به نام خدا
چکیده
با بررسی آیات قرآن در مییابیم؛ همیشه فرا روی تمام پیامبران و مصلحان موانع جدی بوده است، قرآن به عنوان آینهای برای خردورزان و اهل بصیرت، نمایانگر رفتارها و عکس العملهای اصناف مختلف مخالفان، در رویارویی و…؛ و در مقابل عملکرد انبیاء و مصلحان است.
گرچه قرآن حکومت صالحان و مستضعفان را بشارت داده است؛ نظیر: (قصص/۵)؛ (انبیاء/۱۰۵)؛ همچنین قرآن کریم ویژگیهای حکومت جهانی صالحان را چنین بیان نموده است مانند (نور/۵۵)؛ ولی به صراحت به تبیین موانعی1بـ|” فراروی حکومت صالحان و مستضعفان نپرداخته است با این حال توجه به آیات متفاوت و تأمل در این نکته که حضرت مهدی(عج) خاتم اوصیا و تحقق بخش آمال تمام انبیاء و مصلحان با ویژگی تمام گستره هستی است؛ جدّیتر بودن موانع فراروی ایشان را بدیهی مینماید. البته روایات نیز به مدد آمده و بیان میدارند که حضرت مهدی(عج) و مؤمنان به ایشان و راه او، در این میان به چه زحمتها و رنجهایی افتاده و آن عزیز با آن موانع چه برخوردی خواهد نمود. مطلب دیگر این که چنان که در عنوان نوشتار آمده است، آنچه مدنظر قرار خواهد گرفت مهدویّت است که شامل دوران متفاوت حیات حضرت مهدی(عج) (غیبت و ظهور) است.
گروههای معاند از روشهای متعددی نظیر بهانه گیری، تهمت، تمسخر، تهدید و بالأخره جنگ و کشتار برای مبارزه با مصلحان استفاده میکنند و در مقابل؛ انبیاء و مصلحان و بالأخره حضرت مهدی(عج) پس از ابلاغ و اتمام حجت، ناچار به درگیری و مبارزه و بالأخره شکست آنان است.
در این نوشتار، صرفا به بررسی یکی از موانع فرارو،یعنی دنیا طلبی می پردازیم و متذکر می شویم که در اینجا مجالی برای طرح باقی گروهها نمی باشد.
دنیاطلبی به معنای اسارت به دنیا، نه صرفاً تعلق به آنست، و این از موانعی است که بطور جدی فراروی حضرت و منتظران ایشان قد علم می نماید و حضرت با تغییر نگاه جامعه به مظاهر دنیوی، به صورت علمی و عملی، این موانع را از فرا رو حذف می نماید. همچنین منتظران نیز بایستی به حل تعامل خود با آن بپردازند.
پیشدرآمد
موانع پیشاروی مصلحان از دیدگاه قرآن و راهکارهای مقابله مهدویت با آنها:
با بررسی آیات قرآن درمییابیم همیشه فراروی تمام پیامبران و مصلحان، موانعی جدی بوده است. قرآن چون آینهای برای خردورزان و اهل بصیرت، به خوبی نمایانگر رفتارها و واکنشهای اصناف مختلف مخالفان در رویارویی با پیامبران و مصلحان است. صدها آیه، بیانگر معرفی مخالفان، تبیین ریشهها، مخالفتها، انکارها و عداوتها، روشها و شیوههای مخالفان، عملکرد مصلحان، هدایتهای الهی و بالأخره عاقبت و نهایت، پیروزی مصلحان و مؤمنان میباشد.روایات فراوان نیز به مثابه مفسر و مبین، پرده از رازها و اسرار این امور بر می دارد.
مسأله و ضرورت تحقیق
مسأله اصلی که این نوشتار عهدهدار پاسخگویی آن است، شناخت و بررسی یکی از موانعی است که از منظر قرآن، فراروی مصلحان و پیامبران قرار دارد؛ آنگاه، بیان راهکارهای مقابله مهدویت با آن، با توجه به آیات و روایات مدنظر قرار میگیرد.
شناخت موانع فراروی مهدویت (غیبت، ظهور و حکومت حضرت مهدی(عج)) ما را در جهت پیشگیری یا آمادگی و مبارزه با آن آماده میسازد. معرفت به این امر و کوشش برای زدودن این موانع از لحاظ فردی و اجتماعی، ما را به زمینهسازی بهتر ظهور، رهنمون میسازد. جهت دیگر، این که تبیین این بحث، سره و ناسره محبان و منتظران واقعی را جدا میسازد؛ مثلاً منفعت طلبی، معیاری است برای شناخت همراهی و عدم همراهی با امام، تا مبادا «عجّل علی ظهورک» گویان و ندبه خوانان چون طلحه و زبیر، در امتحان جاه و مقام، علیّ زمان را تنها گذارند و خود آغازگر جنگ بر ضد او یا راه او باشند.
قرآن حکومت صالحان و مستضعفان را بشارت داده است؛ نظیر:
وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ.[۱]
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ.[۲]
همچنین قرآن کریم، ویژگیهای حکومت جهانی صالحان را چنین بیان کرده است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بیشَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ.[۳]
ولی این کتاب الهی، به صراحت به تبیین موانع فراروی حکومت صالحان و مستضعفان نپرداخته است. با این حال، توجه به آیات متفاوت و تأمل در این نکته که حضرت مهدی(عج) خاتم اوصیا و تحققبخش آمال تمام انبیا و مصلحان در تمام گستره هستی است، جدّیتر بودن موانع فراروی آن حضرت را بدیهی مینماید.
البته روایات نیز به مدد آمده و بیان میدارند که حضرت مهدی(عج) و مؤمنان به آن حضرت و راه او، در این میان، به چه زحمتها و رنجهایی افتاده و با آن موانع چه برخوردی خواهند کرد. مطلب دیگر این که چنان که در عنوان نوشتار آمده است، «مهدویت»، مورد نظر قرار خواهد گرفت که شامل دوران متفاوت حیات حضرت مهدی(عج) (غیبت و ظهور و حکومت و…) است.
روش تحقیق
بررسی آیات قرآن و روایات نشان میدهد مقابل انبیا و صالحان، گروههای ذیل به معانده پرداختهاند:
کفار، منافقان، مفسدان، متکبران، مستکبران، دنیا زدگان، عاصیان و گناهکاران، گروهی از اهل کتاب، مشرکان، اهل حسد، مذبذبین، شیاطین، لجبازان، غیر عالمان هواپرست، غافلان، مترفین، ظالمان، فرعونها، عالمان بیعمل، ظاهرگرایان و مادیگرایان، گمراهان و اهل ضلالت، ملأ و اشراف، طاغوتها، فرقههای انحرافی و یاریگران ستمگران و….
نگارنده کوشیده ویژگیها و رفتار های این جریانها و در مقابل برخورد حضرت و منتظران حضرت با آنان را مورد بررسی و تامل قرار دهد که با توجه به ظرفیت و محدوده این نوشتار، از آن پژوهش ها، یکی از موانع؛ یعنی “دنیا خواهی “مورد مداقه قرار می گیرد.
روش ما در این مقاله، بیان یکی از گروههای مانع و معاند، ویژگیها و معاندتهای آن، سپس نحوه برخورد مصلحان و مؤمنان با آن از منظر قرآن و روایات، بالأخره بیان راهکارهای حضرت مهدی(عج) و منتظران، در مواجهه با آن با رویکرد قرآنی و روایی است.
علت انتخاب دنیاخواهی در این نوشتار، فراگیری و تاثیر گذاری آن است.
دنیا خواهی و اسیر دنیا بودن یکی از عوامل فارق و مایز حقیقت طلبان از باطل جویان است.
پیکره دین و آمال انبیا و اولیا چقدر از این عامل جراحت دیده و چه انسانهای بسیاری در قبال آن قد خم نموده و پیشانی ذلت ساییدهاند. در مقابل آنان که دنیا را به خدمت گرفته و آن را به اسارت اهداف بلند خویش در آوردهاند، و از غم و اندوه و فکر و فریب آن آزاده گشتند، از هر دین و مرامی بر پیشانی تاریخ درخشیده و ماندگار شدند. [۴]
از آنجا که حکومت حضرت مهدی (ع) عالمگیر است و منفعت طلبان به عدالت سوق داده می شوند و بر آمال دنیا خواهی شان تازیانه عدالت و حقیقت نواخته خواهد شد. بنابراین بیشترین مخالفتها از دنیا طلبان و دنیا خواهانی است که در هراس از دست دادن آن یا به شوق و عشق زیاده خواهی آنند. پس مبارزه شان جدیتر و کراهت و ناپسندی شان از آن حادثه و از آن واقعه بیشتر و جدیتر است. دنیا پرستانی که طاقت شکستن هیمنه بت خود را توسط ابراهیم زمان ندارند؛ پس نه تنها از ابراهیم (ع) و سخنان او متنفر و گریزانند که با او روبرویند و از آنها حمایت گرند[۵].
جهت دیگر این که، در دوران غیبت امام، آنچه افراد را از اندیشه و یاری و زمینه سازی امام و از وظایف انتظار باز می دارد، دنیا خواهی است. حب دنیاست که انسان را در گناهان فرو می برد.حب دنیاست که انسان از یاد امام و وظایف خود در دوران غیبت سرباز می زند.
فصل اول: دنیا چیست؟
دنیا در لغت؛ یا از ریشه دنأ، دنو گرفته شده است. دنؤ یدنؤ دناءه فهو دنیء،ای حقیر قریب من اللؤم؛ ناچیز و نزدیک به پستی.
و یا از ریشه الدنو،؛ دنا فهو دان و دنی، و سمیت الدنیا لأنها دنت و تأخرت الآخره، و کذلک السماء الدنیا هی القربى إلینا. دنیا را دنیا گفتند چون نزدیک است.[۶]
در آیات و روایات محبت و دلدادگی به سرای دنیا بسیار مورد مذمت قرار گرفته است.به عنوان نمونه برخی از آنها را مد نظر قرار می دهیم:
حب دنیاست که افراد را کور و کر می کند ….
َ قَالَ علی (ع):حُبُّ الدُّنْیَا یُعْمِی وَ یُصِمُّ[۷]
حب دنیاست که عقل را فاسد و قلب را از شنیدن حکمت باز می دارد و باعث شقاوت اخروی و عذاب می گردد.
وَ قَالَ علی (ع): حُبُّ الدُّنْیَا یُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ یُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِکْمَهِ وَ یُوجِبُ أَلِیمَ الْعِقَاب[۸]ِ
دلبستگی به دنیاست که انسان را کور و کر و لال از شنیدن و دیدن حق و حقگویی می نماید و انسان را اسیر و ذلیل می نماید.،فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْیَا یُعْمِی وَ یُصِمُّ وَ یُبْکِمُ وَ یُذِلُّ الرِّقَاب[۹]….
دنیا خواهی قلب را نابود و انسان را چنان شیفته خود می کند که او بنده دنیا و هر کسی است که کمی از آن را در اختیار داشته باشد و هر سو دنیا باشد همان سوست `
قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْءٌ مِنْهَا حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا وَ حَیْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا[۱۰]
بنابر این به عشق دنیا؛ جاه و مقام و شهوات ممکن است در مقابل حضرت بایستد چون طلحه و زبیر.
خداوند به حضرت موسی فرمود: یَا مُوسَى…..اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ فِتْنَهٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْیَا[۱۱]؛ ای موسی بدان که هر فتنه ای ریشه اش دنیا دوستی است.
حضرت امیر (ع) فرمودند: دنیا خواهی راس کل خطیئه و گناهی است؛ حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَه[۱۲]
رسول خدا فرمود: اولین چیزهای که باعث معصیت خدا شد ۶ چیز بود:حب دنیا و حب ریاست؛ حب طعام؛ حب نوم و راحت طلبی و علاقه به زنان
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْیَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَهِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَهِ وَ حُبُّ النِّسَاء[۱۳]
علامه شهید مرتضی مطهری در این باره سخنان زیبایی دارند که مناسب است در اینجا مطرح گردد. ایشان میفرماید: این همه تاکید و تحذیر از دنیا (به ویژه در سخنان حضرت علی(ع)) بدین دلیل است که سلسله خطرات عظیمی در عصر حضرت علی (ع)، یعنی در دوران خلافت خلفاء خصوصاً دوره خلافت عثمان که منتهی به دوره خلافت خود ایشان شد، متوجه جهان اسلام از ناحیه نقل و انتقالات مال و ثروت گردیده بود. علی (ع) این خطرات را لمس میکرد و با آنها مبارزه میکرد: مبارزهای عملی در زمان خلافت خودش که بالاخره جانش را روی آن گذاشت و مبارزهای منطقی و بیانی که در خطبهها و نامهها و سایر کلماتش منعکس است.
فتوحات بزرگی نصیب مسلمانان گشت، این فتوحات مال و ثروت فراوانی را به جهان اسلام سرازیر کرد، ثروتی که به جای اینکه به مصارف عموم برسد و عادلانه تقسیم شود، غالباً در اختیار افراد و شخصیتها قرار گرفت. مخصوصاً در زمان عثمان، این جریان فوقالعاده قوت گرفت. افرادی که تا چند سال پیش فاقد هرگونه ثروت و سرمایهای بودند دارای ثروت بیحساب شدند اینجا بود که دنیا کار خود را کرد و اخلاق امت اسلام را به انحطاط گرایید.
فریادهای علی (ع) در آن عصر خطاب به امت اسلام به دنبال احساس این خطر عظیم اجتماعی بود.
مسعودی در ذیل احوال عثمان مینویسد: «عثمان فوقالعاده کریم و بخشنده بود (البته از بیتالمال!) کارمندان دولت و بسیاری مردم دیگر راه او را پیش گرفتند، او برای اولین بار در میان خلفا خانه خویش را با سنگ و آهک بالا برد و درهایش را از چوب ساج و عرعر ساخت و اموال و باغات و چشمههایی در مدینه اندوخته کرد. وقتی که مرد در زنش صندوقدارش صد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم پول نقد بود، قیمت املاکش در وادیالقری و حنین و جاهای دیگر، بالغ بر صد هزار دینار میشد. اسب و شتر فراوانی از او باقی ماند.»
آنگاه مینویسد: «در عصر عثمان جماعتی از یارانش مانند خودش ثروتها اندوختند: زبیر بن العوام خانهای در بصره بنا کرد که اکنون در سال ۳۳۲ (زمان خود مسعودی است) هنوز باقی است. و معروف است خانههایی در مصر، کوفه و اسکندریه بنا کرد، ثروت زبیر بعد از وفات پنجاه هزار دینار پول نقد و هزار اسب و هزارها چیز دیگر بود. خانهای که طلحۀ بن عبدالله در کوفه با گچ و آجر و ساج ساخت هنوز (در زمان مسعودی) باقی است و به دارالطلحتین معروف است. عایدات روزانه طلحه از املاکش در عراق هزار دینار بود. در سر طویله او هزار اسب بسته بود. پس از مردنش یک سی ودوم ثروتش هشتاد و چهار هزاردینار برآورد شد.
مسعودی نظیر همین ثروتها را برای زید بن ثابت و یعلی بن امیه و بعضی دیگر مینویسد.
بدیهی است که ثروتهای بدین کلاین از زمین نمیجوشد و از آسمان هم نمیریزد؛ تا در کنار چنین ثروتهایی فقرهای موحشی نباشد چنین ثروتها فراهم نمیشود. اینست که علی (ع) در خطبه ۱۲۷ پس از آنکه مردم را از دنیاپرستی تحذیر میدهد، میفرماید: «و قد اصبحتم فی زمنِ لایزداد الخیر فیه ادباراً، ولاالشر اقبالا و لاالشیطان فی هلاک الناس الاطمعا. فهذا اوان قَوِیت عدته و عمت مکیدتۀ و امکنت فریسته. اضرب بطرفک حیث شئت من الناس فهل تبصر الافقیراً یکابد فقراً اوغنیاً بدل نعمۀالله کفراً او بخیلا اتخذ البخل بحقالله وفرا او متمردا کان باذنه عن سمع المواعظ وَقرا. این خیارُکم و صلحاؤکم و این احرارکم و سُمَحاؤکم؟ و این المتورِّعون فی مکاسبِهِم و المتزهون فی مذاهبهم؟».
همانا در زمانی هستید که خیر دائماً واپس میرود، و شر همی به پیش میآید، و شیطان هر لحظه بیشتر به شما طمع میبندد. اکنون زمانی است که تجهیزات شیطان (وسایل غرور شیطانی) نیرو گرفته و فریب شیطان در همه جا گسترده شده و شکارش آماده است. نظر کن، هرجا میخواهی از زندگی مردم را تماشا کن، آیا جز این است که یا نیازمندی میبینی که با فقر خود دست و پنجه نرم میکند و یا توانگری کافر نعمت یا ممسکی که امساک حق خدا را وسیله ثروتاندوزی قرار داده است، و یا سرکشی که گوشش به اندرز بدهکار نیست. کجایند نیکان و شایستگان شما؟ کجایند آزادمردان و جوانمردان شما، کجایند پارسایان شما در کار و کسب؟ کجایند پرهیزکاران شما؟…»
سکر نعمت
امیرالمؤمنین در کلمات خود نکتهای را یاد میکند که آن را «سکر نعمت» یعنی مستی ناشی از رفاه مینامد که به دنبال خود «بلای انتقام» را میآورد.
در خطبه ۱۵۱ میفرماید: «ثم انکم معشرالعرب اغراض بلایا قد اقتربت، فاتقوا سکرات النعمه و احذروا بوائِقَ النقمه».
شما مردم عرب هدف مصائبی هستید که نزدیک است. همانا از «مستیهای نعمت» بترسید و از بلای انتقام بهراسید.
آنگاه علی(ع) شرح مفصلی درباره عواقب متسلسل و متداوم این ناهنجاریها ذکر میکند. در خطبه ۱۸۵ آینده وخیمی را برای مسلمین پیشگویی میکند، میفرماید: «ذاک حیث تسکرون من غیر شراب بل من النعمه و النعیم».
آن، در هنگامی است که شما مست میگردید، اما نه از باده، بلکه از نعمت و رفاه.
آری، سرازیر شدن نعمتهای بیحساب به سوی جهان اسلام و تقسیم غیرعادلانه ثروت و تبعیضهای ناروا، جامعه اسلامی را دچار بیماری مزمن «دنیازدگی» و «رفاهزدگی» کرد.
علی (ع) با این جریان که خطر عظیمی برای جهان اسلام بود و دنبالهاش کشیده شد، مبارزه میکرد و کسانی را که موجب پیدایش این درد مزمن شدند انتقاد میکرد. خودش در زندگی شخصی و فردی درست در جهت ضد آن زندگیها عمل میکرد، هنگامی هم که به خلافت رسید در صدر برنامهاش مبارزه با همین وضع بود.
البته این سخنان و مطالب امیرالمؤمنین و یا هشدارهای پیامبر اسلام فقط مخصوص اجتماع آن عصر نبود، بدون شک، وجههای عام نیز هست که اختصاص به آن عصر ندارد، شامل همه عصرها و همه مردم است و جزء اصول تعلیم و تربیت اسلامی است، منطقی است که از قرآن کریم سرچشمه گرفته و در کلمات رسول خدا و امیرالمؤمنین و سایر ائمه اطهار و اکابر مسلمین تعقیب شده است، این منطق است که دقیقاً باید روشن شود. ما در بحث خود بیشتر متوجه وجهه عام سخن امیرالمؤمنین هستیم، وجههای که از آن وجهه همه مردم در همه زمانها مخاطب علی هستند.
آیا علاقه به دنیا مذموم است؟
نکته قابل توجه این است که معمولا می گویند آنچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیا است، این سخن هم درست است و هم نادرست، اگر مقصود از علاقه صرف ارتباط عاطفی است نمیتواند سخن درستی باشد، چون انسان در نظام کلی خلقت همواره با یک سلسله علائق و عواطف و تمایلات آفریده میشود و این تمایلات جزء سرشت او است، او خودش اینها را کسب نکرده است و به علاوه این علائق زائد و بیجا نیست. همانطوری که در بدن انسان هیچ عضو زائدی وجود ندارد حتی یک موئین رگ اضافی در کار نیست هیچ عاطفه و علاقه طبیعی زائدی هم وجود ندارد. تمام تمایلات و عواطف سرشتی بشر متوجه هدفها و غایاتی حکیمانه است.
قرآن کریم این عواطف را به عنوان آیات و نشانههایی از تدبیر الهی و حکمتهای ربوبی یاد میکند.
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه».[۱۴]
از جمله نشانههای حق اینست که از جنس خود شما همسرانی برای شما آفریده که در کنار آنها آرامش بیابید و میان شما و آنها الفت و مهربانی قرار داد.
کدام دنیا مذموم است
انسان خصیصهای دارد که ایدهآل جو و کمال مطلوب خواه آفریده شده است، در جستجوی چیزی است که پیوندش با او بیش از یک ارتباط معمولی باشد. به عبارت دیگر: انسان در سرشت خویش پرستنده و تقدیسکننده آفریده شده است و در جستجوی چیزی است که او را منتهای آرزوی خویش قرار دهد و «او» همه چیزش بشود
اینجا است که اگر انسان خوب رهبری نشود و خود از خود مراقبت نکند، ارتباط و «علاقه» او به اشیاء به «تعلق» و «وابستگی» تغییر شکل میدهد، «وسیله» به «هدف» استحاله میشود، «رابطه» به صورت «بند» و «زنجیر» در میآید، حرکت و تلاش و آزادی مبدل به توقف و رضایت و اسارت میگردد.
اینست آن چیزی که نبایستنی است و برخلاف نظام تکاملی جهان است و از نوع نقص و نیستی است نه کمال و هستی، و اینست آن چیزی که آفت انسان و بیماری خطرناک انسان است و اینست آن چیزی که قرآن و نهجالبلاغه انسان را نسبت به آن هشدار میدهند و اعلام خطر میکنند.
بدون شک اسلام، جهان مادی و زیست در آنرا، و لو بهزیستی در حد اعلا را، شایسته اینکه کمال مطلوب انسان قرار گیرد نمیداند، زیرا اولا در جهانبینی اسلامی جهان ابدی و جاویدان، در دنبال این جهان میآید که سعادت و شقاوتش محصول کارهای نیک و بد او در این جهان است و ثانیاً مقام انسان و ارزشهای عالی انسان برتر و بالاتر از اینست که خویشتن را «بسته» و اسیر، و «برده» مادیات این جهان نماید.
اینست که علی(ع) مکرر به این مطلب اشاره میکند که دنیا خوب جایی است اما برای کسی که بداند اینجا قرارگاه دائمی نیست، گذرگاه و منزلگاه او است: «و لنعم دار مالم یرض بها دارا»[۱۵]
خوب خانهای است دنیا، اما برای کسی که آن را خانه خود (قرارگاه خود) نداند.
دنیا خانه بین راه است نه خانه اصلی و قرارگاه دائمی.
آیات قرآنی درباره رابطه انسان و دنیا دو دسته است، دسته اول آیاتی است که تکیه بر تغییر و ناپایداری و عدم ثبات این جهان دارد، در این گونه آیات، واقعیت متغیر و ناپایدار و گذرای مادیات، آن چنان که هست، ارائه میشود، مثلاً گیاهی را مثل میآورد که از زمین میروید، ابتدا سبز و خرم است و بالندگی دارد اما پس از چندی به زردی میگراید و خشک میشود و باد حوادث آن را خرد میکند. و میشکند و در فضا پراکنده میسازد؛ آنگاه میفرماید اینست مثل زندگی دنیا.
بدیهی است که انسان چه بخواهد و چه نخواهد، بپسندد یا نپسندد، از نظر زندگی مادی گیاهی بیش نیست که چنین سرنوشتی قطعی در انتظارش است، اگر بنا است که برداشتهای انسان واقعبینانه باشد نه خیالبافانه و اگر انسان با کشف واقعیت آنچنان که هست میتواند به سعادت خویش نائل گردد نه با فرضهای وهمی و واهی و آرزویی، باید همواره این حقیقت را نصبالعین خویش قرار دهد و از آن غفلت نورزد.
این دسته از آیات زمینه است برای اینکه مادیات را از صورت معبودها و کمال مطلوبها خارج سازد.
در کنار این آیات و بلکه در ضمن این آیات فوراً این نکته گوشزد میشود که ولیای انسان، جهانی دیگر، پایدار و دائم، هست؛ مپندار که آنچه هست همین امور گذرا و غیرقابل هدف قرار گرفتن است پس زندگی پوچ است و حیات بیهوده است.
ان الذین لایرجون لقائنا و رضوا بالحیوه الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن آیاتنا غافلون. [۱۶]
آنان که «امید ملاقات» ما را ندارند (میپندارند زندگی دیگری که در آنجا پردهها پس میرود و حقایق آشکار میشود در کار نیست!) و «رضایت داده» و قناعت کردهاند به زندگی دنیا و بدان دل بسته و «آرام گرفتهاند» و آنان که از آیات و نشانههای ما غافلند.[۱۷]
دنیا سرای آزمایش
از منظر دین، دنیا و محبت های مختلف وسیله آزمایش و امتحان افراد است برخی به آن دل بسته و اسیر آن می گردند. محبت دنیا آنان را از خدا باز می دارد و برخی دیگر آن را به خدمت گرفته. هیچ چیز جای خدا را در دل های آنان نخواهد گرفت. خدا در دل هایشان چنان بزرگ نشسته که دنیا به نظرشان نمی آید.
خداوند در قران می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ؛ و بدانید اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش است و (براى کسانى که از عهده امتحان برآیند،) پاداش عظیمى نزد خداست! (انفال/ ۲۸)
حضرت علی (ع) در باره این آیه فرمودهاند که خدا آنان را با اموال و اولاد امتحان می کند. «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ» وَ مَعْنَى ذَلِکَ أَنَّهُ یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسْمِهِ[۱۸]
درآیه دیگر آمده است: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (؛ محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند ولى) اینها (در صورتى که هدف نهایى آدمى را تشکیل دهند،) سرمایه زندگى پست (مادى) است و سرانجام نیک (و زندگىِ والا و جاویدان)، نزد خداست. (آل عمران/ ۱۴)
تمام این امور که زیبا جلوه داده شده و آنچه وجود دارد برای آزمایش است: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»؛ ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل مىکنند! [۱۹]
علی (ع) در ویژگی متقین می فرماید: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم»[۲۰]؛ خدا در جانشان بزرگ است و غیر او در چشمشان کوچک است.
آنان دنیا را مزرعه آخرت قرار دادهاند و از آن بهره می برند
نتیجه این که:
۱-از نظر اسلام، رابطه انسان و جهان از نوع رابطه زندانی و زندان و چاه و در چاه افتاده نیست، بلکه از نوع رابطه کشاورز است با مزرعه[۲۱]، و یا اسب دونده با میدان مسابقه،[۲۲] و یا سوداگر با بازار تجارت[۲۳]، و یا عابد با معبد است.[۲۴] دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل او است.
در نهجالبلاغه گفتگوی امیرالمؤمنین(ع) با مردی ذکر شده است که از دنیا مذمت کرده و علی(ع) او را که میپنداشت دنیای مذموم، همین جهان عینی مادی است مورد ملامت قرار داد و به اشتباهش آگاه نمود، شیخ عطار این جریان را در «مصیبتنامه» به شعر در آورده است. [۲۵]
۲- آنکه به بهانه دنیا ازآخرت غفلت کند و یا به بهانه آخرت، دنیا را فراموش کند؛ انسان دیندار واقعی نیست: در روایات آمده: “اعمل عمل امرءٍ یظن انه لن یموت ابدا و احذر حذر امرء یخشی ان یموت غداً؛. مانند آن کس عمل کن که گمان میبرد هرگز نمیمیرد و مانند آن کس بترس که میترسد فردا بمیرد.”
در حدیث دیگر از رسول اکرم آمده است: “اعظم الناس هما المؤمن؛ بهتم بامر دنیاه و امر آخرته؛ از همه مردم گرفتارتر مؤمن است که باید هم به کار دنیای خویش بپردازد و هم به کار آخرت.”
در سفینه البحار، ماده «نفس» از تحفالعقول از امام کاظم (ع) نقل میکند که ایشان به صورت یک روایت مسلّم در میان اهل البیت نقل کردهاند که: “لیس منا من ترک دنیاه لدینه او ترک دینه لدنیاه؛ آنکه دنیای خویش را به بهانه دین و یا دین خویش را به خاطر دنیا رها کند از ما نیست.” [۲۶]
ویژگی های دنیا خواهان
فریفته دنیا شدند
الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ؛ همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت امروز ما آنها را فراموش مىکنیم، همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند. (اعراف/۵۱)
دلبسته دنیا و ماندن در آنند
وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَیاهٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ؛ و آنها را حریصترین مردم- حتى حریصتر از مشرکان- بر زندگى (این دنیا، و اندوختن ثروت) خواهى یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالى که این عمر طولانى، او را از کیفر (الهى) باز نخواهد داشت.. و خداوند به اعمال آنها بیناست. (بقره/ ۹۶)
محبت خداگونه نسبت به غیر خدا
ومِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛ بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مىکنند و آنها را همچون خدا دوست مىدارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است…. (بقره/ ۱۶۵)
دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند
ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ؛ این به خاطر آن است که زندگى دنیا (و پست را) بر آخرت ترجیح دادند و خداوند افراد بىایمان (لجوج) را هدایت نمىکند. (نحل/۱۰۷)
کفر به آیات الهی
یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرینَ؛ (در آن روز به آنها مىگوید:) اى گروه جنّ و انس! آیا رسولانى از شما به سوى شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو مىکردند، و شما را از ملاقات چنین روزى بیم مى دادند؟! آنها مىگویند: «بر ضدّ خودمان گواهى مىدهیم (آرى،) ما بد کردیم)» و زندگى (پر زرق و برق) دنیا آنها را فریب داد و به زیان خود گواهى مىدهند که کافر بودند! (انعام/ ۱۳۰)
عدم فهم جایگاه امام و ولایت
در زیارت حضرت امیر می گوییم: بَلْ لَکَ الْمَنُّ عَلَیَّ إِذْ وَفَّقْتَنِی لِذَلِکَ وَ هَدَیْتَنِی لَهُ وَ… فَوَرَدْتُ إِلَیْهِ إِذْ رَغِبَ عَنْ زِیَارَتِهِ أَهْلُ الدُّنْیَا وَ اتَّخَذُوا آیَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاهُ الدُّنْیا فَلَکَ الْمَنُّ یَا سَیِّدِی عَلَى مَا عَرَّفْتَنِی مِمَّا جَهِلَهُ أَهْلُ الدُّنْیَا وَ مَالُوا إِلَى سِوَاهُ، خدایا شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی…..در حالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند از زیارت او سر باز زدند.شکر تو را که مر ا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل آنند و به دیگران روی آوردند. [۲۷]
زیاده خواهی
وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى بِالَّذی هُوَ خَیْر اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّهُ وَ الْمَسْکَنَهُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ؛
اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا هنگامى که به شما گفته مىشود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مىکنید (و سستى به خرج مىدهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شدهاید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست! (توبه ۳۸)و (نیز به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتید: «اى موسى! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفاء کنیم! از خداى خود بخواه که از آنچه زمین مىرویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، براى ما فراهم سازد.» موسى گفت: «آیا غذاى پستتر را به جاى غذاى بهتر انتخاب مىکنید؟! (اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهرى فرود آئید زیرا هر چه خواستید، در آنجا براى شما هست.» و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانى آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدایى شدند چرا که آنان نسبت به آیات الهى، کفر مىورزیدند و پیامبران را به ناحق مىکشتند. اینها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند. (بقره/ ۶۱)
رفتار و منش اسیران دنیا در دوران غیبت
نوع مبارزات اسیران دنیا در دوران غیبت
آنان بنده دنیایند و هر آنکه متاعی از آن را داشته باشد. (قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْءٌ مِنْهَا حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا (نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۹)
پس در مقابل آنکه بخواهد آنان را از محبوب و بت و الهشان جدا کند، میایستند،
در دوران غیبت، این ویژگی ابعاد متفاوت مییابد.
۱. برای دنیا از امام سخن می گویند ومنتظر اویند:
امام صادق(ع) فرمود: مردم درباره ما سه گروهند: گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را میگویند، منتظر فرج ما هستند ولی عمل ما را انجام نمیدهند اینان اهل دوزخند- گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را میگویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام میدهند، برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم مرا دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند، عمل میکنند (برای خدا) اینان از ما و ما از آنانیم.
سخن اینجاست، ما کدامیم. همان دلبستگان دنیایی که فقط اهل بیت را دوست داریم
أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ افْتَرَقَ النَّاسُ فِینَا عَلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ فِرْقَهٍ أَحَبُّونَا انْتِظَارَ قَائِمِنَا لِیُصِیبُوا مِنْ دُنْیَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا کَلَامَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا فَسَیَحْشُرُهُمُ اللَّهُ إِلَى النَّارِ وَ فِرْقَهٍ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا کَلَامَنَا وَ لَمْ یُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِیَسْتَأْکِلُوا النَّاسَ بِنَا فَیَمْلَأُ اللَّهُ بُطُونَهُمْ نَاراً یُسَلِّطُ عَلَیْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ فِرْقَهٍ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ یُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم. [۲۸]
همان سخن معروف به امام حسین (ع) در وصف کوفیان که؛ قلوبهم معک و سیوفهم علیک،قلب هایشان با تو وشمشیر هایشان بر توست. [۲۹]
۲- عدم یاری راه حق:
آنکه عاشق و اسیر دنیا شد، فقط به محبوب خود فکر میکند؛ لذا بین خود و امام رابطهای نمیبیند تا سخن او را بشنود، زمینه سازی کند و حرکتی نماید.
۳-عدم ادای حقوق الهی چون زکات، خمس
۴. عدم زمینه سازی همراهی و یاری بیشتر افراد (بخاطر ثروت اندوزی آنان) دیگران درگیر مشکلات میشوند. و هان بحث کاد الفقر ان یکون کفرا دغدغه معاش آنان را از فکر دین و رهبران دین و معاد باز میدارد، حتی آنانی که از فشار اعتقادی و مشکلاتی که دنیا بردگان ایجاد نمودهاند، فریاد فرج خواهی میکشند، فی الواقع فریاد مظاهر دنیا میزنند نه فریاد ولایت و فریاد ظهور امام، لذا دنیا خواهان در کوته فکری منتظران نیز دخیلاند.
۵. عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از نواب عام امام، اسارت دنیا و نگاه دنیایی آنان را از هر که سخنی غیر از محبوبشان بگوید متنفر می سازد.
۶. همراهی با دشمنان دین و ولایت، از آنجا که بنده دنیا، بنده هر آنکس است که ذرهای از آن را داراست، پس دنیا بردگان، بردگان دنیاداران و زرمداران عالمند. به آسانی دین خود را برای دنیا میفروشند و براحتی دشمنان را همراهی میکنند. در مقابل ظلم آنان ساکت و گاه برای متاعی از متاع دنیا و تصاحب جاه و مقامی نزد آنان، حق را به مسلخ میبرند.
۷- سستی و تنبلی
انسان اسیر دنیا و دلبسته به آن در امور معنوی و تکالیف خود سست و کسل است.چون تمام همت او و عشق او رسیدن بیشتر به دنیاست. قران چنین به آنان خطاب می کند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلیلٌ»؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا هنگامى که به شما گفته مىشود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مىکنید (و سستى به خرج مىدهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شدهاید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست! (توبه/ ۳۸)
۸-تمسخر مومنین
«زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَاللّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ»؛ زندگى دنیا براى کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهى دستشان تهى است)، مسخره مىکنند در حالى که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزشهاى حقیقى در آنجا آشکار مىگردد، و صورت عینى به خود مىگیرد) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مىدهد. (بقره/ ۲۱۲)
۹- صدّ از راه خدا و تحریف
دلبستگان دنیا چون نگاهشان فقط دنیایی است و می پندارند دنیا باقی است و آن را اصل می دانند لذا دیگران را نیز از انجام تکالیف و مسؤلیتها باز می دارند. تا بیشتر از دنیا بهره گیرند یا آنان را بیشتر استثمار کنند یا این که برایشان فعالیتی غیر دنیوی معنا ندارد.پس از تحقق راه خدا که با خود مجاهدت،سختی، جهاد، عدالت و یاری محرومان را دارد، گریزانند و در مقابل دین صف آرایی می کنند.
«الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ»؛ همانها که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مىدهند و (مردم را) از راه خدا باز مىدارند و مىخواهند راه حق را منحرف سازند آنها در گمراهى دورى هستند! (ابراهیم/۳)
نوع مبارزات اسیران دنیا در دوران ظهور
۱-عدم یاری و سستی در کارها
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلیلٌ»؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا هنگامى که به شما گفته مىشود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مىکنید (و سستى به خرج مىدهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شدهاید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست! (توبه/۳۸)
حضرت علی (ع) به یاران سست پیمان خود که هرچه آنها را به مبارزه فرا می خواند اطاعت نمی کردند فرمود: أ فٍّ لَکُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَکُمْ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ عِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً إِذَا دَعَوْتُکُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّکُمْ دَارَتْ أَعْیُنُکُمْ کَأَنَّکُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَهٍ؛ اف بر شما باد.از عتاب کردن شما خسته شدم. آیا به جای آخرت به دنیا راضی شدید. وذلت را جای عزت قرار داده اید ؟چون شما را به جهاد فرا می خوانم… [۳۰]
۲-افشا اسرار دین و اهلبیت (ع)
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع)نقل کند که حضرت این آیه را خواندند: ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ و فرمودند: وَ اللَّهِ مَا قَتَلُوهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ لَا ضَرَبُوهُمْ بِأَسْیَافِهِمْ وَ لَکِنَّهُمْ سَمِعُوا أَحَادِیثَهُمْ فَأَذَاعُوهَا فَأُخِذُوا عَلَیْهَا فَقُتِلُوا فَصَارَ قَتْلًا وَ اعْتِدَاءً وَ مَعْصِیَهً؛[۳۱]
قسم به خدا آنها با دستان و ضربه شمشیر خود آنان را نکشتند بلکه احادیث آنها را که شنیدند افشا کردند و دشمن را بر آنان مسلط ساختند و آنان کشته شدند.پس قتل و تعدی و معصیت رخ داد
۳-جایگزینی دیگران به جای ائمه
حسن بصری نامه ای به امام حسن مجتبی(ع) نوشت.در آن چنین آورد:شما اهل بیت پیامبرید و معدن حکمت ها. خداوند شما را کشتی های نجات در دریاهای طوفانی قرار داد.پناه پناه خواهانید.به ریسمان مستحکم شما… تمسک می جویند. کسی که پیرو شما باشد هدایت و نجات یافته و کسی که از شما سر پیچد هلاک شده است و گمراه.من این نامه را به خاطر حیرت و سر در گمی و اختلاف امت در بحث قضا و قدر خدمتتان نوشته ام. ازآنچه خدا به شما آموخته به ما هم بیاموزید.
امام در پاسخ او نوشتند:بله چنان که نوشتی ما اهل بیتیم نزد خدا و پیامبر اما پیش تو و اصحابت. اگر چنان که گفتی بود دیگران را بر ما مقدم نمی داشتید. به جانم سوگند خداوند شما را در قران چنین مثال زده: أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ این در باره شما و اصحاب توست…..،[۳۲]
۴-دیگران را امام قرار دادند
ثَابِتٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ قَالَ هُمْ وَ اللَّهِ أَوْلِیَاءُ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ اتَّخَذُوهُمْ أَئِمَّهً دُونَ الْإِمَامِ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلِذَلِکَ قَالَ وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع هُمْ وَ اللَّهِ یَا جَابِرُ أَئِمَّهُ الظَّلَمَهِ وَ أَشْیَاعُهُمْ[۳۳]
ثابت بن جابر گوید از امام باقر (ع) در باره این آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ» پرسیدم.فرمود: قسم به خدا منظور موالیان فلانی و فلانی است که آنها را به جای امامی که خدا او را امام قرار داده؛ پیشوای خود قرار دادند. به خاطر همین خدا فرموده: وَ لَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّهً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ[۳۴]؛ در آن هنگام، رهبران (گمراه و گمراهکننده) از پیروانِ خود، بیزارى مىجویند و کیفر خدا را مشاهده مىکنند و دستشان از همه جا کوتاه مىشود. و (در این هنگام) پیروان مىگویند: «کاش بار دیگر به دنیا برمىگشتیم، تا از آنها [پیشوایان گمراه] بیزارى جوییم، آن چنان که آنان (امروز) از ما بیزارى جستند! (آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرتزایى به آنان نشان مىدهد و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد! به خدا سوگند ای جابر! آنها پیشوایان ستمکار و طرفدارانشان هستند.
۵-ولایت را انکار می کنند
‹فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَما نَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا وَ ما کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ»[۳۵] وَ هِیَ وَ اللَّهِ آیَاتُنَا وَ هَذِهِ أَحَدُهَا وَ هِیَ وَ اللَّهِ وَلَایَتُنَا یَا جَابِرُ مَا تَقُولُ فِی قَوْمٍ أَمَاتُوا سُنَّتَنَا وَ تَوَالَوْا أَعْدَاءَنَا وَ انْتَهَکُوا حُرْمَتَنَا فَظَلَمُونَا وَ غَصَبُونَا وَ أَحْیَوْا سُنَنَ الظَّالِمِینَ وَ سَارُوا بِسِیرَهِ الْفَاسِقِینَ قَالَ جَابِرٌ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیَّ بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ أَلْهَمَنِی فَضْلَکُمْ وَ وَفَّقَنِی لِطَاعَتِکُمْ مُوَالَاهَ مَوَالِیکُمْ وَ مُعَادَاهَ أَعْدَائِکُم[۳۶]؛ قسم به خدا آیات ما را انکار کردند.ای جابر! چه می گویی در باره آنانی که سنت و راه ما را نابود کرده و دشمنان ما را اطاعت نموده و حرمت ما را هتک کردند. به ما ظلم روا داشته و حق ما را غصب نمودند.سنت و روش ظالمان را به پا داشته و راه و مسیر فاسقان را پیمودند. جابر گفت: خدا را شکر که به من معرفت شما را عنایت نمود..فضل و برتری شما را به من فهماند. و مرا به اطاعت تان توفیق داد.و دوستی با دوستانتان و دشمنی با دشمنانتان را ارزانی داد.
۶-تمسخر مومنین
زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاهُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ؛ زندگى دنیا براى کافران زینت داده شده است، از این رو افراد باایمان را (که گاهى دستشان تهى است)، مسخره مىکنند در حالى که پرهیزگاران در قیامت، بالاتر از آنان هستند (چرا که ارزشهاى حقیقى در آنجا آشکار مىگردد، و صورت عینى به خود مىگیرد) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مىدهد. (بقره/ ۲۱۲).
۷-صد از راه خدا و تحریف
الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً أُولئِکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ؛ همانها که زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح مىدهند و (مردم را) از راه خدا باز مىدارند و مىخواهند راه حق را منحرف سازند آنها در گمراهى دورى هستند! (ابراهیم/۳)
۸-مبارزه و رویارویی و مبارزه با امام
گروهی از کوفه چون سلیمان بن صرد خزاعی- حبیب بن نحبه- رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر از نویسندگان نامه به امام حسین(ع) بودند و مشتاق او، به هر وسیله و سختی بود خود را به امام رسانده و تا آخرین نفس از او دفاع نمودند و بر پیمان خود و بیعت با امام، باقی ماندند.
گروهی دیگر چون شبث بن ربعی – حماد بن ابجر- یزید بن حارث – قیس بن الاشعث- عمرو بن حجاج زیدی، تمام گفتهها، نوشته خود تعبیر «جند مجند؛ لشکر آماده» و عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین(ع)، نامه را انکار کردند، اینان به خیال پست و مقام و مسئولیت آمده بودند، لذا به خیل نامهنگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد از این فرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با حسین (ع) را به تن کردند. اینان بندگان دنیا بودند و هر کس که ذرهای از آن را داشت یا به آنها وعده آن را میداد، بندگی مینمودند.
گروه دیگر، بیطرفان ی که شیطان آنان را فریفته به زعم خود بیطرفند و حال آنکه با تماشا و سکوت خود، یاری گر دشمناند.
گروهی بودند، میگریستند و دعا میکردند که خدایا حسین را یاری کن. همین و فقط همین. [۳۷]
پیشگیری و درمان
دوران غیبت
۱. تبیین جایگاه دنیا با رعایت عدم افراط و تفریط
۲. تذکر نامانایی دنیا
حضرت پیامبر گرامی اسلام(ص) مقرّب ترین افراد به خدا را در روز قیامت چنین وصف می کند: آنان چون سگان بر جیفه و مرداری به هم نپریدهاند. لذا مردمان آنان را بیمار پندارند (عقب افتاده ) یا اینکه عقلشان از بین رفته . در حالی که چنین نیست. آنان به سختی های قیامت نظاره کردهاند. آن را در نظر دارند. لذا دلبستگی دنیا از قلوبشان رخت بر بسته. آنجا که دیگران عقول خود به کار نگرفتند؛ آنان اندیشه کردند. پس شما هم مانند آنان باشید.
لم یتکالبوا على الدنیا تکالب الکلاب على الجیف شعثا غبرا یراهم الناس فیظنون أن بهم داء أو قد خولطوا أو ذهبت عقولهم و ما ذهبت بل نظروا إلى أهوال الآخره فزال حب الدنیا عن قلوبهم عقلوا حیث ذهبت عقول الناس فکونوا أمثالهم[۳۸]
۳. مراجعه به علمای واقعی: علمای واقعی همانها که دنیا را به خدمت دین گرفتهاند.خود اسیر دنیا نشده.کوشیدهاند دیگران را هم برهانند راه نجات در دوران غیبتاند. در روایات ما از سویی ما را از اطاعت عالم نمایان دنیا خواه برحذر داشتهاند و فرمودهاند اگر زمانی عالمان دنیا زده شدند بر ای دینتان از آنها برحذر باشید و از سوی دیگر تاکید کردهاند که باید به عالمان خویشتن دار که اسیر نفس خود نیستند مراجعه نمود.
کَذَلِکَ عَوَامُّنَا إِذَا عَرَفُوا مِنْ عُلَمَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ وَ الْعَصَبِیَّهَ الشَّدِیدَهَ وَ التَّکَالُبَ عَلَى الدُّنْیَا وَ حَرَامِهَا فَمَنْ قَلَّدَ مِثْلَ هَؤُلَاءِ فَهُوَ مِثْلُ الْیَهُودِ الَّذِینَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلِیدِ لِفَسَقَهِ عُلَمَائِهِمْ فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَهِ لَا کُلَّهُمْ.[۳۹]
۴. بهتر فراهم کردن رفاه عمومی تا عده ای بخاطر فقر و ناداری از مسیر الهی جدا نگردند همان تعبیر معروف که “کاد الفقر ان یکون کفرا”و برداشت از امام و انتظار فرج فقط فراهم کردن حداقل دنیا نباشد و نگاه به امام و مفهوم انتظار وتوقع از فرج بیش از رفاه و امور دنیوی باشد.
۵. تحذیر از تجمل گرایی
۶. شناسایی و میدان ندادن به دنیاپرستان (آیاتی که به دستور می دهد:”ذرهم …؛[۴۰] رهایشان کن ” میدان ندادن در عرصههای متفاوت را هم شاید شامل شود)
۷. مبارزه با نظامها و جریانات دنیاطلب
۸. تلاش برای تشکیل حکومتی که زمامداران، اسیران دنیا نباشد و به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) در مسیری باشند که دنیا به جهت احقاق حق و ابطال باطل و دفاع از مظلومان ارزشمند باشد.
وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یَقِرُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا، وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ عِنْدِی أَزْهَدَ مِنْ خَبْقَهِ عَنْزٍ…[۴۱]
ظهور
گامهای مبارزه با دنیاپرستی
۱. تغییر فرهنگ
رشد و کمال عقلی بشر، بشر قدر و منزلت خویش در مییابد پس جهان و مافیها را هم سنگ و وزن خود نمیداند از دنیا مدد میگیرد، به آن تعلق دارد امام اسیر آن نیست. روح انسانها تعالی یافته، دیگر چون کودکان که بر گردویی نزاع میکنند بر پست و مقام و خاک و سنگی نزاع نمیکنند، که استعدادها و جانشان بزرگ شده است.
حضرت چون قیام می کنند خداوند بر سر مردمان دست عنایت می نهد و عقول و اخلاقشان کامل می گردد.
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ[۴۲]؛
وَ لَذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَاد؛ و کینه توزی از دلهای بندگان برکنده خواهد شد.[۴۳]
۲. تغییر عملی
ـ الگوی عملی رهبر قیام، حضرت مهدی (عج) که نگاهش به دنیا چون اجداد بزرگوارش ارزشی کمتر از عطسه بز (دُنْیَاکُمْ هَذِهِ عِنْدِی أَزْهَدَ مِنْ خَبْقَهِ عَنْزٍ..)[۴۴] از سویی و از سویی دیگر محل تجارت و مزرعه ارزشمند آخرت و وسیلهای برای احقاق حق و ابطال باطل. حضرت چنان که در در روایات آمده: لباسش خشن است و غذایش غذای نرم و گوارایی نیست. فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِبُ؛[۴۵]
ـ کارگزاران، دنیا به اسارت گرفته، آنانی که رهبرشان در آغاز از آنان پیمان گرفته که به مظاهر و زخارف دنیوی، زخرف نبندند و بر آن دل و ایمان وابسته نسازند، آنانی که در امتحانهای سخت قبل از ظهور، نفس خود را در امتحانهای متفاوت پیروز بدر آوردهاند و از صهبای عشق الهی، چنان نوشیدهاند که خدا در جانشان چنان بزرگ آمده که هیچ چیزی در چشمشان ارزشمند نمیآید[۴۶] امیران دنیایند ـ و فراهم کنندگان عدالت و آسایش و فراوانی برای مردمان بیآنکه خود بر آن دلبسته گردند. حضرت از یارانش در آغاز پیمان می گیرد که زر وسیم نیندوزند. گندم و جو احتکار نکنند. لباس خز نپوشند. لباس حریر و ابریشم نپوشند. و اصحاب این امور و آنچه امام از آنان پیمان می گیرد را به جان ودل می پذیرند.
به حکم و فرمایش روایت که «الناس علی دین ملوکهم»[۴۷] چون چنین فرمانروایانی، فرمانفرمای عالم گردند، مردمان نیز راه و روش و سیره خود را با آنان هماهنگ سازند.
ـ فراوانی نعمت ها، بسیاری از بزهکاری ها، حرص زدنها، بخاطر کمی برخی امور و گاه ترس از نداری و پایان یافتن نعمتهای الهی است. با فراوانی نعمت ها، برون ریختن کینهها، مساوات و عدالت حاکم بر امور، آرامش فراد و جوامع را میگیرد و نتیجه آن ریشه کن شدن حرص و طمع است.
وَ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا لَأَنْزَلَتِ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ لَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ نَبَاتَهَا؛ چون قائم ما قیام می کند آسمان بارانش را فرو ریزد و زمین گیاهانش را برون ریزد.[۴۸]
– امام (ع) به دنیاپرستان میدان نمیدهد. دیگر قرار نیست بندگان جاه و مقام و مظاهر دنیوی حاکم بر گروهها و سرنوشت انسانها گردند و انسانیت آنان را لگدمال کنند.
– در آن دوران ارزشها تغییر یافته است، دارایی، مال و ثروت ملاک ارزشی نیست که معیار فرمانروایی بر خویش بر دنیاست و بهره گیری از دنیا برای پیشبرد دین خود و دین و دنیای دیگران است.
– بالاخره مبارزه جدی پس از اتمام حجتها، با چنگ زدگان به دنیا، بر گروه سوار شدگان مظلومین، رخ میدهد، جنگی که تمام دنیا پرستان و اربابان زر و زور و تزویر بر امام تحمیل میکنند و امام چون طبیبی که … در عین محبت و مهربانی و در کنار تمام دارو و درمانها، به ناچار تیغ جراحی به کف دارد. پس از تمام اتمام حجتها ریشه دنیاپرستی را کنده و بُت دنیا را با تبر عدالت خود میشکند و چون محمد (ص) و علی (ع) که بتها را از ساحت کعبه بیرون ریختند، بت را از کعبه دلها برون میریزد.
پی نوشت ها:
[۱]. ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم. (قصص:۵).
[۲]. در زبور، بعد از ذکر]=تورات[ نوشتیم: «بندگان شایستهام، وارث زمین خواهند شد» (انبیاء:۱۰۵).
[۳]. خداوند، به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده است، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش تبدیل میکند؛ آن چنان که تنها مرا پرستیده و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند. (نور:۵۵).
[۴]. گاندی با روش زاهدانه خویش امپراتوری انگلستان را به زانو در آورد.یعقوب لیث صفار به قول خودش نان و پیاز را رها نکرد که توانست حاکمان زمان خود را به و حشت افکند.(سیری در نهج البلاغه، شهید مرتضی مطهری، ص ۲۳۶)
[۵]. Gقَالُواْ حَرِّقُوهُ وَ انصُرُواْ ءَالِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَعِلِینَF
گفتند: «اوا-ابراهیم(ع) – را بسوزانید و خدایان خود را یارى کنید، اگر کارى از شما ساخته است!» (انبیا68)
[۶] . کتابالعین، ج8، ص ۷۵.
[۷] مستدرکالوسائل، ج12، ص40
[۸]مستدرکالوسائل، ج12،۴۱
[۹] الکافی، ج2، ص136
[۱۰] شرحنهجالبلاغه، ص ۲۰۰.
[۱۱] . کافی، ج2، ص135.
[۱۲] . کافی، ج2، ص130.
[۱۳] . همان، ص289.
[۱۴]. سوره روم، آیه ۲۰.
[۱۵]. نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۴.
[۱۶]. یونس/۷.
[۱۷] . سیری در نهجالبلاغه، شهید مرتضی مطهری، ص257.
[۱۸] . نهجالبلاغه، ص483، کلمات قصار93.
[۱۹] . کهف /۷.
[۲۰] . نهجالبلاغه، ص483، کلمات قصار92.
[۲۱] . «الدُّنْیا مَزْرعَهُ الاخِرَه» (حدیث نبوی)؛ کنوز الحقایق، باب دال.
[۲۲] . «اَلا و اِنَّ الیَوْمَ المِضمارُ وَ غَداً السِّباقُ»؛ نهجالبلاغه، خطبه ۲۸.
[۲۳] . «الدُّنْیا … مَتْجَرُ اَوْلیاءِ الله»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
[۲۴] . «الدُّنْیا … مَسْجِدُ اَحِبّاءِ اللهِ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳۱.
[۲۵] . مجموعه آثار، شهید مطهری، ح106.
[۲۶] . همان، ص590.
[۲۷] . بحارالانوار، ج97، ص336.
[۲۸] . تحفالعقول، ص513.
[۲۹] . دلائل الامامه،ص74.
[۳۰] . نهجالبلاغه، خطبه ۲۴.
[۳۱] . کافی، ج2، ص371.
[۳۲]. بحارالأنوار، ج10، ص136 .
[۳۳]. الکافی، ج1، ص374 .
[۳۴] . بقره/ ۱۶۵-۱۶۷.
[۳۵] . اعراف/ ۵۱.
[۳۶].بحارالأنوار، ج26، ص12 .
[۳۷] . از فرات تا فرات؛ درسهای عاشورا برای منتظران، نگارنده.
[۳۸] . إرشادالقلوب، ج1، ص135.
[۳۹] . وسائلالشیعه، ج27، ص131.
[۴۰]. حجر/۳.
[۴۱] . نهج البلاغه خطبه ۲.
[۴۲] . الکافی، ج ۱، ص ۲۵.
[۴۳] . بحارالأنوار، ج10، ص ۱۰۴.
[۴۴] . نهج البلاغه، خطبه ۲.
[۴۵] . بحارالأنوار، ج52، ص354.
[۴۶]. عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه فی اعینهم، نهجالبلاغه، خطبه193.
[۴۷]. کشفالغمه، ج2، ص21.
[۴۸] . بحارالأنوار، ج10، ص104.
برگرفته از سایت :المهدویه