به نام خدا
عصر یک روز پاییزی، آسمان ابری و هوا بارانی، شهر قم و صدای تق تق قطرهای باران که روی شیشهی بخار گرفته ماشین میخورد. مدتی بعد، در حضور جمع کوچکی از خواهران دانشآموز مینشینیم و چشم بر در، منتظر آیه اللّه مکارم شیرازی هستیم. لحظههایی میگذرد، تا این که ایشان به صمیمیت باران میآید؛ با چهرهای مهتابی و روشن و محاسن سفید و ابریشم گون، و با خود بوی گل یاس را میآورد و ما را میهمان رؤیایی شیرین و آسمانی میکند.
ابتدا، ذکری از ویژهنامهی نیمه شعبان میشود و سپس اشارهای به سؤالهای جوانان دربارهی امام عصر عجّل اللّه و فرجه استاد عالی قدر با مهربانی تبسم میکند و میگوید:
سفره بگشائید میهمان هستی خواهد آمد[۱]
… عصر یک روز پاییزی، آسمان ابری و هوا بارانی، شهر قم و صدای تق تق قطرهای باران که روی شیشهی بخار گرفته ماشین میخورد. مدتی بعد، در حضور جمع کوچکی از خواهران دانشآموز مینشینیم و چشم بر در، منتظر آیه اللّه مکارم شیرازی هستیم. لحظههایی میگذرد، تا این که ایشان به صمیمیت باران میآید؛ با چهرهای مهتابی و روشن و محاسن سفید و ابریشم گون، و با خود بوی گل یاس را میآورد و ما را میهمان رؤیایی شیرین و آسمانی میکند.
ابتدا، ذکری از ویژهنامهی نیمه شعبان میشود و سپس اشارهای به سؤالهای جوانان دربارهی امام عصر عجّل اللّه و فرجه استاد عالی قدر با مهربانی تبسم میکند و میگوید:
از دیدار شما عزیزان خوشبختم، به خصوص که هدفتان بحث و بررسی دربارهی مسئلهی مهمی است؛ یعنی همان اعتقاد به امام زمان، حضرت مهدی عجّل اللّه و فرجه.
سپس به چهرهای مشتاق و پرسشگر جوانان نگاه میکند و میگوید: «اصولاً سؤال، کلید حل مشکلات است. کسی که سؤال نکند. هرگز مشکلاتش حل نخواهد شد. قرآن کریم با صراحت دستور میدهد: هر چه را که نمیدانید، از آنان که میدانند و آگاهند،سؤال کنید.»۱
… آن چه میآید، حاصل این دیدار به یادماندنی و لذت بخش است. با سپاس از محضر مبارک آیه اللّه مکارم شیرازی و دانشآموزان محترم که در این نشست حضور داشتند، توجه شما را به این گفتو گو جلب میکنیم.
iصفیه سادات فقیهی: طبق روایات، هرگاه ظلم و فساد فراگیر شود، امام زمان عجّل اللّه و فرجه ظهور میکند. آیا ما باید درترویج ظلم و فساد بکوشیم تا زمینهی ظهور ایشان فراهم شود؟
□ ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از دو طریق ممکن است: یکی از راه فزونی ظلم و ستم و راه دیگری که راه نزدیکتری است، آمادگی مردم برای پذیرش حکومت آن حضرت؛ یعنی اگر تحولی در دنیا به وجود آید و مردم دنیا آمادهی پذیرش آن حکومت شوند، به یقین حضرت ظاهر میشود.پس این که خیال کنیم برای ظهور آن حضرت، تنها راه، راهفزونی ظلم و فساد است، در اشتباه هستیم.
iشما فرمودید که تنها راه، آن راه نیست. حال اگر راه اول؛ یعنی راه فزونی ستم را در نظر بگیریم، آیا باید ما ظلم و ستم را فزونی بخشیم؟
□ خیر، راه اول، راهی نامشروع است. اگر برای رسیدن به مقصدی دو جاده داشته باشیم: یکی جادهی غصبی و دیگری جادهی مباح، خب، کدام جاده را باید برویم؟ باید از جادهی مباح و رفتن از جادهی نامشروع، جایز نیست.
i بتول مرتضایی: یاران حضرت مهدی عجّل اللّه و فرجه ۳۱۳ نفر و مسلماً از پیامبران، ائمه و علما هم میباشند. بنابراین، ما که انتظار فرج را کشیدهایم، از چه گروهی هستیم؟ و چرا در این 313نفر، تعداد زنان کم است؟
□ معروف است: «یاران حضرت مهدی عجّل اللّه فرجه ۳۱۳ نفرند»[۲] امّا در بعضی روایات یاران امام مهدی عجّل اللّه فرجه ده هزار[۳] و در بعضی روایات، شاید بیشتر از این آمده است. معنای این، وجود «سلسله مراتب» است؛ یعنی در مرحلهی اول ۳۱۳ نفر، در مرحلهی بعد، ده هزار نفر و در مراحل بعدی، همهی علاقمندان به حضور ایشان در این سلسله مراتب میباشند.
اگر در مرحلهی اول تعداد زنان کم است، چه بسا در مرحله دیگر، تعداد آنها بیشتر باشد، بنابراین، مشکلی از این نظر نیست.
i فاطمه معراجی: چرا امام زمان عجّل اللّه فرجه سالها قبل از ظهور متولد شدهاند؟ فایدهی وجود آن حضرت چیست؟
□ این سؤال بسیار مهم است. من در این جا به یکی از دلایلی که ذکر شده است، اشاره میکنم: اعتقاد به وجود امامی که الآن زنده است و در بسیاری از مناطق حضور دارد، باعث قوت قلب و اعتماد و تقویت روح پیروان عقیدهمند میشود.
اگر ما هزاران سال انتظار بکشیم تا شخصی بعداً ظاهر شود، خود را در زندگی بدون پشتوانه میبینیم. امّا امروز که معتقدیم آن حضرت وجود دارد و از حال ما آگاه است، میتوانیم در مشکلات به او اعتماد کنیم و این وسیلهی «امید» میشود.
بنابراین، امام باید در هر زمان باشد تا مایهی اعتماد, قوت قلب و امید پیروان شود. تا آنها بتوانند در مشکلات از وجود مقدس او استمداد و در مسئولیتها هم احساس وظیفه کنند. ما معتقدیم که نامهی اعمال ما, در هفته یکی دو مرتبه به حضور امام زمان عجّل اللّه فرجه میرسد. این که احساس میکنیم اعمال ما را ایشان ملاحظه میکند، همین باعث احساس مسئولیتی قوی در ما میشود. به عبارت دیگر، ایمان به وجود امامی که زنده، حاضر و ناظر است، سبب تربیت هر چه بیشتر عقیدهمندان میشود؛ یعنی یک عامل تعلیم و تربیت و امید و حرکت است.
i مریم آخوندی: امام زمان عجّل اللّه فرجه در زمان غیبت، در کجا به سرمیبرند؟ وجود جزیرهی خضرا تا چه حد میتواند صحت داشته باشد؟
□ درباره محل زندگی امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ به طور قطع نمیتوانیم صحبت کنیم. میدانیم که ایشان محلی دارند. احتمابل دارد که امام در طول سال تغییر مکان نیز بدهد. البتّه روایاتی دربارهی جزیرهی خضرا، وجود دارد،[۴] ولی این که محل جزیره کجاست؟ کسی نمیتواند به طور قطع پاسخ دهد. مفهوم جزیرهی خضرا این است: «جزیرهای سرسبز و خرم که امام و دوستانش در آن جا زندگی میکنند.» شاید ساکنان دیگری هم داشته باشد که امام را نشناسند؛ پیروان امام را نشناسند یا او را فقط به عنوان یک عالم یا پیشوا در آن منطقه بشناسند و بقیهی اسراربر آنها مخفی باشد. این که محل جزیرهی خضرا را بعضی در مثلث برمودا و امثال اینها بیان کردهاند، فقط یک «فرضیه» و نظر است و ما آن را نفی نمیکنیم، اثبات هم نمیکنیم، چرا که دلیل قطعی وجود ندارد.
i فاطمه درخشان: آیا امام زمان عجّل اللّه فرجه از زمان ظهور خود مطلعاند؟ در این صورت دعای مردم برای تعجیل در ظهور ایشان، برای چیست؟
□ امام زمان عجّل اللّه فرجه، مطابق منابع مشهور ما، از زمان ظهورشان به طور دقیق باخبر نیستند. زمان ظهور ایشان مانند زمان قیام قیامت بر همه کس جز خداوند، مستور و پنهان است امّا این که سؤال کردید: «چرا ما برای تعجیل در ظهور ایشان دعا میکنیم؟» باید گفت: «این دعا، در واقع در ما یک نوع «سازندگی» به وجود میآورد». یعنی ما که برای تعجیل در ظهور ایشان دعا کنیم، مفهومش این است که خود را آمادهی ظهور آن حضرت میکنیم و خودمان را در صف کسانی که صفاتی برای یک انقلاب جهانی مقدس دارند، قرار میدهیم. خود این سازندگی ما، در پرتو این دعا، سبب میشود تا ظهور امام زمان عجّل اللّه فرجه نزدیکتر شود، چرا که یکی از شرایط ظهور ایشان آن است که یاران موصوف به صفات خداپسندانه پرورش پیدا کنند، پرورش یارانی که او را در این مسیر یاری دهند این دعاها سبب میشود تا افراد ساخته شوند و آن شرایطی که برای ظهور امام زمان عجّل اللّه فرجه لازم است از راه این دعا تحقق یابد.
خداوند، بسیاری از نعمتهایی را که به ما میدهد، به دعاها، توجهات و ساخته شدن ما موکول کرده است. اگر دعا کنیم، آن نعمت سریعتر میشود و اگر نکنیم، آن نعمت عقبتر میافتد. در قرآن کریم آمده است:
«إن الله لا یغیر ما بقوم حتّی یغیروا ما بأنفسهم»[۵]؛ خداوند، وضع هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر این که آنان عوض بشوند.
فیض خداوند نامحدود است، ولی محلِّ لایق و شایسته لازم دارد. بنابراین، اگر ما در پرتو دعا ساخته شویم، آمادهی فیض و نعمتهای خدا میشویم و مصداق آیهی شریفه «إنّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم»[۶] خواهیم بود.
i هدی پناهی مقدم: در زمان آن حضرت، عدالت اجتماعی چگونه تحقق مییابد؟
□ در روایات، تعبیرهای متعددی وجود دارد که هر یک از آنها یک زاویه را بیان میکند؛ مثلاً در مورد «عدالت اقتصادی» داریم که: «حضرت، سرمایهها و اموال را چنان تقسیم میکند که همهی مردم از زندگی لازم و ضرورتهای زندگی برخوردار میشوند»[۷] و باز در روایات داریم: «آن چنان مردم تربیت میشوند که یک روح غنایی بر همهی آنان حاکم خواهد بود»[۸] در پرتو این روح غنا است که گاهی اموال زیادی به محضر امام زمان عجّل اللّه فرجه میآورند و امام میفرمایند: «هر کس نیاز دارد، بردارد» همه میگویند: «ما به مقدار کافی داریم».[۹]
از این تعبیر معلوم میشود که حرص و طمع و دنیا پرستی ـ که از عوامل عدم عدالت اجتماعیاند ـ از بین میرود؛ یعنی وقتی این روحیات اصلاح بشود، منابع موجود بر روی زمین هم به طور صحیح تقسیم میشود و همه از عدالت اقتصادی برخوردار خواهند بود. در مورد «عدالت قضایی» در روایات داریم: «هنگامی که امام زمان عجّل اللّه فرجه ظهور میکند، ایشان نیازی به شاهد و مدرک برای قضاوت در مورد اشخاص ندارد».[۱۰] شاید وسایل پیشرفتهای پیدا میشود که کارهای هر کس را بازگو میکند و شاید از طریق مافوق طبیعی، امام دربارهی افراد قضاوت میکند و حتی در و دیوار شهادت میدهند؛ به طوری که حق هیچ کس در زمان امام ضایع نمیشود. هم چنین عدالت در زمینههای دیگر طبق روایات چنان برقرار میشود که حکومت در سرتاسر جهان، حکومتی توأم با صلح و صفا، آرامش و غنای روحی، مادی و فرهنگی خواهد بود.
i در زمان امام زمان عجّل اللّه فرجه مسئله فقیر و غنی وجود ندارد و همه از نظر مالی در یک سطح میباشند؟
o در یک سطح نیستند، ولی همه بینیازند؛ یعنی طوری میشود که میگویند: «اموالی موجود است، چه کسی میخواهد؟»[۱۱] و همه اظهار بینیازی میکنند؛ یعنی افراد به قدر کافی دارند.
i زهرا خوش منش: در زمان غیبت آن حضرت وظایف ما چیست؟
□ ما وضایف متعددی در زمان غیبت داریم که مهمترین آنها، وظیفهی «انتظار» است. مفهوم انتظار این است که ما خود را برای چنین حکومتی آماده کنیم. میگویند: انتظار از دو عنصر تشکیل شده است: «عنصر نفی» و «عنصر اثبات».
بیماری که انتظار بهبودی میکشد، از حالت موجودش ناراحت و بیمار است؛ یعنی حالت نفی دربارهی آن دارد. هم چنین به بهبودی و باز یافتن سلامت، حالت اثبات دارد. ما هم باید از نظامهای ظالم موجود روی زمین، بیزار و متنفر باشیم و در مسیر آن نظامها قرار نگیریم و در انتظار آن ظهور باشیم. کسی که در انتظار یک مهمان گران قدر است، وسایل پذیرایی را آماده میکند. ما هم که در انتظار ظهور حکومت عدل جهانی هستیم، باید خودمان را از نظر روحی، اخلاقی، زندگی اجتماعی و از نظر سطح ادراکات و معلومات بسازیم.
حکومت جهانی، فکر نیرومند، مدیریت سطح بالا و اخلاق میخواهد. بنابراین، ما باید خود را بسازیم هم از نظر معارف و فکر و مدیریت و هم از نظر آمادگیهای اخلاقی و اجتماعی. از وظایف دیگر، این است که شب و روزی از ما نگذرد که ما از یاد آن حضرت غافل باشیم. برای این که یاد آن حضرت، قلب ما را قوت میبخشد، روح ما را مصفا میکند، اعمال ما را پاک میکند و ما را در مقابل تهاجمهای فرهنگی، سیاسی و نظام دشمن محکم و پابرجا میکند. باید شب و روزی از ما نگذرد، مگر این که به یاد حضرت باشیم و برای تعجیل ظهور ایشان دعا کنیم من چگونه میتوانیم برای ظهور آن حضرت دعا کنم تا بیاید و عدالت را اجرا کند، در حالی که در صف ظالمان باشم؟ این دعا مفهومش این است که من از صف ظالمان درآیم، چگونه میتوانم ادعا کنم که عاشق آن حکومتیام که فقیر در آن وجود ندارد، در حالی که گامی برای نفی فقر برنمیدارم.
از وظایف دیگر، این است که تفکر ظهور مهدی عجّل اللّه فرجه را در محیط خودمان تبلیغ و تقویت کنیم و نشر بدهیم. هم چنین ثابت کنیم که حکومتی که پیریزی میکنیم، مقدمهی آن حکومت بزرگ الهی جهانی است و ما برای پذیرش مسئولیتها در آن حکومت بزرگ آمادهایم؛ معنای آمادهی پذیرش مسئولیتها، این که خودمان را چنان «ساخته»ایم که بتوانیم مسائل مدیریتی آن حکومت را به سهم خودمان پذیران شویم.
i مریم رضایی: آیا امام زمان عجّل اللّه فرجه ازدواج کردهاند؟
□ دربارهی این که امام زمان عجّل اللّه فرجه ازدواج کردهاند یا نه؟ ما معتقدیم که ایشان قطعاً ازدواج کردهاند و فرزندانی هم دارند. دو دلیل برای این مسئله اقامه میشود: دلیل اول این که ازدواج، سنّت پیغمبر اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و از سنتهای مؤکد است. هر مسلمانی باید بالاخره ازدواج کند و از آن جا که امام زمان عجّل اللّه فرجه احیاء کنندهی سنّت پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله است، نمیتواند سنت ازدواج را زیر پا بگذارد. او احیاگر همه سنن و احکام است. بنابراین، قطعاً خود او به این سنت عمل کرده است.
دلیل دوم این است که در برخی از روایات و دعاها داریم: «سلامت ما بر حضرت و ذُریّه او»[۱۲] مفهومش این است که حضرت ازدواج کرده است و فرزندانی هم دارد.
i راضیه توکلی: چگونه و از چه راههایی میتوان با امام زمان عجّل اللّه فرجه ملاقات کرد؟
□ این سؤال را بسیاری از افراد میپرسند. جواب این است: اگر در حدّی از معرفت و تقوا قرار بگیریم که شایستهی زیارت آن حضرت و رسیدن به خدمت ایشان بشویم، بدون احتیاج به مقدمام دیگر، این کار انجام خواهد شد.
گاهی، بعضی مثالی برای این مسئله میآورند و میگویند: «ما اگر در زیر ابر قرار داشته باشیم، چهرهی آفتاب را نمیبینیم» ولی کسانی که با هواپیما مسافرت کردهاند، دیدهاند که در هوای ابری و بارانی، وقتی هواپیما اوج میگیرد و بالای ابرها میرود، آفتاب همه جا را روشن کرده است بنابراین ما زیر ابر بودهایم که آفتاب را نمیدیدیم؛ بالای ابر که آمدیم، آفتاب هیچ مانعی و حجابی ندارد. اگر سطح معارف ما بالا برود، از این ابرهای تیره و تار و حجابهای خودخواهی، خودبینی، بیتقوایی و مفاسد اخلاقی بالا برویم، مسلماً جمال مبارک حضرت را زیارت خواهیم کرد.
یکی از بزرگان ـ که شاید از اصحاب امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ بود ـ در سفری که ما به مشهد داشتیم، میگفت: «برای زیارت امام زمان عجّل اللّه فرجه راههای مختلفی وجود دارد: یکی از آن راهها، این است که انسان یک کار خوب خالص مفیدی انجام بدهد که در کمال اخلاص باشد. این کار در خور یک جایزه باشد. گاهی جایزهی آن عمل را ملاقات با امام زمان عجّل اللّه فرجه قرار میدهند» بنابراین، اگر ما توفیقی پیدا کنیم و کاری کنیم که از نظر آن حضرت جایزهدار باشد، ممکن است که جایزهی آن، همان دیدار حضرت باشد، که البتّه بالاترین جایزهها برای ما است. اگر از راه خودسازی، تقوا و معرفت به سطح بالا برویم، امید تشرف به محضر مبارک آن حضرت وجود دارد:
جمال یار ندارد حجاب و پرده غبار ره بنشان تا نظرتوانی کرد
یعنی جمال امام زمان عجّل اللّه فرجه حجاب ندارد. این غبار راه را بنشان، تا بتوانی جمال یار را بینی.
i صفیه سادات فقیهی: آیا صحت دارد که بعضی از پیامبران با امام زمان عجّل اللّه فرجه ظهور و میکنند؟ اگر واقعیت دارد، کدام پیامبر است؟
□ در احادیثی که در منابع شیعه و اهل سنت وجود دارد، آمده است که:
هنگامی که حضرت مهدی عجّل اللّه فرجه ظهور کند، حضرت عیسی علیه السلام میآید و پشت سر حضرت نماز میخواند.[۱۳]
شاید برای این باشد که همهی مسیحیان جهان ـ که دین پر جمعیت دنیا است ـ با توجه به این مطلبی، به این حضرت ایمان بیاورند و زمینه ساز حکومت جهانی مهدی عجّل اللّه فرجه باشند.
i بتول مرتضایی: آیا با ظهور آن حضرت، ائمه علیهم السلام نیز رجعت میکنند؟ اگر رجعت میکنند، چگونه است؟ آیا دوباره به ترتیب، امامت میکنند؟
□ دربارهی بازگشت و رجعت ائمه علیهم السلام احادیث زیای دارم. ولی همین اندازه هم به اجمال و سربسته است. تفسیر این بازگشت و چگونگی و جزئیات، برای ما روشن نیست.
i فاطمه معراجی: در هنگام ظهور امام زمان عجّل اللّه فرجه آیا در میان پیروان ایشان، جوانها هم هستند؟ تعداد آنها زیاد است یا کم؟
□ با توجه به این که همهی پیامبران، انبیا و مخصوصاً پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله هنگامی که ظهور کردند، بیشترین پیروان ایشان، جوانها بودند، به نظر میرسد که اکثریت پیروان حضرت مهدی عجّل اللّه فرجه نیز جوانان باشند.[۱۴]
جوانان، قلبهای پاک و نیروی آماده دارند و قطعاً برای تشکیل آن حکومت عدل الهی، از این قلبهای پاک و نیروهای آماده استفادهی بیشتر میشود. تجزیهی تاریخ هم نشان میدهد که بخش مهمی از پیروان مصلحان بزرگ، همیشه از نسل جوان جوان بوده است. همان طور که در انقلاب اسلامی ایران نیز، اکثریت پیروان امام، از جوانان بودند.
i مریم آخوندی: در روز جمعه، امام زمان عجّل اللّه فرجه چگونه به حساب تمام مردم رسیدگی میکند؟
□ از احادیث ما برداشت میشود که امام، یک سلسله اطلاعات و آگاهی پیدا میکند. ممکن است که نامهی اعمال ما را به خدمت آن حضرت ببرند. ممکن است که از همان پشت پردهی غیبت، امام با آن تصرّف معنوی که دارند، نگاهی به قلبهای ما بیندازند، چون در صفحهی قلب ما، تمام اعمال نوشته میشود که با وسایل عادی آنها را نمیتوان خواند. تأثیرهایی که اعمال ما در قلب و روح ما میگذارد، آنها را نمیشود با وسایل عادی خواند، ولی امام با آن نفوذ معنوی و نیروی معنوی که دارد، با روح و قلبها تماس میگیرد و آن را میخواند.
i فاطمه درخشان: چرا نشانههایی که دلیل بر ظهور حجت است، خیلی ترسناک است؟ مانند این که همه مردم میمیرند.
□ ما چنین روایتی که گفتید، نداریم؛ تا حالا روایت نشده، یکی از نشانههای ظهور حضرت این باشد که تمام مردم و یا اکثر مردم از بین میروند، بلکه احتمالاً خداوند برای این که مردم دنیا را بیدار و آماده کند، حوادث تلخی ممکن است واقع بنماید. حوادث ناگوار همیشه تلفاتی داشته اشت و همین سبب هوشیاری و بیداری مردم و توجه به معنویات بشود.
i هدی پناهی مقدم: امام زمان عجّل اللّه فرجه از کجا ظهور میکنند؟ زمانی که ظهور میکنند، چگونه مردم کل جهان ایشان را خواهند دید؟
□ در روایات معروف این است که امام از مکه ظهور میکند؛ همان طور که آغاز اسلام از مکه بود. ظهور امام زمان عجّل اللّه فرجه هم ـ که تجدید کنندهی حیات جدید اسلام است ـ از مکه و از کنار خانه کعبه خواهد بود.[۱۵] از قرآن کریم استفاده میشود که در آن عصر، تحول عمدهای در وسایل ارتباط جمعی جهان پیدا میشود که در سایهی آن تحول، ارتباط گرفتن امام با سرتاسر جهان کار سادهای میشود حتی در روایتی داریم که امام زمان عجّل اللّه فرجه در مکان خودش است و پیروانش در نقاط مختلف دنیا هستند. آنها امامشان را میبینند و امام زمان عجّل اللّه فرجه هم آنها عجّل اللّه فرجه را میشنوند و امام زمان هم پیام آنها را میشنود.[۱۶] این نشان میدهد که که تحول مهمی ایجاد خواهد شد که ارتباط دنیا با یک دیگر، امام با پیروان و پیروان با امام، یک ارتباط خیلی نزدیک و سریع میشود. امّا در بعضی از روایات، تعبیر چنین شده است که پستیها و بلندیهای زمین را خدا بر میدارد و چنان میشود که آنها میبینند. منظور از برداشتن پستیها و بلندیها این نیست که کوهها محو میشود…، بلکه منظور این است که آن قدرت دید و آن انتقال تصویر چنان است که از پستیها و بلندیها عبور میکند…، از موانع عبور میکند، طوری میشود که حضرت میتواند هم ببیند و هم پیامش را همه برساند.[۱۷] ما یک حدیث جالبی در این زمینه داریم که میگوید:
علم، ۲۷ حرف است و تمام علومی که بشر از روز اول خلقت تا زمان ظهور امام فراهم کرده و از نسلها به یک دیگر منتقل شده است، تمام اینها به اندازه دو حرف است و در حدود ۲۵ حرف باقی مانده است و همه در سایه ظهور حضرت برای انسانها تعلیم داده میشود.[۱۸]
یعنی، معادل سیزده برابر همهی علومی که از روز نخست تا زمان ظهور برای بشر در رشتههای مختلف علم و صنعت و جهات دیگر پیدا شده است، در آن عصر، بروز خواهد کرد. اگر چنین تحول عجیبی پیدا بشود، مسئله ارتباط پیدا کردن، یک مسئله بسیار سادهای میشود؛ یعنی کرهی زمین به صورت یک خانهای درمیآید که اهل خانه بخواهند با هم ارتباط بگیرند؛ مسلماً ارتباطشان خیلی ساده و آسان است.
امیدوارم که ما بمانیم و آن ظهور را ببینیم. هم از برکات علمی و هم از برکات اخلاقی و معنوی و هم از برکات عدالت اجتماعی، در سایهی حکومت آن حضرت برخوردار بشویم. در واقع، هدف آفرینش بشر در آن زمان تحقق بیابد و ما هم در آن مسیر هدف بوده باشیم؛ ان شاء الله.
i خبرنگار مجلّهی رشد جوان: استاد عالی قدر! اینک در آستانهی نیمهی شعبان و میلاد فرخندهی امام زمان عجّل اللّه فرجه اگر صحبتی با جوانان کشور دارید، بفرمایید.
□ اعتقاد من این است که جوانها بهترین نیروهای جامعه هستند ـ همان طور که قبلاً هم اشاره کردم ـ قلبهای آنها، قلبهای پاکی است و اگر جوانی آلوده بشود، آن آلودگی هم سطحی است و نه عمقی. به همین دلیل، باعث جذب به سوی معنویات میشود. جوانی نیروی بسیار مهمی که تا جوانان آن را دارند، قدرش را نمیدانند. وقتی که از دست میرود، آن وقت انسان به اهمیت این نیرو واقف میشود بهترین دوران برای خودسازی، جوانی است. بهترین دوران برای نزدیک شدن به خدا، جوانی است. بهترین دوران برای فراهم کردن علم و دانش، معرفت، تقوا و اخلاق پسندیدهی انسانی، جوانی است. بهترین دوران برای این که انسان بتواند به امام زمانش نزدیک بشود، جوانی است. مبادا این فرصت بسیار خوب از دست جوانان برود و کاری نکنند. در آن صورت، یک پشیمانی برای انسانی پیدا میشود که به هیچ وجه قابل جبران نیست. جوانان عزیز بکوشند از لحظه لحظه و ساعت به ساعت دوران جوانی استفاده کنند. زمانی نرسد که زبان حالشان این باشد:
تا توانستم، ندانستم چه سود چون که دانستم، توانستم نبود
آن وقتی که توان داشتم، دانایی نداشتم. آن وقتی که دانا شدم و فهمیدم عالم چه خبر است، تواناییام از دست رفت. ان شاء الله هم توانایی و هم دانایی هر دو را با هم جمع کنید و سعادت را برای خودتان در دنیا و آخرت فراهم کنید. من به همه جوانان عزیز سفارش میکنم: سعی کنید هر روز نمازهایتان را اول وقت بخوانید، نماز را با حضور قلب بخوانید. نماز با حضور قلب، چنان لذّتی دارد و چنان روحانیت و نورانیت به انسان میدهد که با هیچ لذّتی در عالم، قابل مقایسه نیست. هر روز مقداری از ترجمهی قرآن را بخوانید؛ ولو یک آیه باشد و یک دقیقه آیه را ببینید و یک دقیقه بیندیشید. بعد، آن آیه را در زندگی پیاده کنید. بکوشید در تهاجم فرهنگی دشمن ذوب نشوید و دشمن رشتهی وحدت ما را از هم پاره نکند. ما روایت داریم: «مؤمن مانند کوه است تند بادها او را حرکت و تکان نمیدهند»[۱۹] تندباد وقتی بیاید و به کوه بورد، مسیرش را عوض میکند و کوه تکان نمیخورد. جوان با ایمان، مثل کوه است. در مقابل همه چیز، میایستد. سعی بکنید به مردم کمک کنید. دین اسلام، دین مردمی است به یک دیگر کمک کنید به دوستانتان کمک کنید. کمک منحصر به کمک مادی نیست، کمکهای فکری، اخلاقی، بدنی و مالی. ان شاء الله اگر این جهات را رعایت کنید، یقین بدانید که سعادتمند خواهید بود من برای خوشبختی و سعادت همه شما جوانان و همه جوانان کشور عزیزمان دعا میکنم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
آن مرد با اسب آمد[۲۰]
مجید ملا محمّدی
آفتاب، مثل میمانهای تازه وارد، آمده بود توی خانه. بعد پاهایش را لب ایوان آجرنمای قدیمی، دراز کرده بود. مثل پیرمردها به باغچهی کوچکی که کنار حوض بود، نگاه میکرد. همان جایی که شیخ حسین رفته بود توی باغچه و برگهای گلی را با دستمال تمیز میکرد!
در حیاط خانه، بوی خوبی پر میزد. بوی نان تازه، همراه بوی اسپند، که چند دقیقهای میشد دود شده بود.
شیخ حسین، مسافر تازه واردی از خانهی خدا بود. او چند ساعتی میشد که از سفر طولانیاش به نجف برگشته بود. بچههای شیخ حسین و بچههای میهمانها، حیاط خانه را روی سرشان گذاشته بودند. بوی نان تازه از تنور بلند شده بود. اتاقک تنور گوشهی حیاط قرار داشت. اُمّ فاطمه ـ خواهر کوچکتر شیخ ـ رفته بود پای تنور، تا از دست پختها هاجر نانوا، چند نان تازه جدا کند، ببرد توی اتاق و برای میهمانهایی که قرار بود به زودی از راه برسند، بچیند. آنها جلوی میهمانها، علاوه بر شربت و میوه، نان و خرما هم میگذاشتند. ام هاجر، دستش دایم به کار بود و توی تنور داغ، پایین و بالا میرفت. بچههای قد و نیم قد، دور تا دور باغچه چرخ میزدند و شتر سواری میکردند. ام زینب از پشت پنجرهی یکی از اتاقها به طرف باغچه، همان طرف که شیخ حسین نشسته بود، خیره شده بود. به نظر ام زینب کارهای همسرش ـ شیخ حسین ـ غیر عادی و عجیب بود. از دیروز که از سفر برگشته بود، بیشتر اوقات گوشهای ساکت مینشست و به فکر فرو فرو میرفت. ام زینب به خودش گفت: «نکند شیخ از چیزی رنجیده… شاید هم بیماری سختی گرفته و آن را پنهان میکند!»
کمی دلگیر شد و باز به شوهرش نگاه کرد. سپس آه کشید و به اتاق پذیرایی رفت، تا همه چیز را برای میهمانها رو به راه کند. کم کم وقت آن بود که میهمانها از راه برسند. میهمانهایی که برای همه اهل خانه به خصوص شیخ، عزیز بودند و در میان آنها «علامهی بحر العلوم»[۲۱] مولا و بزرگشان به حساب میآمد.
شیخ حسین رو به قبله ایستاد و آستینهایش را بالا زد بعد خم شد و دستش را در آب فرو برد. حرکت آب باعث شد، ماهیها ته حوض بروند. شیخ حسین وضو گرفت، بعد راه افتاد طرف پلههای آجرنمای ایوان دو مرغ باران، بالای نخل جوان و پر از خرمای حیاط، آواز میخواندند بچهها از خوشحالی فریاد میزدند و دنبال هم میدویدند شیخ حسین از پلهها بالا رفت و نفس زنان، لب ایوان ایستاد. دوباره به یاد حرفهای دوستش ( علامه ـ افتاد. نگرانیاش تازه شد. علامه, دیروز برایش پیغام فرستاده بود که: «به زودی به دیدنت میآیم، تا خوب در آغوشت بگیرم و پیراهن خوش بویت را ببویم. چه سفر زیبایی داشتهای شیخ! میخواهم از قصهی دیدارت بشنوم».
شیخ حسین مثل دیروز، دوباره فکر کرد: «کدام دیدار؟… علامه از چه چیزی سخن گفته؟ من، من چه قصهای را باید برایش بازگویم؟… بوی پیراهن؟! چه بویی؟ … باید صبر کنم تا علامه بیاید… چرا علامه نیامد؟!» کیست؟… چه کسی در میزند؟
صدای ننه عقیله بود ـ مادر بزرگ بچهها ـ که از بیرون تنور میآمد. شیخ حسین به در چوبی حیاط نگاه کرد بچهها مثل دستهای پرستو، بال زنان به طرف در دویدند دو سه تایی از آنها هجوم بردند و کلون پشت در را کشیدند اسد که خواهر زادهی شیخ بود، سرش را از لای در بیرون برد. شیخ حسین زود از پلهها پایین آمد و به زنهای خانه اشاره کرد که شاید میهمانها باشند. اسد به سمت شیخ حسین برگشت و گفت: «دایی! میهمانهای تازهای برای دیدنتان آمدهاند».
بچهها به طرف اتاقک تنور دویدند و شیخ حسین با عجله به طرف در رفت. لنگهی سنگین آن را باز کرد و با شوق گفت: «بفرمایید تو. به خانهی خودتان خوش آمدید!»
هفت مرد روحانی، یکی یکی پا توی حیاط گذاشتند و سلام گفتند همهی آنها از علما و بزرگان شهر نجف بودند آنها یکی یکی شیخ حسین را در آغوش میگرفتند و میگفتند:
ـ خدا زیارتت را قبول کند!
ـ همیشه به زیارت باشی، آشیخ حسین!
ـ زیارتت قبول خدا، حاجی!
یکی پیشانیاش را میبوسید. یکی بر شانههایش بوسه میزد و دیگری با مهربانی دست او را میفشرد.
وقتی احوال پرسی با میهمانان تمام شد، او آنها را به سوی اتاق پذیرایی که سمت راست ایوان بود، راهنمایی کرد.
شیخ حسین در جمع علما محبوب بود. آنها او را به خاطر علم و پاکیاش، احترام میکردند شیخ حسین، دست یکی از آنها را گرفت و با نگرانی پرسید:
«پس علاّمه بحر العلوم کجاست؟ چرا ایشان نیامدند؟!»
او با تبسم پاسخ داد: «به زودی ایشان هم به دیدنتان میآیند ایشان بسیار مشتاق دیدنتان هستند و برای آمدنتان انتظار میکشیدند. خیلی عجیب است! زیاد سراغتان را میگرفتند»
شیخ حسین به فکر فرو رفت و یاد نگرانیاش افتاد بزرگان توی اتاق نشستند. کربلایی کاظم سینی شربت را جلو میهمانها گرداند. شیخ حسین به همه خوش آمد گفت، بعد عرق چین روی سرش را کنار زد. با دستار عربیاش عرق از سر تراشیده و دور گوشهایش گرفت و نگاهش را به گلهای قالی دوخت.
ـ تاپ … تاپ! در زدند. نگاه همه چرخید طرف حیاط. شیخ حسین فوری رفت توی ایوان و به پس جوانش گفت: «محمد! شاید علاّمه بحر العلوم است عجله کن!» بعد نعلینش را پوشید و تا آمد از پلهها پایین برود، دل شوره گرفت دوباره همان نگرانی چند دقیقهی پیش، به سینهاش ریخت. قلبش تند تند زد و پیشانیاش داغ شد همان طور که آرام به سمت در میرفت، به خودش گفت: «چه شد شیخ حسین؟ چرا دوباره نگران شدی؟ آن هم با آمدن سیّد. خدایا علامه چه چیزی میخواهد به من بگوید؟ نکند خبر تلخی است؟»
تا سر بلند کرد، کسی را دید که با مهربانی سلامش میکرد. علامه بحر العلوم بود با همان چهرهی زیبا، چشمهای روشن و پر حرف و لبهای پر از شکوفهی لبخند…
ـ سلام آقا سید! خوش آمدیدّ
علامه دستهایش را دور گردن او انداخت. توی گوشش دعا خواند و بلند گفت: «خدا زیارتت را به خوبی قبول کند. خدا عزتت را زیاد کند!»
چشمهای شیخ حسین پر از اشک شد. احساس کرد با دیدن علامه آن نگرانی کم کم از دلش بیرون میرود. ام زینب پشت پنجره اتاق، به آن دو چشم دوخته بود. علامه شانههای شیخ حسین را بو کرد. با لحنی مهربان گفت: «هنوز هم پیراهنت بوی همان عطر خوش را میدهد. آن بو هنوز هم تازه و دوست داشتنی است! دیدار مبارک، شیخ حسین!» شیخ حسین از حرفهای علامه تعجب کرد. کدام عطر؟ کدام دیدار؟ امّا چیزی نگفت و او را با احترام زیاد، به اتاق پذیرایی دعوت کرد.
علامه آرام آرام از پلهها بالا رفت و با صلوات علما روبهرو شد. او با تعارف آنها در بالای اتاق، به پشتی سبزی تکیه داد.
همه بر جای خود نشستند و به شیخ حسین خیره شدند. او سر به زیر انداخته، به چیزی فکر میکرد، به حرف علامه! تپش قلبش زیاد شد علامه شربتش را تمام کرد، با خوشرویی رو به او کرد و بیمقدمه گفت:
«آقا شیخ حسین! تو چه قدر بزرگ و سربلند هستی، که غذایت را با حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه فرجه میخوری!»
رنگ از صورت شیخ حسین پرید. صدای پچ پچ علما بلند شد. چشمهای همه گرد و گشاد شد. آنها با چشمهایی پر از سؤال به علامه و او نگاه کردند. بدن شیخ حسین پر از لرزه و دانههای ریز عرق شد. حالا کم کم داشت به راز نگرانی دلش نزدیک میشد. علامه میخندید. شیخ حسین سرگیجه گرفته بود. نمیدانست علامه بحر العلوم در مورد چه چیزی حرف میزند. دیگر حوصلهی نشستن نداشت. یکی از میهمانان با تعجب زیاد از علامه پرسید: «غذا خوردن با مولایمان… چگونه… در کجا؟!»
علامه رو به شیخ حسین کرد و گفت:
یادت نیست حاجی شیخ حسین!؟ آن روزی که پس از بازگشت از زیارت خانهی خدا، در بیابانی، توی خیمهات تنها نشسته بودی؛ میخواستی غذایت را که آب گوشت خوشمزهای بود تنها بخوری؟!
شیخ حسین با صورتی سرخ و عرق کرده به علامه نگاه کرد. کمی فکر کرد و بعد با صدایی گرفته گفت: «بله … بله یادم آمد!»
علامه ادامه داد:
مردی از دور دست بیابان پیدا شد تو او را از میان خیمه خوب میدیدی. آن مرد که با اسب آمد وقتی خیمهی تو را دید، از اسبش پیاده شد بعد به طرف تو قدم برداشت. مرد زیبا و بلند قامت، لباس سفید عربی به تن داشت و با آرامش قدم میزد. او از بیرون چادر به تو سلام کرد. از او خوشت آمد. فکری کردی که از سفری دراز میآید و غریب است… به او تعارف کردی به خیمهات بیاید. با لبخند قبول کرد و وارد شد و کنارت نشست.بوی خوبی با خوش آوردی. او کمی از غذای تو خورد و سپس برخاست و خیلی زود خداحافظی کرد و رفت. او مولایمان حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه فرجه بود!
شانههای شیخ حسین شُل شد و از حال رفت. چند تا از میهمانها برخاسته و به طرفش رفتند. دو نفر کنار او بودند، شانههایش را گرفتند و یکی از آنها داد زد: «شربت بیاورید!»
دو سه نفری هم با گریه خیره شدند به علامه، که برای شیخ حسین دعا میخواند شیخ حسین از حال رفته بود. او طاقت شنیدن آن حرفها را نداشت.
به شیخ حسی کمی شربت خوراندند. چشمهایش را باز کرد. بعد به علامه و میهمانها نگاه کرد. فوری زیر گریه زد و شکسته شکسته گفت: «او خیلی زود رفت. مولای ما خیلی زود رفت.. کاش تو را میشناختم آقا! من سعادت شناختت را نداشتم!»
های های گریهی شیخ حسین، مثل پرندهای از اتاق بیرون رفت. علامه گفت: «مولایمان برای دیدن تو آمده بود. تو آدم خوبی هستی. تو سعادت زیادی داشتی که حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه فرجه میهمانت شد».
شیخ حسین برخاست و خود را در آغوش علامه انداخت. دیگر با خبر خوشی که علامه داد، نگرانیاش تمتام شده بود. از این که علام این خبر دیدار او با امام زمان عجّل اللّه فرجه را میدانست، تعجب کرد. میهمانان هم تعجب کرده بودند. شیخ حسین بیشتر از همیشه فهمید که علامه از یاران نزدیک حضرت است و چیزهای زیادی میداند او احساس میکرد بیشتر از همیشه با علاّمه انس و دوستی دارد. ناگهان بوی عطر تازهای درمشامش پیچید عطر پیراهن علامه بود. یاد بوی خوش خیمه افتاد. چقدر شبیه همان عطر بود. همان عطر امام زمان عجّل اللّه فرجه شیخ حسین زیر گریه زد، آن قدر زیاد که ام زینب با نگرانی به سوی ایوان دوید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
۱۳۵ عنوان: گفت و گو، نشریهی رشد جوان، آذر ۱۳۷۸.
۱۳۶ مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۴، باب ۲۶.
۱۳۷ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه, ص ۳۳۰.
۱۳۸ محب الدین طبری، دلائل الامامه، ص ۲۹۴.
۱۳۹ رعد (۱۳) آیهی ۱۱.
۱۴۰ همان.
۱۴۱ مجلسی، بحار الانوار،ج ۵۱، ص ۷۸، باب ۱.
۱۴۲ همان، ص ۸۴، باب ۱.
۱۴۳ همان، ص ۸۷.
۱۴۴ مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۰.
۱۴۵ شیخ مفید الارشاد، ج ۲،ص ۳۸۱ (فصل آخر).
۱۴۶ مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۷۶، باب ۲۷.
۱۴۷ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۲۸۰، باب ۲۷.
۱۴۸ شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص ۴۷۶.
۱۴۹ نعمانی، الغیبه، ص ۲۷۹ ـ ۲۸۲.
۱۵۰ مجلسی، بحارالانوار،ج ۵۱، ص ۳۳۶.
۱۵۱ همان، ج ۵۲ ص ۲۷۹.
۱۵۲ همان، ص ۳۳۶.
۱۵۳ کلینی، کافی، ج ۵، ص ۶۳.
۱۵۴ عنوان: داستان، نشریهی باران، شهریور ۱۳۸۰.
۱۵۵ علامه سید محمد مهدی بحر العلوم از علمای بزرگ شیعیان است که در سال ۱۱۵۵ قمر در بروجرد به دنیا آمد و در سال ۱۲۱۲ قمری از دنیا رفت. آرامگاهش در شهر نجف اشرف در کشور عراق است او دانشمندی بزرگ بود و در همهی علوم اسلامی مهارت داشت. بعد از مرگش معلوم شد که علامه بارها با امام زمان عجّل اللّه فرجه ملاقات داشته است. از او کتابهای مهم و با ارزشی بر جای مانده است.
برگرفته از سایت :المهدویه