امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ ساعت : ۱۷:۴۶
  • در مکتب امام و رهبری
  • نهج البلاغه ۳ | ایمان خود را با عمل صالح تقویت کنیم

    حضرت مى فرمایند: «سبیل ابلج المنهاج انورالسّراج»؛ ایمان، راهى است که مسیر آن کاملاً روشن است.

    ایمان، فروزنده ترین چراغ است.

    مراد از ایمان در این عبارت امیرالمؤمنین (علیه الصّلاهوالسّلام)، ایمان دینى است؛ یعنى ایمان به خدا و روز جزا و پیغمبر، و همین ایمانى که ادیان مردم را به آن فرا مى خوانند. البته اهمیت مطلق ایمان معلوم است؛ چون ایمان پایه ى عمل و حرکت انسان است.

    تا انسان به چیزى دلسپرده و گرویده نباشد، در راه آن حرکت نمى کند. ایمان با علم فرق دارد.

    انسان گاهى به حقیقتى عالم است، اما گرویده ى به آن نیست. یعنى در ایمان، فقط دانا بودن و عالم به صدق بودن کافى نیست؛ چیزى اضافه ى بر این علم لازم است.

    امام خامنه ای

    البته ایمان بدون علم هم ممکن نیست – ایمان با شک و تردید معنا ندارد – اما علم به تنهایى هم براى ایمان کافى نیست؛ کما این که مى بینید قرآن درباره ى موسى و قضایاى فرعون مى فرماید: «و جحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما و علوّا»؛

    یعنى وقتى موسى دعوت خودش را مطرح کرد، ملأ فرعونى فهمیدند او راست مى گوید و حقیقت است؛ اما بعد از آن که موسى این معجزه ى عجیب را نشان داد و بعد از آن که ساحران و جادوگران – که تصور مى شد کار موسى هم از قبیل کار آنهاست – خودشان اعتراف کردند این از نوع کار آنها نیست و با وجود تهدید فرعون سجده کردند و به موسى ایمان آوردند و مرگ را پذیرا شدند،

    براى آنها روشن شد که موسى حقیقت مى گوید؛ اما در عین حال این حقیقت را انکار کردند؛ «جحدوا بها واستیقنتها انفسهم». یقین داشتند که موسى راست مى گوید، اما در عین حال انکار کردند. چرا؟ زیرا «ظلما و علّوا»؛ به خاطر این که استکبار و هواهاى نفسانى شان و ظلمى که مى خواستند بکنند، نمى گذاشت تسلیم شوند.

    ایمان و گرویدن، نوعى تسلیم است؛ تسلیم حقیقتى شدن. گاهى انسان حقیقت را مى فهمد، اما دلِ خود را تسلیم این حقیقت نمى کند و در مقابل آن مى ایستد. لذا مى بینید در مقابل علم، جهل و شک است؛ اما در مقابل ایمان، جهل نمى آورند؛ در مقابل ایمان، کفر مى آورند؛ یعنى پوشاندن.

    انسان گاهى حقیقتى را قبول دارد، اما آن را مى پوشاند و پنهان مى کند. نقطه ى مقابل پوشاندن، ایمان است؛ یعنى دل سپردن، گرویدن، سر سپردن، حقیقت را با همه ى وجود پذیرفتن و در مقابل آن تسلیم شدن. هر چیزى که شما آن را حقیقت مى پندارید، اگر به آن ایمان آوردید، این مى شود پایه ى عمل شما. امروز شما مى بینید عده یى با حرارتِ تمام از فلان مبناى اقتصادى یا اجتماعى دفاع و براى آن سرمایه گذارى مى کنند.

    مثال واضح تر، وجود گرایشهاى مارکسیستى در دوره ى جوانىِ خودمان است که بعضى از شماها هم آن دوره را درک کرده اید. عده یى واقعاً در مقابل آن مفاهیم مارکسیستى حاضر بودند جان خودشان را بدهند. اینها دل سپرده و ایمان آورده بودند.

    این ایمان، منشأ عمل مى شود؛ آن هم عملى به این دشوارى؛ مبارزه کردن و در میدان بودن و کشتن و کشته شدن.

    اگر ایمان به مبنایى وجود داشت، آن انسان مى شود خودکار به سمت هدفهاى آن ایمان؛ لازم نیست دایماً به او تذکر دهند. ایمان، عمل را به دنبال مى آورد، که در جمله ى بعدى این را عرض مى کنیم.

    گفتیم در این جا مراد امیرالمؤمنین ایمان دینى است؛ ایمان به یک شى ء باطل و ایمان به بت و بتمدارى نیست؛ ایمان به خداى لاشریک له و ایمان به نبوتها و ایمان به حقایق و ایمان به قیامت است. مى فرماید: «سبیل ابلج المنهاج»؛ یعنى مسیر این راه، بسیار روشن است.

    اگر کسى با عقل و فطرتِ خود وارد این میدان شود، راه را روشن و بى تردید و بى شبهه مى بیند؛ «انورالسّراج» است.

    بعد دنباله اش این است: «فبالأیمان یستدلّ على الصّالحات»؛ از راه ایمان، انسان به اعمال صالح مى رسد. ایمان است که انسان را مى کشاند و به عمل صالح دلالت مى کند.

    بعد بلافاصله مى فرماید: «و بالصّالحات یستدلّ على الأیمان»(۱)؛ عمل صالح هم انسان را به ایمان دلالت مى کند. یعنى یک تأثیر و تأثر متقابل وجود دارد. به نظر من این نکته ى خیلى مهمى است. ما باید ایمان خود را با عمل صالح تقویت کنیم؛ کمااین که عمل صالح را باید از راه ایمان بشناسیم. ۱۳۸۳/۰۸/۲۰

    ۱) نهج‌البلاغه خطبه شماره ۱۵۶:

    از سخنان آن حضرت است خطاب به اهل بصره در خبر از پیشامدهاى سخت

    … ‌سَبِیلٌ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ أَنْوَرُ السِّرَاجِ فَبِالْإِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الْإِیمَانِ

    … راه خدا روشن‌ترین راه، و پر فروغ‌ترین چراغ است. به ایمان بر اعمال شایسته استدلال مى‌شود، و به اعمال شایسته بر ایمان دلیل مى‌آورند،

    وَ بِالْإِیمَانِ یُعْمَرُ الْعِلْمُ وَ بِالْعِلْمِ یُرْهَبُ الْمَوْتُ وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْیَا وَ بِالدُّنْیَا تُحْرَزُ الْآخِرَهُ وَ بِالْقِیَامَهِ تُزْلَفُ الْجَنَّهُ

    ساختمان علم با ایمان آباد مى‌گردد، و انسان به سبب دانش از مرگ هراسان مى‌شود، و با مرگ دنیاى آدمى پایان مى‌پذیرد، و با دنیا آخرت به دست مى‌آید، با قیامت بهشت براى پرهیزکاران نزدیک،

    وَ تُبَرَّزُ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ وَ إِنَّ الْخَلْقَ لَا مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَهِ مُرْقِلِینَ فِی مِضْمَارِهَا إِلَى الْغَایَهِ الْقُصْوَى . …

    و دوزخ براى گمراهان آشکار مى‌گردد، مردمان را چاره‌اى از قیامت نیست، که در میدان مسابقه آن با سرعت به جانب آخرین جایگاه روان مى‌شوند. …

    منبع : khamenei.ir

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *