب، آن را برای فقهاء و شیعیان در قم می فرستد و می نویسد:.
(انظروا فی هذا الکتاب وانظروا فیه شیء یخالفکم.).
در این کتاب بنگرید و توجه کنید آیا چیزی مخالف دیدگاههای شماست.
آنان در پاسخ می نویسند:.
(تمام کتاب صحیح است و فقط یک موردِ مخالف و شاذ در آن موجود است(۱۷).).
حسین بن روح، می توانست کتاب را خدمت امام عصر(عج) عرضه کند، ولی چنین نکرد و آن را برای علمای قم فرستاد و با این کار، روش پسندیده ای را پی ریخت، تا شیعیان، خود به حل مشکلات علمی خویش بپردازند.
این دوره، با مرگ آخرین سفیر امام عصر، ابوالحسن سمری در شعبان ۳۲۹، به پایان می رسد و در پاسخ به این سؤال که نایب بعد از شما کیست می گوید:.
(خدا را فرمانی است که خود به انجام می رساند.).
شش روز پیش از مرگ وی توقیعی صادر می شود مبنی بر این که کسی را به عنوان جانشین خود برنگزیند و در پایان آن آمده است:.
(و به زودی از شیعیان من می آیند کسانی که ادعای مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید، هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه، ادعای مشاهده کند، او، دروغگوی افتراء زننده است(۱۸).).
این آخرین پیام و سخنی است که از جانب حضرت، صادر شده و توسط نایب ویژه ایشان، به ما رسیده است.
ارتباط با حضرت در دوران غیبت کبری.
موضوع بحث ما، ارتباط و دیدار حضرت در دوران غیبت کبری است. آیا شیعیان از چنین امکانی برخوردارند و می توانند از محضر آن حضرت در این زمان بهره برند و جمال بی مثال ایشان را ببینند و مسائل علمی و دینی خویش را از حضورش بپرسند، یا چنین امکانی نیست. در این جا دو دیدگاه وجود دارد: امکان و عدم امکان.
پیش از نقل دلیلهای هر یک از این دو دیدگاه و بررسی آنها، لازم است در معنای رؤیت، ملاقات، فیض حضور و شهود که مراتب رؤیت هستند، اندکی به بحث بپردازیم و درنگی هم داشته باشیم در معنای مشاهده.
۱. رؤیت: دیدن است. دیدن بدون شناخت حضرت. این معنى، دو صورت پیدا می کند:.
الف. گاهی ایشان در جمعی و مراسمی شرکت می کند، مردم وی را می بینند، ولی نمی دانند که او حضرت حجت است و بعد هم، متوجه این امر نمی شوند.
ب. در هنگام مشاهده حضرت، متوجه نباشند، ولی بعد متوجه و یا معتقد گردند شخصیتی را که دیده اند حضرت حجت بوده است. شیخ طوسى، در کتاب (غیبت) بخشی را به اینان اختصاص داده است(۱۹).
۲. ملاقات: دیدن با شناخت. یعنى، کسی حضرت را ببیند و معتقد بشود شخصی را که دیده، امام عصر است و به این امر، اطمینان داشته باشد.
۳. فیض حضور: یعنى، دیدن حضرت، وشناخت ایشان، همراه با سؤال و جواب. یعنى، افزون بر این که حضرت را دیده و شناخته، از ایشان نیز سؤال کرده و با وی به گفت و گو پرداخته. این مرحله و رتبه از همه مراحل بالاتر و ارزنده تر است.
۴. شهود: یعنى، آگاهی به وجود حضرت، از راه سیر و سلوک، بدین معنی که اهل معرفت، با شناخت و درکی که از حقایق عالم دارند، پی به حقیقت وجود حضرت می برند و ایشان را می شناسند و گاهی ممکن است مدعی شوند که با مکاشفه، با حضرت، ارتباط برقرار کرده اند.
قسم پنجمی از ملاقات و دیدار، متصور است: دیدار در خواب. که این، از مقوله بحث ما خارج است. محور اصلی بحث ما، در بخش دوّم معنای اول و معنای دوم و سوم است؛ زیرا بر معنای اول (رؤیت)، امری مترتب نیست و کسی ادعایی نمی تواند داشته باشد و سخن از رؤیت در خواب نیز نیست؛ چرا که دیگر امامان(ع) نیز امکان دارد به خواب افراد صالح، بیایند. البته با خواب مسأله دینی و مشکل فقهی قابل حلّ نیست و افراد نمی توانند مستند به آن، حکم شرعی صادر کنند و گاهی شاید زمینه باشد برای راهنمایی و هدایت به سوی یک برهان و دلیل شرعى، یا حلّ مشکل اجتماعی و یا اتفاقی که در آینده خواهد افتاد.
این بحث، دیدار از راه مکاشفه را از جهت امکان و عدم امکان شامل نمی گردد، ولی حکم مدعی دیدار را مشخص می کند که قابل اثبات و پذیرش نیست و حق اظهار نظر ندارد.
مشاهده: مشاهده را به معنای دیدن با حواس همراه با حضور و شناخت دانسته اند که گاهی امکان دارد با گفت وگو و سؤال همراه باشد.
راغب می نویسد:.
(الشهود والشهاده: الحضور مع المشاهده اِما بالبصر أو بالبصیره لکن الشهود، بالحضور المجرد، اولی والشهاده مع المشاهده اولی ویقال للمحضر مَشْهَد(۲۰).).
شهود و شهادت، به معنای حضور با دیدن است. دیدن یا با چشم است و یا با بصیرت. منتهی (شهود) به معنای حضور مجرد (دیدن با بصیرت) شایسته تر است و شهادت به دیدن (با چشم) سزاوارتر و به جایگاه دیدن و حضور مشهد گفته می شود.
و شَهد در لغت، به عسلی گفته می شود که هنوز در موم باشد و از اصل خود جدا نشده باشد و مشاهده، به معنای معاینه است، یعنی با چشم دیدن(۲۱).
بنابراین، مشاهده، یعنی دیدن با چشم، به گونه ای که طرف را بشناسد. مدعی مشاهده، یعنی کسی که می گوید: حضرت را دیده و شناخته، گرچه شناخت وی بعد از دیدن باشد، مانند گواهی که صحنه ای را می بیند و بعد آنچه را دیده گواهی می دهد و ممکن است در هنگام مشاهده، افراد را با نام و عنوان نشناسد.
مشاهده، ارتباط با واسطه را شامل نمی شود.موضوع سخن ما، دیدن و مشاهده کردن است. در این باره دو دیدگاه وجود دارد:.
۱. در دوران غیبت کبری امکان ارتباط و مشاهده، وجود ندارد.
۲. برای اولیای الهى، امکان دیدن و بهره بردن از محضر آن بزرگ، وجود دارد.
دیدگاه نخست: عدم امکان ارتباط.
گروهی از بزرگان شیعه، بر این باورند که در زمان غیبت کبرى، امکان ارتباط با امام زمان(ع) برای شیعیان وجود ندارد و برابر دستور حضرت، مدعی دیدار را باید تکذیب کرد. کسانی که به روشنی این نظر را پذیرفته اند، عبارتند از:.
۱. محمدبن ابراهیم، معروف به نعمانى. از علمای قرن چهارم و نویسنده (کتاب الغیبه)، معروف به غیبت نعمانى(۲۲).
۲. فیض کاشانی در کتاب (وافى)(۲۳).
۳. کاشف الغطاء در رساله (حق المبین)(۲۴)و…
۴. شیخ مفید. ایشان، امکان دیدار با حضرت را در غیبت کبرى، برابر روایات، مخصوص خادمان حضرت می داند(۲۵).
روایاتی که بر دیدگاه نخست دلالت می کنند، بسیارند که اینک به بررسی آنها می پردازیم.
۱. توقیع آن حضرت به علی بن محمد سَمُرى.
۲. روایاتی که بر ناشناخته بودن حضرت، در میان مردم، دلالت می کنند.
۳. روایاتی که دلالت می کنند، امام(ع) در مراسم حج دیده نمی شود.
۴. روایاتی که دلالت دارند بر امتحان شیعه در دوران غیبت.
۱. توقیع شریف.
مهم ترین و معتبرترین دلیل بر نفی رؤیت و مشاهده امام زمان در عصر غیبت، توقیعی است که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سَمُرى، آخرین سفیر خاص امام زمان(عج)، از ناحیه آن صادر شده است.
برابر این توقیع، مدعی مشاهده دروغگوست و ادعای وی قابل پذیرش نیست.
این توقیع را بسیاری از علماء در کتابهای روایی خود آورده اند: شیخ صدوق در کمال الدین(۲۶)، شیخ طوسی در الغیبه(۲۷)، شیخ طبرسی در اعلام الورى(۲۸)، سید بن طاووس در ربیع الشیعه(۲۹)، طبرسی در احتجاج(۳۰)، اربلی در کشف الغمه(۳۱)، مجلسی در بحارالانوار(۳۲) و مرآه العقول(۳۳)، فیض کاشانی در نوادر الاخبار(۳۴) و…(۳۵).
شیخ صدوق، در کمال الدین و تمام النعمه، توقیع را چنین نقل می کند:.
ابومحمد حسین بن احمد مُکَتِّب برای ما حدیث کرد:.
در سالی که شیخ علی بن محمد سمرى، قدس اللّه روحه، وفات کرد، در مدینه السلام بغداد بودم. چند روز پیش از مرگ وى، نزد او رفتم، او، توقیعی را برای مردم بیرون آورد که نسخه آن چنین است:.
(بسم الله الرّحمن الرحیم. یا علىّ بن محمد السمرىَّ. أَعْظم اللّهُ أَجْر إخْوانکَ فیکَ فَإنَّکَ میّت مابینک وبین ستّه أیّام فاجمع أمرکَ ولاتوص الی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه الثانیه (التامه) فلاظهور الاّ بعد اذن اللّهِ عزّوجلّ، وذلک بعد طول الأمد وقسوه القلوب وامتلاء الأرض جوراً. وسیأتى شیعتی من یدّعى المشاهده ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السفیانىّ والصیحه فهو کاذب مفتر، ولاحول ولا قوّه الاّ باللّهِ العَلِىّ العظیم(۳۶).).
به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن سمرى! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو می میری در فاصله شش روز. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و تام واقع شد و ظهوری نیست، مگر پس از اذن خداوند و این اجازه پس از مدتی است طولانی که دلها قسی و سخت شود و زمین از ستم پرگردد.
و به زودی از شیعیان من، خواهند آمد، کسانی که ادعای مشاهده و دیدن مرا بکنند. آگاه باشید، هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانى، ادعا کند که مرا دیده است، او دروغگوی افترا زننده است. و نیست توان و نه نیرویى، مگر از جانب خداوند بزرگ.
در (غیبت) شیخ طوسی (کذّاب مفتر)(۳۷)آمده، یعنی بسیار دروغگوی افتراء زننده.
ابومحمد گوید: این توقیع را استنساخ کرده و از نزد سَمُری خارج شدیم و شش روز بعد، وی از دنیا رفت.
این توقیع صراحت دارد بر این که: هر کس ادعای دیدار با حضرت حجت را بکند، سخنش پذیرفته نیست و در ادعای خود، دروغگوست. در نتیجه، نمی توان او را تصدیق کرد و باید به تکذیبش برخاست.
در رابطه با توقیع، نکاتی لازم به یادآوری است:.
۱. با مرگ سمرى، جریان سفارت و نیابت خاص، به پایان می رسد و به سمری دستور داده می شود:.
(به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و تام واقع شد).
این بخش نهی از وصایت و سفارت می کند و مدعیان نیابت خاص را پس از سمری ردّ می کند و کسانی که تا هنگام ظهور حضرت، چنین ادعایی بکنند، باید تکذیب شوند. به استناد همین بخش از توقیع، علماء ما که نزدیک به غیبت صغری بودند، مدعیان نیابت را ردّ می کردند. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، در رد نیابت ابوبکر بغدادى، برابر نقل شیخ طوسى، چنین استدلال کرده است:.
(لانّ عندنا انّ کل من ادعی الامر بعد السمری فهو کافر منمسّ ضالّ مضلّ)(۳۸).
زیرا نزد ما شیعیان، هر کسی که ادعای نیابت کند پس از سمرى، پس او کافر، فاسد، گمراه و گمراه کننده است.
بنابراین، بخشهای بعدی توقیع، مربوط به نیابت نیست.
۲. ظهور حضرت در بین مردم، به اجازه خدا و پس از مدت طولانی است، آن گاه که قلبها سخت گردد و زمین پر از ستم. با توجه به این که خواص یاران حضرت، در غیبت صغری ایشان را مشاهده کرده اند، توقیع نفی ظهور و رؤیت کلی می کند و جمله (فلاظهور…) این معنی را می رساند؛ زیرا ظهور، به معنای بروز پس از خفاست و (لاء) نفی جنس، همراه استثنا بدین معنی است که: هیچ ظهوری ندارد و افراد، وی را مشاهده نمی کنند، مگر پس از اذن خداوند؛ از این روى، فقره بعدی توقیع، تأکیدی است بر این بخش توقیع.
۳. کسانی که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانى، ادعای رؤیت و مشاهده کنند، (کذاب مفتر) خواهند بود و تکذیب آنان لازم است. این سخن، ربطی به ادعای مشاهده همراه با نیابت ندارد؛ زیرا ختم نیابت و سفارت، پیش از این مطرح شد و این جا مسأله ادعای مشاهده حضرت، از سوی شیعیان مطرح است.
۴. مدعى، اعم از این است که اطمینان به ادعای خویش داشته باشد یا به دروغ ادعایی را مطرح کند و یا بپندارد حق است.
مدعی که در محاکم قضایى، چنین است. اگر مدعى، شاهد و دلیل قطعی بر گفته خود، اقامه کند، سخنش پذیرفته می شود، اما اگر دلیلی نداشته باشد، چه در ادعایش واقعاً صادق باشد و یا به دروغ ادعایی را در دادگاه مطرح کرده باشد، سخنش را نمی پذیرند. در همه حال، عنوان مدعی بر وی صادق است. از این روى، می توان گفت: عنوان مدعی در توقیع، دایره گسترده ای دارد: هم کسانی را که به دروغ ادعای مشاهده کرده اند، در بر می گیرد و هم افرادی را که می پندارند در ادعای خویش راست می گویند. باید هر دو را تکذیب کرد؛ زیرا دروغگو و مفتری هستند.
شاید بتوان ادعا کرد در صورتی که دیدار، همراه با معجزه باشد، به گونه ای که بدون هیچ ادعایی حقیقتی ثابت گردد، از این مسأله خارج باشد؛ چرا که بدون ادعا، امری ثابت شده است. بنابراین توقیع، مدعیان دیدار پیش از ظهور و پیش از خروج سفیانی را باید تکذیب کرد و ادعای آنان را رد کرد. استناد به توقیع، بر عدم امکان ارتباط، کامل و صحیح است.
اشکالات به توقیع.
محدث نورى، به جهت این که داستانها و حکایتهای زیادی از مدعیان دیدار نقل کرده، به توقیع اشکال می کند. شاید بتوان ادعا کرد که ایشان نخستین اشکال کننده به توقیع باشد. پس از ایشان، دیگران نیز اشکالهای ایشان را مطرح کرده و پذیرفته اند.
وی در جنه المأوی می نویسد:.
(انه خبر واحد مرسل، غیر موجب علماً، فلایعارض تلک الوقائع والقصص التی یحمل القطع عن مجموعها بل ومن بعضها المتضمن لکرامات ومفاخر لایمکن صدورها من غیره، علیه السلام، فکیف یجوز الاعراض عنها لوجود خبر ضعیف لم یعمل به ناقله وهو الشیخ فی الکتاب المذکور کما یأتى کلامه فیه، فکیف بغیره والعلماء الاعلام تلقّوها بالقبول وذکروها فی زبرهم و تصانیفهم معوّلین علیها معتنین بها(۳۹).).
در نجم الثاقب، همین اشکالها را مطرح می کند:.
(این خبر ضعیف و غیر آن خبر واحدند که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد، پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا می شود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود، بلکه از جمله ای از آنها دارا بود کرامات و خارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب(ع) پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن، که شیخ طوسی است، عمل نکرده به آن در همان کتاب، چنانکه بیاید کلام او در این مقام، پس چه رسد به غیر او و علمای اعلام، از قدیم تا حال، امثال این وقایع را قبول دارند و در کتب ضبط فرموده اند و به آن استدلال کرده اند و اعتنا نموده اند و از یکدیگر گرفته اند(۴۰)…).
در منتخب الاثر، همین اشکالها را به گونه ای دیگر طرح می کند:.
(و این توقیع منافی است با آنچه کل افراد بر آن ظاهراً اتفاق نظر دارند. حتی شیخ طوسى، که این توقیع را نقل کرده، شمار زیادی را نام برده که حضرت را مشاهده کرده اند… دیگر آن که توقیع خبر واحد، مرسل و ضعیفی است که ناقل آن، شیخ طوسی در کتابش (غیبت) به آن عمل نکرده و اصحاب از آن اعراض کرده اند. پس توان معارضه با این وقایع و حکایاتی که از مجموع آنها قطع حاصل می شود، ندارد.(۴۱).
در مجموع، ایشان چهار اشکال بر توقیع وارد می سازد.
۱. توقیع خبر واحد و غیرقابل اعتماد است.
۲. خبر مرسل و ضعیف است.
۳. شیخ طوسی که توقیع را نقل کرده به آن عمل نکرده است.
۴. توقیع معرض عنه است؛ چرا که اصحاب حکایات زیادی نقل کرده اند که اشخاص با امام زمان(عج) دیدار داشته اند.
پاسخ از اشکال بر سند: به نظر ما، این توقیع نه مرسل و نه ضعیف، بلکه خبر واحدی است که حجیت آن در اصول ثابت شده و می شود به آن اعتماد کرد و بزرگان ما به آن، جامه عمل پوشانده اند.
شاید محدث نورى، نخستین فردی باشد که در سند توقیع، اشکال وارد ساخته و پنداشته، نقل کننده آن، شیخ طوسی است؛ از این روی آن را مرسل و ضعیف دانسته است.
آنچه مسلم است، توقیع مرسل نیست، زیرا شیخ صدوق، آن را به طور مستقیم از ابومحمد مُکَتِّب که از مشایخ وی بوده نقل می کند و ابومحمد نیز، در منزل سَمُری آن را استنساخ کرده است.
با توجه به این که وفات صدوق در سال ۳۸۱ و فوت سمری در سال ۳۲۹ بوده، با یک واسطه آن را نقل کرده است، منتهی باید دید که ابومحمد کیست.
قهپائی در پایان مجمع الرجال، فوائدی را یادآور می شود. در فائده دوم، از کتاب (ربیع الشیعه) سید بن طاووس، اسامی سفراء و نایبان چهارگانه امام عصر(عج) را نام می برد و در پایان، توقیع را از ابومحمد حسن بن احمد المکتب نقل می کند که حکایت از آن می کند که سید بن طاووس آن را پذیرفته است. قهپائى، در حاشیه آن می نویسد:.
(الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام المکتب، در مشیخه فقیه آمده است(۴۲).
با این بیان، این احتمال را مطرح می کند که امکان دارد، نام صحیح راوی توقیع، حسین بن ابراهیم بن احمد المکتب باشد و در نتیجه، وی از مشایخ صدوق و مورد اعتماد خواهد بود. با توجه به این نکته، درباره ابومحمد به تحقیق می پردازیم:.
برخی با توجه به حاشیه قهپایی تصور کرده اند که حسین بن ابراهیم، جدّ ابومحمد المکتب است و نام راوی را ابومحمد حسن بن احمد بن الحسین بن ابراهیم(۴۳)… دانسته اند که صحیح نیست، بلکه ایشان احتمال داده که حسن، همان حسین است که در مشیخه فقیه آمده است. در هنگام کتابت، امکان دارد حسین به حسن، تبدیل شده باشد.
پس از بررسی و مراجعه به کتابهاى: خصال، معانی الاخبار، عیون الاخبار، علل الشرایع، کمال الدین، امالی و مشیخه فقیه به این نتیجه رسیدیم که حسن و حسین، یک نفر است.
شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه، در سه مورد به طور مستقیم از ابومحمد الحسین بن ابراهیم نقل می کند:.
۱. در توقیع مورد بحث.
۲. حدیث پیش از توقیع.
(حدیث کرد ما را ابومحمد حسین بن احمد مکتب. وی گفت: حدیث کرد ما را ابوعلی بن همام به این دعا و ذکر. شیخ عمرى، قدس اللّه روحه، این دعا را املاء کرده و دستور داده در غیبت قائم خوانده شود: (اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک…(۴۴).).
با توجه به این حدیث، به خوبی روشن می شود که در توقیع، حسین تبدیل به حسن شده است.
شگفت این که در کتاب (غیبت) شیخ طوسى، حسن بن احمد، تبدیل به احمدبن حسن شده(۴۵) و شاید همین، باعث شده که برخی در سند توقیع، تردید کنند، چون آنان توقیع را از غیبت شیخ نقل کرده اند.
۳. در توقیعی که برای ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی کوفی صادر شده است. در این جا، شیخ صدوق، به جای مکتب، مؤدب نوشته است:.
(حدیث کرد ما را محمدبن احمد شیبانی و علی بن احمدبن محمد دقاق و حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام مؤدب و علی بن عبدالله ورّاق، رضی اللّه عنهم…(۴۶).).
در بیشتر روایاتی که شیخ صدوق، از حسین بن ابراهیم نقل می کند، نام این افراد وجود دارند و در مواردى، نام محمدبن احمدبن سنانی و احمدبن زیادبن جعفر همدانی آمده که گویا همه در ری و قم می زیسته اند.
شیخ صدوق، در علل الشرایع، در هشت مورد از حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المؤدب نقل حدیث کرده و در دو مورد، نسبت (الرازى)(۴۷) را به دنبال اسم وی آورده است. معمولاً، چند نفری که ذکر شد، به جز محمدبن احمد شیبانى، در نقل حدیث با وی مشترک هستند و آنان از سه نفر نقل می کنند:.
۱. علی بن ابراهیم بن هاشم چهار مورد(۴۸).
۲. ابوالعباس احمدبن یحیی بن زکریا قطان، یک مورد(۴۹).
۳. محمدبن ابی عبدالله الاسدی الکوفى، سه مورد(۵۰).
در خصال، در نُه حدیث، به همان ترتیبی که ذکر شد، روایت می کند.
در یک مورد آمده: (حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم در سال ۳۰۷.)(۵۱).
در چند جا، با لقب (مکتب)(۵۲)و در چند جای دیگر، با لقب (مؤدب) از او یاد شده است(۵۳). در حاشیه، توضیح داده شده که هر دو نام، مربوطه به یک نفر است.
در معانی الاخبار، در پنج مورد از وى، نقل حدیث می کند. در یک مورد، در چاپ موجود نام وى، الحسن بن ابراهیم بن احمدبن المؤدب آمده(۵۴) و در یک مورد، کنیه او ابوعبدالله و جد پدرش به جای هشام، هاشم(۵۵). سه مورد: هشام المکتب(۵۶) و دو مورد: مؤدب(۵۷).
آقای خوئى، به موردی که در آن حسن بن ابراهیم بن احمدبن المؤدب آمده اشاره دارد و وی را از مشایخ شیخ صدوق، در معانی الاخبار، معرفی می کند(۵۸) و به تصحیح سند نمی پردازد. در شماره دیگر، ذیل حسن بن ابراهیم بن هاشم می نویسد:.
(وى، از مشایخ صدوق است که شیخ نورى، قدس سرّه، در مستدرک نقل کرده، اما، ما، نام وی را در کتابهای صدوق ندیدیم(۵۹).).
همان گونه که ذکر شد، در برخی احادیث معانی الاخبار، به جای هشام، هاشم آمده بود و همچنین در عیون اخبار الرضا.
این اختلاف نسخه ها، سبب شده که محدث نورى، حسن بن ابراهیم بن هاشم را از مشایخ صدوق بداند و در آن نسخه، احمد نیز افتاده است. همان گونه که در موردی محدث نورى، به جای مؤدب، مؤذن نقل کرده که قطعاً اشتباه است(۶۰).
شیخ صدوق، در عیون الاخبار، هفده حدیث از ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب همراه دیگر دوستانش نقل می کند. اینان، معمولاً، از علی بن ابراهیم، یا ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی کوفی نقل کرده اند و تنها در یک مورد، از محمدبن یعقوب کلینی همراه با محمدبن موسی المتوکل و محمدبن محمدبن عصام کلینی و علی بن عبدالوراق وعلی بن احمدبن محمدبن عمر الدقاق. در این مورد، نام وى، ابومحمد الحسن بن احمد المؤدب ذکر شده است(۶۱).
از این موارد، یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هاشم المکتب آمده(۶۲) و در موارد دیگر هشام المکتب، یا هشام المؤدب(۶۳) و در چند مورد، حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب(۶۴) و در یک مورد، الحسین بن ابراهیم بن هشام المکتب(۶۵). تمام این موارد، راوی یکی است.
شیخ صدوق، در امالى، یازده مورد از وی حدیث نقل کرده، در سه مورد، حسین بن ابراهیم(۶۶)، در یک مورد به اضافه مؤدب(۶۷)، در یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب(۶۸) و در موارد دیگر، به اضافه احمد بن هشام المؤدب(۶۹).
در مشیخه فقیه، در طریق صدوق به محمد بن سنان(۷۰) و محمدبن جعفر اسدی و محمدبن اسماعیل(۷۱)، حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب آمده است. در طریق به محمد بن قاسم بن فضیل و ریان بن صلت و ابی ثمامه(۷۲) نیز، با عنوان حسین بن ابراهیم آمده و در معجم رجال الحدیث، وى، همان ابن هشام المکتب معرفی شده است(۷۳). شیخ طوسی در تهذیب، در باب زیارت جامعه برای دیگر شهدا، از وی حدیث نقل کرده و به جای مکتب، کاتب آورده است: به نام الحسین بن ابراهیم بن احمد الکاتب(۷۴).
با توجه به آنچه ذکر شد، می توان درباره راوی توقیع اظهار داشت: او، ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب المؤدب الرازی است.
مکتب، یعنی کسی که فن کتابت می آموزد و مؤدب، مربی قرآن(۷۵).
وى، در رى، به همراه علی بن عبداللّه ورّاق ومحمدبن احمد سنانی که مانند وى، مکتّب بوده و به چنین کارى، اشتغال داشته است(۷۶)و دیگران، از مشایخ شیعه حدیث نقل می کرده و به کتابت می پرداختند. کسانی که ابومحمد از آنان حدیث نقل کرده عبارتند از:.
۱. ابوعلی محمدبن همام در بغداد.
۲. محمدبن یعقوب کلینى.
۳. ابوالحسین محمدبن جعفر الاسدى، در رى.
۴. علی بن ابراهیم بن هاشم، در قم که در سال ۳۰۷ از وی حدیث نقل کرده است.
۵. احمدبن یحیی بن زکریا قطان.
ابومحمد حسین بن ابراهیم(۷۷) در ری از ملازمان ابوالحسین محمدبن جعفر اسدى(م.۳۱۲) و از سفرای مورد ستایش بوده است. ابومحمد، برای پی گیری مسائل و احتمالاً دیدار با حضرت حجت(عج) به بغداد سفر می کند و در آن جا نزد یکی از بزرگان شیعه، به نام: ابوعلی محمدبن همام (م:۳۳۶) می رود و درباره دیدار با حضرت، با او به گفت وگو می پردازد. ابوعلی نیز، دعایی را که عمرى، از نایبان چهارگانه، به وی آموخته، برای او ذکر می کند. در آن دعا، این مضمون آمده است:.
(خدایا! از تو می خواهم ولی امرت را به من بنمایانى(۷۸).).
وى، به دیدار سمری می رود و در یکی از این دیدارها، که شش روز پیش از فوت سمری بوده، توقیع شریف صادر می شود و از آن جا که ابومحمد حسین بن ابراهیم، استاد خط بوده و علاقه مند به جمع آثار خاندان عصمت و طهارت، آن توقیع را استنساخ می کند و بعدها که به ری باز می گردد. برای شیخ صدوق باز می گوید. این توقیع، چون از متن اصلی استنساخ شده، اعتبار ویژه ای دارد. گوناگونی نسخه ها، پس از این، به وسیله کاتبان، در موارد اندکی پدیدار شده است.
ابن حجر، وی را با عنوان حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب، در لسان المیزان نام می برد:.
(از ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی و دیگران روایت می کند. علی بن حکم، وی را از مشایخ شیعه، در قم دانسته است. کتاب خوبی در باب فرائض دارد. و ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه از وی حدیث نقل کرده و او را بزرگ می شمرده است(۷۹).).
با توجه به تحقیق و تتبع گسترده ای که انجام گرفت، کسی نمی تواند توقیع را خبر مرسل یا ضعیف غیرقابل اعتماد بداند؛ زیرا راوی آن صدوق است که از مشایخ معتمد خود نقل می کند.
افزون بر این، تردید در توقیع، به معنای انکار یکی از معجزات حضرت حجت(عج) است؛ زیرا در این توقیع، خطاب به سمری بیان شده که: (تو، تا شش روز دیگر از دنیا می روى) و راوی گوید: روز ششم، وی از دنیا رفت. از این روى، شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداه، این توقیع را در باب معجزات حضرت می آورد(۸۰).
پاسخ اشکال سوّم: روشن شد که توقیع، نه مرسل است و نه ضعیف، بلکه از جهت سند معتبر و قابل اعتماد است. اما این که گفته اند: راوی آن، شیخ طوسى، به توقیع عمل نکرده، درست نیست. اینان، این اشکال را به دو گونه مطرح کرده اند، که به دو نوع آن، اینک پاسخ می دهیم:۱. شیخ با نقل داستانهای دیدار افراد با امام زمان(عج)، درستی این توقیع را نقض کرده است.(۸۱).
در پاسخ باید گفت: آنچه شیخ طوسی نقل کرده، به دوران غیبت صغری مربوط می شود و توقیع، نفی مشاهده در دوران غیبت کبری را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد. از توجه به داستانهایی که شیخ طوسى، از ملاقاتها ذکر کرده، به خوبی این نکته استفاده می شود؛ زیرا شماری از آن داستانها، در هنگام کودکی امام عصر(عج) رخ داده است، برخی داستانها تاریخ دارند، سالهاى: ۲۶۴، ۲۹۳، ۳۰۰، ۳۰۶، ۳۰۹ .(۸۲).
از این روى، اشکال محدث نوری و منتخب الاثر، که می نویسد: (شیخ با نقل داستانها، با توقیع مخالفت کرده است.) درست نیست و از عدم امعان نظر در این حکایات سرچشمه می گیرد.
۲. شیخ طوسى، در کتاب غیبت، اظهار می دارد:.
(دیدار اولیای الهی با حضرت و بهره مندی از محضر آن جناب امکان دارد.).
شیخ طوسى، این مطلب را در پاسخ از اشکال مخالفان ابراز می دارد و در این مقام، به عنوان احتمال مطرح می کند. در این باره، توضیح خواهیم داد.
افزون بر این، در مباحث بعد، توقیع را نقل کرده که مدعیان مشاهده را باید تکذیب کرد. این منافاتی ندارد با این که برخی از اولیای الهى، غیرمستقیم از وجود امام بهره ببرند، یا اگر دیداری رخ دهد، چنین ادعایی نداشته باشند.
پاسخ اشکال چهارم: این که گفته اند: از توقیع اعراض شده است، درست نیست، زیرا علمای بزرگوار ما، که پس از شیخ صدوق، به نقل توقیع پرداخته اند به آن، باور داشته اند و در سند و دلالت آن، تردیدی نداشته اند از جمله: شیخ طوسى، در کتاب غیبت، طبرسی در اعلام الورى، اربلی در کشف الغمه، ابن طاووس در ربیع الشیعه، با این که داستانهای دیدار افراد را با حضرت، نقل کرده اند؛ امّا در درستی توقیع تردیدی روا نداشته اند.
علامه مجلسى، در مرآت العقول، پس از نقل روایاتی که دیدار با حضرت در آنها نفی شده، به ذکر نام سفرای امام عصر(عج) می پردازد و در پایان بحث خود، توقیع را به عنوان نتیجه، بیان می کند. در بحار نیز، به نقل توقیع می پردازد(۸۳) و در ارتباط با داستانهای دیدار، در توجیه آن سخن می گوید که نشانه اعتماد وى، به توقیع است. حتی شخصیتهایی مانند: بحرالعلوم که داستانهایی از دیدار وى، با امام زمان(عج) نقل شده، به خاطر این توقیع در توقیعاتی که مربوط به شیخ مفید می شود و طبرسی در احتجاج آنها را آورده، تردید می کند و ابراز می دارد:.
(این توقیعات، باعث ادعای مشاهده می شود که روایات با آن مخالف است(۸۴).).
۲. ناشناخته بودن حضرت.
بخشی از روایات، تصریح دارند که حضرت در میان مردم است و آنان را می بیند و می شناسد، ولی مردم آن حضرت را نمی شناسند و به طور مطلق نفی رؤیت می کنند، از جمله:.
امام صادق از حضرت امیر(ع) نقل می کند:.
(ولو خلت الارض ساعه واحده من حجه اللّه لساخت باهلها ولکن الحجه یعرف الناس ولایعرفونه کما کان یوسف یعرف الناس وهم له منکِرون(۸۵).).
واگر زمین، یک ساعت از حجت خالی باشد، ساکنان خود را فرو خواهد برد. حجت، مردم را می شناسد، لیکن مردم او را نمی شناسند، همان گونه که یوسف، مردم را می شناخت و آنان، او را نمی شناختند.
از این روایت، استفاده می شود که حضرت، بسان دیگر انسانها، در بین مردم زندگی می کند، او را می بینند و نمی شناسند، ولی آن حضرت، مردم را می شناسد، همچون یوسف(ع).
امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:.
(ان حجتها علیها قائمه ماشیه فى طرُقِها، داخله فی دورها و قُصُورها جَوّاله فى شرق هذه الارض وغربها تسمع الکلام وتسلّم علی الجماعه تری ولاتُری الی الوقت والوعد ونداء المنادی من السماء ألا ذلک یوم فیه سرور ولد على وشیعته(۸۶).).
حجت حق بر زمین استوار است. در جاده ها حرکت می کند، در خانه ها و قصرها وارد می شود و در شرق و غرب زمین به گردش می پردازد، سخن مردم را می شنود و بر جماعت مردم سلام می کند. می بیند و دیده نمی شود، تا زمان ظهور و وعده الهی و ندای آسمانى. هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی و شیعیان اوست.
نعمانی در کتاب غیبت، پس از نقل روایات در تحلیل آن می نویسد:.
(پس مثال زد برای آنان درباره یوسف که امام(عج) موجود است، جز این که در این زمان، می بیند و دیده نمی شود، آن گونه که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تا روز ظهور و وعده الهی و زمانی که ندا از آسمان برآید(۸۷).).
امام صادق(ع) درباره آن حضرت می فرماید:.
(فما تنکر هذه الامه ان یکون الله یفعل مافعل بیوسف وان یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقه صاحب هذا الامر یتردد بینهم ویمشی فی اسواقهم و یطأ فرشهم ولایعرفونه حتّی یأذن اللّه له ان یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له اخوته (أإنک لانت یوسف قال: أنا یوسف(۸۸).).
پس چگونه انکار می کند این امت که خدا با حجت خود، آن گونه عمل کند که با یوسف انجام داد و صاحب شما مظلومی است که از حقش بازداشته شده صاحب حکومت، در بین مردم رفت و آمد می کند و در بازارهای آنان گام می نهد و در منزلهای آنان قدم می گذارد، ولی او را نمی شناسند، تا زمانی که خداوند به او اجازه دهد که خود را به آنان بشناساند، آن گونه که به یوسف اجازه داد که در پاسخ برادرش که از او پرسید: آیا تو یوسفى بگوید، بله من یوسفم.
از امام رضا(ع) درباره قائم سؤال می شود، حضرت پاسخ می دهد:.
(لایری جسمه ولایسمّی باسمه(۸۹).).
حضرت دیده نمی شود و نام وی برده نمی شود.
امام حسن عسکرى(ع) می فرماید:.
(انکم لاترون شخصه ولایحلّ لکم ذکره باسمه(۹۰).).
شما شخص او را نمی بینید و روا نیست که او را با نامش یاد کنید.
از روایاتی که ذکر شد، چند نکته استفاده می شود:.
۱. زمین، بدون حجت، باقی نمی ماند. حجت الهى، باید همیشه باشد، تا زمین، ساکنان خود را فرو نبرد.
۲. امام عصر(عج) در میان مردم و در کوچه و بازار است، مانند یوسف که برادرانشان او را نمی شناختند، ولی او آنان را می شناخت. سخن مردم را می شنود و بر آنان سلام می کند، در مراکز آنان حاضر می گردد. از این روى، در بحث امام زمان(عج)، سخن از روح مجرد و حضور غیرفیزیکی نیست. حضرت، مانند دیگران در مجامع حضور می یابد، منتهی افراد او را نمی شناسند.
۳. وقتی مردم آن حضرت را خواهند دید که صیحه آسمانی بلند شود و خبر ظهور حجّت، اعلام گردد و تا آن زمان، کسی ایشان را نخواهد دید.
۴. برابر روایت امام رضا(ع)، اسم حضرت ذکر نمی شود. درباره یاد نام امام عصر(عج) در دوران غیبت کبری اختلاف است: برخی این احادیث را مخصوص دوران غیبت صغری می دانند و یاد نام ایشان را در این زمان، روا می دانند، مانند: خواجه نصیرالدین طوسى، علی بن عیسی اربلى(۹۱) و فیض کاشانى(۹۲). گروهى، هم اکنون نیز، ذکر نام حضرت را جایز نمی شمرند؛ زیرا در این روایت و روایات بسیار دیگر، از جمله در توقیعی حضرت حجت(عج) می فرماید:.
(ملعون ملعون من سمّانی فی محفل من الناس(۹۳).).
جای تعجب است آقایانی که بردن نام حضرت را جایز نمی دانند(۹۴)، دیدن حضرت را روا می شمارند و داستانهای فراوانی در این باره نقل کرده اند.
اگر در این توقیع و توقیع دیگرى(۹۵) که به همین مضمون نقل شده دقت کنیم متوجه می شویم، نام نبردن از حضرت، تعبدی نیست؛ آن گونه که برخی پنداشته اند؛ زیرا حضرت می فرماید:.
(ملعون است ملعون است کسی که مرا در محفلی از محافل مردم (عامه) نام ببرد).
نهی از حرمت یاد نام حضرت در بین عموم مردم، به خاطر خوف و تقیه بوده و امروزه که چنین مسأله ای نیست، نهی نیز نخواهد بود. آنچه از نوبختی (م:۳۰۱) در فرق الشیعه، مبنی بر نهی از نام حضرت نقل شده(۹۶)، مربوط به دوران غیبت صغری است. فیض کاشانی در وافى، چهار روایت از کافی در باب نهی از ذکر نام حضرت آورده است. در روایت دوم آن آمده:.
(ان دللتهم علی الاسم اذاعوه وان عرّفتهم المکان دلوّا علیه(۹۷).).
اگر اسم را به آنان بگویید، فاش می کنند و اگر مکان حضرت را به آنان بشناسانید، به آن راهنمایی می شوند.
فیض پس از نقل این روایت می نویسد:.
(ویستفاد من ظاهر التعلیل ان تحریم التسمیه کان مختصاً بذلک الزمان الاّ ان الشیخ الصدوق، رحمه اللّه، روی فی کتاب غیبته مایدل علی انه مستمر الی یوم ظهوره(۹۸).).
و از ظاهر تعلیل روایت استفاده می شود که حرمت ذکر نام حضرت، مختص به آن زمان بوده است، جز این که شیخ صدوق، در کتاب غیبت خود (کمال الدین) روایاتی دارد که برخی دلالت دارند که این حرمت، تا روز ظهور حضرت، ادامه دارد.
صدوق در (باب النهی عن تسمیه القائم)(۹۹) چهار روایت آورده که سه روایت آن، با توجیهی که ذکر شد، سازگاری دارند، و یک روایت در این باب و روایت دیگری که پیش از این آورده(۱۰۰) و روایات همانند این، که علامه مجلسی در بحار آورده(۱۰۱)، با این توجیه، ناسازگاری دارند.این روایات، معمولاً از جهت سند، قابل اعتماد، نیستند، در نتیجه، قابل استناد نخواهند بود.
ظاهر روایات در باب نهی از نام بردن، این است که نه شفاهی و نه کتبى، ذکر نام حضرت، جایز نیست، ولی از مجموع کلمات آنان که ذکر نام حضرت را جایز نمی دانند، استفاده می شود که نوشتن آن ایرادی ندارد(۱۰۲) و فقط در محافل و مجالس، نباید نام حضرت را برد؛ زیرا محدث نورى، در آغاز بحث خود از کمال الدین صدوق و عیون الاخبار از صحیفه فاطمه(س) نقل می کند:.
(نام حضرت (ابوالقاسم محمدبن الحسن) است(۱۰۳).).
شیخ صدوق نیز، پس از نقل این روایت، می نویسد:.
(نظر من، نهی از ذکر نام حضرت است(۱۰۴).).
البته این روایت از جهت سند و محتوا قابل اعتماد نیست.
صدوق در اعتقادات(۱۰۵)، مفید در ارشاد(۱۰۶)، محدث نوری در کلمه طیبه و نجم الثاقب(۱۰۷)، نام شریف حضرت را ذکر کرده اند.
بنابراین، نوشتن اسم حضرت با حروف مقطع (م ح م د) و اجتناب از ذکر نام حضرت در محافل، بویژه محافل اهل سنت، لزومی ندارد. زیرا امروزه، تمام افراد، نام حضرت را می دانند و علمای اهل سنت که درباره آن حضرت کتاب نوشته اند، نام و کنیه حضرت را نیز ذکر کرده اند.
۳. در مراسم حج، دیده نمی شود.
از مراکزی که در غیبت صغرى، امام عصر(عج) مشاهده شده، مراسم حج است. گروهی که حضرت را دیده اند، به این مطلب تصریح کرده اند.
امّا در غیبت کبرى، برابر روایاتی که وارد شده، حضرت در مراسم حج شرکت می کند، مردم را می بیند، اما مردم او را نمی بینند و نمی شناسند، از جمله:.
امام صادق می فرماید:.
(للقائم غیبتان: یشهد فى احداهما المواسم یری الناس ولایرونه(۱۰۸).).
امام قائم دو غیبت دارد: در یکى، در مراسم حج شرکت می کند، مردم را می بیند، امّا مردم او را نمی بینند و نمی شناسند.
نعمانی نیز، در کتاب الغیبه، این حدیث را به همین الفاظ، از کلینی نقل می کند(۱۰۹).
علامه مجلسى، در مرآه العقول، در شرح این حدیث می نویسد:.
(مراد از این غیبت، غیبت کبری است و منظور از رؤیت در حدیث، معرفت است، یعنی (لایعرفه احد من الناس) هیچ کسی از مردم او را نمی شناسند، برخلاف غیبت صغرى، که سفرای حضرت و برخی از خدمتگزاران خاص، آن حضرت را می شناختند.
ممکن است منظور از غیبت در حدیث، غیبت صغری باشد، بدین گونه که (یَرَی الناسُ) به ضم ناس باشد، مردم می بینند و آنان خواص و موالی حضرت هستند، یعنی بعضی از مردم می بینند، اما عموم مردم، حضرت را با معرفت و شناخت نمی بینند(۱۱۰).).
احتمال نخست علامه را (حدیث مربوط به غیبت کبری است) نقلی دیگر متعین می کند. زیرا برابر این نقل، در یکی از این دو غیبت، مکان حضرت مشخص نیست.
(همانا، قائم را دوگونه غیبت است: در یکی از آن دو، باز می گردد و در دیگری جای آن حضرت، مشخص نیست.
در ایّام حج، حاضر می شود و مردم را می بیند، ولی مردم او را نمی بینند(۱۱۱).).
امام صادق می فرماید:.
(یفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم ولایرونه(۱۱۲).).
مردم، امام خود را از دست می دهند. در موسم حج، شرکت می کند. حضرت، آنان را می بیند ولی مردم ایشان را نمی بینند.
این حدیث را نعمانى، به سندی دیگر (از ابوعلی محمدبن همّام) از کلینى، با همین الفاظ، نقل می کند(۱۱۳).
علامه مجلسى، رؤیت در این جا را مساوی با رؤیت با معرفت دانسته و سخنی را که حمیری از محمدبن عثمان عمرى، نقل کرده، دلیل آن آورده است(۱۱۴).
محمدبن عثمان عمرى، سفیر حضرت صاحب(ع) می گوید:.
(به خدا سوگند که صاحب الامر، هر سال، ایام حج، شرکت می کند و مردم را می بیند و می شناسد؛ امّا مردم او را می بینند و نمی شناسند(۱۱۵).).
این گفته نماینده و سفیر حضرت، دلیلی است بر عدم مشاهده امام عصر(عج) در غیبت کبرى. اما در غیبت صغرى، برخی افراد حضرت را دیده و می شناختند. از جمله آنان محمدبن عثمان عمری است. حمیری از وی سؤال می کند: آیا حضرت را دیده اى.
پاسخ می دهد:.
(آخرین دیدار من با حضرت در کنار خانه خدا بود که می فرمود: اللهم أنجز لی ما وعدتنى(۱۱۶).).
این سخن، دلیل بر آن است که حضرت، در مراسم حج شرکت می کند، منتهی در غیبت صغرى، کسانی که حضرت را می شناختند، پی به وجود مبارک ایشان می بردند، اما دیگران چنین سعادتی نداشتند. در زمان غیبت کبرى، تمام افراد از این افتخار محروم هستند؛ زیرا کسی حضرت را نمی شناسد.
۴. امتحان شیعیان در دوران غیبت.
روایات بسیاری از ائمه(ع) وارد شده که بر اثر طولانی شدن غیبت امام عصر(عج)، گروهی از مردم منکر وجود مبارک حضرت می شوند و از عقیده خود باز می گردند. این دسته از روایات، چنان فراوان است که می توان گفت، به حدّ تواتر رسیده و اینها خود دلیلی است بر عدم امکان ارتباط در عصر غیبت؛ زیرا اگر چنین ارتباطی ممکن بود، معنی نداشت که مردم در این آزمایش ناموفق باشند و ایمان و اعتقاد خویش را از دست بدهند؛ زیرا با داستانی که یکی از دیدار کنندگان مطرح می کند، پی به وجود حضرت می برند و چه بسا گروهی با همین عقیده، زندگانی کنند، اما وقتی که خود موفق به دیدار نشوند، ایمان قلبی خویش را از دست بدهند. اساساً فلسفه انتظار در این نکته نهفته است که افراد با عدم مشاهده حضرت، ایمان به پیروزی و موفقیت حق دارند.
امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:.
(للقائم منّا غیبه امدها طویل کأنی بالشیعه یجولون النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلایجدونه. ألا فمن یثبت منهم علی دینه لم یقس قلبه لطول امد غیبه امامه فهى معی فی درجتی یوم القیامه(۱۱۷).).
برای قائم ما، غیبتی طولانی است که گویا شیعیان مرکبها را برای دیدار با او به حرکت در می آورند، بیابانها را می گردند، او را نمی یابند. هان! پس کسی که از شما بر دین خود ثابت بماند، قلب او به خاطر طولانی شدن غیبت امام قسی نگردد، در روز قیامت با من خواهد بود.
امیرالمؤمنین(ع) در روایت دیگر می فرماید:.
(ولکن بعد غیبه وحیره فلایثبت فیها علی دینه إلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین(۱۱۸).).
قیام او، بعد از غیبت و دوران حیرتی است که کسی بر دین خود، باقی نمی ماند، مگر افراد مخلص مباشر با روح یقین.
شیخ صدوق در (کمال الدین و تمام النعمه) روایات فراوانی مانند این روایت، نقل می کند(۱۱۹).
امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:.
(حتّی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس و ماج الناس بفقده او بقتله او بموته اطلعت الفتنه ونزلت البلیّه، والتحمتِ العصبیّه وغلا الناس فی دینهم واجمعوا علی انّ الحُجّه ذاهبه والامامه باطله ویحجّ حجیج الناس فی تلک السّنه من شیعه علىّ ونواصبه للتحسّس والتجسّس عن خلف الخَلَف فلا یُری له اثر ولایعرف له خبر ولاخَلف(۱۲۰).).
تا زمانی که غایب از فرزندان من، از چشمها پنهان شود و مردم به خاطر تصور از دست دادن، کشتن و مردن وی آشفته گردند، فتنه ها آغاز شود و بلا نازل گردد و عصبیتها برانگیخته شود و مردم در دین خود، غلو بورزند و اتفاق کنند بر این که حجت از بین رفته و امامت باطل گردیده است. مردم در این سال از شیعه و دشمنان، برای تحقیق و جست وجو از جانشین امام، به حج روند، پس اثری از او نبینند و خبری نیابند و نه جانشینى.
شاید منظور از آن سال، سال شهادت امام حسن عسکرى(ع) باشد، یا آغاز غیبت کبرى. امام(ع) وضعیت مردم را در عصر غیبت بیان می کند و تصریح می فرماید:.
(شیعه و غیرشیعه، در حج اثری از او نمی یابند.).
و می افزاید:.
(مردم، بر این پندارند که حجت از بین رفته و امامت باطل شده است (خیر) او زنده است و در میان مردم، ولی مردم او را تا زمان ظهور نمی بینند.).
این مضمون، که شیعیان در غیبت آزمایش می شوند و شمار اندکی باقی می مانند، از دیگر ائمه نیز نقل شده است.
امام سجاد می فرماید:.
(کسی که در غیبت قائم، بر دوستی ما باقی بماند، خداوند پاداش هزار شهید، مانند شهدای بدر به او می دهد(۱۲۱).).
امام باقر(ع) می فرماید:.
(برای حجت، دوران حیرت و غیبتی است که عده ای گمراه و گروهی هدایت می شوند(۱۲۲).).
امام صادق(ع) می فرماید:.
(به خدا سوگند، مهدی شما چنان غایب می شود که افراد جاهل می گویند: خداوند نیازی به آل محمد ندارد(۱۲۳).).
امام رضا(ع) می فرماید:.
(آنچه گردنهای خود را به جانبش دراز کرده اید (تشکیل حکومت آل محمد) اتفاق نمی افتد، تا این که مشخص شوید و امتحان گردید و باقی نمی ماند از شما مگر اندکى(۱۲۴).).
و…
مرحوم کاشف الغطاء در کتاب جنه المأوى، امتحان افراد را به خاطر طول غیبت می داند، تا افراد ثابت و خالص از کسانی که دارای ایمان درستی نیستند. شناخته شوند و همه تصفیه و غربال گردند(۱۲۵).
نعمانى، باب دوازدهم از کتاب الغیبه خویش را، به امتحان شیعیان در عصر غیبت اختصاص داده و احادیث گوناگونی در این زمینه آورده است.
او،درفصلی از کتاب خود،به روشنی مشاهده حضرت رادر عصر غیبت جایز ندانسته و تحقیق در این زمینه را ممنوع و شیعیان را در ندیدن حضرت، معذور می داند(۱۲۶).
(ومحظور علیهم الفحص والکشف عن صاحب الغیبه والمطالبه باسمه او موضعه او غیابه او الاشاره بذکره فضلاً عن المطالبه بمعاینته(۱۲۷).).
برای شیعیان جست وجو از امام و کشف صاحب غیبت و به دنبال نام و محلّ سکونت و محل غیبت او بودن و یا اشاره به ذکر او کردن، ممنوع است، تا چه رسد بر آن که بخواهند آشکارا او را ببینند.
برابر آنچه ذکر شد، مشاهده حضرت در غیبت کبرى، ممکن نیست، مگر این که دلیل معتبرى، این ادله را مقید و جواز آن را ثابت کند.
از روایاتی که یادآور شدیم، نکات زیر بدست می آید:.
۱. دیدنی امکان ندارد که با شناخت باشد.
۲. مدعی مشاهده و رؤیت را باید تکذیب کرد.
۳. مشاهده حضرت در زمان غیبت کبری ممکن نیست.
۴. حضرت، در میان مردم حضور دارد، ولی آنها او را نمی شناسند، مانند: یوسف که برادران خود را می شناخت، ولی آنان یوسف را نمی شناختند.
۵. امام عصر(عج) در مراسم حج شرکت می کند. در غیبت صغرى، آنان که حضرت را می شناختند در کنار خانه خدا، حضرتش را مشاهده کرده اند. در غیبت کبرى، حضرت مردم را می بیند، امّا مردم ایشان را نمی بینند و نمی شناسند.
۶. نهی از ذکر نام حضرت، از روی تقیه بوده که در دوره غیبت صغری مصداق داشته، اما در غیبت کبرى، اشکال ندارد. قدر متیقن آن، بنابرقول کسانی که قائلند، در محافل و مجالس است.
۷. شیعیان به خاطر عدم دیدن حضرت در عصر غیبت کبری امتحان می شوند و تنها گروهی اندک از مخلصان بر عقیده خود باقی می مانند.
۱. برای این که عقیده بزرگان شیعه در این موضوع روشن شود، مسأله ۱۸ (جوابات المسائل المیافارقیات) سید مرتضی را در این جا می آوریم:.
از سید مرتضی سؤال شده که در روایت آمده: سرور ما، رسول خدا و مولای ما، امیرالمؤمنین، علیهما السلام، نزد هر محتضری حاضر می شود (بحارالانوار، ج۶/۸۸).
ایشان پاسخ می دهد: این مطلب، روایت شده و به محتضر، به خاطر این که اهل ایمان است، بشارت داده می شود:.
(فکأنّه یراهما وکأنهما حاضران عنده… فکیف یجوزان یکون شخصان یحضران علی سبیل المحاوره والحلول فی الشرق والغرب عند کل محتضر وذلک محال.).
گویا، محتضر آنان را می بیند و گویا نزد او حاضر می شوند… پس چگونه ممکن است که دو شخص، به گفت وگو و حلول، در شرق و غرب عالم، نزد هر محتضری حاضر شوند، این محال است.
رسائل الشریف المرتضى، ج۱/۲۸۰، دارالقرآن؛ جواهر الفقه۲۵۸/، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین.
۲. (ارشاد)، شیخ مفید، ج۲/۳۴۰، مؤسسه آل البیت.
۳. (اعلام الورى)، امین الاسلام طبرسی ۴۱۶/، مصنفات شیخ مفید، ج۲، چاپ دارالمعرفه، بیروت؛ (کشف الغمه) علی بن عیسی اربلى، ج۳/۳۲۰، دارالکتاب الاسلامى، بیروت؛ (مرآه العقول) علامه مجلسى، ج۴/۵۲. دارالکتب الاسلامیه، تهران.
۴. (الفصول المختاره)، شیخ مفید ۳۲۸/، کنگره هزاره شیخ مفید؛ (بحارالانوار) علامه مجلسى۵۰ / ۵۰۴، مؤسسه الوفاء، بیروت.
۵. (المسائل العشره فی الغیبه) شیخ مفید ۷۸/، مصنفات شیخ مفید، ج۳، چاپ کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.
۶. (فرق الشیعه)، نوبختى، ترجمه جواد مشکور ۱۳۹/، علمی و فرهنگى، تهران؛ (المقامات و الفرق)، عبدالله اشعری تحقیق محمد جواد مشکور ۱۰۲/. در این کتاب پانزده گروه ذکر شده است.
۷. (مروج الذهب) مسعودى، ج۴/۱۹۹ دارالمعرفه، بیروت؛ (بحارالانوار)، ج۵۰/۳۳۶.
۸. (الفصول المختاره) شیخ مفید ۳۲۱/.
۹. (کما ل الدین و تمام النعمه) شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفارى/ ۴۳۴، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسین؛ (اعلام الورى) امین الاسلام طبرسی ۴۲۵/.
۱۰. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی ۴۱۵/، ۴۱۷، مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم.
۱۱. (همان مدرک) ۳۹۷ – ۴۱۲.
۱۲. (تاریخ الغیبه الصغرى)، سید محمد صدر، ۴۰۴/ دارالمعارف للمطبوعات، بیروت. زمان مرگ عثمان بن سعید مشخص نیست و آنچه در این کتاب آمده، حدسی است.
۱۳. (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۳۶۶/.
۱۴. (همان مدرک) ۳۸۶/.
۱۵. (همان مدرک) ۳۹۴/.
۱۶. (همان مدرک) ۲۹۱/؛ (کمال الدین و تمام النعمه) ۴۸۴/؛ (وسائل الشیعه)، ج۱۸/۱۰۱.
۱۷. (همان مدرک) ۳۹۰/.
۱۸. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۱۶/.
۱۹. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی ۲۵۳/.
۲۰. (مفردات)، راغب اصفهانی ۲۶۷/، دار المعرفه، بیروت.
۲۱. (مصباح المنیر) ۳۲۴/. فیّومى، دارالهجره، قم.
۲۲. (کتاب الغیبه)، ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانی ۱۶۰/، تحقیق علی اکبر غفارى، مکتبه الصدوق، تهران.
۲۳. (وافى) فیض کاشانی ج۲/۴۱۴ – ۴۱۶، مکتبه الامام امیرالمؤمنین، اصفهان.
۲۴. (حق المبین) ۸۷/، چاپ سنگى.
۲۵. (المسائل العشره فی الغیبه) شیخ مفید82/؛ (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید/ ۱۲، مصنفات شیخ مفید، ج۷، چاپ گنگره هزاره شیخ مفید.
۲۶. (کمال الدین وتمام النعمه)، شیخ صدوق ۵۱۶/.
۲۷. (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۳۹۵/.
۲۸. (اعلام الورى) امین الاسلام طبرسی ۴۱۷/.
۲۹. (مجمع الرجال)، قهپائى، ج۷/۱۸۹. دارالکتب العلمیه، به نقل از (ربیع الشیعه) سیدبن طاووس. محدث نورى، (ربیع الشیعه) را خلاصه ای از اعلام الوری می داند.
۳۰. (الاحتجاج)، ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسى، تحقیق محمد باقر موسوی خراسان ج ۲/۴۷۸، مؤسسه الاعلمى، بیروت.
۳۱. (کشف الغمه)، علی بن عیسی اربلى، ج۳/۳۲۰، دارالکتاب الاسلامى.
۳۲. (بحارالانوار)، علامه مجلسى، ج۵۱/۳۶۱.
۳۳. (مرآه العقول)، علامه مجلسى، ج۴/۵۳، دارالکتب الاسلامیه.
۳۴. (نوادر الاخبار)، فیض کاشانى، تحقیق مهدی انصاری قمى۲۳۳/، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى.
۳۵. (الخرایج والجرائح)، قطب الدین راوندى، ج۳/۱۱۲۸،ح۴۶، موسسه الامام المهدى، قم؛ (اثبات الهداه)، شیخ حرّ عاملى، ج۳/۶۹۳، ح۱۱۲؛ (معجم احادیث الامام المهدى) ج۴/۳۱۷، ۳۱۸، تحت اشراف کورانى.
۳۶. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۱۶/.
۳۷. (کتاب الغیبه) طوسی ۳۹۵/.
۳۸. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی / ۴۱۲؛ (بحارالانوار)، ج۵۱ / ۳۷۷ .
۳۹. (جنه الماوى)، محدث نورى، چاپ شده در (بحارالانوار)، ج۵۳/۳۱۸.
۴۰. (نجم الثاقب)، محدث نوری ۴۸۴/، باب هشتم، جعفرى، مشهد.
۴۱. (منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر) لطف الله صافی ۴۰۰/، داورى، قم.
۴۲. (مجمع الرجال)، قهپائی ج۷/۱۹۰.
۴۳. (مکیال المکارم)، سید محمد تقی موسوی اصفهانى، ترجمه سید مهدی حائری قزوینى، ج۲/۵۰۷، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر.
۴۴. (کمال الدین و تمام النعمه)، شیخ صدوق۵۱۲/.
۴۵. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی ۲۴۲/، چاپ قدیم، مکتبه نینوى؛ (اثبات الهداه)، ج۳/۶۹۳، ح۱۱۲، باب معجزات صاحب الزمان.
۴۶. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۲۰/.
۴۷. (علل الشرایع)، شیخ صدوق ۶۹/، ۴۰۳. دار احیاء التراث العربى، بیروت.
۴۸. (همان مدرک) ۶۹/، ۱۳۲، ۲۴۰، ۴۰۳.
۴۹. (همان مدرک) ۱۷۵/.
۵۰. (همان مدرک) ۶۸/، ۱۳۱، ۴۰۵ .
۵۱. (خصال)، شیخ صدوق ۴۵۱/، ح۵۷، انتشارات اسلامى، قم.
۵۲. (همان مدرک) ۳۱۴/، ۳۳۰، ۴۵۱، ۵۴۳.
۵۳. (همان مدرک) / ۴۵۱، ۵۷۲، ۶۰۳، ۶۵۲، ۶۵۰ .
۵۴. (همان مدرک) ۳۴۵/.
۵۵. (همان مدرک)۳۸۷/.
۵۶. (همان مدرک) ۲۹۱/، ۲۵۰، ۳۸۷.
۵۷. (همان مدرک)،۳۴۵/، ۲۸۵.
۵۸. (معجم رجال الحدیث)، آقای خویى، ج۴/۲۷۴، دارالزهراء، بیروت.
۵۹. (همان مدرک) ۲۷۵/.
۶۰. (مستدرک الوسائل)، محدث نورى، ج۳/۶۵۷، چاپ سنگى.
۶۱. (عیون اخبار الرضا) شیخ صدوق، تحقیق سید مهدی حسینی لاجوردی ج۲/۱۷۴.
۶۲. (همان مدرک) ۲۳۰/.
۶۳. (همان مدرک)، ج۲/۲۴، ۱۷۴، ۲۱۴، ۲۳۰، ۲۳۷، ۲۴۲، ۲۵۵، ۲۵۹، ۲۶۲، ۲۶۳، ۲۷۲؛ ج۱/۷۲، ۸۸، ۱۲۰، ۱۴۱، ۱۹۲، ۲۷۷.
۶۴. (همان مدرک)، ج۱/۱۴۱، ج۲/۲۴.
۶۵. (همان مدرک)، ج۲/۲۵۹.
۶۶. (امالى)، شیخ صدوق، ترجمه محمد باقر کمره ای ۶۰/، ۶۸، ۱۲۳، کتابخانه اسلامیه و عربی / ۵۸، ۶۵، ۱۰۷ .
۶۷. (همان مدرک) / ۳۸ .
۶۸. (همان مدرک)، / ۲۴۳.
۶۹. (همان مدرک) ۴۰۹/، ۵۵۲، ۵۸۳، ۶۵۷، ۶۷۰.
۷۰. (من لایحضره الفقیه)، شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفارى، ج۴ / ۴۲۲، دارالتعارف، بیروت؛ (مستدرک الوسائل)، ج۳/۶۶۰، چاپ سنگى.
۷۱. (من لایحضره الفقیه)، تحقیق علی اکبر غفاری ج۴/۴۷۶؛ (مستدرک الوسائل)، ج۳/۶۵۷.
۷۲. (من لایحضره الفقیه) ، ج۴ / ۹۱، ۱۹، ۱۳۲ .
۷۳. (معجم رجال الحدیث)، ج۵/۱۷۳.
۷۴. (تهذیب الاحکام)، شیخ طوسی ج۶/۹۵، ح۲۱۷۷، دارالتعارف، بیروت.
۷۵. (نهاد آموزش اسلامى) دکتر منیرالدین احمد، ترجمه محمد حسین ساکت ۶۰/. آستان قدس؛ (اقرب الموارد)، ج۲/۱۰۴، کتابخانه آیه اللّه مرعشى، قم.
۷۶. (امالى)، شیخ صدوق ۱۵/.
۷۷. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسى۴۱۷/.
۷۸. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۱۲/.
۷۹. (لسان المیزان)، ابن حجر، ج۲/۲۷۱، شماره ۱۱۲۱.
۸۰. (اثبات الهداه)، ج۳/۶۹۳.
۸۱. (کافى)، کلینى، تحقیق علی اکبر غفارى، ج۱/۴۳۱، دارالتعارف، بیروت.
۸۲. (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی ۲۵۳/، ح۲۳۹، ۲۲۷ و ۲۲۴، ۲۲۳، ۲۲۵، ۲۲۶ و از احادیث ۲۲۹، ۲۳۰، ۲۳۱ – ۲۳۲ پیداست که حضرت را در کودکی دیده اند.
۸۳. ر . ک به: پاورقیهای ۲۶ تا ۳۲.
۸۴. (رجال) سید بحرالعلوم، ج۳/۳۲۰، مکتبه الصادق، تهران.
۸۵. (کتاب الغیبه)، نعمانی ۱۴/.
۸۶. (همان مدرک)، ۱۴۴/.
۸۷. (همان مدرک)، ۱۴۵/.
۸۸. (همان مدرک) ۱۶۴/.
۸۹. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۷۰/.
۹۰. (کافى)، ج۱/۳۳۲، (الوافى) ج۲/۴۰۳.
۹۱. (نجم الثاقب) ۵۹/.
۹۲. (الوافى)، ج۴۰۳/۲.
۹۳. (کمال الدین وتمام النعمه) ۴۸۲/.
۹۴. (نجم الثاقب)، ۵۸/؛ (بحارالانوار)، ج۵۱/۳۲.
۹۵. (بحارالانوار)، ج۵۱/۳۳.
۹۶. (نجم الثاقب) ۵۸/؛ (فرق الشیعه) نوبختى، ترجمه و تعلیق از محمد جواد مشکور ۱۵۴/، علمی و فرهنگى، تهران.
۹۷. (کافى)، ج۱/۳۳۳.
۹۸. (وافى)، ج۲/۴۰۳.
۹۹. (کمال الدین و تمام النعمه) ۶۴۸/.
۱۰۰. (همان مدرک) ۳۶۸/.
۱۰۱. (بحار الانوار)، ج۵۱/۳۱.
۱۰۲. برای آگاهی از اقوال در این باره، ر . ک: (مکیال المکارم)، ج۲/۱۷۲؛ (کمال الدین و تمام النعمه)، ج۲/۳۶۹، پاورقى.
۱۰۳. (نجم الثاقب) ۵۸/؛ (کمال الدین و تمام النعمه )،۳۰۷/.
۱۰۴. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۰۹/، ۶۴۸.
۱۰۵. (اعتقادات)، شیخ صدوق ۹۳/، ۹۵. شیخ صدوق می نویسد: (و نعتقد حجه الله فی ارضه وخلیفته علی عباده فی زماننا هذا، هو القائم المنتظر، محمدبن الحسن بن علی بن محمد…).
۱۰۶. (ارشاد)، شیخ مفید، ج۲ / ۳۴۲ .
۱۰۷. (نجم الثاقب) ۲۴۷/؛ (کلمه طیبه) ۴۶۱/. اسلامیه، تهران.
۱۰۸. (کافى)، ج۱/۳۳۹.
۱۰۹. (کتاب الغیبه)، نعمانی ۱۷۶/، ح۱۶. در نقل نعمانی آمده. (لایرونه فیه).
۱۱۰. (مرآه العقول)، ج۴/۴۷.
۱۱۱. (همان مدرک) ۱۷۵/، ح۱۵.
۱۱۲. (الکافى)، ج۱/۳۳۷؛ (کتاب الغیبه)، شیخ طوسی ۲۵۱/؛ (کمال الدین و تمام النعمه)، ۴۴۰/، (وافى)، ج۲/۴۱۳.
۱۱۳. (کتاب الغیبه)، نعمانی ۱۷۵/، ح۱۳ و ۱۴.
۱۱۴. (مرآه العقول)،ج۴ / ۴۲ .
۱۱۵. ۱۱۵.. (کمال الدین و تمام النعمه) ۴۴۰/، ح۸؛ (من لایحضره الفقیه)، ج۲/۵۲۰، (وافى)، ج۲/۴۱۳.
۱۱۶. (کمال الدین و تمام النعمه)۴۴۰/ ،ح۱۰.
۱۱۷. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۰۳/؛ (نوادر الاخبار)، فیض کاشانی ۲۲۷/.
۱۱۸. (همان مدرک) ۳۰۴/.
۱۱۹. (همان مدرک) ۳۰۴ – ۳۰۲، ح۹، ۱۱، ۱۲، ۱۵، ۱۷، ۱۸.
۱۲۰. (کتاب الغیبه)، نعمان ۱۴۳/ – ۱۴۴.
۱۲۱. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۲۳/.
۱۲۲. (بحارالانوار)، ج۵۱/۱۳۷.
۱۲۳. (همان مدرک) ۱۴۵/.
۱۲۴. (ارشاد)، ج۲/۳۷۵.
۱۲۵. (جنه المأوى) ۲۶۶/، محمد حسین کاشف الغطاء، با تعلیقات شهید قاضی طباطبایى، تبریز.
۱۲۶. این سخن از کسی است که برای نوشتن کتاب خود، به شیراز، بغداد، طبریه، اردن، دمشق و حلب سفر کرده است. رک . ک: (غیبت) نعمانى، مقدمه،۱۱/ .
۱۲۷. (کتاب الغیبه)، نعمانى، ۱۶۰/.
برگرفته از سایت :المهدویه