امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ ساعت : ۱۶:۱۵
  • مهدویت
  • حق تعیین سرنوشت در آموزه مهدویت

    به نام خدا

    چکیده
    اسلام که آیین رحمت و رأفت است، از زمان تلألو خویش، از منظری الهی به انسان و سرنوشت او نگریسته و توجه ویژه ای به این امر مبذول داشته است؛ شواهد بسیار غنی در منابع قرآنی و روایی این موضوع را تأیید می کنند.

    از دیدگاه اسلام، خداوند انسان را به گونه ای آفریده که انتخاب مسیر صحیح زندگی و تعیین سرنوشت و مقدرات از لحاظ سعادت و شقاوت با خود اوست؛ یعنی قدرت تشخیص و گزینش و حق گزینش به انسان داده شده است، ضمن اینکه رهنمودهایی توسط پیامبران برای انتخاب راه صحیح داده شده، ولی حق انتخاب با خود انسان است.

    پس خداوند سرنوشت انسانها را از راه اختیار و اراده خود آنان‏ ‏معین می‎کند و چنین نیست که برای انسانها سرنوشتی اجباری و بدون اراده‏ ‏و نقش آنان، مقرر و مقدر شده باشد. در قرآن آمده است: « ان الله لایغیر ما‏ ‏بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » (رعد/ ۱۱ ) ‏یعنی خداوند آنچه را به هر قومی مربوط است تغییر نمی دهد تا زمانی که‏ ‏خود آنان آن را تغییر دهند.

    از سویی، تبیین جایگاه حق تعیین سرنوشت در آموزه دینی و مهدوی از موضوعات مهمی به شمار میرود که تا کنون کمتر بدان پرداخته شده است. حال در این مقاله سعی بر آن شده است که به سوالاتی در این زمینه پاسخ داده شود ؟

    سوالات اصلی این پژوهش را این گونه می توان خلاصه نمود:
    آیا انسان در تعیین سرنوشت خویش حق دارد یا اینکه سرنوشت او از قبل تعیین شده است و حق هیچ گونه دخالت درتعیین سرنوشت خود را ندارد ؟ خاستگاه حق تعیین سرنوشت، مبانی و شاخصه های حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش کدامند ؟ آیا نوع حکومت در زمان غیبت در تعیین سرنوشت انسانها و ظهور دولت مهدوی، نقش دارد ؟ نفش انسان در ظهور منجی موعود (عج) که تحقق وعده الهی و در واقع همان تحقق سرنوشت فطری بشر می باشد، چیست؟

    مقدمه
    حق تعیین سرنوشت، اصطلاح جدیدی است که ابتدا فارغ از ورود آن در حوزه حقوق بشر، در روابط بین الملل و برای طرد استعمار و سلطه خارجی مطرح شد و به عنوان حق ملتها یعنی مجموعه ای از افراد انسانی که با لحاظ شرایط جغرافیایی و سوابق مشترک تاریخی، فرهنگی و… یک ملت را تشکیل می دهند، شناخته شد. می توان گفت در منشور ملل متحد، حق تعیین سرنوشت به همین معنا در بند ۲ ماده (۱ ) بیان شده است که طبق آن یکی از اهداف سازمان ملل (توسعه روابط دوستانه بین ملتها بر اساس احترام به اصل تساوی حقوق و حق تعیین سرنوشت ملتها ) بشمار آمده است. در اعلامیه جهانی حقوق بشر که اصلی ترین سند جهانی حقوق بشر است از حق تعیین سرنوشت ذکری به میان نیامده است.

    ورود این اصطلاح در اسناد حقوق بشر، نخستین بار در میثاقین: ( میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ) صورت گرفت.

    بند ۱ ماده (۱) هر دو میثاق قبل از شروع به شمردن حقوق و آزادی های اساسی لازم الرعایه افراد با بیانی یکسان مقرر می دارد « همه ملتها دارای حق تعیین سر نوشت هستند که به موجب آن می توانند آزادانه وضعیت سیاسی خود را تعیین کنند و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین نمایند.»

    اعلامیه کنفرانس جهانی بشر، سال 1993در ماده ۲ بخش ۱ صریحاً حق تعیین سرنوشت را جزء حقوق بشر به حساب آورده و انکار آن را به عنوان نقض حقوق بشر قلمداد کرده است. در هر یک از دو میثاق و اعلامیه وین نیز حق تعیین سرنوشت: به ملتها، مجموعه مردم نسبت داده شده است، نه به فرد فرد انسانی، و ظاهرش این است که جامعه بین المللی باید برای هر مجموعه واحد انسانی که به عنوان یک ملت شناخته می شوند، این حق را قائل شود؛ که خود بتواند نظام سیاسی خویش را برگزیند و ترتیبات توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را تعیین نماید و هیچ نیروی خارجی حق ندارد، این حق را از ملتی بگیرد و نظام سیاسی خاص را بر او تحمیل نماید.

    حق تعیین سرنوشت به گونه ای دیگر نیز که بتواند قابل انتساب به افراد باشد، به بیان دیگر در تمام اسناد حقوق بشر از جمله اعلامیه حقوق بشر مطرح شده که عبارت است از: حق افراد در تعیین سرنوشت سیاسی کشور و اداره امور کشورشان. چنانچه برخی صاحبنظران از ماده 1میثاق نیز همین معنی را استفاده کرده و گفته اند: حق تعیین سرنوشت مفهومی وسیع تر از مفهوم ساده آزادی از سلطه استعمار و تسلط خارجی دارد و گفته اند: حق تعیین سرنوشت از حق فردی شرکت در اداره امور کشور که به نحو رونوشتی در ماده ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، قابل انفکاک نیست. (۱)

    مفهوم دیگری که برای حق تعیین سرنوشت قابل تصور است، عبارت است از: حق هر فرد و یا نقشی که هر فرد انسانی می تواند در تعیین سرنوشت شخصی خود از لحاظ صلاح و فساد و پیشرفت و عقب ماندگی داشته باشد.

    بر اساس این تعاریف از” حق تعیین سرنوشت ” وجود برخى از مقدمات به لحاظ تعیین حقوق بشر لازم است. از جمله این مقدمات شناخت نظام هستى، شناخت نیازهاى کاذب از نیازهاى واقعى و شناخت نظام مطلوب است.

    پس با توجه به محدودیت توان شناخت انسان، چنین امورى براى خردمندان بدون کمک منبع وحى ممکن نیست و بنابراین تعیین حقوق بشر از جانب خودآدمى فراگیر نیست.

    از طرفی تعیین حقوق جهانى، از جمله حق تعیین سرنوشت، براى بشر مبتنى بر اصولى است که فراتر از دیدگاههاى انسان مى باشد؛ زیرا آدمیان به دلیل اختلاف علایق و سلایق و آداب و رسوم نمی توانند به وحدت دست یابند. بنابراین وجود منبعى مشترک که در تعیین موارد بتوان به آن استناد کرد، در صورتى امکان دارد که فراتر از جعل و نظر آدمیان باشد.

    از آنجا که در بینش توحیدى، خداوند، هستى محض و مطلق است و همه عالم وجود از او نشأت مى‏گیرد و عالم کون و مکان در هستى خود وابسته به او است، علم خداوند نیز به نظام هستى اتم و اکمل است و به همه ابعاد حیات آدمى و تواناییها و نیازمندیها و استعدادهاى وى وقوف دارد. بنابراین عالم به راه سعادت و مسیر کمال آدمى و قادر به هدایت وى، در این طریق است. از این رو، دین شامل دستور کار، حقوق انسان، از جمله «حق تعیین سرنوشت» و تعالیمى است که خداوند آن را به منظور هدایت و کمال آدمى نازل کرده است. (۲) بر این اساس، عمده بحث ما در این مقاله در مورد مفهوم حق تعیین سرنوشت در آموزه اسلامی و به تبع آن در آموزه مهدویت خواهد بود.

    حق تعیین سرنوشت فردی
    از دیدگاه اسلام، خداوند انسان را به گونه ای آفریده که انتخاب مسیر صحیح زندگی و تعیین سرنوشت و مقدرات از لحاظ سعادت و شقاوت با خود اوست، یعنی قدرت تشخیص، گزینش و حق گزینش به انسان داده شده است، ضمن اینکه رهنمودهایی توسط پیامبران برای انتخاب راه صحیح داده شده، ولی حق انتخاب با خود انسان است.

    در آیات متعددی پس از بیان وظیفه پیامبر (ص) در هدایت مردم و نشان دادن راه حق بر این معنی تأکید شده که سرانجام این خود انسان است که تصمیم می گیرد حق و هدایت را بپذیرد و یا راه ضلالت را بر گزیند.

    از جمله می توان به آیات زیر اشاره کرد: « فذکر انما انت مذکر٭ لست علیهم بمصیطر» (۳ ) « خلق را متذکر ساز که وظیفه تو غیر از این نیست و تو مسلط بر تبدیل کفر و ایمان آنها نیستی »

    «انا انزلنا علیک الکتاب بالحق فمن اهتدی فلنفسه و من ضل فانما یضل علیها و ما انت علیهم بوکیل » (۴)« ای رسول این کتاب الهی را ما به حق برای هدایت خلق بر تو فرستادیم، اینک هر که هدایت یافت، نفع آن و هر که به گمراهی شتافت، زیان آن بر شخص اوست و تو دیگر وکیل خلق نخواهی بود.»

    به همین مضمون آیات ۱۰۸ سوره یونس، ۹۱ و ۹۲ سوره نمل، ۲۰ سوره آل عمران و آیات دیگری که به این مضمون اشاره دارد.

    اصل موضوع این است که از دیدگاه اسلام، انسان به عنوان موجودی به حساب می آید که دارای فکر و اندیشه و قدرت تشخیص و گزینش است و بدین لحاظ دارای کرامت و حیثیت ذاتی است و بر دیگر موجودات برتری دارد، پس بیان اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده (۱) که: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، همه دارای عقل و وجدان می باشند… » با این نوع نگرش اسلام به انسان سازگاری دارد و این نگرش طبعاً در مورد نقش و حقوق افراد انسانی در تعیین سرنوشت جامعه خود مؤثر است.

    حق تعیین سرنوشت به مفهوم مشارکت افراد ملت در تعیین سرنوشت جامعه
    حق تعیین سرنوشت بدین مفهوم، امروزه مورد توجه بسیاری از صاحبنظران است که معتقدند جدا از حق جمعی یک ملت، برای تعیین نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود در برابر نیروی خارجی، آحاد افراد یک ملت نیز از این حق برخوردارند و تبیین این حق با عنوان حق مشارکت در اداره امور عمومی کشور و انتخابات و امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر و مواد دیگر میثاقین به خصوص میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده است. بر این مبنا بند 1ماده(۲۱) اعلامیه جهانی مقرر میدارد: « هر کس حق دارد در اداره عمومی کشور خود، خواه مستقیماً و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند، شرکت جوید. » (۵)

    حق تعیین سرنوشت از دیدگاه اسلامی
    دیدگاه اسلام در مورد سرنوشت چیست؟مقصود از سرنوشت در قرآن چیست ؟ آیا انسان در تعیین سرنوشت خویش حق دارد یا اینکه سرنوشت او از قبل تعیین شده است ؟

    با توجه به این‌ پرسش از سرنوشت، سخن خدای متعال را در قرآن یادآور می‌شویم که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ..» « خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد، مگر آن‌که آنها خود را تغییر دهند. » (۶)

    واژه‌شناسی: «قَدَر»و «قَدْر» دارای معنی مختلفی چون اندازه، مقدار، اندازه‌گیری، تنگ گرفتن،… و بالاخره به معنای «سرنوشت» نیز آمده است. (۷) و شب قدر را هم که «لیلهالقدر» نامیده شده، بدان جهت است که در این شب سرنوشت کارها اندازه‌گیری و رقم می‌خورد. (۸) و واژه «سرنوشت» به معنای آنچه که از روز ازل برای انسان مقدّر شده است، می باشد.

    در این که انسان حاکم بر سرنوشت خود و در آن مؤثر است و حتّی می‌تواند آن را تغییر دهد، شکی نیست و آیاتی از قرآن از جمله آیه مطرح شده دلیل بر آن است. (۹) آیه با صراحت به ما می‌گوید: سرنوشت و مقدّرات شما قبل از هر چیز و هرکس در دست خود شما است.(۱۰ ) شانس و طالع و اقبال و تصادف و تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچ کدام پایه و اساس ندارد، آنچه پایه و اساس است، این است که شخص یا ملّتی خود بخواهد سربلند و سرافراز و پیروز و پیشرو باشد، و یا به عکس خودش تن به ذلّت و زبونی و شکست دهد، حتی لطف خداوند، یا مجازات او، بی‌مقدّمه، دامان هیچ فرد و ملّتی را نخواهد گرفت، بلکه این اراده و خواست اشخاص و ملت‌ها، و تغییرات درونی آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا می‌سازد. (۱۱ )

    موجود شدن مقدرات و حوادث مربوط به اشخاص به شکل تدریجى و مطابق با مقتضیات روحى و فرهنگى آنان تحقق پیدا مى کند. گرچه سرنوشت افراد در شب قدر مشخص گردیده است، لیکن به تناسب خط مشى فکرى، روحى و عملى و شرایط داخلى و خارجى آن ها است و منافاتى ندارد که حوادث در لوح محفوظ معین شده باشد، ولى با تغییر عقیده و شیوه عملى که انسان پیدا مى کند، طبق حکمت و مشیت الهى سرنوشت او نیز تغییر پیدا می کند. قرآن کریم مى فرماید : « یَمحو اللهَ ما یَشاء ویثبت وعنده ام الکتاب» « خداوند هرچه را که بخواهد محو یا تثبیت مى کند و ام الکتاب در پیش او است » (۱۲) گرچه لوح محو اثبات به دست قدرت او است، منتهاى مراتب خواست خداوند براساس قانون و حکمت است و بدون دلیل کارى انجام نمى دهد.

    از سوى دیگر عوامل مؤثر در کار جهان (که مجموعاً‌ علل و اسباب جهان را تشکیل می دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می روند) منحصر به امور مادی نیستند، امور معنوی نیز وجود دارند که در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثرند.

    اصولاً کارهای خیر و نیکویی‌ها و به طور کلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیکوکاری یا بدکاری،‌دعا یا نفرین و همانند آن‌ها چیزهایی هستند که در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر می‌باشند.(۱۳)

    اهمیت آزادی در تعیین سرنوشت
    اهمیت آزادی در آموزه های دینی در نوع نگرش نسبت به انسان ریشه دارد، یک نگاه که انسان را موجودی آزاد و انتخابگر می بیند که خود، راه خویش را برمی گزیند؛ در این نگاه، آگاهی، خردورزی و دین داری به انسان کمک می کند تا مسیر خویش را برگزیند.

    در این دیدگاه از تعریف انسان، با اشاره به ویژگی آزادی و انتخابگری او، اهمیت و برتری انسان در توان گزینش، حق تعیین سرنوشت و انتخاب گری و تسلط بر خود، محیط و جامعه خود خلاصه می شود. بنابراین امتیاز انسان بر دیگر موجودات عالم طبیعت این است، که می تواند بر طبیعت مسلط باشد و شرایط طبیعی را بر وفق خواسته و نیاز خود دگرگون کند یا در برابر هجوم عوامل نامساعد طبیعی، سد و مانع بوجود آورد. (۱۴)

    بر اساس چنین رویکردی، انسان از آن رو انسان است که با توجه به توان و ظرفیت خدادادی خویش آزاد باشد و خود به گزینش و انتخاب دست زند. به همین جهت، آدمی بر مبنای آزادی و انتخاب گری، مسئول و پاسخگو شمرده می شود؛ در غیر این صورت، نمی توان انسان را موجودی پاسخگو بشمار آورد. این، خود، نشان دهنده نقش بسزای آدمی در تعیین سرنوشت خود است.

    در واقع، اختیار و آزادی، توانایی انسان در ساختن سرنوشت فردی و جمعی خود شمرده شده است. این ساختن به گونه ای است که آدمی بر تعیین سرنوشت خود و جامعه خویش قدرت و سلطه می یابد. (۱۵)

    به هر حال، انسان موجودی است که می تواند در ساختن خود مؤثر باشد که این، همان آزادی در تعیین سرنوشت است، علاوه بر آن، می تواند در حیات و نظام اجتماعی و سیاسی خود نیز مؤثر باشد.

    شاید اثر گذاری در حوزه عمومی را بتوان متأثر از آموزه های دینی بشمار آورد؛ بر این اساس انسان، موظف به دخالت در حوزه عمومی است. از این نگاه، مردم در تمام امور حکومت سهیم اند و یکی از آموزه های اساسی و مهم اسلام، توجه به امور دیگر مسلمانان است. به همین دلیل سکوت و مشارکت نکردن در امور اجتماعی مسلمانان، ناپسند بوده و در ردیف ترک مسلمانی آمده است.

    روایت مشهور رسول اکرم (ص) که فرمود: « هر کس صبح سر از خواب نوشین بردارد و در اندیشه مسلمانان نباشد، مسلمان نیست »، به احساس مسئولیت فرد مسلمان نسبت به دیگران اشاره می کند. (۱۶ )

    توجه به حوزه عمومی که در عصر جدید نیز بسیار مورد توجه است، در تأسیس دولت مهدوی، نقش اساسی و مهمی دارد. پس، انسانها با اقبال درونی و پذیرش باطنی و عمومی خود به سمت تأسیس دولت مهدوی حرکت می کنند و در غیر این صورت، دولت صالح، عادل و آزاد مهدوی تشکیل نخواهد شد. در همین راستا، تحقق آزادی از اهیت فراوانی برخوردار است؛ زیرا انسانها تنها در سایه آن می توانند آسانتر و سریعتر به سمت پذیرش و بر پایی دولت مهدوی حرکت کنند. در واقع، نقش و حضور آزادی در تحقق حکومت مهدوی نقش بسیار مهم و حیاتی است.

    از جمله نکات مهمی که در زمینه سازی برای تأسیس حکومت مهدوی نمی توان فراموش کرد، تصریح بر این مطلب است که در جامعه استبداد زده، نیازهای واقعی حیات آدمی از یاد می رود و انسانها از شرایط استبدادی تأثیر می پذیرند و در نتیجه، خلق و خوی آنان حالتی استبدادزده به خود می گیرد. بنابراین، مقدمات از میان بردن استبداد در جامعه می تواند زمینه ساز ظهور و تأسیس دولت مهدوی بشمار آید. (۱۷ )

    مبانی‌اسلامی‌حق‌حاکمیت ‌مردم‌ بر سرنوشت خویش
    خدا که حاکم مطلق است، انسان را بر سرنوشت خویش حاکم گردانیده و این مقتضاى آزادى و اختیار انسان است. اما آزادى توأم با مسئولیت است. خدا از انسان مى‏خواهد که به اقتضاى کرامت ذاتى و مقام خلیفه اللهى آزادانه به ولایت و حاکمیت تشریعى خدا تن در دهد، که رستگارى او در گرو این انتخاب است. اما سنت الهى بر آزادى و اختیار انسان قرار گرفته است « انا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفوراً » (۱۸ ) «این سنت تغییر ناپذیر است » «ان اللّه لایغیّر ما بقوم حتى یغیّروا ما بأنفسهم» (۱۹)

    پس جامعه انسانى آزاد و مسئول، به اقتضاى مسئولیتش، براى نیل به کمال شایسته خویش با اراده خود از وحى و نبوت پیروى مى‏کند. این اعمال اراده همان حاکمیت انسان است که سرنوشتش را رقم مى‏زند. پس هیچ کس‌نمی‌تواند این‌حق ‌الهی‌ را از انسان‌سلب‌کند یا درخدمت‌منافع‌فرد یا گروهی‌خاص‌قراردهد و انسانها ‌این‌حق‌خداداد را از طرقی‌که‌ در اصول زیر گفته می شود، اعمال‌ می کنند.

    ‌آن ‌دسته ‌از اصول ‌و قواعد اسلامی‌که‌ می‌تواند زیربنای‌ تفویض‌ حق ‌حاکمیت ‌مردم ‌بر سرنوشت ‌خویش ‌از سوی ‌خداوند و چگونگی ‌اعمال ‌این‌حق ‌توسط ‌مردم ‌درعصر غیبت ‌قرار گیرد، عبارتند از:

    ۱. اصل‌خلافت ‌انسان‌
    یکی‌از موضوعات ‌مهمی‌که‌در بحث‌خلقت‌ انسان‌ مطرح‌ می‌شود مسئله‌ خلافت ‌انسان ‌بر روی ‌زمین ‌است. از دیدگاه ‌قرآن، انسان‌خلیفه ‌و جانشین‌خدا در زمین ‌و عهده‌دار استقرار حاکمیت ‌خدا و وارث ‌نهایی ‌زمین ‌و حکومت ‌در آن ‌است.

    در آیات 30تا ۳۳ سوره ‌بقره ‌همزمان ‌با اصل ‌خلقت‌ انسان‌ خلافت‌ او مطرح‌ می‌شود. این آیات ‌متعرض‌ آن ‌فرضی ‌است ‌که ‌به خاطر آن‌، انسان ‌به‌ سوی‌ دنیا پایین ‌آمده‌ و حقیقت ‌خلافت ‌در زمین ‌و آثار و خواص‌ آن ‌را بیان ‌می‌کند.

    متفکر شهید سید محمد باقر صدر در تبیین ‌مسئله‌ خلافت‌ نوع ‌بشر بر روی ‌زمین‌ مقتضای‌ اصل «جانشینی ‌انسان‌ در زمین» را حاکمیت‌ سیاسی ‌او تلقی ‌می‌کند و معتقد است‌ که‌ اساس‌ حکومت ‌مردم ‌برخویش‌ و مشروعیت‌ حکومت ‌جامعه‌ بشری ‌با این‌عنوان‌که، ‌انسان ‌جانشین‌ خداست، پایه‌ریزی ‌شده ‌است؛ زیرا در این‌ جانشینی‌ تمام‌ آنچه‌ را که ‌جانشین‌کننده‌ در اختیار داشته‌ به‌ جانشین‌ واگذار کرده ‌است. قرآن‌نیز بر همین ‌اساس ‌خلافت ‌انسان ‌را اساس‌حکومت ‌می‌شمرد. بنابراین ‌انسان‌ می‌تواند بر اساس ‌تفویض‌خلافت‌ در محدوده شریعت‌ عمل‌کند و در جامعه ‌و زمین، قدرت‌خود را اعمال ‌نماید و در زمان ‌غیبت ‌امام‌ (ع )که ‌شخص‌خاصی ‌تعیین ‌نشده ‌است‌، برای‌ خود حاکم‌ اصلی‌ فقیه ‌جامع‌الشرایط‌ و- حاکمانی ‌با اختیارات‌ محدودتر- برگزیند . (۲۰)

    ۲. اصل‌برابری‌انسانها
    اصل‌برابری‌انسانها از جمله‌زیربنای‌های‌مهمی‌است‌که‌در قلمرو سیاست‌و حاکمیت‌ظهور و بروز آن ‌می‌تواند به‌ اصل‌ حاکمیت ‌انسانها بر سرنوشت‌خویش ‌منجر شود. واژه‌ « برابری» بر تساوی ‌یکسان ‌انسانها تاکید می‌کند. انسان ‌برای ‌مدتها برابری‌خویش‌را با استناد به ‌اصول ‌حقوق ‌طبیعی‌جستجو می‌نموده‌ است. ادیان‌الهی‌نیز که‌بر پایه‌فطرت‌انسان‌بنا نهاده‌شده‌اند همگی‌بر اصل‌برابری‌انسانها تاکید کرده‌و راه‌هر گونه‌تمایز و تبعیض‌را بسته‌اند.

    در دین ‌مقدس ‌اسلام‌نیز بر اصل‌مساوات ‌و برابری ‌انسانها به‌عنوان‌ یک ‌اصل ‌ذاتی ‌و فطری‌تاکید شده ‌و این ‌اصل ‌به‌ نخستین‌ پایه ‌نظام ‌اجتماعی ‌اسلام‌تبدیل‌ شده ‌است.

    قرآن‌کریم‌در آیه ‌۱۳ سوره ‌حجرات برخلقت ‌یکسان ‌ابنای بشر تاکید دارد. « یاایها الناس انا خلقنکم من ذکرو انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم ان الله علیم خبیر» «ای مردم ما همه شما را از مرد و زنی آفریدیم وآنگاه شعبه های بسیار و فرق مختلف گرانیدیم تا یکدیگر را بشناسید بزرگوار (وبا افتخار) ترین شما نزد خدا با تقوا ترین مردمند وخدا از حال شما کاملا آگاهست. » (۲۱)

    اندکی‌توجه ‌به‌ مفاد اولیه ‌این ‌آیه ‌نشان‌می‌دهد که‌ تمامی‌فرزندان‌آدم ‌(ع) یکسان ‌هستند و تفاوتی ‌بین‌آنها نیست ‌و اگر قبیله‌های‌ متفاوتی ‌هم ‌وجود دارد به‌جهت‌رنگ‌پوست، زبان‌و نژادهای‌آنهاست. این گونه‌ویژگی ها به‌ جهت‌ هماهنگی‌با طبیعت ‌است‌و حق‌و یا امتیازی‌ را برای‌کسی ‌ایجاد نمی‌کند و اگر امتیازی ‌باشد به‌دلیل‌ پرهیزگاری‌در نزد خداوند است ‌نه ‌در زندگی‌اجتماعی.

    پیامبر اسلام(ص) نیز نفی ‌تبعیض ‌بین ‌انسانها و ضرورت ‌پای‌ بندی ‌آنان ‌به ‌برابری‌ طبیعی ‌که ‌در آن‌ هیچ گونه ‌تفاوتی ‌جز تقوی نمی‌تواند معیار تبعیض‌ و نابرابری‌ تلقی ‌گردد، را به ‌کرات ‌اعلام‌ کرده ‌است. پیامبر بر برابری ‌همه ‌مردم ‌در برابر حق ‌تاکید فرموده و هرگونه ‌تبعیضی ‌را که‌ بر مبنایی ‌غیر از پرهیزگاری ‌بنا شده‌ باشد، انکار نموده ‌است. چرا که ‌انسانها، چون ‌دندانه‌های‌ شانه ‌برابر هستند.

    پس مجموع این مطالب دلالت بر مشارکت تمامی انسان ها در اصل تعیین سرنوشت شان دارد.

    ۳. اصل‌آزادی ‌اراده ‌و اختیار
    در نظام‌ خلقت ‌تمامی ‌موجودات ‌جهان‌به ‌حکم ‌نظام ‌آفرینش‌از بدو وجود تا نقطه‌نهایی‌در مسیری ‌که‌ جهان‌آفرین ‌برای‌آنها معین‌کرده‌در حرکتند. در این‌میان‌تنها انسان‌می‌تواند به‌وسیله‌آنچه‌که‌با میل‌و اراده‌انجام‌می‌دهد، مسیر زندگی‌خویش‌را تغییر داده‌و نقطه‌پایان‌را بر سرنوشت‌خود بگذارد. این ‌موهبت‌آزادی ‌اراده ‌و اختیار، ارزش‌ و امتیاز انسان ‌و مهمترین‌تفاوت ‌او با سایر موجودات‌است. البته‌از آنجا که‌آزادی ‌و اختیار کامل‌در عالم‌ امر است ‌اختیار و آزادیی‌که‌در این‌دنیا به‌انسانها داده‌شده‌از عالم‌بالا (عالم‌امر) به ‌آنان ‌افاضه ‌شده ‌است. (۲۲)

    از دیدگاه ‌اسلام، خداوند انسان ‌را موجودی‌ شریف ‌و نمونه ‌قرار داده‌ و مزایایی ‌به ‌او بخشیده ‌که ‌سایر موجودات ‌از آن ‌محرومند . یکی ‌از امتیازات ‌انسانها آزادی ‌اراده ‌توأم ‌با مسئولیت ‌است‌ که ‌به ‌موجب‌ آن‌ می‌توانند سرنوشت ‌خویش‌ را رقم ‌زنند و نتیجه ‌کار خوب‌ و بد خویش‌را ببینند. (۲۳) خدا با تمام ‌سلطه ‌و سیطره‌ای‌ که ‌بر همه ‌موجودات ‌دارد، انسان ‌را در حدود اختیاری که ‌به او بخشیده‌ مطلقاً‌ ملزم ‌به ‌انجام‌کارها نساخته، ‌بلکه ‌به‌ وسیله‌ امر و نهی‌ و ارشاد و بیان‌ عاقبت ‌امور، بدون‌ سلب‌ آزادی ‌و استقلال ‌وی، افعال ‌و حرکات‌انسانی ‌را تحت‌ انضباط ‌در آورده ‌است.(۲۴)

    علاوه‌ بر این‌در قرآن‌کریم‌ به ‌طور صریح ‌تأکید شده ‌است‌که‌ خداوند سرنوشت ‌هیچ ‌قومی ‌را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه‌آن ‌قوم‌ خود سرنوشتشان ‌را تغییر دهند. (۲۵) در متون ‌اسلامی‌ از آیه شریفه‌«اِن‌الله ‌لا یغیرُ‌ما بقوم‌حتی ‌یغیروا ما بأنفسهم» اراده‌ جمعی‌انسانها استنباط ‌می‌شود. (۲۶) نتیجه آن که، انسان حسب نعمت آزادیی که از آن برخوردار است، مسئول سرنوشت انتخابی اش می باشد.

    ۴. اصل‌شورا
    اصل‌شورا یک ‌اصل‌عقلایی ‌است‌ که ‌مورد امضای‌شارع ‌مقدس ‌اسلام‌ هم ‌هست (۲۷ ) قرآن‌کریم‌ براصل‌ شورا و مشورت ‌مسلمانان ‌تاکید خاصی ‌ورزیده‌ است. خداوند در قرآن‌ طبق اصل‌« و امر هم‌ شوری ‌بینهم » (۲۸) مؤ‌منان ‌را به ‌مشورت ‌فراخوانده‌ و نیز اصل « وشاورهم ‌فی‌الامر » (۲۹) رهبری‌ جامعه اسلامی‌ را نیز به‌شور و مشورت‌ دعوت‌ کرده‌ است.

    بنابراین ‌براساس‌اصل‌«شورا» شرکت ‌مردم‌در تعیین حاکم ضروری ‌است ‌و پس ‌از آن‌نیز باید جامعه ‌در مشارکت ‌سیاسی ‌و مشورت‌دائمی‌با رهبری‌امت، بسر برد. (۳۰) قرآن‌مجید یکی‌از خصلتهای ‌بارز و خاص‌جامعه ‌اسلامی‌و با ایمان‌را حرکت ‌و عمل‌تصمیم‌گیری ‌براساس ‌مشورت ‌و مشارکت‌عمومی‌در مدیریت ‌جامعه ‌معرفی‌می‌کند و لذا اصل ‌شورا براساس‌مبانی‌قرآن‌و سنت ‌معصومین ‌استوار بوده‌ که ‌هیچ گونه‌جای ‌تردید و انکار در آن‌نخواهد بود.

    یکی‌از نتایج ‌مفید محوریت ‌اصل‌شورا در نظام ‌اسلامی ‌پرهیز از تمرکز قدرت‌و روی‌آوردن‌به‌محیط‌اجتماعی‌به ‌منظور بهره‌جویی‌از استعدادهای ‌خلاق‌ مردمی، برای‌ گشایش ‌مشکلات ‌و حل ‌معضلات‌خود آنان‌می‌باشد. (۳۱ ) برهمین مبنا‌، یکی ‌از اساسی‌ترین‌ پایه‌های‌استواری‌نظام‌حکومت‌در اسلام، گسترش ‌دامنه ‌مشورت‌ در تمامی‌ابعاد زندگی‌ از جمله ‌شئون‌ سیاسی‌- اجتماعی‌است. (۳۲) که ‌در نتیجه‌ آن، ‌تمامی ‌مسئولین ‌امر و دست‌اندرکاران ‌سیاسی ‌و اداری‌در نظام‌اسلامی‌شرعاً‌موظفند تا در تمامی‌شئون‌سیاسی‌- اداری‌ در کنار مردم‌باشند و آنان‌را کاملاً ‌در جریان‌بگذارند و همواره‌رأی‌اعتماد مردم‌را پشتوانه ‌اقدامات‌ خود قرار دهند. و این‌خود مجال‌دادن‌ به‌مردم ‌است‌تا پیوسته‌در صحنه‌سیاست‌ حضور فعال‌داشته‌ باشند و به نوعی سرنوشت خویش را رقم بزنند. (۳۳)

    آنچه ‌از این‌خطابهای‌عمومی‌قرآن‌و روایات‌و ارجاع‌امور به‌مردم‌مستفاد می‌شود، این‌است‌که‌مردم ‌در تعیین‌ سرنوشت ‌خویش‌و اداره‌امور جامعه ‌نقش‌تعیین‌کننده‌ای ‌دارند.

    اهمیت حکومت در تعیین سرنوشت
    اگر در موردی خدا به چیزی سوگند یاد کند در آن صورت اهمیت آن مسئله، به چشم می آید و تردیدی نیست که درباره اهمیت حکومت و برپایی نظام سیاسی، پروردگار حکیم سوگند یاد نموده است. امیر المؤمنین (ع ) از پیامبر اکرم (ص )، آن حضرت از جبرئیل و آنهم از قول پروردگار متعال نقل می کند، که خداوند فرمود: «و عزتی و جلالی » به عزت و جلالم سوگند که «بدون تردید، هر کسی که حکومت و ولایت آدم ستمکار به دور از خدا را بپذیرد و بدان گردن نهد را کیفر می دهم، گر چه آن کس در زندگی شخصی روزمره خود اهل نیکوکاری و تقوا باشد. »

    و نیز فرمود: « بدون تردید نسبت به هر کسی که به ولایت و حکومت امام عادل پایبند به دین خدا گردن نهد، عفو و اغماض به عمل آورم، گرچه او در زندگی روزمره دارای کردار ناپسند باشد.» (۳۴)

    در سیمای رهنمود فوق، نکات آموزنده و درسهای حیات بخش زیر به چشم می خورد:

    ۱. حکومت و نظام سیاسی چه الهی و چه غیر سالم در سرنوشت عبادی مردم، تأثیر غیر قابل انکاری دارد.

    ۲. زندگی فردی هر کسی تحت الشعاع زندگی اجتماعی – سیاسی اوست.

    ۳. حکومت سالم، زمینه ساز حرکت افراد به سوی هدایت و حکومت ناسالم نیز زمینه ساز حرکت افراد به سوی انحراف و انحطاط است.

    ۴. پروردگار متعال به احترام حضور حاکم الهی در جامعه، افراد حامی آن حکومت را مورد مرحمت خود قرار می دهد و همچنین به خاطر حضور حکومت حق ستیز و باطل گرا، افراد حامی این گونه حکومت را مورد کیفر خویش قرار می دهد.

    ۵. امام صادق ( ع) فرمودند: گناهان پیشوای ستمکار، حسنات دوستان را تحت پوشش قرار می دهد و حسنات پیشوای الهی نیز گناهان دوستانش را تحت پوشش قرار میدهد. (۳۵ ) از حدیث فوق این مسأله بدست می آید که در همه زمانها و در همه مکانها، امت باید برای احیاء و اقامه حکومت حق که بر اساس رهنمودهای آسمانی بنا شده باشد، بکوشند.

    ضرورت حکومت در عصر غیبت
    چرا شیعیان تلاش دارند تا نظام سیاسی الهی تحت عنوان حکومت اسلامی در جامعه ایجاد شود و همچنین منتظر ظهور چنین نظامی البته برتر و فراگیر در سطح جهان به رهبری امام زمان(عج ) هستند؟

    در پاسخ، به پرسش فوق باید توجه داشت که نقش حکومت در سرنوشت فرد و جامعه را نمی توان دست کم گرفت. یکی از ارباب قلم تصویری را ارائه می دهد که به نوبه خود گویای اهمیت حکومت و گواه بر تأثیر حاکم و نظام سیاسی بر سرنوشت افراد است…. او می نویسد: « ابلیس فرزندان خویش را به گرد خود جمع کرد و جهت انتخاب جانشین خود از میان آنان، مسأله ای را مطرح نمود و گفت: هر کس پاسخ کامل آن را ارائه دهد، لیاقت جانشینی مرا دارد. ( مسأله این است ):کدام عامل در هلاکت جامعه و سقوط مردم به وادی گمراهی مؤثرتر است. هر کدام عاملی را مطرح کردند ولی مقبول واقع نشد. و سرانجام بر اصرار فرزندان، خود ابلیس لب به سخن گشود و گفت: برترین عامل جهت انحطاط و سقوط جامعه، گماردن افراد فاسد و به دور از ایمان به حکومت است. »(۳۶)

    همچنین در نهج البلاغه این کلام به چشم می خورد که: « هنگامی که سردمدار جامعه عوض شود مردم روزگار نیز عوض می شوند. » (۳۷ )

    و در کلامی دیگر فرمودند: « مردم همپای سردمداران و خواسته های دنیوی خود زندگی کنند، مگر آنجا که خدا آنان را حفظ کند. » ( ۳۸)

    بنابراین نقش حکومت در سرنوشت جامعه قابل انکار نیست و (حتی منکران این نقش را نمی توان دارای افکار سالم و خرد کامل دانست) بر این اساس صاحب نظران در این موردرا می توان به دو گروه دسته بندی کرد:

    گروه اول کسانی هستند که وجود حکومت و نظام سیاسی سالم را از ضروریات زندگی اجتماعی بشر می دانند (اعم از دیدگاه کسانی که آدمی را مدنی بالطبع می دانند ) متفکران و افرادی چون ابن سینا و… و کسانی آدمی را مدنی بالطبع نمی دانند. ( مثل علامه طباطبایی در المیزان ) (۳۹)

    گروه دوم کسانی هستند که حضور نظام سیاسی سالم و حکومت کامل را برای اجتماع بشری لازم نمی دانند، این افراد همان کسانی هستند که در تاریخ اسلام به عنوان خوارج نهروان شهرت دارند. خوارج آنگاه که در برابر حکومت حق، به تمرد برخاسته و شعار: لا حکم الا لله، را سر داده بودند امام امیر المؤمنین شعار آنان را برای مردم این چنین تبیین کرد. آنان می گویند: اصلاً، بشر حق حکومت کردن بر سایر افراد بشر را ندارد و حکومت نظام سیاسی در جامعه ضرورت ندارد. شعار آنان، شعار حقی است، ولی اینان از آن، مقصد ناروا و باطلی را منظور خود دارند. ( کلمه حق بها باطل ) اینان نفی وجود هر گونه حکومت و نظام حکومتی ( سیاسی )را در شعار خود مورد نظر خود دارند. (امام افزود: ) در حالی وجود حکومت در جامعه در میان عائله بشری یک امر ضروری است، اعم از آنکه رئیس حکومت کافر باشد یا مؤمن. (۴۰)

    باید گفت نظر گروه اول همگام با دیدگاه امیرالمؤمنین است که به ضرورت اصل حکومت اذعان دارد.

    پس حکومت و برپایی نظام سیاسی یک امر لازم و ضروری است و این ضرورت اختصاص به دوران، قرن و زمان خاصی ندارد.

    بعضی از گویندگان می گویند ما حضور حکومت دینی در دوران انبیاء را انکار نمی کنیم، لکن سخن این است که از چه راهی ضرورت حکومت دینی در دوران پس از انبیاء را اثبات کنیم ؟

    در پاسخ به پرسش فوق باید گفت اولاً ضرورت اقامه نظام سیاسی در جامعه یک مسئله عقلی است و کدام خرد مند آزاده ای است که در ضرورت وجود حکومت تردید کند ؟ مگر با هرج و مرج و افسار گسیختگی جامعه می توان امنیت و آرامش و نظم لازم را تأمین کرد ؟ مگر بدون وجود یک نظام سیاسی قدرتمند، می توان از حق مردم دفاع و حراست نمود ؟

    چنانچه امیر المؤمنین در حدیث فوق بدان اشاره کردند و ثانیآً باید توجه داشت که فلسفه ضرورت حضور دین در جامعه، فلسفه ضرورت نظام حکومت دینی را تشکیل میدهد. پیامبر اکرم (ص) که در حدیث غدیر و نیز در حدیث معروف ثقلین امت را برای همیشه به تمسک به اهل بیت فرا خواند آیا جز این است که مردم را به تبعیت و فرمانبرداری از آن دعوت کرد ؟ آیا نتیجه آن غیر از اقامه نظام سیاسی بر مبنای خواست آنان است و این اقامه نیز همان است که از آن به عنوان حکومت اسلامی یاد می شود. (۴۱)

    مخالفان حکومت دینی و حامیان نظریه جدایی دین از سیاست همواره در طول تاریخ جهت حذف دین از صحنه سیاست کشور در تلاش بوده اند. اگر کسی دین را از سیاست جدا بداند، خدا، رسول و ائمه معصومین را تکذیب کرده است. (۴۲) و تردیدی نیست که نغمه جدایی دین از سیاست از سوی دشمنان اسلام است. (۴۳) زیرا اسلام دینی است که با سیاست آمیخته است (۴۴) و حکمی که به عنوان احکام حکومتی از ولی فقیه صادر می شود، حکم اولیه اسلام است (۴۵) امام خمینی(ره ) در کتاب معروف خود (حکومت اسلامی ) بر این نکته تأکید دارد که ولایتی که رسول خدا (ص) در اداره جامعه داشت، بدون تردید برای ولی فقیه نیز در دوران غیبت، ثابت است. (۴۶) و این از مسائل ضروری و بدیهی در دوران غیبت است. (۴۷) این ولایت همان ولایت رسول الله(ص) است، (۴۸) زیرا برقراری نظام سیاسی است (۴۹) و دخالت در سیاست رأس تعلیمات انبیاء است. (۵۰)

    حکومت جهانی مهدی
    ازدیدگاه قرآن،خداوند سنتهایی را در فرآیند تاریخ قرار داده است و حاکمیت در سر انجام تاریخ از آن بندگان صالح او خواهد بود. چنانکه در روایات نیز آمده، نخست باید تمام مکاتب بشری حکومت کنند و نا کارآمدی تمام ایسم ها بر همگان ثابت شود تاپذیرش آن حکومت بوجود آید و زمینه آن فراهم گردد. (۵۱)

    در این میان، وجود حکومت لازمه هر جامعه انسانی است. این حکومت نیز نیازمند قوانین و مقرراتی است که بر اساس آنها حاکمان بتوانند دستور دهند و حکمرانی کنند. از آنجا که دستورها،قوانین و مقررات برپایه مبانی فکری و ارزشی حاکم بر جامعه شکل می گیرند، نیازمند جهان بینی، رویکرد و ره یافت ویژه ای هستند تا جهت و هدف حکومت ها و تأثیر آنها در سرنوشت انسانها مشخص شوند.

    بر اساس مبانی فکری و ارزشی بر خاسته از جهان بینی تو حیدی،خداوند متعال بنا بر مشیت و حکمت رحمانی خود،پیامبران را از روز اول خلقت برای هدایت و راهنمایی آنها فرستاده است تا با تشکیل حکومت، جامعه را به کمال و رشد حقیقی رهنمود سازند. این سنت همواره در طول تاریخ به صورتهای مختلف ظاهر شده است و پیامبران بیشتر به علت مخالفت طاغوتها و ظالمان فرصت تشکیل حکومت را نداشته اند.تنها در زمان پیامبر اعظم ، ایشان توانست در مدینه حکومت تشکیل دهد. با پایان دوره رسالت ایشان، این وظیفه به دستور الهی در روز غدیر به عهده ائمه اطهار گذاشته شد. در این میان تنها امیر المومنین علی (ع ) فرصت خلافت را پیدا کرد. متأسفانه مردم بی رحمانه نا سپاسی کردند و آنها را یکی بعد از دیگری به شهادت رساندند،آنگاه به مشیت الهی،حجت دوازدهم به پرده غیبت رفت تا در فرصت مناسب و آمادگی مردم، ظهور کند.

    از آنجا که در حکومت اسلامی سرنوشت انسان و جهان تنها به خواست و اراده بشر و با سلاح دانش و فن آوری جدید ایجاد نمی شود، بلکه بی گمان، مشیت الهی بر این تعلق گرفته است که صالحان در جهان حاکم شوند. این اراده الهی به دست موعود و منجی آخر الزمان مهدی(عج))که تمامی ادیان الهی به طور حتمی وعده داده اند، در کنار تلاشهای انسانی تحقق می یابد و حکومتی که به مومنان وعده داده شده است، تشکیل می شود. (۵۲)

    پس برای فهم دقیق سرنوشت انسان و جهان در پایان تاریخ با دیدگاه اسلامی کافی است در ادبیات دینی شیعه به نامهایی که برای نظام سیاسی اجتماعی موعود اختصاص یافته توجه شود، عنوانهایی همچون دولت عدالت، حکومت صالحان، حکومت جهانی، دولت کریمه، حکومت حق، دولت مستضعفان، دولت امنیت و رفاه و…

    بر اساس مفاهیم به کار رفته می توان تعریفی از حکومت مهدوی ارائه داد که شامل تمامی این مفاهیم باشد. حکومت موعود مهدوی و پایان تاریخ با دیدگاه اسلامی عبارت است از حکومت جهانی عادلانه و حق مدارانه صالحان که با رویکرد احقاق حقوق مستضعفان و گسترش امنیت و رفاه در پرتو بسط اخلاق و معنویت شکل خواهد گرفت. (۵۳)

    با توجه به این که حکومت مهدوی در طول حکومتهای پیامبران و امامان قرار می گیرد، اهداف و مبانی آنها با هم یکسان خواهد بود. در تحلیل محتوای متون و نصوص وارد شده و به جا مانده از تاریخ اسلام به ویژه زمامداری امیرالمومنین علی (ع) اهداف و مبانی حکومت مهدوی را می توان چنین بر شمرد: واقع بینی، حق مداری، کمال جویی، خدا محوری، انسان مداری، عدالت خواهی و اجرای همه جانبه عدالت، نفی مطلق طاغوت، کمال انسانها، احیا و استحکام احکام الهی، انتقام از ظالمان و تحقق وعده های الهی. (۵۴)

    مهدویت و غایت تاریخ (سرنوشت نهایی)
    نگرش مهدوی، سرنوشت تاریخ بشری را تحقق وعده الهی حاکمیت حق و مدینه فاضله می داند.

    « ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین » « طایفه ضعیف و ذلیل در آن سرزمین منت گذارده وآن ها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث (ملک و جاه فرعو نیان ) گردانیم. » (۵۵)

    تحقق چنین مدینه ای سنتی و الهی است. رسیدن به چنین نهایتی، وضعیت جدیدی را برای جامعه بشری مبتنی بر فطرت الهی پدید می آورد. کل بشر در آن جامعه سهیم است که غایت و آمال تمامی انسانها بشمار می آید. بدین جهت عصر مهدوی به قوم و قبیله و نژاد خاصی تعلق ندارد و غایت مشترک بشری محسوب می شود.

    انتظار ظهور منجی موعود در واقع همان تحقق سرنوشت بشری است که به تدبیر الهی بر جهان حاکم خواهد شد. مهدویت سرنوشت فطری بشر را تحقق می بخشد. انسان فطرتاً هویتی الهی دارد که به دلیل اشتراک بشر در هویت الهی جامعه جهانی پدید می آید. هرگونه تعلقات عارضی- جغرافیایی- قومی و نژادی در برابر چنین هویت مشترکی صبغه ای زوال پذیر و ثانوی دارد و در نتیجه توان تقابل و تعارض با هویت مشترک الهی را ندارند. از این رو مهدویت اسلامی به دلیل ابتنای بر هویت فطری و الهی انسانها، تمامی بشر را در بر می گیرد و بعدی جهانی دارد.

    در واقع پیروزی عینی و خارجی دولت مهدوی بر سراسر جهان تبلور تحقق وحدت انسانها بر اساس هویت فطری و الهی مشترک است. بر این اساس، هویت انسان عصر مهدوی فرازمانی و فرامکانی تعریف می شود که بر سراسر جهان گسترش دارد.(۵۶ )

    نتیجه گیری
    در نگاه دینى و با مراجعه به نصوص و مبانى اسلامى، مشارکت سیاسى و حساسیت به امور جامعه، به عنوان یک حق، وظیفه و تکلیف همگانی، مورد اهتمام آموزه های دینی مبین اسلام می باشد که در آموزه های متعددی نظیر مقام خلیفه الهی انسان، بیعت با حاکم، امر به معروف و نهى از منکر، عنصر مشورت، پاسخگوئی والیان و حاکمان به مردم و نظارت بر قدرت سیاسی و…، تبیین گردیده است.(۵۷)

    بر اساس جهان بینی اسلامی و آیه شریفه « اِنِّى جَاعِلٌ فِى الاَرضِ خَلیِفَه» (۵۸)؛ انسان، جانشین خدا در زمین و موجودی آزاد و خود مختار است؛ و این آزادی و اختیار آن گاه که با آگاهی و قدرت قرین گردد، مسئولیت را به بار می آورد. از این منظر انسان در برابر خدا، خود، انسان های دیگر و طبیعت مسئول است. شهید صدر در تفسیر آیه فوق می نویسد: «خلافت انسان درقرآن، در حقیقت شالوده حکومت انسان بر هستى است و حکومت میان مردم، همه از ریشه همان خلافت سرچشمه می گیرد… «حق حاکمیت ‏ملى» نیز به عنوان خلیفه الله بودن انسان‏ها مى تواند مشروع و قانونى باشد. » (۵۹) این مسئولیت از سویی سبب می شود که انسان در قبال سرنوشت، کمال و سعادت خویش احساس وظیفه کند و از سویی دیگر چون به تعامل و تاثیر و تاثّر خود با اجتماع واقف است خود را نسبت به اجتماع مسئول بداند.

    پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: « کُلُّکُم رَاعٌ وَ کُلُّکُم مَسئُولٌ عَن رَعیتِه؛ شما همه ناظر و راهبر و نسبت به یکدیگر مسئول هستید. »علامه محمد تقى جعفرى، آموزه دینى شورا و مشورت را نشانه جایگاه خاص مردم در تعیین سرنوشت‏شان می داند. (۶۰) برخی مفسرین نیز، نقش اراده و اختیار انسان در تعیین سرنوشت سیاسى خویش را فراتر از بحث شورا، به کلیه مباحث اجتماعى قرآن و فقه سیاسى تسرّى می دهند. (۶۱)

    از سوی دیگر، مشروعیت حکومت دینى امری الهی بوده و بستگى به قبول و نفى مردم ندارد؛ اما در عین حال، مقبولیت‏ حکومت که از رهگذر رضایت عمومى و مشارکت همگانى در قالب بیعت مردم با رهبر جامعه محقق می یابد، همواره مورد اهتمام پیشوایان دینى بوده و در فقه سیاسى اسلام مورد توجه و بحث قرار گرفته است. (۶۲) چنانکه حضرت علی (ع) هنگام بیعت مردم با وى، حق حاکمیت و تعیین حاکم را از حقوق اختصاصى و مسلم مردم عنوان نموده و می فرماید: «اى مردم ! تعیین حاکم جزء حقوق شماست و کسى نمی تواند بر مسند حکومت ‏بنشیند، مگر آن که شما او را انتخاب کنید. من به عنوان حاکم، تنها امین و کلید دار شما هستم (۶۳) و حضرت امام (ره ) نیز تصریح می کند: « از حقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد. » (۶۴)

    و بالآخره اینکه یکی دیگر از مهمترین حقوق دولت ‏بر مردم و از وظایف سیاسى افراد در جامعه، مسؤولیت نظارت و نصیحت زمامداران و حکومت اسلامى است.(۶۵) بنابراین در آموزه مهدویت و با مراجعه به نصوص ومبانى اسلامى، حساسیت نسبت به سرنوشت خود و جامعه، نه تنها یک حق، بلکه یک تکلیف حتمى، ضرورى و ارزشی مطلوب برای عموم است. (۶۶)

    پس حضور سیاسی (مشارکت ) در عصر غیبت، مهمترین جهت‌گیری در فرهنگ سیاسی تشیع به شمار می‌آید. حضور سیاسی به خودی خود، مسئله رژیم سیاسی را پیش می‌کشد که وقتی رهبری از منبع غیب قطع شد، تکلیف چیست؟

    این نگرش در تاریخ و فرهنگ سیاسی شیعه نهادینه شد که حکومت باید در دست فقیهان باشد اما برای آنکه آنان حاکم باشند، باید شیوه و مکانیسم حکومت معصوم، مورد عمل و استفاده قرار گیرد که امروزه هم این اصل مبنای عقیده شیعیان امامیه راتشکیل می دهد. اصولاً مشروعیت حکومت در فرهنگ سیاسی شیعه در دوران غیبت از وصایت، نیابت و انتصاب ناشی می‌شود. زیرا اعتقاد بر این است که انسان با همه عظمتش بدون‌ هادی قادر به حکومت برخویشتن نخواهد بود. بنابراین در رأس نظام، نخبه‌ای قرار دارد که تا سال ۳۲۹ هجری قمری، معصوم بود و پس از آن در زمان غیبت معصوم (مهدی موعود (عج)) باید نخبه‌ای غیر معصوم جای آن را بگیرد. با این توصیف، فرهنگ سیاسی شیعه، فرهنگی نخبه‌گرا و نخبه‌پرور است. لذا زمام امور باید در دست فرهیختگان (شایستگان )باشد که متصف به صفاتی چون: شجاعت، فضیلت، عدالت، قاطعیت و اعلمیت هستند. (۶۷)که اینان می توانند با کار مداوم و برنامه ریزی های حساب شده، جامعه را به سمت و سویی جهت داده که زمینه ظهور و تأسیس حکومت جهانی مهدی (عج ) فراهم گردد و وعده الهی در سرنوشت نهایی تاریخ بشری که حاکمیت حق و مدینه فاضله است، محقق گردد.

    پی نوشت ها:
    ۱. حسین مهرپور، حق تعیین سرنوشت از دیدگاه اسلام، با مروری بر اجلاس حقوق بشر در اسلام – ژنو،مارس ۲۰۰۲، نشریه راهبرد، شماره، ۲۴.

    به نقل از اظهارات نماینده آلمان در مجمع عمومی در سال ۱۹۸۸

    Antonio cassesse ,self determination of peoples , 1990 , p..305

    ۲. جوادى آملى، عبداللّه‏، فلسفه حقوق بشر، تهران، اسرار، 1375صص،۷۴،۷۵،۹۴ ،۹۰.

    ۳. سوره غاشیه، آیه ۲۱ و ۲۲.

    ۴. سوره زمر، آیه ۴۱ .

    ۵. حسین مهرپور، حق تعیین سرنوشت از دیدگاه اسلام، با مروری بر اجلاس حقوق بشر در اسلام – ژنو،مارس ۲۰۰۲، نشریه راهبرد، شماره، ۲۴.

    ۶. سوره رعد، آیه ۱۱.

    ۷. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، چاپ اول، ۱۴۱۲ ه‍ ق، ص 660ـ657 و علی‌اکبر قریشی، قاموس قرآن،چاپ‌خانه حیدری دوازدهم ۱۳۷۶ ه‍ ش، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج ۵، ص 250ـ246

    ۸. محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ خورشید، ۱۳۷۲، پنچم، دارالکتب الاسلامیه، ج ۲۰، ص ۴۷۰.

    ۹. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، چاپ فجر هشتم، ۱۳۷۷ ه‍ ش، انتشارات صدرا، ج ۱، انسان و سرنوشت، ص 371ـ368

    ۱۰. محمد حسین طباطبایی، المیزان، چاپ حیدری، ج ۱۱، ص ۳۴۱.

    ۱۱. مکارم شیرازی و جمعی از همکاران،تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۱۴۵.

    به نقل از سایت http://www.andisheqom.com ،جبر و سرنوشت انسان، دانشنامه موضوعی قرآن،مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

    ۱۲. سوره رعد, آیه ۳۹.

    ۱۳. پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی، واحد پاسخ به سوالات

    http://www.pasokhgoo.ir

    ۱۴. محمد حسینی بهشتی، اسطوره ای بر جاودانه تاریخ )راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام (، دفتر سوم، ص ۱۱۸۳، واحد فرهنگی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی، تهران،۱۳۶۱.

    ۱۵. همان.

    ۱۶. « من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم » ترجمه از آیت الله بهشتی، محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۳۶، ۳۳۸ و ۳۳۹، مؤسسه الوفاء، بیروت 1403هق / ۱۹۸۳ م .

    ۱۷. شریف لک زایی، شکوفایی آزادی در آموزه مهدویت، مجموعه آثار دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت، مقالات برگزیده (۱)، مؤسسه آینده روشن، قم ۱۳۸۵.

    ۱۸. سوره دهر،آیه۳.

    ۱۹. سوره رعد، آیه ۱۱.

    ۲۰. مجله‌حوزه، شماره‌۱۰،تیرماه‌ صص (۱۰۲-۱۰۳) به نقل از دکتر علی صباغیان ، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، شماره ۲۲ تابستان ۱۳۸۳.

    ۲۱. ‌سوره‌حجرات، آیه ۱۳.

    ۲۲. محمد یزدی، ولایت‌فقیه‌ (حکومت‌اسلامی‌در عصر غیبت ) ، تهران: سازمان‌مجاهدین‌انقلاب‌اسلامی،۱۳۶۲ ص‌۱۳.

    ۲۳. سوره اسراء، آیه ۷۰.

    ۲۴. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

    ۲۵. سوره رعد، آیه ۱۱.

    ۲۶. علی‌اکبر علیخانی. مشارکت‌سیاسی مجموعه‌ مقالات). تهران: نشر سفیر، چاپ‌اول‌، ص ۱۱.

    ۲۷. مصباح یزدی،۱۳۶۲،ص96 (به نقل از دکتر علی صباغیان، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، شماره ۲۲ تابستان ۱۳۸۳.

    ۲۸. سوره شوری، آیه ۳۸.

    ۲۹. سوره انسان، آیه ۳.

    ۳۰. مجله حوزه شماره10‌،تیر1364، صص‌۹۵-113به نقل از دکتر علی صباغیان،فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، شماره ۲۲ ، تابستان ۱۳۸۳.

    ۳۱. علی صباغیان، مبانی‌اسلامی‌حق‌حاکمیت‌مردم‌ درقانون‌اساسی‌جمهوری‌اسلامی‌، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، شماره، 22تابستان ۱۳۸۳، نشریه مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام.

    ۳۲. محمد هادی معرفت، ولایت‌فقیه. قم: موسسه‌فرهنگی‌انتشاراتی‌التمهید، چاپ‌اول‌، ۱۳۷۷،ص91.

    ۳۳. همان،ص ۹۵.

    ۳۴. شیخ طوسی، امالی، مجلس ۳۱، ص ۶۳۵، طبع انتشارات اسلامی.

    ۳۵. همان.

    ۳۶. حجازی، کتاب آیینه، ص ۲۹۲، به نقل از:سید محمد شفیعی مازندرانی، مقاله تأثیر حکومت در سرنوشت و دینداری از نگاه امام خمینی (ره )، پیام حوزه شماره ۲۴.

    ۳۷. نهج البلاغه، نامه ۳۱، فراز ۱۱۴.

    ۳۸. نهج البلاغه، خطبه ۲۱۰، فراز ۷.

    ۳۹. علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۲، ص ۱۲۶ و ۱۳۱.

    ۴۰. نهج البلاغه، خطبه ۴۰ خوارج.

    ۴۱. محمد شفیعی مازندرانی، تأثیر نظام سیاسی در سرنوشت انسان،نشریه کیهان،۱۳۸۰، خرداد.

    ۴۲. امام خمینی، صحیفه نور،ج20، وصیت نامه سیاسی، الهی بند (ب)، ص ۲۸-۲۹.

    ۴۳. امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی )،ص ۲۳.

    ۴۴. امام خمینی، صحیفه نور،ج9، ص136.

    ۴۵. همان،ج20، ص173.

    ۴۶. امام خمینی، حکومت اسلامی، ص172 و ۶۳.

    ۴۷. همان

    ۴۸. امام خمینی، صحیفه نور،ج15، ص ۱۴۴ و ۲۱۷.

    ۴۹. امام خمینی، حکومت اسلامی، ص172 و ،۶۳.

    ۵۰. امام خمینی، صحیفه نور،ج ۱۰،ص ۳۰ و ۲۷، ج7،ص ۵۸.

    ۵۱. فاطمه فیض، درآمدی بر جهانی شدن و حکومت جهانی امام مهدی ( عج)،مجموعه آثارسومین همایش بین المللی دکترین مهدویت،مقالات برگزیده (۲ )، قم،موسسه آینده روشن، ۱۳۸۶، ص ۳۱.

    ۵۲. سید مجید ظهیری، بررسی تطبیقی مبانی دکترین مهدویت و نظریه سیاسی پایان تاریخ، مجموعه آثار دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت، مقالات برگزیده ۲ ،قم، موسسه آینده روشن،۱۳۸۵،ص134.

    ۵۳. همان.

    ۵۴. محمد باقر بابایی طلا تپه، مبانی و اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی، مجموعه آثارسومین همایش بین المللی دکترین مهدویت،مقالات برگزیده (۲ )،قم،موسسه آینده روشن، ۱۳۸۶، ص ۲۲۰

    ۵۵. سوره قصص، آیه ۵.

    ۵۶. لیلا حسینیان، مهدویت، معنویت و جهانی شدن، مجموعه آثارسومین همایش بین المللی دکترین مهدویت،مقالات برگزیده (۱ )، قم،موسسه آینده روشن، ۱۳۸۶، ص ۱۰۶.

    ۵۷. علی ربانی گلپایگانی، دین و دولت،؛ نظام سیاسی اسلام، محمد جواد نوروزی؛ فصلنامه کتاب نقد، ش 20و21، جامعه برین، سید موسی میر مدرس؛ مجله حوزه و دانشگاه، ش1

    ۵۸. سوره بقره، آیه ۳۰.

    ۵۹. سیدمحمدباقر صدر، خلافت انسان و گواهى انبیا، ترجمه دکتر جمال موسوى، تهران: انتشارات روزبه، ۱۳۵۹، صص1-۱۰.

    ۶۰. محمد تقى جعفرى، حاکمیت‏خداوندى و حکمت اصول سیاسى اسلام، مجموعه مقالات دهمین کنفرانس بین المللى وحدت اسلامى مجمع جهانى، تهران: مجمع جهانى اهل بیت،۱۳۷۷، ص ۳۱۴.

    ۶۱. محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۲۲.

    ۶۲. سید عبد القیوم سجادى، مبانى فقهى مشارکت‏ سیاسى، فصلنامه علوم سیاسی، ش ۸.
    ۶۳. مبانى حاکمیت مردمى در اسلام و اندیشه امام خمینى،)مجموعه مقالات حکومت دینى در اندیشه امام(، ج ۱، ص ۳۶۷.به نقل از:علی رضا محمدی، نشریه پرسمان ۲۳، Porseman_org.htm

    ۶۴. امام خمینی (ره )، صحیفه امام، ج ۳، ص ۴۲.

    ۶۵. سید عبد القیوم سجادى، مبانى فقهى مشارکت‏ سیاسى،، فصلنامه علوم سیاسی، ش ۸.
    ۶۶. شریف لک زایی، بررسی تطبیقی نظریه های ولایت فقیه، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۵، صص ۱۳۹-۱۸۱؛ مبانى دینى مشارکت سیاسى، محمد منصورنژاد، فصلنامه حکومت اسلامی، ش ۳۷.

    ۶۷. محمّد غفوری، قانونگرائی و قانونگزاری در جامعه مردم سالار

    برگرفته از سایت :المهدویه

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *