به نام خدا
بیگمان اسوهپذیری از امام عصر(عج) و مهدی زیستی یکی از مهمترین رسالتهایی است مؤمنان منتظر همواره باید دغدغه انجام آن را داشته باشند و این مهم جز در سایه آشنایی با سیره امام مهدی(عج) امکانپذیر نیست.
مقدمه
درباره اندیشه مهدویت با تمام شأن و جایگاه ویژهاش آنچنانکه شایسته و در خور است پژوهشهای تخصصی ودقیق کمتر انجام گرفته است. در اینباره گرچه کتابها و مقالات بسیار نوشته شده و بسیار سخن گفته شده است اما هنوز عرصههای بکر فراوان دیگری وجود دارد که نیازمند پژوهشهای بیشتر و نگاههای عمیقتراند، یکی از این عرصههای بکر که آشنایی با آن هم به لحاظ اینکه معرفت ما نسبت به امام زمان(عج) را افزایش میدهد و هم به لحاظ فراهمسازی زمینه مهدی زیستی اهمیت و بلکه ضرورت دارد سیره امام مهدی(عج) است.
بیگمان اسوهپذیری از امام عصر(عج) و مهدی زیستی یکی از مهمترین رسالتهایی است مؤمنان منتظر همواره باید دغدغه انجام آن را داشته باشند و این مهم جز در سایه آشنایی با سیره امام مهدی(عج) امکانپذیر نیست. و البته سیره آن حضرت زواهایی گوناگون و ابعاد مختلفی دارد ابعادی همچون اجتماعی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، مدیریتی، فردی و… از میان این ابعاد مختلف سیره سیاسی امام مهدی(عج) و به طور خاصتر سیره آن حضرت در مواجهه با اهل بغی به عنوان محور این پژوهش انتخاب شده است و به تعبیر دقیقتر ما در این رساله خواهیم کوشید پژوهشی تطبیقی میان سیره اما علی(ع) و سیره امام مهدی(عج) در مواجهه با اهل بغی انجام دهیم و به تحلیل روایاتی که به این موضوع پرداختهاند بپردازیم و میزان اعتبار آنها را روش نماییم.
در سایه این پژوهش انشاءالله اولاً با ابعاد بیشتری از سیره امام مهدی(عج) آشنا خواهیم شد و پارهای از زوایای ناشناخته آن کشف و استخراج خواهم شد و ثانیاً روایات مربوط به این موضوع که فقدان اطلاع کافی از مفهوم واقعی آنها گاه باعث ایجاد شبهاتی شده است، جایگاه واقعی خود را باز خواهند یافت و توضیح و تفسیر بیشتری خواهند یافت و در نتیجه محتوای آنها دفاعپذیر خواهد شد.
تعریف واژگان:
الف: سیره
سیره بر وزن فعلۀ از سیر به منای رفتن اخذ شده است برای این واژه معانی متعددی گفته شده است همچون نوعی از رفتن ـ مصدر نوعی ـ سنت، حالت و روش[۱] وقتی گفته میشود سار الوالی فی رعیته سیرۀ حسنۀ معنای اخیر قصد شده است یعنی والی در میان رعیت خود به روش نیکویی رفتار کرد.[۲]
در این رساله از واژه سیره معنای اخیر آن ـ روش ـ اراده شده است و وقتی میگوییم بررسی تطبیقی سیره امام علی(ع) و امام مهدی(عج) در مواجهه با اهل بغی یعنی میخواهیم ببینیم روش امام علی در مواجهه با اهل بغی چگونه بود و روش امام مهدی(عج) چگونه خواهد بود.
ب: اهل بغی
۱- ریشه واژه اهل بغی
واژه اهل ابغی واژهای متخذ از قرآن کریم است در سوره حجرات چنین میخوانیم: (وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الإخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)[۳]
و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، اگر [باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن [طایفهای] که تعدی میکند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خداوند دادگران را دوست میدارد.
بسیاری از مفسران در شأن نزول این آیه چنین نوشتهاند:این آیه در مورد قبیله عبدالله بن ابی سلول خزرجی و قبیله عبدالله بن رواحه ـ طیّ ـ نازل شده است زیرا پیامبر(ص)نزد عبدالله بن ابی توقف کرد در این حال الاغ آن حضرت سرگین کرد. عبدالله دماغ خود را گرفت و گفت از من دور شو عبدالله بن رواحه گفت الاغ پیامبر خدا از تو و پدرت خوش بوتر است پس قوم او خشمگین شدند و قوم ابن رواحه او را یاری کردند و میانشان نزاعی با آهن و دست و کفش در گرفت.[۴]
در این آیه از تعدی طایفهای از مؤمنین بر طایفهای دیگر سخن به میان آمده است و همچنانکه خواهد آمد فقها از اهل بی نه گروهی از مؤمنان که بر گروه دیگر ستم میکنند که معنای خاصی ـ کسانی که بر امام عادل خروج میکنند ـ را اراده کردهاند در پاسخ به این سؤال که در آیه یاد شده از خروج بر امام ذکری به میان نیامده است بنابراین چگونه میتوان حکم اهل بغی به معنای مصطلح آن را از این آیه استنباط کرد چنین گفته شده است: «اگر ما به جهاد با طایفهای که با طایفه دیگر درگیر میشوند مأمور باشیم به طریق اولی وظیفه داریم با کسانی که بر امام خروج کردهاند بجنگیم تا اینکه به امر خدا باز گردند.[۵]
۲- تعریف واژه اهل بغی
فقهای شیعه واژه مورد نظر را در ظاهر به گونههای مختلفی تعریف کردهاند. مختصرترین این تعاریف که از سوی شیخ طوسی[۶]، ابن حمزه[۷]، علامه حلی[۸]، شهید اول[۹] و صاحب ریاض[۱۰] ارائه شده است چنین است: «هرکس که بر امام عادل خروج کند» پارهای از فقهای پیش گفته و یا دیگر فقها به تعریف یاد شده قید یا قیود دیگری افزودهاند به عنوان نمونه شیخ طوسی چنین مینویسد: بغاۀ کسای هستند که بر امام عادل خروج میکنند و معصیت او را مینمایند و در زمین فساد میکنند.[۱۱] و یا همو در جایی دیگر مینویسد: هر کس بر امام عادل خروج کند و بیعت او را بشکند و مخالفت طرفین او را بنماید یاغی است.[۱۲]
و باز در جایی دیگر قید قتال را نیز اضافه کرده و مینویسد: یاغی کسی است که بر امام عادل خروج کند و با او بجنگد و از تسلیم حق به او سرپیچی نماید.[۱۳] و یا علامه حلی این واژه را چنین تعریف میکند: منظور از یاغی در عرف فقها عبارت است از مخالف با امام عادل که با سرپیچی از پرداخت حقوق واجب خود از اطاعت او سرباز زند.[۱۴]
اهل سنت نیز برای اهل بغی تعریف مشابهی ارائه کردهاند: یاغی کسی است که با امام عادل برخی افت برخیزد و از اطاعت او سرپیچی کند به این صورت که از پرداخت حق واجب یا امثال آن به امام استنکاف ورزد.[۱۵] و یا: یاغی گروهی هستند که با امام به مخالفت برخیزند به این صورت که از پرداخت حق خود به او سرباز زنند و یا بخواهند او را خلع نمایند.[۱۶]
به نظر میرسد تعریف اصلی یاغی همان تعریف نخست است و سایر قیودی که در این تعریف اخذ شدهاند مانند فساد در زمین، شکستن بیعت، سرپیچی از پرداخت حقوق و جنگ با امام عادل قیودی توضیحی هستند که مصادیق خروج از اطاعت امام عادل و گونههای آن را بیان مینمایند.
براساس تعریف یاد شده خروج بر امام عادل به هر صورت و کیفیتی موجب اندراج در عنوان اهل بغی خواهد شد اما از کلمات پارهای از فقها همچون شیخ طوسی، ابن حمزه[۱۷]، و ابن ادریس[۱۸] چنین استفاده میشود که عنوان اهل بغی در اصطلاح فقیهان مخصوص خروج کنندگان بر امامی است که دارای سه ویژگی باشند و با فقدان این ویژگیها اهل بغی مصطلح فقیهان تحقق نخواهد یافت و در نتیجه احکام مخصوص آن نیز مترتب نخواهد شد. شیخ طوسی سه ویژگی یاد شده را چنین توصیف کرده است:
قتال ب اهل بغی واجب نیست و احکام اهل بغی بر آنها مترتب نمیشود مگر به سه شرط. اول این که خروج کنندگان بر امام تعداد زیادی باشند به اندازهای که پیشگیری از آنها و متفرق ساختنشان جز با هزینه مالی، آماده ساختن سپاهیان و جنگ میسر نباشد اما اگر تعداد اندکی باشند و ترفندشان ضعیف باشد اهل بغی نیستند. دوم اینکه از دسترس امام خارج شوند و از او کنارهگیری نمایند و در شهر یا بیابانی مستقر شوند پس اگر با امام باشند و از دسترس او خارج نشوند اهل بغی نیستند. روایت شده است که هنگامی که امام علی(ع) در حال خطابه بودند مردی از درگاه مسجد به عنوان تعریض به آن حضرت گفت: حکم نیست جز به این خداوند.
امام(ع) فرمودند: این سخنی حقی است که از آن معنای باطلی اراده میکند. شما بر ما سه حق دارید: اینکه شما را از مساجد خداوند برای ذکر خدا منع نکنیم، مادامی که با مایید غنایم را از شما دریغ نکنیم و آغازگر جنگ با شما نباشیم». این تعبیر حضرت «مادامی که با مایید» یعنی جدا نشدهاید. و سوم اینکه کنارهگیری آنها از روی دلیلی باشد که نزد خودشان موجه است. پس کسانی که بدون چنین دلیلی از امام کنارهگیری کنند قطاع الطریق هستند و حکم محارب را دارند.[۱۹]
و البته پارهای دیگر از دانشمندان شیعه در صدق عنوان اهل بغی پارهای یا هیچ یک از شروط یاد شده را ضروری ندانستهاند.[۲۰] و از میان فقیهان اهل سنت بسیاری در ضرورت وجود سه شرط یاد شده با دانشمندان شیعی پیش گفته هم آوا شدهاند[۲۱] و برخی دیگر افزون بر موارد یاد شده وجود رهبر را نیز افزودهاند.[۲۲]
آنچه گذشت را میتوان در این جملات خلاصه کرد که فقهای شیعه برای واژه اهل بغی دو تعریف محدود و گسترده ارائه کردهاند. در تعریف محدود که قیود بیشتری دار و از این رو بر مصادیق کمتری صدق میکند اهل بغی به کسانی گفته میشود که بر امام عادل خروج کنند و دارای کثرت باشند و از دسترس امام خارج شوند و خروجشان براساس دلیلی موجه باشد. اما بر اساس تعریف گسترده که قیود کمتری دارد صرف خروج بر امام عادل برای صدق عنوان اهل بغی کفایت میکند. قضاوت در خصوص صحت و سقم تعاریف یاد شده فراتر از رسالت نوشته حاضر است از این رو ما در این باره قضاوتی نخواهیم داشت و در نتیجه وقتی در این رساله از سیره تطبیقی علوی و مهدوی در مواجهه با اهل بغی سخن گفته میشود طرفداران هریک از تعاریف یاد شده از اهل بغی معنای مختار خود را استنباط خواهند کرد و احکام و آدابی که خواهد آمد را مربوط به اهل بغی به تعریف مختار خود خواهند دانست.
تأسیس اصل:
پیش از پاسخ به این پرسش که میان سیره امام مهدی(عج) در مواجهه با اهل بغی در مقایسه با سیره امام علی(ع) چه نسبتی وجود دارد و آیا امام مهدی(عج) سیرهای مشابه امام علی(ع) خواهند داشت و یا سیرهای متفاوت باید به این پرسش پاسخ داد که صرف نظر از رفتارهای جزئی و خاصی همچون رفتار با اهل بغی و مانند آن اصولاً میان سیرت علوی و مهدوی به صورت مطلق و به وجه کلی آن چه نسبتی برقرار است و از روایات پیشوایان معصوم: در این خصوص چه استنباط میشود این پرسش از این جهت اهمیت و ضرورت دارد که پاسخ آن حکم اصل اولی را خواهد داشت که در مقام فقدان دلیل معتبر و یا تعارفی ادله در موارد جزیی میتوان به آن رجوع کرد و حکم موارد جزیی را از آن استنباط نمود.
همچنانکه بر اهل تحقیق پوشیده نیست علیرغم اینکه احادیث فراوانی در رابطه با اندیشه مهدویت از پیشوایان دینی به دست ما رسیده است اما بسیاری از زوایای این مسأله همچنان بر ما مخفی مانده است. یکی از راههای کثیف و استخراج زوایای مخفی بهرهگیری از اصول و ضوابط کلی است که از سوی پیشوایان معصوم: در اختیار ما قرار گرفته است در دل این اصول و ضوابط کلی که گاه در قالب جملهای کوتاه بیان شدهاند دریایی از مفاهیم بلند وجود دارد که میتوان از آن بسیاری از جزئیات را استخراج نمود یکی از اصول و ضوابط کلی که در صورت اثبات آن میتوان به بسیاری از زوایای پنهان سیره امام مهدی(عج) دست یافت اصل همانندی سیرت علوی و مهدوی است این اصل به این امکان را خواهد داد که در بسیاری از موارد جزئی که نص خاصی درباره چگونگی سیره امام مهدی(عج) در دست نداریم با توجه به سیره امام علی(ع) آن را کشف نماییم.
در پاسخ به پرسش پیش گفته باید گفت خوشبختانه به نظر میرسد اصل همانندی سیره علوی و مهدوی از روابط قابل استنباط باشد چرا که در اینباره در منابع کهن و معتبری حدیثی دو روایت معتبر وجود دارد این دو روایت که بر همگونی همه جانبه سیره امام علی(ع) و امام مهدی(عج) دلالت میکنند بدین قرارند:
۱. عن حماد بن عثمان قال: منت حاضراً عند ابی عبدالله(ع) اذ قال رجل: اصلک الله ذکرت ان علی بن ابیطالب(ع) کان یلبس الخشن یلبس القمیص باربعۀ دراهم و ما اشبه ذلک و نری علیک اللناس الجید؟ قال: فقال له: ان علی بن ابیطالب(ع) کان یلبس ذلک فی زمان لا ینکرو لو لبس مثل ذلک الیوم لشهر به فخیر لباس کل زمان لباس اهله غیر ان قائمنا اذ اقام لبس لباس علی(ع) و سار سیرته؛[۲۳]
حماد بن عثمان در حدیث معتبری میگوید: نزد امام صادق(ع) بودم مردی به آن حضرت عرض کرد خداوند شما را به صلاح رهنمون گرداند. فرمودید که علی بن ابیطالب لباس خشن میپوشید. پیراهن چهار درهمی و مانند آن اما شما لباسهای نیکو پوشیدهاید.
امام فرمودند: علی ابن ابیطالب آنگونه لباس را در زمان میپوشید که پوشیدن آن ناپسند نبود و اگر آن حضرت مثل لباسهای امروزی را میپوشید، به آن شهره میشد. پس بهترین لباس هر دورهای لباس مردم همان دوره است ولی چون قائم قیام نماید لباس علی(ع) را خواهد پوشید و به روش او رفتار خواهد نمود.
۲. امام صادق(ع) فرمودند:یا ابا عبیدۀ انه لایموت منامیت حتی یخلف من بعده من یعمل بمثل عمده و یسیر بسیرته و یدعوا الی ما دعا الیه؛[۲۴]ای ابا عبیده کسی از ما چشم از جهان فرو نمیبندد مگر اینکه پس از خود کسی را قرار میدهد که مانند او عمل میکند و به روش او رفتار مینماید و به آنچه او میخوانده فرا میخواند.
براساس این روایت سیره هر امام لاحقی همچون سیره امام پیشین است پس همه امامان معصوم: از سنت و سیرتی همگون برخوردارند و در نتیجه امام علی(ع) و امام مهدی(عج) سیرتی یکسان خواهند داشت.
افزون بر دو روایت پیشگفته که بر همگونی همه جانبه سیرت علوی و مهدوی دلالت داشتند در جوامع روایی روایت دیگر نیز وجود دارد که ناظر بر همگونی سیره علوی و مهدوی در بخشی از رفتارهاست. از این روایات گرچه نمیتوان اصل کلی مورد نظر را برداشت نمود اما از آنجا که بر اهتمام امام مهدی(عج) به سیره امام علی(ع) و تلاش آن حضرت برای احیاء سیره علوی دلالت دارند میتوانند مؤید دو روایت نخست باشند روایات یاد شده بدین قرارند:
۳. امام صادق(ع) فرمودند:لو قدم قام قائمنا ما اقام الناس علی الطلاق الا بالسیف و لو قد کان ذلک لم یکن الاسیرۀ علی بن ابیطالب(ع)؛[۲۵]اگر قائم ما قیام کند مردم را جز با شمشیر بر طلاق [صحیح] بپا نخواهد داشت و اگر چنین شود نخواهد بود مگر سیره علی بن ابیطالب.
۴. آن حضرت در جایی دیگر فرمودند:ان علیاً(ع) کان عندکم فاتی بنی دیوان و اشتری ثلاثۀ اثواب بدینار… ثم رفع یده الی السماء فلم یزل یحمدالله علی ماکساه حتی دخل منزله ثم قال: هذا الباس الذی ینبغی للمسلمین ان یلبسوه قال ابوعبدالله(ع) و لکن لا رون ان یلبسوا هذا الیوم و لو فعلناه لقالوا مجنون و لقالوا امراء و الله تعالی یقول (و ثیابک فطهِّر) قال و ثیابک ارفعها و لاتجرها و اذ قام قائمنا ک ان هذا اللباس.[۲۶]انا علی(ع) نزد شما بود او نزد بنی دیوان آمده و سه لباس به یک دینار خرید… سپس دست به آسمان بلند کرده و پیوسته خداوند را بر آنچه به او پوشانده بود شکر میکرد تا اینکه به منزل رسید و فرمود این همان لباسی است که سزاوار است مسلمانان آن را بپوشند. امام صادق(ع) در ادامه فرمودند: ولی امروز مردم نمیتوانند آن لباس را بپوشند و اگر ما چنین کنیم میگویند دیوانه است یا میگویند ریا میکند در حالی که خداوند میفرماید: لباست را بالا بگیر و بر زمین نکش و چون قائم ما قیام کند چنین لباسی خواهد بود.
آز آنچه گذشت میتوان این حکم کلی را به عنوان اصل اولیه استنباط کرد که امام مهدی(عج) در همه جهات به امام علی(ع) اقتدا خواهند کرد و سیرهای مشابه آن حضرت خواهند داشت این اصل کلی معیار مناسبی است که در موارد فقدان نص، یا تعارفی نصوص و نیز موارد شک میتوان به آن رجوع کرد.
۵. امام صادق(ع) در روایتی با اشاره به درگیری سپاه امام مهدی(عج) با سپاه سفیانی میفرماید:… و یولون فیقتلهم فیدخلهم ابیات الکوفۀ و نیادی منادیه الا لاتتبعوا مولیا و لاتجهزوا علی جریح و یسیربهم تما سار علی(ع) یوم البصرۀ.[۲۷]… و سپاه سفیانی میگریزد و امام مهدی(عج) آنها را میکشد تا اینکه گریخته و به خانههای کوفه پناه میبرند منادی آن حضرت فریاد بر میآورد هیچ فراری را تعقیب نکنید و مجروحی را پا در نیاورید و با آنان همچون سیره امام علی(ع) در روز بصره رفتار مینماید.
سیره امام علی(ع) در مواجهه با اهل بغی
از امیرالمؤمنین امام علی(ع) به عنوان اولین شخصیتی یاد شده است که در دنیای اسلام با اهل بغی یعنی اصحاب جمل، سپاه معاویه و خوارج قتال کرد[۲۸] و از این رو سیره آن حضرت در این جنگها مستند بسیاری از فتاوای فقهاء شیعه[۲۹] و اهل سنت[۳۰] قرار گرفته است و به فرموده امام صادق(ع) اگر نبود سیره امام علی(ع) در نبرد با اهل بغی کسی پس از ایشان نمیدانست با آنها چگونه رفتار کند[۳۱]. ما در این بخش خواهیم کوشید احکام و آدابی که از سیره آن حضرت قابل استنباط است استقصا نماییم.
۱. جواز قتال با اهل بغی
اولین نکتهای که از سیره امام علی(ع) میتوان آموخت جواز قتال با اهل بی است. گره در اینباره که از سیره معصوم(ع) در صورتی که خالی از هر نوع قرینهای باشد چه حکمی قابل استنتاج است اندیشمندان دیدگاههای متفاوتی ارائه کردهاند ـ وجوب، استجباب و اباحه[۳۲] ـ اما همچنانکه پارهای از دانشمندان شیعی تصریح کردهاند قدر متیقنی که از رفتار معصوم قابل استنباط است اباحه است و افزون بر آن نیازمند قرینه است[۳۳] بنابراین از نبرد امام علی(ع) با اهل بغی میتوان جواز این کار را دریافت و البته دلایل دیگری نیز وجود دارند که افزون بر اباحه این کار بر حرمت ترک آن و در نتیجه وجوب قتال با اهل بغی دلالت دارند بنابراین نبرد با اهل بغی هم جایز است و هم واجب.[۳۴] و این حکمی است که هم دانشمندان شیعه به آن فتوا دادهاند و هم دانشمندان سنی مذهب به عنوان نمونه علامه حلی در اینباره چنین مینویسد: قتال با اهل بغی واجب است به دلیل نص و اجماع[۳۵] و شهید اول مینویسد: هرکس بر یکی از امامام معصوم: خروج کند یاغی است یک نفر باشد یا بیشتر و نبرد با او واجب است.[۳۶]
نووی از دانشمندان اهل سنت نیز چنین مینویسد: تمام دانشمندان گفتهاند قتال با اهل بغی واجب است.[۳۷]
نویسنده کتاب المغنی پس از بیان راههای اثبات امامت مینویسد: هرکس بر امامی که امامتش به سبب یکی از وجوه پیش گفته ثابت شود خروج کند یاغی است و قتالش واجب است.[۳۸]
بر این اساس وجوب قتال با اهل بغی را میتوان از موارد اتفاق بین تمام فقهاء شیعه و اهل سنت دانست که هیچ کس در آن اختلاف نکرده است[۳۹] و البته جوار آن از سیره امام علی(ع) آن از دلایل دیگر استفاده میشود.
۲. روشنگری و دعوت
دومین نکتهای که از سیره امام علی(ع) میتوان آموخت لزوم انجام اقدامات پیشگیرانه از طریق روشنگری و دعوت است این اصل مهم و اساسی به شکل بسیار پر رنگی در سیره امیرالمؤمنین(ع) انعکاس یافته است که ما به بخشهایی از آن اشاره میکنیم.
شیخ مفید اقدامات پیشگیرانه امام علی(ع) قبل از جنگ جمل را چنین توصیف میکند: «چون امیرالمؤمنین(ع) از منطقه ذی قار حرکت کردند. صعصعۀ بن صوحان برای ابلاغ نامه علی(ع) به سوی طلحه، زبیر و عایشه روانه شد. نامه امام حاوی مطالبی در خصوص لزوم پاسداشت حرمت اسلام و بیم دادن آنها نسبت به کارهای ناپسندی که مرتکب شده بودند همچون کشتن مسلمین و رفتار ناشایست با صحابی پیامبر خدا(ص)عثمان به حنیف و نیز موعظه و دعوت به اطاعت بود. صعصعه میگوید پس از انجام مأموریت خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدم فرمودند با خود چه خبر آوردی؟ عرض کردم ای امیرمؤمنان کسانی را دیدم که خبر جنگ با شما چیزی در سر ندارند.
حضرت فرمودند خداوند یاری رسان خواهد بود. سپس آن حضرت عبدالله بن عباس را فراخواندند و فرمودند: به سوی آنها برو و آنها را سوگند ده و آن عهدی که از من در گردن آنهاست را بیادشان بیاور. ابن عباس پس از شرح ماجرای گفتگوهای خود با طلحه و زبیر و پاسخ منفی آنان میگوید: خدمت علی(ع) بازگشتم در حالی که آن حضرت وارد شهر بصره شده بودند.
فرمودند با خود چه خبر آوردی؟ من جریان را گزارش دادم حضرت فرمودند بار خدایا میان ما هب حق داوری کن که تو بهترین داورانی. آنگاه فرمودند: نزد عایشه برو و خروج از خانه پیامبر خدا(ص)و ترس اینکه کار او مخافت با خدای بلند مرتبه باشد و نیز فراموش کردن عهد رسول خدا(ص)را به او گوشزد کن و به او بگو که این کار شایسته زنان نیست و تو به آن مأمور نشدهای. ابن عباس در ادامه ماجرای رساندن پیام امام علی(ع) و استنکاف عایشه از پذیرش نصایح امام(ع) بازگویی کند.[۴۰]
دغدغه امام علی(ع) نسبت به روشنگری و نمایان شدن حقیقت را در جاهای دیگری نیز میتوان به وضوح مشاهده کرد به عنوان نمونه «آن حضرت در پگاه روز یازدهم جمادیالاولی در حالی که در میمنه سپاه مالک اشتر و در میسره آن عمار بن یاسر حضور داشت و پرچم به دست فرزندش محمد بن حنیفه بود به سمت سپاه جمل حرکت نمود آنگاه حضرت بر جایگاهی ایستادند و با صدایی بلند خطاب به سپاه خود فرمودند: شتاب نکنید تا بر آنها حجت اقامه کنم.
پس ابن عباس را فرا خواند و قرآنی به او داد و فرمود این قرآن را به سوی طلحه، زبیر و عایشه ببر و آنها را به آنچه در آن است فراخوان. و به طلحه و زبیر بگو آیا شما با اختیار با من بیعت نکردید پس چه چیز سبب شد بیعت مرا بشکنید در حالی که این قرآن میان من و شما حکم میکند ابن عباس پس از اینکه پیام امام(ع) ابلاغ میکند به سمت لشکرگاه حرکت میکند او میگوید به خدا سوگند از جایم حرکت نکرده بودم که تیرهاشان همچون ملخهای پراکنده به سویم باریدن گرفت به علی(ع) عرض کردم ای امیرمؤمنان تا کی با ما چنین کنند اجازه دهید از خود دفاع کنیم.
حضرت فرمودند بگذارید بار دیگر بر آنها حجت را تمام کنم. سپس فرمودند چه کسی این قرآن را میگیرد و آنها را به آن فرا میخواند و بداند که کشته میشود و من ضمانت بهشت او را از سوی خداوند برعهده میگیرم هیچ کس از جای خود برنخواست جز جوانی کم سن از عبدالقیس که قبای سفیدی بر تن داشت و نامش مسلم بود.
او گفت ای امیرمؤمنان من این کار را انجام میدهم و جان خود را به خاطر خدا بر این کار میگزارم. حضرت از سر دلسوزی از او روی برگرداند و فرمود چه کسی این قرآن را میگیرد و بر آنها عرضه میکند و بداند که کشته میشود و بهشت برای اوست. مسلم دوباره سخن خود را تکرار کرد و گفت من چنین میکنم.
امام برای سومین بار سخن خود را تکرار کرد و غیر از آن جوان کسی به پا نخواست علی(ع) قرآن را به او داد و فرمود به سوی آنان برو و قرآن را بر آنها عرضه نما و به آنچه در قرآن است دعوتشان کن. او حرکت کرد و مقابل سچاه جمل ایستاد و قرآن را باز کرد و گف این کتاب خداست و امیرمؤمنان شما را به آنچه در آن است فرا میخواند.
عایشه گفت خداوند صورتش را زشت کند با نیزه بزنیدش و آنها نیز به او نیزه زدن بر یکدگیر سبقت گرفتند و از هر سو نیزهاش زدند. امام در این حال آماده نبرد شدند و پرچم را به فرزندشان محمد بن حنیفه دادند و در میان سپاه فریاد زدند هیچ فراری را نکشید و مجروحی را از پا در نیاورید، پرده کسی را ندرید، زنی را نترسانید و کشتهای را مثله نکنید آن حضرت در حال سفارش به لشکر بودند که مردی از اصحابشان کشته شد آن حضرت با مشاهده این واقعه فرمودند خدایا تو شاهد باش.
سپس تبری به فرزند عبدالله بن بدیل اصابت کرد و او نیز کشته شد پدرش عبدالله و عبدالله بن عباس جسد او را آورده مقابل امیرالمؤمنین بر زمین نهادند. عبدالله بن بدیل عرض کرد تا کی گلوهایمان را به سویشان ببریم و ما را یک یک بکشند به خدا سوگند اگر میخواستی حجت را تمام کنی این کار را کردی.[۴۱]
آنچه گذشت نمونههایی از اقدامات روشنگرانه امام علی(ع) در جنگ جمل بود در جنگهای صفین و خوارج نیز نمونههای فراوانی از این سیره وجود دارد از جمله آن حضرت ـ پس از اینکه سپاه معاویه شریعه فرات را به تصرف خود در آورد و مانع استفاده سپاه امام از آب شد ـ صعصعۀ بن صوحان را با نامهای به این مضمون به سوی معاویه فرستاد: ما از مسیر خودمان حرکت میکردیم و دوست نداریم پیش از اتمام حجت با شما بجنگیم اما تو پیاده و سواره نظامت را به سوی ما گسل داشتی و پیش از آنکه با تو نبرد کنیم با ما جنگیدی ولی ما به خویشتن داری باور داریم تا اینکه تو را دعوت کنیم.[۴۲]
و به همین دلیل بود آن حضرت در کوفه و پیش از حرکت به سوی شام برای جنگ با معاویه جریر بن عبدالله جلبی را همراه با نامهای روشنگرانه به سمت معاویه فرستاد تا حجت بر آنها تمام شود و غدری در مخالفت با امیرمؤمنان نداشته باشند[۴۳] و یا به گفته طبری پس از آنکه سپاه کوفه شریعه فرات را از لشکر شام باز پس گرفت و دو روز با سکوت دو سپاه سپری شد باز این امام علی(ع) بود که پیش قدم شد و سه نفر از صحابی خود با نامهای بشیر بن عمرو بن محصن انصاری، سعید بن قیس همدانی و شیث بن ربعی تمیمی را فراخواند و فرمود به سوی این مرد ـ معاویه ـ بروید و او را به سوی خدا و فرمانبرداری و جماعت مسلمین دعوت کنید[۴۴] به گفته مورخان روشنگریهای امام علی(ع) منحصر به موارد یاد شده نبود بلکه میان آن حضرت و معاویه نامههای متعددی رد و مبدل شد[۴۵] و حتی آن حضرت به اصحاب خود نیز سفارش میفرمود که پیش از آغاز درگیری از دعوت و ارشاد دشمن خود غفلت نورزند از جمله در نامهای خطاب به مالک اشتر چنین مرقوم فرمودند: ای مالک زیاد و شریح با پیکی به من اطلاع دادهاند که در مرز روم با سپاهی از شامیان به فرماندهی ابااعور سلمی مواجه شدهاند و به گفته پیک میانشان توافقی صورت گرفته است پس سریعاً به سوی اصحابت بشتاب و چون به آنها رسیدی نوامیرشان هستی و مبادا که تو آغازگر جنگ باشی تا اینکه آنها را ملاقت نمایی و سخنشان را بشنوی. مگر اینکه آنها جنگ را شروع نمایند و دشمنی تو با آنها باعث نشود یپش از دعوتها و اتمام حجتهای مکرر با آنها نبرد کنی.[۴۶]
پارهای از فقهاء اهل سنت با توجه به آنچه از سیره امام علی(ع) گذشت بر این باورند که همچنانکه اصل دعوت و روشنگری پیش از نبرد با اهل بغی لازم است تکرار آن نیز ضرورت دارد نویسنده کتاب سبل السلام در اینباره چنین مینویسد:بدان که پیش از نبرد با اهل بغی لازم است آنها را به منصرف شدن از بغی دعوت نمود و این دعوت را مکرراً انجام داد همچنانکه علی رضی اله عنه در مورد خوارج چنین کرد چرا که وقتی خوارج از ایشان جدا شوند ابن عباس را برای گفتگو به سوی آنها فرستاد و در نتیجه از جمعیت هشت هزار نفری آنها چهارهزار نفر بازگشتند و چهارهزار نفر دیگر از قصد خود منصرف نشدند و بر آن اصرار ورزیدند علی(ع) به آنها پیام فرستاد که هرطور خواستید باشید به شرط اینکه خون محتری را نریزید و راهی را نبندید و به کسی ستم نکنید ولی آنها عبدالله بن خباب صحای پیامبر خدا(ص)را کشتند و شکم کنیز باردارش را دریدند و جنین را از آن بیرون آوردند.
چون این ماجرا به گوش علی(ع) رسید در نامهای از آنها خواست قاتل عبدالله بن خباب را به آن حضرت تحویل دهند ولی آنها گفتند همه ما قاتل او هستیم در این حال امام اجازه شورع نبرد را صادر کردند.[۴۷]
از آنچه از سیره امام علی(ع) گذشت میتوان دریافت که اولاً نبرد با اهل بغی ضرورتی است که رد صورت فقدان راههای مسالمتآمیز باید به آن اقدام کرد ثانیاً بر امام معصوم است که پیش از صفآرایی جبهه حق و باطل و آغاز درگیری با روشنگریها خود چهره حق را هویدا کند و مرزهای آن را از باطل بنمایاند تا حق خواهان در راه آیند و برای معاندان بهانهای باقی نماند.
ثالثاً مهمترین دغدغه امام معصوم به لحاظ شأن و رسالتی که بر عهده دارد هدایت و دستگیری است و از این رو تمام توان خود را برای آن بکار میبندد و از تمام ظرفیتهای موجود برای این مهم بهره میبرد و حتی در آخرین لحظهها هم از آن غفلت نمیورزد. اصرار امام علی(ع) در مواضع مختلف بر دعوت و روشنگری، و ملول نشدن آن حضرت از پاسخهای منفی جبهه باطل، استفاده کردن از شخصیتهای موجهی چون ابن عباس برای گفتگو، روشنگری حتی پس از شروع درگیری و در آخرین لحظهها و لو به قیمت شهادت برخی از یاران شان تمام شود به وضوح اوج دغدغهمندی امام نسبت به هدایت را نشان میدهد.
۳. شبههزدایی
سومین ادبی که از سیره امام علی(ع) در نبرد با اهل بغی میتوان آموخت لزوم حل ابهامات و زدودن شبهات جبهه مخالف است و شبهاتی که باعث شده است پارهای از مسلمین با تمسک به آن برعلیه امام مسلمین خروج نمایند. شیخ طوسی در اینباره چنین مینویسد:نبرد با اهل بغی جایز نیست تا اینکه امام کسی را برای گفتگو و پرسش از علت دشمنی نزد آنها بفرستد پس اگر علت آن حق بود آن را ادا کند و اگر شبههای داشتند آن را حل نماید پس اگر امام چنین کرد و آنها از قصد خود منصرف شدند چهبهتر و الا امام با آنها میجنگد چرا که خداوند ابتدا به صلح فرمان داده و سپس به قتال امر کرده است «فاصلحوا بینهم فان بغت فقاتلوا» بنابراین پیش از مذاکره، با آنها قتال نمیشود و روایت شده است که چون علی(ع) قصد نبرد با اهل بغی را نمود عبدالله بن عباس را برای گفتگو نزد آنها فرستاد او حله زیبایی پوشید و به جانب آنها روانه شد و خطاب به آنها چنین گفت: این علی فرزند ابوطالب پسر عم پیامبر خدا(ص)و همسر دخترش فاطمه(س) است و شما فضل او را میدانید پس چرا با او دشمنی میورزید.
گفتند: او در دین خدا حکم کرد کشت و اسیر نگرفت در حالی که یا باید بکشد و اسیر کند و یا نه بکشد و نه اسیر بگیرد زیرا اگر اموال آنها حرام باشد خونهاشان نیز حرام است و سوم اینکه عنوان خلیفه را از مقابل اسمش حذف کرد. ابن عباس گفت اگر او از این اشکالات بیرون آید شما به سوی او باز میگردید؟ گفتند: آری. ابن عباس گفت اما اینکه میگویید در دین خدا حکم کرد مقصودتان دو حکمی است که میان او و معاویه حکم کردند در حالی که خداوند در مورد دین حکم کرده و فرموده است: (وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَینِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَا)[۴۸] و اگر از جدایی میان آن دو [زن و شوهر] بیم دارید پس داوری از خانواده آن [شوهر] و داوری از خانواده آن [زن] تعیین کنید و فرموده است: (یحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ)[۴۹] دو تن عادل از میان شما به آن حکم کنند» پس خداوند در مورد خرگوشی که قیمتش یک درهم است حکم کرده است و به طریق اولی سزاوارتر است که در مورد این مسأله نیز حکم شود.
آنها با شنیدن این استدلال ابن عباس از سخنشان برگشتد و او چنین ادامه داد اما اینکه میگویید چگونه کشت ولی اسیر نگرفت س کدام یک از شما اگر همراه او بودید و عایشه همسر پیامبر خدا(ص)جزء سهمش قرار میگرفت حاضر بودید او را بگیرید و چه میکردید؟ در حالی که خداوند بلند مرتبه میفرماید: ( وَلاَ أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا)[۵۰] «و مطلقاً [نباید] زنانش را پس از [مرگ] او بر نکاح خود در آورید» گفتند ما از این سخن خود نیز برگشتیم.
ابن عباس گفت اما اینکه میگویید او اسمش را از خلافت محو کرد مقصودتات این است که چون میان او و معاویه موافقت نامهای امضا شد چنین نوشته شد: این چیزی است که امیرمؤمنان علی با معاویه درباره آن توافق کرد. و آنها گفتند اگر تو امیرمرمنان بودی با تو نمیجنگیدیم پس علی(ع) نامش را حذف کرد.
ابن عباس ادامه داد: اگر علی(ع) عنوان خلیفه را از اسمش حذف کرد پیامبر خدا(ص)نیز عنوان نبوت را از اسمش حذف نمود هنگامی که آن حضرت با سهیل بن عمر در حدیبیه صلحنامه را امضا میکردند کاتب چنین نوشت: این چیزی است که موافقت کرد طبق آن پیامبر خدا با سهیل بن عمر. سهیل گفت اگر تو پیامبر خدا بودی ما با تو مخالفت نمیکردیم پیامبر(ص)به علی(ع) فرمود آن را محو کن علی(ع) چنین نکرد پس به او فرمود آن را به من نشان ده و علی(ع) چنین کرد و پیامبر(ص)با انگشتان خود آن را محو نمود. با شنیدن سخنان ابن عباس برخی از آنها از قصد خود منصرف شدند و چهارهزار نفرشان بر قصد خود باقی ماندند و علی(ع) با آنها جنگید و آنها را کشت.[۵۱]
۴. مصونیت اموال
از دیگر احکامی که از سیره امام علی(ع) در نبرد با اهل بغی قابل استنباط است مصونیت اموال آنهاست شیخ طوسی در اینباره چنین مینویسد:چون نبرد میان اهل عدل و بغی ـ چه با شکست اهل بغی و چه با بازگشتشان به طاعت امام ـ پایان یافت، با اینکه پیش از این اموال مسلمانان را تصرف تلف کرده بودند و مسلمین را کشته بودند ولی با این وجود بررسی میشود پس هرکس عین مالش نزد دیگری یافت شود به مال خود سزاوارتر است چه آن دیگری از اهل عدل باشد و چه از اهل بغی زیرا ابن عباس از پیامبر(ص)روایت کرده است که: مسلمان برادر مسلمان است وخون و مالش حلال نیست مگر با رضایت خاطرش.
و روایت شده است که چون در روز جمل پاه جمل شکست خورد به علی(ع) عرض کردند ای امیرمؤمنان آیا اموالشان را بر نمیگیری حضرت فرمودند: خیر زیرا آنها با حرمت اسلام احترام یافتند پس اموالشان در دارالهجره حلال نیست. و ابوقیس روایت کرده است که علی(ع) ندا داد هرکس مال خود را یافت آن را بردارد پس مردی از کنار ما عبور کرد و چشمش به دیگش خورد که ما در آن عزا نپخته بودیم از او خواستیم صبر کند تا غدا آماده شود ولی او چنین نکرد و با پا به دیگ زد و آن را برداشت.[۵۲] و مروان حکم چنین میگوید: چون علی در بصره ما را شکست داد اموال مردم را به آنها برگرداند هرکس شاهد میآورد مالش را به او میداد و هرکس شاهدی نداشت او را قسم میداد.[۵۳]
بر این اساس بسیاری از فقهای شیعه[۵۴] و اهل سنت[۵۵] به ممنوعیت تصرف در اموال اهل بغی فتوا دادهاند و البته اندکی از آنها این ممنوعیت را مخصوص اموال خارج از لشگرگاه دانستهاند.[۵۶]
۵. مصونیت همسر و فرزندان اهل بغی
از دیگر احکام نبرد با اهل بغی که از سیره امام علی(ع) قابل استنباط است ممنوعیت به اسارت گرفتن همسر و فرزندان اهل بغی است چرا که آن حضرت در جنگ جمل از این کار ممانعت کردند در کتاب دعائم الاسلام در اینباره چنین آمده است:چون سپاه جمل شکست خورد و سپاه امام علی(ع) به بصره رفت اصحاب آن حضرت عرض کردند همسر و فرزندان و اموالشان را میان ما تقسیم نما. امام فرمود این برای شما نیست گفتند چگونه خون شان را بر ما حلال کردی اما به اسارت گرفتن همسر و فرزندانشان را حلال نمیشماری.
علی(ع) فرمودند: مردان با ما جنگیدند و ما نیز با آنها جنگیدیم اما ما را بر زنان و فرزندان راهی نیست چرا که آنان مسلماناند و در دار هجرت پس شما بر آنان راهی ندارید… چون اصرار ورزیدند امام فرمودند: تیرهای خود را بیاورید و با آن بر عایشه قرعه بزنید تا به نام کدامتان بیفتد او سر سلسله غنایم است. آنها گفتند از خدا طلب بخشش میکنیم و علی(ع) فرمود من نیز از خداوند طلب بخشش میکنم و آنها ساکت شدند و علی(ع) معترض زنان و فرزندانشان و آنچه در خانههایشان بود نشدند.[۵۷]
به استناد سیره یاد شده و دلایل دیگر هم دانشمندان شیعه و هم فقهاء اهل سنت به حرمت به اسارت گرفتن همسر و فرزندان اهل بغی فتوا دادهاند شیخ. طوسی مینویسد: ذریه اهل بغی به هیچ عنوان به اسارت گرفته نمیشوند[۵۸] و محقق حلی مینویسد:
جایز نیست به اسارت گرفتن فرزندان اهل بغی و زنان شان نیز به تصرف در نمیآیند اجماعاً.[۵۹]
سرخسی از دانشمندان اهل سنت نیز پس از بیان احکام جهاد با کفار حربی مینویسد: تمام آنچه در مورد کفار حربی بیان شد درباره خوارج و اهل بغی نیز ثابت است مگر اینکه همسران و فرزندانشان به اسارت در نمیآیند چرا که آنان مسلمان هستند.[۶۰]
و عبدالله بن قدامه مینویسد:اما در مورد حرمت غنیمت گرفتن اموال اهل بغی و به اسارت درآوردن همسر و فرزندان آنان ما در میان دانشمندان مخالفی نمیشناسیم. و در ادامه مینویسد: این یکی از اسباب دشمنی خوارج با علی بود چرا که آنها گفتند چرا او با خوارج جنگید ولی اسیر و غنیمت نگرفت و حال آنکه اگر خون آنها حلال باشد مالشان نیز حلال است و اگر مالشان حرام باشد خونشان نیز حرام است و ابن عباس گفت آیا شما مادرتان را به اسارت میگیرید…[۶۱]
۶. مصونیت فراریان، مجروحان و اسیران
از دیگر آدابی که از سیره امام علی(ع) در نبرد با اهل بغی قایل استنباط است این است که اگر اهل بغی دارای سازماندهی و تشکیلاتی باشند که پس از شکست به سوی آن باز میگردند و طبیعۀ بیم آن میرود که با سازماندی مجدد فعالیتهای خود را دوباره آغاز کنند در این صورت جایز است مجروحان و اسیرانشان کشته شوند و فراریانشان تعقیب شده و از پای در آیند و اگر فاقد سازماندهی و تشکیلات باشند هدف پراکنده ساختی آنهاست از این رو مجروحان و اسیران و فراریانشان تعقیب و کشته نمیشوند.[۶۲] شیخ طوسی حکم یاد شده را اجماعی دانسته است.[۶۳]
فقهاء اهل سنت درباره حکم یاد شده اختلاف نظر دارند پارهای از آنها همچون فقهای شیعه فتوا دادهاند[۶۴] و پارهای دیگر به صورت مطلق حکم به مصونیت فراریان، مجروحان و اسیران اهل بغی دادهاند.[۶۵] محی الدین نووی در اینباره چنین مینویسد:اگر اهل بغی به سوی گروهی گریختند تا از آنها یاری بجویند در اینباره دو دیدگاه وجود دارد. اولین دیدگاه که برای ابوحنیفه است و ابواسحاق مروزی آن را اختیار کرده این است که آنها تعقیب شده و کشته میشوند… و دومین نظر که ظاهر نص است این است که تعقیب و کشتن آنها جایز نیست.[۶۶]
یکی از دلایل اختلاف دیدگاه پارهای از فقها اهل سنت با فقیهان شیعه اختلاف درباره چگونگی سیره امام علی(ع) در جنگ صفین است. این دسته از فقها اهل سنت بر این باورند که امام علی(ع) افزون بر جنگ جمل در جنگ صفین نیز فرمان داد که مجروحی از پا در آورده نشود و اسیری کشته نشود و فراریان تعقیب نشوند با اینکه در جنگ صفین اهل بغی دارای سازماندهی و تشکیلات بروند.[۶۷]
ولی به اعتقاد فقها شیعه سیره امام علی(ع) در جنگ جمل با سیره آن حضرت در جنگ صفین تفاوت داشت به گفته شیخ مفید و سایر تاریخنگاران واقعه جمل امام علی(ع) در این جنگ به صدای بلند فرمود: ای مردم فراریان را نکشید، مجروحی را از پا در نیاورید، پردهای را ندرید، زنی را نترسانید و کشتهای را مثله نکنید[۶۸] چرا که اهل جمل فاقد سازماندهی بودند لیکن در جنگ صفین به دلیل برخورداری سپاه صفین از سازماندهی و تشکیلات دستور دادند اسیران و مجروحان و فراریان کشته شوند. از امام باقر(ع) در اینباره چنین روایت شده است:… چون اهل بغی شکست خوردند و دارای گروهی بودند که به سوی آن باز میگردند تعقیب میشوند و مجروحانشان کشته میشوند و فراریانشان به اندازهای که ممکن باشد تعقیب شده و به قتل میرساند و سیره علی(ع) با اهل صفین این چنین بود چرا که معاویه پشت سر آنها بود.[۶۹]
و امام رضا(ع) در پاسخ سؤالات یحیی بن اکثم چنین فرمودند:و اما این سؤالت که علی(ع) اهل صفین را در حال جنگ و فرار کشت و مجروحانشان را از پا در آورد و در جنگ جمل فراریان را تعقیب نکرد و مجروحا را از پا در نیاورد و هرکس شمشیرش را زمین گذاشت و داخل خانهاش شد را امان داد، به این دلیل بود که پیشوای اهل جمل کشته شد و برایشان گروه و تشکیلاتی نبود تا به سویش برگردند… ولی اهل صفین به سوی گروه و تشکیلاتی مهیا بر میگشتند.
به سوی پیشوایی که برایشان سلاح، زره، نیزه و شمشیر فراهم میکرد و به آنها صله میداد و برایشان منزل تهیه میکرد و مریضشان را عبادت میکرد و از ضعیفانشان دستگیری میکرد و مجروحانشان را مداوا مینمود و پیادههایشان را سوار میکرد و برهنگانشان را میپوشاند و آنان را باز میگرداند پس نبرد با آن حضرت بر میگشتند از این رو علی(ع) میان این دو گروه به شیوه واحدی رفتار نکرد.[۷۰]
۷. موافقت با فرجامخواهی
از دیگر آداب نبرد با اهل بغی این است که اگر برای تأمل بیشتر دوباره بازگشت به طاعت امام درخواست مهلت کردند با درخواستشان موافقت میشود. شیخ طوسی در اینباره چنین مینویسد:
اگر اهل بغی مهلت خواستند و درخواست تأخیر در شروع جنگ را نمودند پذیرفته میشود پس اگر مهلت درخواستیشان کم مثل یک روز یا مثل آن بود امام به آنها مهلت میدهد تا در مورد اطاعت امام بیندیشند چرا که این کار به صلاح است ولی اگر مهلت زیادی خواستند مانند یک ماه و نصف یک ماه و مثل آن امام در آن اندیشه میکند پس اگر به این نتیجه رسید که درخواستشان برای فریب و مدیریت جنگ و فراهم شدن نیرو است به سرعت جنگ را آغاز میکند تا مبادا آنچه امام را به مشقت میاندازد و شاید منجر به پیروزی آنها شود برایشان فراهم گردد و اگر امام بداند انگیزه آنها کنکاش و تحقیق در مورد بازگشت به طاعت است و امید چنین امری را داشت به آنها فرصت میدهد چرا که این کار به مصلحت است.
و در فرض عدم پذیرش درخواست مهلت اگر با پرداخت مال تقاضای مهلت کردند اگر امام از قدرت یافتن فزونی یافتن شوکت آنان ایمن نباشد گرفتن مال و دادن مهلت جایز نیست چرا که اخذ مال برای متارکه جنگ از روی ذلت و تحقیر است در حالی که مسلمین نباید تحقیر شوند و بلکه گاه بیش از آنچه میخواهد از آنها بگیرد را به آنها انفاق کرده است و اگر آنها با گرو گذاشتن فرزندانشان و امثال آن تقاضای مهلت کردند تأخیر جنگ جایز نیست چرا که ممکن است قدرت بیشتری پیدا کنند و اگر در این حال ما با نبرد کردند کشتن گروها جایز نیست.[۷۱]
۸ . ممنوعیت بهرهگیری از جنگ افزارهای آتشزا
شیخ طوسی در این خصوص چنین مینویسد:و جایز نیست امام عادل در جنگ با اهل بغی از آتش یا منجنیق استفاده نماید چرا که امام تنها مجاز با کسانی است که با او میجنگد نه دیگران در حالی که اگر امام با آتش یا منجنیق بر آنها حملهور شود کسانی که کشتنشان جایز نیست در امان نیستند ولی اگر ناچار به این اقدام شد اشکال ندارد.[۷۲]
گرچه مستند دو حکم اخیر سیره امام علی(ع) نیست ولی از آنجا که پارهای از فقها از این دو حکم را به عنوان آداب نبرد با اهل بغی یاد کردهاند، به مقدار کامل شدن بحث ما آن را ذکر نمودیم از آنچه گذشت روشن شدن که از سیره امام علی(ع) در نبرد با اهل بغی نکات متعددی قایل استنباط است. آن حضرت در سه نبرد مهمی که در طول دوران زمامداری ظاهری خود با اهل بغی انجام دادند به تعبیر امام صادق(ع) الگوی عملی منحصر به فردی شدند که با توجه به آن میتوان شیوه نبرد با اهل بغی را آموخت.
اقدامات پیشگیرانه آن حضرت همچون روشنگری و شبههزدایی و اعطا مصونیت به همسر و فرزندان و مجروحان و اسیران و فراریان اهل بغی و عدم معترض به اموال آنان پس از نبرد عالیترین جلوههای سلوک اسلامی و انسانی هستند که برای همه مرمنان درس آموز هستند.
دولت زمینه ساز ظهور امام زمان(علیه السلام)
قال رسول الله(ص): یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه.[۱]
[عن امیرالمؤمنین(ع)] : ثمّ تخرج [رایه] من خراسان … یهزمون اصحاب
السفیانی حتی ینزل بیت المقدّس توطیء للمهدی سلطانه.[۲]
جامعه مهدوی، افق آینده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمینهساز.
دولت زمینهساز باید به لحاظ مبانی، رسالت، اهداف، راهبردها، سیاستها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، همافق و همسو با دولت کریمه مهدوی باشد و دکترین ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوین این همه، کاری گروهی و بر عهده نخبگان حوزوی و دانشگاهی و برنامهریزان راهبردی و استراتژیستهای نظام است.
به عنوان پیشدرآمدی بر این کار سترگ و ضروری، نکاتی چند و نمونهای عرضه میشود:
۱. با توجه به اهداف و سیره امام(ع) و یاران او و دولت کریمه حضرت در عصر ظهور، میتوان اهداف، راهبردها، سیاستها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهای جهانی و تعارضها و تزاحمهای پیشآمده، با تکیه بر منابع غنی شیعه و اجتهاد پویای آن، اولویتها را در نظر گرفت.
۲. دولت زمینهساز باید برای گسترش و تعمیق فرهنگ مهدوی در سطح داخلی و جهانی (کشورهای شیعی، اسلامی، غرب و خاور دور) برنامهریزی کند و بداند که موفقیت هر یک در گرو دیگری است و بدون موفقیت یکی، موفقیت دیگری را نمیتوان چشم داشت.
۳. همچنانکه اشاره شد، اساس کار دولت زمینهساز، دکترین ظهور است. که به آن و به اهداف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حضرت، در شماره آینده خواهیم پرداخت (انشاءالله). در اینجا، به مناسبت فرارسیدن ایام انتخابات، به برخی معیارها و شاخصهای مدیران و کارگزاران دولت زمینهساز میپردازیم:
۱. بینش عمیق نسبت به حق تعالی و اطاعت او
رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدی فی آخرالزمان؛[۳]
مردانی که خدا را آن چنان که باید، شناختهاند، یاوران مهدی(ع) در آخرالزماناند.
رجال کانّ قلوبهم زبرالحدید لایشوبها شکّ فی ذات الله أشدّ من الحجر؛[۴]
آنان مردانیاند که گویا دلهایشان پارههای آهن است و از سنگ سختترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.
فهم الذین وحّدوا الله حق توحیده؛[۵]
آنان به وحدانیت خداوند، آنچنانکه حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.
هم [اصحاب المهدی(ع)] هم الذین قال الله فیهم ((…یحبهم و یحبونه[۶]))؛[۷]
یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در وصف آنان چنین فرموده است: …خداوند دوستدار ایشان است و ایشان نیز دوستدار خداوندند.
مجدّون فی طاعه الله؛[۸]
در راه اطاعت خدا پر تلاشاند.
رجال الهیون؛[۹]
آنان مردانی خداییاند.
۲. معرفت، محبت و اطاعت امام زمان(علیه السلام)
القائلین بامامته؛[۱۰]
معتقد به امامت او هستند.
یتمسّحون بسرج الامام یطلبون بذلک البرکه؛[۱۱]
برای تبرک بر زین اسب امام، دست میکشند.
هم اطوع من الامه لسیدها؛[۱۲]
اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.
مجدّون فی طاعته؛[۱۳]
در راه اطاعت او، از هیچ کوششی دریغ نمیورزند.
بهم ینصرالله امام الحق؛[۱۴]
خداوند به وسیله ایشان، رهبر حق (مهدی(ع)) را یاری میکند.
ان الله تبارک و تعالی أعطاهم من العقول والافهام والمعرفه ماصارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده؛[۱۵]
خداوند تبارک و تعالی آن قدر به آنان از عقل و فهم و بینش، ارزانی داشته که غیبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و دیدار اوست.
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محجّتهم؛[۱۶]
خوشا به حال صابران در غیبت مهدی(ع) ، خوشا به حال آنانکه بر راه اهلبیت ثابت قدم میمانند.
طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین فی محبّته؛[۱۷]
خوشا به حال صابران در غیبت او، خوشا به حال دوستداران او.
۳. فنا در امام و آرمانهای او
فأبذل نفسی و مالی و ولدی و أهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک و التصرف بین أمرک و نهیک؛[۱۸]
[مولای من!] جان، مال، فرزندان، خویشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزانی داشته، به پیشگاهت نثار میکنم و همه را در اختیار امر و نهی تو میگذارم.
یحفّون به و یقونه بأنفسهم فی الحروب و یکفّونه ما یرید؛[۱۹]
یاران مهدی(ع) او را در میان میگیرند و در جنگها با جان خویش از او حمایت و حفاظت میکنند و هر چه بخواهد از جان و دل انجام میدهند.
رحمالله من حبس نفسه علینا رحم الله عبداً احیا امرنا؛[۲۰]
خدا رحمت کند کسی که خود را وقف ما کند، خدا رحمت کند کسی را که امر [ولایت] ما را زنده کند.
… الذین سلَوا عن الاهل و الاولاد، وجَفَوا الوطن، و عطّلوا الوثیر من المهاد، ورفضوا تجاراتهم، و أضرّوا بمعایشهم، و فُقدوا فی أندیتهم بغیر غیبه عن مصرهم، و خالّوا البعید ممّن عاضدهم علی أمرهم، و قَلُوا القریب ممّن صدّ عن وجهتهم، فائتلفوا بعد التّدابر و التّقاطع فی دهرهم، و قطعوا الأسباب المتّصله بعاجل حُطام الدّنیا؛[۲۱]
… آنان (یاران مهدی(ع)) کسانی هستند که از خانواده و فرزندانشان دست کشیدند، و وطن را ترک کردند، و از بستر و خواب آرام گذشتند، و تجارتها و بازرگانی خود را رها کردند، و به کسب و کار خویش ضرر و زیان وارد کردند، و بدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس و محافل مهمشان پیدایشان نشد، و با افرادی که نسبتی نداشتند، برای کمک و یاری رساندن در کارشان، رابطه دوستی برقرار کردند، و نزدیکانی را که سدّ راهشان میشدند، کنار گذاشتند، و پس از آن همه اختلاف و دشمنی و قطع رابطه در روزگارشان، گروهی تشکیل دادند، و همه وسیلههایی را که به خار و خاشاک زودگذر دنیا بسته شده بود، از بیخ و بن برکردند.
اما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الامر؛[۲۲]
آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر میکردم.
۴. سجایای اخلاقی
سیره امام:
یشیر بالتقی و یعمل بالهدی؛[۲۳]
تقوا را پیشه خود میسازد (دعوت به تقوا میکند) و با بصیرت و هدایت، گام بر میدارد.
یحذو فیها علی مثال الصالحین؛[۲۴]
او به گونه نیکان رفتار مینماید.
الولیّ الناصح؛[۲۵]
سرپرست خیرخواه.
اگر سیره امام چنین است، پس یاران او باید این چنین باشند.
سیره یاران:
… وانتخبت لذلک الوقت عباداً امتحنتُ قلوبهم لِلایمان وحشوتُها بالورع و الاخلاص والیقین و التقوی والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقی والزهد…؛[۲۶]
… و برای این زمان (ظهور) بندگانی را برگزیدم که دلهاشان را به ایمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، یقین، پارسایی، خشوع، راستی، صبر، شکیبایی و وقار، پرهیز و زهد، سرشار کردم.
من سرّه أن یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛[۲۷]
هر کس میخواهد از یاوران حضرت قائم باشد، باید انتظار کشد، و در همین حال، خود را به تقوا و سجایای اخلاقی بیاراید.
فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرب به من محبتنا؛[۲۸]
هر یک از شما آن کاری را بکند که انجام آن، او را به ما نزدیک میکند.
۵. سادهزیست و مردمی
سیره امام:
و یشترط علی نفسه ان یمشی حیث یمشون و یلبس کما یلبسون و یرکب کما یرکبون و یکون من حیث یریدون و یرضی بالقلیل… و لایأخذ حاجباً و لابوّابا؛[۲۹]
او نیز در حقّ خود تعهد میکند که از راه آنان برود، جامهای چون جامه آنان بپوشد، مرکبی چون مرکب آنان سوار شود، آنگونه که مردم میخواهند باشد و به کم قانع شود و برای خود دربان و نگهبان اختیار نکند.
لایضع حجراً علی حجرٍ؛[۳۰]
سنگی روی سنگ نگذارد (از متاع دنیا چیزی برنگیرد).
فوالله ما لباسه إلاّ الغلیظ و لا طعامه الاّ الجشب؛[۳۱]
به خدا سوگند که لباس او (مهدی(ع)) جز پوشاکی درشت، و خوراک او جز غذایی سخت و بیخورش، نیست.
صاحب هذاالامر یتردّد بینهم و یمشی فی اسواقهم و یطأ فرشهم؛[۳۲]
صاحب این امر در میان آنان راه میرود، در بازارهایشان گام بر میدارد و به خانههای آنان پا
میگذارد.
سیره یاران:
انه یأخذ البیعه عن اصحابه أن لایکنزوا ذهباً و لا فضّه و لابرّاً و لاشعیراً و یلبسون الخشن من الثیاب؛[۳۳]
او از یارانش بیعت میگیرد که طلا و نقرهای نیندوزند و گندم و جویی ذخیره نکنند و لباس خشن بپوشند… .
امام صادق(ع) در بیان آیه …و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فی الآخره من نصیب[۳۴] ((…و کسی که حاصل دنیا را میطلبد کمی از آن به ا و خواهیم داد امّا در آخرت برایش هیچ بهرهای نخواهد بود.)) فرمود:
لیس له فی دوله الحق مع القائم نصیب؛[۳۵]
در دولت حق حضرت قائم هیچ بهرهای نخواهد داشت.
۶. عدالتخواهی
سیره امام:
یملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛[۳۶]
زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، همچنانکه پر از ظلم و بیداد شده است.
فیریکم کیف عدل السیره؛[۳۷]
پس (مهدی(ع)) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سیره یاران:
اللهمّ واملاء بهم کلّ افق من الآفاق و قطرٍ من الاقطار قسطاً و عدلاً و مرحمه و فضلاً!؛[۳۸]
بار الها! به وسیله ایشان (یاران مهدی(ع)) تمام افقهای هستی و تمام گوشهها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهربانی و احسان خود گردان!
۷. جهادگری و شهادتطلبی
یدعون بالشهاده و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیلالله؛[۳۹]
برای شهادت دعا میکنند و آرزوی کشته شدن در راه خدا را دارند.
امام علی(ع) در تفسیر آیه یجاهدون فی سبیل الله[۴۰] فرمود:
هم أصحاب القائم؛[۴۱]
آنان یاران امام قائماند.
وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما شاؤوا؛[۴۲]
(یاران حضرت) سلاح را بر شانههای خود مینهند و در نتیجه آنچه میخواستند، به ایشان داده شود.
و یجاهدون فی الله حق جهاده؛[۴۳]
و در راه خدا به جهادی شایسته دست یازند.
۸ . شجاعت
کلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بازاله الجبال لأزالوها عن مواضعها؛[۴۴]
همه شیرانیاند که از بیشهها خارج شدهاند و اگر اراده کنند، کوهها را از جا برمیکنند.
جُعلت قلوبهم کزبرالحدید؛[۴۵]
دلهایشان، چون پارههای آهن شده است.
فانَّ الرجل منهم یُعطی قوه اربعین رجلاً؛[۴۶]
به هر کدامشان، نیروی چهل مرد داده شده است.
۹. قاطعیت
امام امیرالمؤمنین(ع) در تفسیر آیه یا ایهاالذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه… لایخافون لومه لائمٍ؛[۴۷] (( … آنان از سرزنش هیچ ملامتکنندهای هراس ندارند.)) فرمود:
هم اصحاب القائم؛[۴۸]
آنان یاوران قائماند.
۱۰. ادای حقوق امام(ع)
وأعنّا علی تأدیه حقوقه الیه؛[۴۹]
خداوندا، ما را در ادای حقوق او یاری فرما!
انّه من اتّقی ربّه… و أخرج مما علیه إلی مستحقّیه کان آمناً فی الفتنه المبطله؛
همانا هر کس تقوای پروردگارش را پیشه کند… و از حقوق شرعیه (خمس و زکات) ای که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنههای باطل کننده (دین و دنیا) در امان خواهد بود.
ان الرضا(ع) کان یأمر بالدعاء لصاحب الامر؛[۵۰]
امام رضا(ع) همواره به دعا برای صاحبالامر، امر میفرمود.
قوّنا علی متابعته و اداء حقه؛[۵۱]
ما را قدرت بر پیروی و ادای حق آن حضرت ارزانی بفرما!
و انتظر الفرج صباحاً و مساءً؛[۵۲]
صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش.
اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم؛[۵۳]
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، همانا این کار برای خودتان گشایش خواهد بود.
۱۱. عشق به مردم و مستضعفان
سیره امام:
وهو اعظمُ حسباً و اکرم منصباً و أرحم بالرّعیه؛[۵۴]
او از همه حسباش بزرگتر و مقاماش گرامیتر و به مردم مهربانتر است.
رحیم بالمساکین؛[۵۵]
بر بینوایان رؤوف و مهربان است.
وأشفق علیهم من آبائهم و امّهاتهم؛[۵۶]
او برای مردم از پدر و مادرشان مهربانتر است.
سیره یاران:
لیعن قویّکم ضعیفکم و لیعطف غنیکم علی فقیرکم… و اذا کنتم کما اوصیناکم لم تعدوا الی غیره فمات منکم میّت قبل ان یخرج قائمنا کان شهیداً؛[۵۷]
توانگران به ضعفا و بیچارگان یاری رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند … و اگر چنین باشید که سفارش کردیم و قبل از قیام قائم ما بعضی از شما از دنیا برود، شهید خواهد بود.
۱۲. اهل تهجد و نماز شب
لهم فی اللیل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشیه الله؛[۵۸]
در دل شب، از خشیت خداوند، نالههایی دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
قوّام باللیل صوّام بالنهار؛[۵۹]
شبها را با عبادت به صبح میرسانند و روزها را با روزه به پایان میبرند.
رجالٌ لاینامون اللیل لهم دویّ فی صلواتهم کدویّ النّحل یبیتون قیاماً علی اطرافهم و یصبحون علی خیولهم؛[۶۰]
مردان شب زندهداری که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش میرسد. شبها را با زندهداری سپری میکنند و بر فراز اسبها، آن را به صبح میرسانند.
۱۳. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدویت و زمینهسازی برای ظهور(براساس دکترین ظهور)
من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛[۶۱]
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.
من انکر القائم من ولدی فی زمان غیبته فمات فقد مات میته جاهلیه؛[۶۲]
کسی که قائم از فرزندان مرا در غیبتش تکذیب کند، به مرگ جاهلی مرده است.
من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل علی محمد(ص)؛[۶۳]
کسی که قیام مهدی را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، کافر شده است.
اللهم عرّفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی… ولاتنسنا ذکره وانتظاره والایمان به و قوّه الیقین فی ظهوره و الدعاء له والصلاه علیه؛[۶۴]
بارالها! حجتت را به من بشناسان، زیرا اگر او را به من نشناسانی، از دینام، گمراه میگردم … و از یاد ما مبر یاد او و انتظارش را و ایمان به او و یقین به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.
السلام علیک یا باب الله الذی لایؤتی الاّ منه، السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک؛[۶۵]
سلام بر تو ای درگاه خدا، که هیچکس جز از آن درگاه به خدا راهی ندارد. سلام بر تو ای راه خدا که هر کس غیر آن را رود، هلاک میشود.
بیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الارض والسماء؛[۶۶]
به برکت اوست که آفریدگان روزی داده میشوند و به وجود اوست که آسمان و زمین پایدار میماند.
یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه؛[۶۷]
مردمی از مشرق زمین قیام میکنند و زمینه [حکومت] آن حضرت را فراهم میسازند.
انّا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام واهله؛[۶۸]
خدایا! از تو امیدواریم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشی.
اللهمّ انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا صلواتک علیه و آله و غیبه ولیّنا؛[۶۹]
بارالها! به درگاه تو شکایت میکنیم از نبود پیامبرمان و از غیبت ولیّ و اماممان.
و اصرف عنّا فی امره السأمه والکسل والفتره والفشل؛[۷۰]
و در انجام فرمان او ما را به تنبلی، بی حالی، سستی و بیحوصلگی مبتلا مساز.
السلام علیک یا قطب العالم؛[۷۱]
سلام بر تو ای قطب جهان هستی.
14ـ برخاسته از متن مردم و مستضعفان
((و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین))؛[۷۲]
ما میخواهیم بر آنان که در زمین خوارشان شمردهاند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم و ایشان را وارث زمین کنیم.
۱۵. پیروی از ولی فقیه
و أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا فانّهم حجتی علیکم و أنا حجه الله علیکم؛[۷۳]
و امّا در مورد رخدادهای جدید، به راویان حدیث ما رجوع کنید که ایشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.
۱۶. عشق به قرآن و تفسیر
تجلی بالتنزیل بصائرهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون کأس الحکمه بعد الصبوح؛[۷۴]
با آیات قرآن چشمشان روشن میشود و تفاسیر آیات را با گوش جان میشنوند و هر روزه جام حکمت را مینوشند.
۱۷. جوانگرایی
اصحاب المهدی شبابٌ لاکُهول فیهم الا مثل کُحلِ العین والملح فی الطعام و اقل الزاد الملح؛[۷۵]
یاران قائم همه جوان هستند، در میان آنها پیرمرد یافت نمیشود، مگر اندکی مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر مادهای در طعام، نمک است.
۱۸. سختکوشی
مجدّون فی طاعه الله؛[۷۶]
آنان در طریق عبودیت، سختکوش و پرتلاشند.
لایکفّون سیوفهم حتی یرضی الله عزّوجلّ؛[۷۷]
یاران قائم، شمشیرهای خود را بر زمین ننهند تا اینکه خدای عزوجل راضی شود.
لوقد خرج قائمنا، لم یکن الاّ العلق والعرق، والنوم علی السروج؛[۷۸]
هنگامی که قائم ما خروج کند، خون است و عرق ریختن و سوار مرکب بودن در میدانهای مبارزه.
۱۹. عاشورایی
انّ شعار اصحاب المهدی: یا لثارات الحسین؛[۷۹]
شعار یاران مهدی(ع): ای خونخواهان حسین(ع) است.
۲۰. فروتنی در برابر انسان و گردن فرازی در مقابل کافران
هم [اصحاب المهدی(ع)] الذین قال الله فیهم ((فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه اذله علی المؤمنین اعزّه علی الکافرین[۸۰]))؛[۸۱]
یاران مهدی کسانی هستند که خداوند در توصیف آنان چنین فرموده است: [ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما که از آیین خود بازگردد بداند که] خداوند به زودی، قومی را بر میانگیزاند که ایشان را بسیار دوست میدارد و آنها نیز خداوند را دوست میدارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل کافران عزیز و مقتدرند.
۲۱. سلمانوار و مالکگونه
اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الکعبه سبعه وعشرین رجلاً….. سلمان الفارسی و ابا دجانه الانصاری و مالک الاشتر؛[۸۲]
هنگامی که قائم آل محمد قیام کند ….. [از جمله کسانی که به او میپیوندند] سلمان فارسی، ابودجانه انصاری و مالک اشتر است.
پی نوشت :
[۱] . (( رسول خدا(ص) فرمود: مردمی از مشرق زمین قیام میکنند و برای حضرت مهدی(عج) زمینهسازی میکنند (یعنی زمینه حکومت و سلطنت آن حضرت را فراهم میسازند))). سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۸، ح ۴۰۸۸؛ عقدالدرر، ص ۱۲۵؛ الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص60؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷ (هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الأثبات أخرجه الحافظ أبو عبدالله بن ماجه القزوینی فی سننه).
[۲] . (( نعیم بن حمّاد از محمد بن حنفیه [از امیرالمؤمنین(ع)] نقل میکند: پرچمی از خراسان (ایران) بیرون میآید، [حاملان این پرچم] اصحاب سفیانی را شکست میدهند تا اینکه به بیتالمقدس میرسند و زمینه حکومت مهدی(عج) را فراهم میسازند.)) الملاحم والفتن، ص ۵۲، ب ۷۲، موسسه الوفاء.
[۳] . امام امیرالمؤمنین(ع) : کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۷۸؛ منتخب الاثر، ص ۶۱۱.
[۴] . امام صادق(ع) : بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۵] . امام امیرالمؤمنین(ع) : یوم الخلاص، ص ۲۳۴ (به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰).
[۶]. مائده، ۵۴.
[۷]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۰.
[۸] . پیامبر اکرم(ص) : یومالخلاص، ص ۲۳۳ (به نقل از بشاره الاسلام، ص ۹).
[۹] . امام امیرالمؤمنین(ع) : یوم الخلاص ص ۲۲۶ (به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۹۷).
[۱۰] . امام سجاد(ع) : احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۳۱۷.
[۱۱] . امام صادق(ع) : بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۱۲] . امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۱۳] . پیامبر اکرم(ص) : کمالالدین، ج ۱، ص ۲۶۸.
[۱۴] . امام صادق(ع) : بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۱۵] . امام سجاد(ع): کمالالدین، ص ۳۲۰.
[۱۶] . پیامبر اکرم(ص) : بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۳ (به نقل از کفایه الاثر، ص ۵۶).
[۱۷]. ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۰۱.
[۱۸] . مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر(عج) ؛ مصباح کفعمی، ص ۴۹۵؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۸.
[۱۹] . امیرالمؤمنین(ع): الملاحم و الفتن، ص ۵۲.
[۲۰] . امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶.
[۲۱] . دعای قنوت امام عسکری(ع) : صحیفه مهدیه، ص ۱۶۸؛ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۲۳؛ مصباح المتهجد، ص ۱۶۱.
[۲۲] . امام صادق(ع): غیبت نعمانی، ص ۲۷۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۳.
[۲۳] . امام صادق(ع): همان، ج ۵۲، ص ۲۶۹.
[۲۴] . امام امیرالمومنین(ع): نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۰.
[۲۵] . مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحبالامر(عج)؛ احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۴.
[۲۶] . بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۴، (سید بن طاووس به نقل از صحف ادریس).
[۲۷] . امام صادق(ع): غیبت نعمانی، ص ۲۰۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰.
[۲۸] . امام زمان(عج) : احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۹۹.
[۲۹] . امام امیرالمؤمنین(ع): منتخب الاثر، ص ۴۶۹.
[۳۰] . پیامبر اکرم(ص): الملاحم والفتن، ص ۱۰۸.
[۳۱] . امام صادق(ع): غیبت نعمانی، ص ۱۲۲؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۴.
[۳۲] . امام صادق(ع): غیبت نعمانی، ص ۸۴؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۰۸.
[۳۳] . امام امیرالمؤمنین(ع): منتخب الاثر، ص ۵۷۰.
[۳۴]. شوری، ۲۰.
[۳۵]. کافی، ج ۱، ص ۴۳۵؛ معجم احادیث الامام المهدی(عج)،، ج ۵، ص ۳۹۶.
[۳۶] . امام صادق(ع): غیبت شیخ طوسی، ص ۵۲.
[۳۷] . امام امیرالمؤمنین(ع): نهجالبلاغه، خ ۱۳۸.
[۳۸] . دعای قنوت امام حسن عسکری(ع): مصباح المتهجد، ص ۱۶۱؛ صحیفه مهدیه، ص ۱۶۸ و ۱۶۹.
[۳۹] . امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۴۰] . سوره مائده، آیه ۵۴.
[۴۱] . منتخب الاثر، ص ۴۷۵.
[۴۲] . امام صادق(ع): غیبت نعمانی، ج ۵۰، ب ۱۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۳.
[۴۳]. امام امیرالمؤمنین(ع): منتخب الاثر، ص ۵۸۰.
[۴۴] . امام امیرالمؤمنین(ع): یومالخلاص، ص ۲۲۴ (به نقل از بشار?الاسلام، ص ۲۲۰).
[۴۵] . امام سجاد(ع): یومالخلاص، ص ۲۲۸ (به نقل از بشار?الاسلام، ص ۲۴).
[۴۶] . همان.
[۴۷] . سوره مائده، آیه ۵۴.
[۴۸] . منتخبالاثر، ص ۴۷۵.
[۴۹] . امام صادق(ع): دعای ندبه.
[۵۰] . یونس بن عبدالرحمان: بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۳۳۰.
[۵۱]. صحیفه مهدیه، ص ۳۱۸، (به نقل از اقبال الاعمال، ص ۴۴۸).
[۵۲]. امام صادق(ع): بحار، ج ۵۲، ص ۱۳۳.
[۵۳]. امام زمان(ع): کمالالدین، ج ۲، ص ۴۸۵.
[۵۴] . پیامبر اکرم(ص): عقدالدرر، ص ۲۰۴.
[۵۵] . امام صادق(ع): الملاحم والفتن، ص ۱۳۷.
[۵۶] . امام رضا(ع): الزام الناصب، ص ۱۰.
[۵۷] . امام باقر(ع): امالی شیخ طوسی، ص ۲۳۱؛ منتخب الاثر، ج ۳، ص ۲۳۸.
امام راحل; نیز در نامهای به مرحوم حاج احمدآقا در اهمیت رسیدگی به حال محرومان و مستمندان، چنین سفارش میکند: ((از امور مهمی که لازم است وصیت نمایم؛ اعانت نمودن به بندگان خدا خصوصاً محرومان و مستمندان که در جامعهها مظلوم و بیپناهند. هرچه توان داری در خدمت اینان که بهترین زاد راه توست و از بهترین خدمتها به خدای تعالی و اسلام عزیز است به کار بر و هر چه توانی در خدمت مظلومان و حمایت آنان در مقابل مستکبران و ظالمان کوشش کن.)) (صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۲۲۴).
[۵۸] . امام صادق(ع): یوم الخلاص، ص ۲۲۴ (به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰).
[۵۹] . همان.
[۶۰] . بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۶۱] . پیامبر اکرم: کمالالدین، ج ۲، ص ۴۰۹؛ وسایل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۴۶؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۴۱۶؛ صحیح مسلم، کتاب الاماره، ص22. شایان ذکر است که این روایت از احادیث متواتره بین شیعه و اهل سنت است.
[۶۲] . پیامبر اکرم(ص): کمالالدین، ج ۲، ص ۴۱۲؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۳.
[۶۳] . ینابیع الموده، ج ۲، ص ۱۰۸.
[۶۴]. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳۷؛ صحیفه مهدیه، ص ۳۵۶؛ مصباح المتهجد، ص ۴۱۱.
[۶۵]. مفاتیح، زیارت حضرت صاحب الامر(عج) .
[۶۶]. مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
[۶۷]. پیشین (رجوع شود به ابتدای مقاله).
[۶۸]. مفاتیحالجنان، دعای افتتاح.
[۶۹]. همان.
[۷۰]. امام رضا(ع): صحیفه مهدیه، ص ۳۵۳؛ (به نقل از جمالالاسبوع، ص ۳۱۰-۳۱۴).
[۷۱]. صحیفه مهدیه، ص ۵۸۲ (به نقل از المجموع الرائق، ج ۱، ص ۴۵۱).
[۷۲] . سوره قصص، آیه ۵.
[۷۳] . غیبت شیخ طوسی، ص ۲۹۱ (گفتنی است که این روایت در کمالالدین، ج ۲، ص ۴۸۴ و بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱ به این صورت آمده است: ((و أنا حجهالله علیهم)) و در احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۴۳ و وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۱ ((و انا حجهالله)) آمده است، بدون ((علیهم)) و ((علیکم))).
[۷۴] . پیامبر اکرم(ص): ینابیع الموده، ج ۳، ص ۹۵ و ۳۷.
[۷۵] . امام امیرالمؤمنین(ع): غیبت شیخ طوسی، ص ۴۷۶؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۴.
[۷۶]. پیامبر اکرم(ص): یوم الخلاص، ص ۲۲۳ (به نقل از بشاره الاسلام، ص ۹).
[۷۷]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
[۷۸]. امام رضا(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.
[۷۹]. امام صادق(ع): مستدرک الوسایل، ج ۱، ص ۴۷؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.
[۸۰]. مائده، ۵۴.
[۸۱]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۰ (به نقل از معانی الاخبار).
[۸۲]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۶ (به نقل از تفسیر عیاشی).
اخلاق و سیره چند بعدى امام عصر (عج)
امامان اهل بیت (علیهم السلام) به خاطر محدودیت هاى بسیار که آنان را از هر سو احاطه کرده بود ، فرصت نیافتند تا عظمت هاى وجودى خود را ابراز کنند .
امام عصر ـ امید آخرین ( عج ) ـ با عنایت و لطف خداوندى ، فرصت خواهند یافت تا آفاق پر عظمت و چند بعدى خویش را به منصه ظهور رسانند ، همچنانکه نبى اکرم (صلى الله علیه وآله) و امامان اهل بیت (علیهم السلام) پیش از این تصویر کرده بودند .
بنابر آنچه یاد شد ، منش و روش و خلق و خوى مهدى منتظر ( عج ) ، و با ابعادى گسترده تر از آنچه در زندگى دیگر امامان اهل بیت (علیهم السلام) دیدیم خواهد بود .
در روایات بسیارى آمده است که دوران امام عصر ( عج ) پر از سخت گیرى و کشتار و خونریزى است ، حتى در بعض روایات آمده که خداوند متعال مهر و محبت را نسبت به دشمنان عنود از قلب مقدس امام ( عج ) بر مى دارد تا جایى که مردم مى گویند :
. . . . لَیْسَ هَذا مِنْ آلِ مُحَمَّد ، لَوْ کانَ مِنْ آلِ مُحَمَّد لَرَحِمَ .
. . . این از آل محمد نیست ، اگر از آل محمد بود رحم مى کرد .
ولى باید دانست که در زمان ظهور آن حضرت ، تمام نقاط در دست دشمن است و دشمن هم به شدت در برابر آن حضرت مقاومت مى کند ، امام صادق (علیه السلام)در این باره فرموده است :
… إنَّ قائِمَنا إذا قامَ ، إسْتَقْبَلَ مِنْ جَهلَهِ الناسِ أشَدَّ ممّا استَقْبَلَهُ رَسُولُ اللّه (صلى الله علیه وآله)مِنْ جُهّال الجاهِلیَّهِ . . .
. . . آنگاه که قائم ما قیام کند ، از مردمان نادان بدتر از آنچه پیامبر خدا از نادانان جاهلیت دید مى بیند . . .
در این صورت امام عصر ( عج ) راهى جز توسل به جهاد و جنگ و قاطعیت انقلابى در پیش رو نخواهد داشت .
وقتى که مقاومت دشمنان قسم خورده و معاند درهم شکسته مى شود ، عدل ، رفاه ، صلح و امنیت پایدار همه جا را فرا مى گیرد .
آنچه در پى مى آید ، روایاتى است که مظهر اخلاق و سیره اصلاحى امام زمان ( عج ) در سطح جهانى و آفاق بلند انسانى است .
در خلقت و خو همچو پیامبر (صلى الله علیه وآله)
. . . امیرمؤمنان على (علیه السلام) به حضرت حسین (علیه السلام) نگاهى افکنده ، فرمود :
این فرزند من آقاست چنانکه پیامبر خدا او را آقا نامید و از صلب او مردى برخواهد آمد که هم نام پیامبر شماست ، در خلقت و خو به او مى ماند . . .
عبداللّه بن عطا گوید : از امام صادق (علیه السلام) درباره سیرت مهدى ( عج ) پرسیدم که چگونه است ؟ فرمود :
آنچه پیامبر (صلى الله علیه وآله) انجام داد انجام مى دهد . . . .
ابن عباس از پیامبر (صلى الله علیه وآله) حدیث کرده که فرمود :
نهمین آنان قائم اهل بیتم و مهدى امتم ، در شمایل و گفتار و کردار ، شبیه ترین مردم به من است . . .
از احمد بن اسحاق بن سعد روایت است که از ابا محمد حسن بن على عسگرى (علیهما السلام) شنیدم که گفت :
خداى را سپاس که پیش از اینکه مرا از دنیا بیرون برد ، جانشین پس از مرا به من نشان داد که در خلقت و خوى شبیه ترین مردم به پیامبر خداست .
کعب الاحبار از قول قتاده آورده :
المَهْدِیُّ خَیْرُ النّاسِ . . . مَحْبُوبُ الخَلائِقِ .
مهدى بهترین مردم است . . . محبوب مخلوقات است .
دادگرى و عدالت پرورى
به على بن موسى (علیهما السلام) گفته شد :
یابن رسول اللّه قائم شما اهل بیت کیست ؟ فرمودند : چهارم از فرزندان من ، فرزند سرور کنیزان ، خداوند با او زمین را از ستم پاک مى سازد و از هر ظلمى تطهیر مى کند . . . چون ظاهر شود ، زمین با فروغ خدایش تابناک گردد و میزان عدل را بین مردم برقرار کرده ، کسى به دیگرى ظلم روا ندارد .
على بن عقبه از پدر خود روایت مى کند که گفت :
چون مهدى به پا خیزد ، به داد فرمانروایى مى کند و جور در روزگارش برداشته گردد . . . و هر حقى را به صاحبانش بازمى گرداند . . .
در باب نص بر امامان دوازده گانه ، از امیرمؤمنان (علیه السلام) از پیامبر (صلى الله علیه وآله) آورده که فرمود :
واپسین آنان ، نام او بر وفق نام من است ، ظهور مى نماید و زمین را پر از داد مى کند چنانکه پر از جور و بى داد بود . . .
على (علیه السلام) از پیامبر (صلى الله علیه وآله) روایت کرده که فرمود :
منادى ندا در دهد : این مهدى است خلیفه خداوند ، از او پیروى کنید . زمین را پر از عدل و داد کند چنانکه پر از ظلم و جور شده بود ، آن زمان که هرج و مرج دنیا را در بر گیرد و برخى بر برخى دیگر شبیخون زنند ، نه بزرگان بر خردان رحم کنند و نه توانمندان بر ناتوانان مهر آورند . در این هنگامه است که خداوند بدو اذن خروج مى دهد .
امام جعفر بن محمد صادق (علیهما السلام) فرموده :
نخستین چیزى که از عدل قائم نمایان مى شود ، این است که ندا دهنده اى از طرف او ندا در مى دهد ، آنکه حج نافله دارد ، طواف و استلام حجر را به کسى که حج واجب دارد بسپارد .
در اینکه حضرت مهدى ( عج ) زمین را لبریز از دادگرى مى کند ، صدو بیست روایت وجود دارد .
صلح و امنیت
امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود :
چون قائم ما قیام کند ، . . . دشمنى از دل هاى بندگان رخت بر مى بندد .
امام محمد باقر (علیه السلام) فرموده است :
وقتى سیصد و اندى از یاران امام بر سراسر جهان فرمانروا شوند پیر زن ناتوان از شرق آهنگ غرب کند بى آنکه کسى او را باز دارد . . . .
. . . على بن عقبه از پدر خود حدیث کرده است که : . . . اگر قائم قیام کند . . . راهها امن مى شود .
رفاه عمومى
امام محمد باقر (علیه السلام) فرموده :
آسیب دیدگانى که قائم اهل بیتم را درک کنند ، درمان مى یابند و ناتوانانى که او را دریابند ، توانا مى شوند .
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده اند :
قائم ما اگر قیام کند ، فردى از شما کسى را مى جوید که مال به او برساند و از زکاتى که به عهده دارد بردارد اما پیدا نمى کند تا آن را از او بپذیرد و مردم بدانچه خدایشان از فضل خویش به آنان روزى کرده ، بى نیاز مى شوند .
امیرمؤمنان (علیه السلام) از پیامبر آورده که فرمود :
فرد به سوى او روى مى آورد در حالى که مال بر هم انباشته شده ، به وى مى گوید : اى مهدى به من عطا کن ، مهدى مى گوید : هر چه خواهى بردار !
امام محمد باقر (علیه السلام) فرموده است :
چون قائم ظاهر شود سالى دو بار به مردم بخشش مى کند و در ماه دو بار ارزاق مى دهد و بین مردم مساوات مى کند تا آنجا که نیازمند به زکات را نیابى . زکات پردازان با زکات خود به سوى نیازمندان از شیعیان مهدى مى آیند اما آنان نمى پذیرند ، پول زکات را کیسه مى کنند و بر خانه هاى شیعیان مى گردانند ، شیعیان از خانه هاى خود بیرون آمده ، به آنان مى گویند : ما نیازى به پول هاى شما نداریم .
امام باقر (علیه السلام) در ادامه سخنان خود فرموده است :
اموال مردم همه دنیا از درون و بیرون زمین براى مهدى جمع مى شود که به دنبال آن به مردم گفته مى شود : رو آورید به آنچه به خاظر آن رحم ها را قطع کردید و در آن خون هاى حرام را ریختید و به سبب آن مرتکب انواع گناه ها شدید . در اینجا امام مهدى بخشش مى کند که پیش از او هیچ کس چنان بخششها نکرده است .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود :
در آخر زمان خلیفه اى خواهد بود که مال را پخش مى کند و نمى شمارد .
از خلیفگان شما خلیفه اى است که مال را بدون شمارش پخش مى کند .
عطایش گواراستعطاؤهُ هَنِیّاً .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى فرماید :
وَیَمْلاَُ اللّهُ قُلُوبَ أُمَّهِ مُحَمّد غِنى .
خداوند ( در روزگار مهدى ) دلهاى امت محمد را پر از بى نیازى مى کند .
اصلاح اوضاع شیعیان اهل بیت (علیهم السلام)
امام على بن موسى (علیهما السلام) فرمود :
مهدى براى مؤمنان مایه رحمت و براى کافران مایه عذاب خواهد بود .
امام على بن الحسین (علیهما السلام) فرمود :
اگر قائم قیام کند ، خداوند آسیب را از شیعیان ما مى زداید .
امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود :
در روزگار مهدى خداوند در کار شیعیان ما گشایش مى آورد و اگر نیکبختى آنان را در نیابد ، سرکشى خواهند کرد .
امام على بن الحسین (علیهما السلام) :
چون قائم ما قیام کند ، آسیب را از هر مؤمنى برمى دارد و توانمندیش را به او باز مى گرداند .
امام جعفر صادق (علیه السلام) :
چون قائم ما قیام کند ، دوره همراهى و همدلى فرا مى رسد و فرد نیازش را از کیسه برادر خود برمى گیرد بى آنکه از او ممانعت کند .
امام جعفر صادق (علیه السلام) :
خداوند در معراج به پیامبر درباره مهدى فرمود : با او از دشمنان انتقام مى جویم ، او مایه آسایش دوستان من است و اوست که حس انتقام جویى شیعیانت را از ستمگران و منکران و کافران آرام مى کند و تشفى مى دهد .
رشد عقلى و توسعه علمى و اخلاقى
امام جعفر بن محمد صادق (علیهما السلام) :
چون قائم ما قیام کند ، دستش را بر سرهاى بندگان مى نهد که بدین طریق خردهاى آنان را جمع مى کند ( و به تشتت آرا پایان مى دهد ) و اخلاقشان را کمال مى بخشد .
امام محمد باقر (علیه السلام) :
چون قائم ما قیام کند ، دستش را بر سر بندگان مى گذارد که از این راه خردهاى آنان را ( با از بین بردن اختلاف آرا ) جمع مى کند و خردهاى آنان کمال مى یابند .
امام جعفر بن محمد صادق (علیهما السلام) مى فرماید :
قائم ما اگر قیام کند ، خداوند حواس بینایى و شنوایى شیعیان ما را توسعه مى دهد تا جایى که ( نیاز به ) وسیله اتصال میان آنان و قائم نباشد ، با آنان سخن مى گوید و آنان او را مى شنوند و به او نگاه مى کنند .
امام جعفر صادق (علیه السلام) :
علم بیست و هفت بخش است . هرآنچه پیامبران آورده اند ، دو بخش است و تا امروز مردم چیزى بیش از آن دو بخش را نمى دانند . اگر قائم ما قیام کند آن بیست و پنج بخش را برمى آورد و در میان مردم پراکنده مى کند و دو بخش یاد شده را ضمیمه کرده ، تا آنچه مى پراکند بیست وهفت بخش گردد .
ارزیابى نهایى
امام جعفر صادق (علیه السلام) مى فرماید :
دولت ما واپسین دولت است و هیچ خاندان صاحب دولتى نخواهد بود مگر اینکه پیش از ما فرمانروایى کنند تا اگر سیرت ما را دیدند نگویند چنانچه فرمانروایى از ما بود همانند سیره اینان رفتار مى کردیم ، این همان سخن خداوند است که : « فرجام کار خاص متقیان است » .
چگونه به امام مهدى ( عج ) سلام کنیم ؟
امام جعفر محمد صادق (علیه السلام) مى فرماید :
اگر کسى از شما آن قدر ماند تا اینکه او را ببیند ، آنگاه که او را دید بگوید :
السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ بَیْتِ الرَّحْمَهِ وَالنُّبُوَّهِ ، وَمَعْدِنَ الْعِلْمِ ، وَمَوضِعَ الرِّسالَهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّهَ اللّهِ فِی أَرْضِهِ .
درود بر شما اى خاندان مهر ورزى و پیامبرى و سرچشمه دانش و قرارگاه پیغام گزارى ، درود بر تو اى بازمانده خداوند در زمین .
اگر ابعاد اخلاقى ـ انسانى حماسه بلند مهدى موعود نیک تصویر و ترسیم شود ، بى گمان انتظار ، کردارى هدفمند و فعال و پر بار و با شکوه خواهد بود .
تفاوت سیره و روش حکومتی امام زمان(علیه السلام) با سایر ائمه(علیهم السلام)
بین سیره حکومتی امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف- و پیامبر اسلام – صلی الله علیه و اله- و ائمه اطهار – علیهم السلام- فرقی نیست، و احادیث بسیاری دلالت میکند که سیره و رفتار حضرت مهدی (عج) همان سیره و رفتار جدش رسول خدا – صلی الله علیه و اله- است. از باب نمونه به چند روایت اشاره میکنیم:
پیامبر – صلی الله علیه و اله- فرمود: یکی از اهل بیت من قیام میکند و به سنت و روش من عمل مینماید[۱] و فرمود: قائم از فرزندان من، همنام و همکنیه من است. خُویش، خُوی من و رفتارش، رفتار من میباشد. مردم را به طاعت و دین من وادار نماید و به سوی قرآن دعوتشان میکند.[۲] و همچنین یکی از دوستان امام صادق – علیه السلام – به نام عبداللهبن عطا میگوید: از امام پرسیدم روش و سیره مهدی (عج) چگونه است؟ امام فرمود: همان کار و سیرهای که رسول خدا – صلی الله علیه و اله- انجام داد و انجام میدهد.
اما یکسری از احادیث وجود دارد که ممکن است این توهم را بوجود آورد که سیره آن حضرت فرق میکند. مثلاً:
۱- امام صادق – علیه السلام -فرمود: «آنگاه اسلام را از نو بنا میکند»[۳].
۲- ابوخدیجه از امام صادق – علیه السلام – : هنگامیکه قائم ظهور کرد با امر جدیدی خواهد آمد چنانچه رسول خدا – صلی الله علیه و اله- در آغاز اسلام مردم را به امر جدید دعوت میکرد.[۴]
۳- امام صادق – علیه السلام – فرمود: هنگامیکه قائم ظهور کند با امر جدید و کتاب جدید و رفتار و قضاوت تازه ظهور میکند که بر عرب سخت است.[۵]
آیت الله ابراهیم امینی در تفسیر این روایات میفرماید: در زمان غیبت بدعتهایی در دین گذاشته میشود و احکامی از قرآن و اسلام بر طبق میل مردم تاویل و تفسیر میشود. بسیاری از حدود و احکام چنان فراموش میشود که گویا اصلاً از اسلام نبوده است وقتی مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- ظهور کرد بدعتها را ابطال میکند و احکام خدا را به همان جور که صادر شده ظاهر مینماید. حدود اسلامی را بدون سهلانگاری اجرا میکند و معلوم است که چنین برنامهای کاملاً برای مردم تازگی دارد، مردمی که ارکان و اصول مسلمه اسلام را رها کرده، به بعض ظواهر آن اکتفا نمودهاند، در بازار و کوچه و خیابان و خانه اثری از سلامشان پیدا نیست، اخلاقیات و دستورات اجتماعی را اصلا از اسلام محسوب نمیدارند. صفات زشت در نظرشان هیچ اهمیت ندارد، محرمات الهی را با حیلههای گوناگون جائز میشمارند. از قرآن فقط به ظواهر قرائت اکتفا میکند و اگر امام زمان (عج) ظاهر شود و به آنان بگوید: شما از حقیقت و گوهر دین بدور افتادهاید و آیات قرآن و احادیث پیغمبر را بر خلاف واقع تفسیر و تاویل کردهاید چرا حقیقت اسلام را رها کرده به ظواهرش قناعت کردید؟ شما اعمال و رفتارتان را با دین تطبیق نکردهاید، باید دستورات اخلاقی و اجتماعی اسلام را عمل کنید و خلاف واجب را انجام دهید و فلان بدعت را رها کنید، چنین دین و برنامهای برایشان تازگی داشته از آن وحشت میکنند و اصلاً اسلامش نمیدانند زیرا اسلام را جور دیگر تصور کرده بودند.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی در این رابطه میفرماید:
روشن است که تازگی این برنامهها و روشها نه وراثتها به خاطر آن است که مذهب جدیدی با خود میآورد بلکه آن چنان اسلام را از میان انبوه خرافات و تحریفها و تفسیرهای نادرست و تلقیهای غلط بیرون میآورد که بنایی کاملاً نو و جدید جلوه میکند. و یکی از رسالتهای آن حضرت پیدایش اسلام از همین وصلهها و پیرایهها و به تعبیر دیگر نوسازی و تجدید بنا کاخ شکوهمند آن است که مجموعه این نوسازی در عرصههای مختلف اعتقادات، اخلاقیات، اجتماعیات و فرهنگ و سیاست آن چنان زیاد و دگرگون کننده است که درپارهای از روایات از آن به «دین جدید» یا «روش جدید» تعبیر شده است. و داوری کردن او بر طبق قانون دادرسی محمد – صلی الله علیه و اله- و داود و سلیمان علیهما السلام گویا اشاره به این نکته لطیف است که او هم به موازین ظاهری دادرسی اسلامی همچون اقرار و گواهی گواهان و مانند آن استفاده میکندو هم از طریق روانی و علمی برای کشف مجرمان اصلی، آنچنان که پارهای از نمونههای آن از عصر داود – علیه السلام – نقل شده است. بعلاوه در عصر او به موازات پیشرفت علوم و دانشها و تکنیک و صنعت آنقدر وسایل کشف جرم تکامل مییابد که کمتر مجرمی میتواند ردپایی که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد.
از این رو حضرت آیه الله العظمی مکارم شیرازی برای تاکید این مطلب میگوید:
برای چندین بار تکرار میکنم این اشتباه است اگر ما تصور کنیم که در عصر حکومت او همه این مسایل از طریق اعجاز حل میشود چرا که اعجاز حکم یک استثناء را دارد و برای مواقع ضروری، و مخصوصاً اثبات حقانیت دعوت پیامبر – صلی الله علیه و اله- است نه برای تنظیم زندگی روزمره و جریان عادی زندگی، که هیچ پیامبری برای این مقصد از معجزه استفاده نکرده است. بنابراین مسیر حکومت جهانی او از همان نمونه است نه اعجاز!
خلاصه این که به خاطر پیرایههایی که در طول تاریخ توسط زمامداران نالایق و دیگران به اسلام بستهاند و بدعتها و تحریفات زیادی که شده اگر امام حقیقت را آشکار کند مردم خیال میکنند مکتب جدید، روش جدید و قضاوت جدیدی غیر از اسلام آمده است. فلذا سیره و روش حضرت مهدی (عج) همان سیره و روش پیامبر اکرم – صلی الله علیه و اله- و امام علی – علیه السلام – است.
پی نوشتها:
[۱]- بحار الانوار ج ۵۱ ص ۸۲
[۲]- اثبات الهداه، ج ۷، ص ۵۲
[۳]- بحار، ج ۵۲، ص ۳۵۲
[۴]- اثبات الهداه، ج ۷، ص ۱۱۰.
[۵]- اثبات الهداه، ج ۷، ۸۳.
سیرت مهدوی(عج)
سیره شخصی
سیره امام مهدی (عج) در رفتار شخصی و در مورد مردم، نمایانگر حاکمی نمونه است. حکومت در نگاه ایشان، وسیلهای برای خدمت به مردم و رسانیدن آنها به قلههای کمال است، نه جایگاهی برای زراندوزی و ستمگری و به استثمار کشیدن بندگان خدا. امام مهدی (عج) مانند همه پیامبران و رهبران راستین و شایسته الهی، در فکر آسایش خلق است. او که درباره خود سخت گیر و دقیق است، با امت چون پدری مهربان است و آسایش و راحتی آنها را میخواهد. او مصداق کامل رهبری است که ازمیان مردم برگزیده شده و در بین آنها و مانند آنها زندگی میکند. به همین دلیل، دردهای آنها را به خوبی میشناسد و درمان آنها را میداند و تمام همت خود را برای بهبودی حال آنها به کار میگیرد و در این راه تنها به رضایت الهی میاندیشد.
سیره تربیتی
تکامل تربیت و بلوغ روحی انسان، از جمله برنامههای مهم قیام امام مهدی (عج) است. حضرت برنامه خود را از این نقطه زیربنایی آغاز میکند تا برنامههای دیگر به شایستگی انجام یابد و زمینهها و عوامل اصلی اصلاح، شایستگی، رفاه، عدالت، دادگری، قانونشناسی، تعهدپذیری، مهرورزی، محبت، ایثار و فداکاری در سطح جامعه پیدا گردد. در دوران امام، همه مسائل بشری به هدف اصلی و مرز نهایی میرسد و بشر در ادامه تلاش سالیان گذشته خویش، به محضر استاد و معلمی راه مییابد که نکتهای از دید ژرف نگر و حقیقت بین او پوشیده نیست و هدف او پردهبرداری از حقایق و مجهولات است و تا سر حد امکان و توان انسانها، آنان را به اوج تکامل علمی میرساند، چنان که امام باقر علیهالسلام میفرماید: «مهدی ما به هنگام رستاخیز، نیروهای عقلانی تودهها را تمرکز میدهد و خردها و دریافتهای خلق را به کمال میرساند».
مقبولیت عمومی
یکی از دغدغههای حکومتها، جلب رضایت عموم مردم است؛ زیرا به دلیل ضعفهای بسیاری که در اداره مجموعهها وجود دارد، هیچ گاه چنین رضایتی به دست نیامده است. از ویژگیهای اساسی حکومت مهدوی این است که مورد پذیرش همه افراد است. شخص امام که در رأس حکومت است، الگوی اعلا، نمایش عملی، تجسم ظهور برنامههای اسلامی و آموزههای آن، و نیز نسخه سعادت بخش جامعه بشری به شمار میآید. در این نظام، هم قوانین بر اجرای عدالت و حق نظر دارد، و هم حاکم و نظام حکومتی از راه و روش عدل منحرف نمیشود. حکومتی که در مدتی کوتاه، بر دشواریها چیره گردد و نابهسامانیها را از بین ببرد و با برچیدن ناامیدی از دلها، بذر امید در آنها بکارد، از پشتیبانی مردمی برخوردار خواهد بود. حکومتی که آتش جنگها را خاموش کند و امنیت را برقرار سازد، حکومت بر دلهاست.
سیره حکومتی
هر حاکمی در حکومت و بخشهای گوناگون مدیریت خود، شیوهای مخصوص دارد که از ویژگیهای حکومت او به شمار میآید. امام مهدی (عج) نیز وقتی حکومت جهان را به دست میگیرد، در تدبیر نظام جهانی خود روش خاصی دارد. ایشان تحققبخش دیدگاه همه پیامبران و امامان و تشکیلدهنده حکومت عدل اسلامی و اجرا کننده نقشههای پیامبر اسلام در صحنه گیتی است. از این رو، سیره او همانند سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و برنامه دولتش، بازیابی عظمت قرآن و احیای آموزههای عالی اسلام است. حضرت مهدی (عج) با ظهور خود، با جاهلیت مدرن و جدید که دردناکتر از جاهلیت قدیم است، برخورد میکند و ارزشهای اسلامی و الهی را بر ویرانههای جاهلیت نو بنیان مینهد.
سیره جهادی و مبارزاتی
امام مهدی (عج) با انقلاب خود، بساط کفر و شرک را از گستره زمین بر میچیند و همگان را به دین مقدس اسلام دعوت میکند. ایشان در راه و روش خویش، سازشناپذیر است و در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران، قاطعیتی خدایی دارد. چشم پوشی و مسامحهای در روش او نیست و از سرزنش کنندگان نمیترسد و بدون هیچ گونه ملاحظهای، تبهکاران را کیفر میدهد. قاطعیت، ویژگی همه رهبران راستین الهی است که در وجود امام در اوج و کمال است و همین معیار پاکسازی جوامع به شمار میآید. حضرت مهدی(عج) برای تحقق اهداف پیامبران الهی و برقراری عدالت جهانی قیام میکند. طبیعی است در چنین شرایطی که حق و حقیقت آشکارا بر جهانیان عرضه میشود، تنها کسانی در جبهه باطل باقی میمانند که به کلی هویت الهی و انسانی خود را از دست دادهاند و جز به فساد و ظلم نمیپردازند. شمشیر برنده مهدوی در مورد این گونه افراد از نیام بیرون میآید.
سیره قضایی
حضرت مهدی (عج) برای برقراری عدالت قیام میکند و برای اجرای این عدالت، به نظام قضایی استواری نیاز دارد؛ از این رو، حضرت از افرادی استفاده میکند که افزون بر تسلط کامل بر مبنای اسلامی و فقهی، از نظر پیشینه نیز کمترین ایراد و اشکالی بر آنان وارد نباشد. امام مهدی (عج) در برقراری عدالت به شیوه جد بزرگوارش امام علی علیهالسلام عمل میکند و با جدیت و قدرت، به دنبال به دست آوردن حقوق پایمال شده مردمان است. ایشان حق را هر جا که باشد به صاحب آن بر میگرداند و چنان به عدالت رفتار میکند که مطابق روایات، زندگان آرزو میکنند مردگان برگردند و از برکت عدل او بهرهمند شوند. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «وقتی مهدی قیام کند، مانند داوود و سلیمان داوری میکند؛ یعنی شاهد و گواه نمیطلبد.» به یقین این داوری، به سبب اعتماد بر علم الهی است و موجب بر پاشدن عدالت حقیقی در جامعه میشود.
سیره مدیریتی
یکی از ارکان مهم حکومت، کارگزاران آن هستند. هنگامی که مسئولان حکومتی افرادی شایسته باشند، کار دولت و ملت به سامان خواهد رسید و دستیابی به اهداف حکومت، آسانتر خواهد بود.
امام مهدی (عج) در مقام رییس حکومت جهانی، برای بخشهای مختلف دنیا، حاکمانی را از میان بهترین یاوران خود بر میگزیند؛ کسانی که تمام ویژگیهای حاکم اسلامی، یعنی دانش، مدیریت، تعهد، پاکی در نیت و شجاعت در تصمیمگیری را دارا هستند. دولت حضرت مهدی(عج) از پیامبران، جانشینان آنان، تقواپیشگان و صالحان روزگار ترکیب شده است؛ چنان که در روایتی میخوانیم که حضرت عیسی علیهالسلام به امام مهدی (عج) میگوید: «همانا من به عنوان وزیر فرستاده شدهام، نه امیر و فرمانروا».
سیره اقتصادی
روش امام مهدی (عج) در امور مالی حکومت، بر مبنای مساوات است و این همان روش پسندیدهای است که در زمان پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله وجود داشت. امام مهدی(عج)، آن مظهر عدالت و دادگر، بیت المال را ثروتی عمومی میداند که همگان در آن شریک هستند، به گونهای که هیچ گونه تبعیض و امتیازجویی در آن راه ندارد و بخشش ثروتها و زمینها به کلی ممنوع است؛ رفاه اقتصادی برای همه، با اجرای اصل عدالت اجتماعی و برپایی تسلط قرآن امکانپذیر است. در واقع رفاه و بینیازی، از میوههای درخت تناور عدل است و امام با تحقق بخشیدن به اصول دادگری و عدالت اجتماعی، همگان را به زندگی درست و سازمان یافته میرساند. حضرت برای ایجاد زمینههای اصلاح فردی و اجتماعی با بینیاز کردن مردم از نظر مادی، بستری مناسب را برای پرداختن افراد به طاعت و عبادت پروردگار به وجود میآورد.
سیره اعتقادی
یکی از مشکلاتی که امام مهدی(عج) با آن رو به رو میشود، مشکل برداشتها و تفسیرهای نادرستی است که در راه و روشهای دین خدا و اصول و فروع احکام الهی پدید آمده و قرنهاست در ذهن جامعه اسلامی نفوذ کرده است. مشکل امام، مشکل تودههای نادانی است که در دوران عمر خود، گرفتار بدآموزیهای گسترده در آموزههای دین بودهاند و اکنون از سر جهل و با رهبری و راهنمایی تزویرگران عالم نما، رو در روی امام و منجی خویش میایستند. کوشش در رسالت امام، تطبیق درست و دقیق آموزههای قرآن بر مسائل حیات بشری و مشخص کردن حد و مرزهای واقعی احکام اسلام است.
در حقیقت در آن دوران، دین و مذهب به سوی هدف اصلی هدایت میشود و جهتگیری و حرکت مذهبی، در راه سعادت و رفاه و تعالی انسان قرار میگیرد. امام مهدی (عج) در آغاز رستاخیز خویش، به پیرایش آبادیها از مظاهر تجمل گرایی و مصرف زدگی، به ویژه در سازمانها و مؤسسات مذهبی میپردازد و همه امکانات و نیروها را صرف هدف اصلی مذهب، یعنی برپایی عدالت و رفاه عمومی و نجات انسانها از چنگال اهریمنی ظلم و محرومیت میکند.
سیره اجتماعی
امنیت اجتماعی، امنیت در بخشهای گوناگون زندگی اجتماعی را در بر میگیرد؛ یعنی امنیت در بخشهای اقتصادی، سیاسی، دفاعی، فرهنگی و… . امنیت اجتماعی، زمینهساز همه فعالیتهای درست و مفید اجتماعی، و شرط لازم رشد و تکامل خود و جامعه است. امام مهدی (عج) پدید آورنده امنیت اجتماعی است؛ امنیتی که بشریت در تمام دوران تاریخ خود مانند آن را ندیده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این باره به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: «خداوند از نسل امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام شخصی را بر میانگیزد که دژهای گمراهی را میگشاید و دلهای سیاه قفل خورده را تسخیر میکند». در آن زمان، روابط نامشروع، مشروبات الکلی و رباخواری از بین میرود. مردم به عبادت و اطاعت رو میآورند و امانتها را به خوبی رعایت میکنند. اشرار نابود میشوند و افراد صالح باقی میمانند.
سیره سیاسی
در روایتی از امام باقر علیهالسلام آمده است: «به خدا سوگند! گویا میبینم که مهدی، میان رکن و مقام، بامردم به…«سلطان جدید» از آسمان بیعت میکند.» مقصود از سلطان جدید، شیوهای تازه در اداره حکومت اجتماع است که تاریخ بشر نظیر آن را در هیچ نوع از حکومتها و دولتها ندیده است؛ حکومتی در سطح کل جامعه بشری، و به تمام معنا اسلامی و مطابق با تمدن و پیشرفت انسان. در دوران رهبری امام مهدی (عج)، با ایجاد مدیریت و حاکمیت یگانه برای همه جوامع و نژادها، یکی از عوامل اصلی تضاد و جنگ از میان میرود. در آن زمان، ستمگران از مسند قدرت به زیر کشیده میشوند و هر دولت باطلی از بین میرود و زمینی نمیماند، مگر اینکه در آنجا گلبانگ محمدی بلند میشود. در دعای افتتاح هم میخوانیم: «خدایا! از تو امیدوارم که دولت باکرامت امام زمان(عج) را به ظهور آوری و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار گردانی».
تحفههای مهدوی (عج)
مرهم فراق
دعاها و زیارتهای مربوط به ساحت مقدس امام زمان(عج)، بخش مهمی از فرهنگ شیعه را به خود اختصاص داده است. این گستردگی، به دلیل آن است که آن حضرت، خاتم اوصیا و امید امتهاست. دعا و زیارتهای مربوط به حضرت، در واقع انیس دلهایی است که در عصر غیبت، انیسی جز مولایشان ندارند و با آنچه به عنوان خطاب با ولی عصر(عج) بر زبان میآورند، از اعماق وجود، آن محبوب دلها را دعا میکنند و از دور و نزدیک بر او درود میفرستند.
دعا برای سلامت حضرت مهدی (عج)
یکی از وظایف منتظران، دعا کردن برای سلامت حضرت مهدی (عج) است. دعا کردن برای سلامت حضرت، آثار و برکات فراوانی دارد که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
دعا کردن، موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه، موجب تقویت ایمان میشود؛ دعا، اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتوای پیمان نیز شریعت محوری و تصمیم قلبی بر اطاعت امر امام و یاری رساندن او با نثار جان و مال میباشد؛ دعا، سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران میشود؛ دعا، موجب فرج آن حضرت و نیز گشایش در زندگی مؤمنان میشود. کسی که برای سلامت امام دعا میکند، به یقین به اعمالی دست میزند که موجب خشنودی حضرت و در نتیجه رسیدن به مقام رضوان الهی میگردد.
دعا برای فرج
دعا برای فرج امام زمان(عج)، نه تنها با حکمتهای غیبت منافات ندارد، بلکه خود میتواند از شمار همین حکمتها باشد. دعا برای فرج امام زمان(عج)، به عنوان وظیفه و تکلیف در عصر غیبت، در روایات بسیاری مورد تأکید قرار گرفته است. این تأکید، نشان میدهد که خواستههای شیعه چشم انتظار فرج، در سایه «دعا برای فرج» قابل دسترسی است. امنیت ایمان، رشد اندیشه، آرامش روحی، کمالات معنوی و بهرههای بیپایان دوران پس از ظهور را، با عنایت الهی میتوان در دوران غیبت با اتکا به «دعا برای ظهور» به دست آورد. دعا کننده برای فرج، چون میداند یکی از عوامل غیبت آماده نبودن شرایط برای حکومت جهانی آن بزرگوار است، میکوشد تا در حد توان خویش، در ایجاد چنین زمینهای مؤثر باشد.
دعای افتتاح
از دعاهای مشهور شبهای ماه مبارک رمضان، «دعای افتتاح» است. این دعای شریف، به وسیله محمد بن عثمان بن سعید عمری، دومین نایب خاص حضرت مهدی(عج) صادر شده است. مضامین عالی خداشناسی، حمد و ثنای الهی، بر شمردن صفات خداوند، برخی از علل تأخیر برآورده شدن دعا و بیان مهمترین نعمتهای الهی، سرآغاز این دعای شریف است. در این دعا، به ویژگیهای حکومت مهدی (عج) به عنوان دولت کریمه اشاراتی شده است. علامه مجلسی (ره) درباره این دعا مینویسد: «امام زمان (عج) آن را برای شیعیان نوشته است که هر شب ماه رمضان بخوانند. فرشتگان آن را میشنوند و برای خواننده آن استغفار میکنند».
دعای عهد
از دعاهای مشهور که خواندن آن در دوران غیبت حضرت مهدی (عج) بسیار سفارش گردیده، «دعای عهد» است که از امام صادق علیهالسلام روایت شده است. درود خاص بر حضرت و تجدید پیمان و بیعت با ایشان، و نیز پایداری بر این پیمان تا روز قیامت، از جمله مضامین این دعای شریف به شمار میآید. مهمترین آثار مداومت بر این دعا سه چیز است: پاداش کسانی را که در زمان ظهور درخدمت امام هستند خواهد داشت؛ تجدید عهد، مایه ثبات و کمال محبت و اخلاص و ایمان شخص میشود؛ موجب توجه خاص و نظر رحمت کامل آن حضرت به بنده میگردد.
دعای فرج
کلمه «فرج» یعنی آسودگی از اندوه و غم و بیماری، و به معنای گشایش نیز آمده است. «دعای فرج» دعایی است که امام مهدی(عج) آن را به یکی از شیعیان (محمد بن احمد بن ابی اللیت) آموخت. دعای فرج، دعایی است که برای طلب ظهور آن حضرت خوانده میشود. چندین دعا به دعای فرج معروف است. علامه مجلسی رحمهالله در کتاب ارزشمند بحار الانوار، با عنوان باب «ادعیه الفرج»، ۳۹ دعا را با این نام آورده است.
دعای ندبه
از جمله دعاهای بسیار مشهور که مستحب است در چهار عید ـ روز جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر ـ خوانده شود، «دعای ندبه» است . ندبه، به معنای فراخوانی و نیز گریه و ناله است. این دعای شریف، استغاثه و یاریطلبی از حضرت ولی عصر(عج) و نیز تأسف بر غیبت و گریه از فراق آن بزرگوار را شامل میشود؛ از این رو، به این نام شهرت یافته است. این دعا، در حقیقت بیانگر تاریخ فشردهای از حضور حجتها و اولیای الهی بر پهنه خاک است؛ سلسلهای که از حضرت آدم علیهالسلام آغاز و تا آخرین حجت خدا، حضرت مهدی (عج) ادامه مییابد. دعای ندبه، از امام صادق علیهالسلام روایت شده است.
زیارت آل یاسین
زیارت آل یاسین، از مشهورترین زیارت نامههایی است که در توقیع شریف حضرت مهدی (عج) به محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری صادر شده است. در مقدمه این زیارت چنین آمده است: «هر گاه خواستید به وسیله من به سوی خدا توجه کنید و به ما روی آورید، پس همان گونه که خداوند فرموده است، بگویید: سلامٌ علی آل یاسین…». سلام و درود بر عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، اقرار به اصول اعتقادی صحیح، گواه گرفتن امام مهدی (عج) بر آنها و نیز تجدید عهد وفاداری با اولیای دین، مضامین این زیارت است. این زیارت به تصریح بعضی علما، جامع و کامل، و از بهترین زیارتهای آن حضرت است که در همه اوقات و در هر مکانی میشود آن را خواند.
زیارت ناحیه مقدسه
زیارت ناحیه مقدسه، خونگریه و سوگنامه حضرت مهدی(عج) و مرثیه بلند آن حضرت بر رنجهای جدّش، امام حسین علیهالسلام در عاشوراست. این زیارت، توصیف لحظههای شهادت امام حسین علیهالسلام ، غربت و مظلومیت اهل بیت علیهمالسلام ، و معتبرترین و بلندترین روضهای است که از زبان معصوم خون خواه سیدالشهداء به ما رسیده است. هیچ زیارتی، عمق فاجعه کربلا را مانند زیارت ناحیه بیان نکرده است. این زیارت در کتاب مفاتیح الجنان ذکر نشده، ولی این مطلب، چیزی از آن عظمت نمیکاهد و همچنان مورد توجه بزرگان شیعه قرار دارد.
درباره روش و رفتار و سیرت امام مهدی علیه السلام مطالب و مسائل بسیاری در احادیث رسیده است . این مطالب و مسائل ، سیرتهای امام مهدی علیه السلام را روشن می سازد : سیرت دینی ، سیرت اخلاقی سیرت عملی ، سیرت انقلابی ، و دیگر سیرتهای او را .
چون سیرتهای مهدی علیه السلام می تواند برای ما نمونه ها و سرمشقهای خوبی باشد ، خوب است در این مقام ، درباره هر یک از این سیرتها ، به اشاره ، سخنی بیاوریم .
الف – سیرت دینی
مهدی علیه السلام ، در برابر خداوند و جلال خداوند، فروتن است ، همچون عقاب ، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید ، و سر به زیر انداخته ، از اوج آسمان فرود آید . مهدی ، در برابر جلال خداوند این سان خاشع و فروتن است . خدا وعظمت خدا ، در وجود او متجلی است ، و همه هستی او را در خود فرو برده است . مهدی علیه السلام ، عادل است و خجسته و پاکیزه . او ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را به مقام تقربی که نزد خدا دارد مغرور نشود.او به دنیا دل نبندد ، و سنگی روی سنگ نگذارد . در حکومت او ، به احدی بدی نرسد ، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد.
ب – سیرت خلقی
مهدی علیه السلام ، صاحب حشمت و سکینه و وقار است . مهدی جامه هایی درشتناک ( خشن ) پوشد ، و نان جو خورد. علم و حلم مهدی علیه السلام از همه مردمان بیشتر است.امام مهدی علیه السلام ، همنام پیامبر است ( محمد ) ، و خلق او، خلق محمدی است . مهدی علیه السلام ، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر کند ، و چونان صالحان بزید .
ج – سیرت عملی
به هنگام رستاخیز مهدی علیه السلام ، آنچه هست ، دوستی و یگانگی است ، تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد ، از جیب آن دیگری بردارد ، بی هیچ ممانعتی . در زمان امام مهدی علیه السلام ، مومنان در معاملات از یکدیگر سود نگیرند و کینه ها از دلها بیرون رود ، و همه جا را آسایش و امنیت فرا گیرد .
امام مهدی علیه السلام ، بخشنده است ، و بی دریغ ، مال و خواسته ، به این و آن دهد . نسبت به عمال و کارگزاران و ماموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد ، و با ناتوانان و مستمندان ، بسیار دل رحم و مهربان.
« علامه المهدی ، ان یکون شدیداً علی العمال ، جواداً بالمال ، رحیماً بالمساکین ».
مهدی علیه السلام ، در رفتار چنان است که گویی با دست خود ، کره و عسل ، به دهان مسکینان می نهد . امام مهدی علیه السلام ، چونان امیر المومنین علیه السلام ، زندگی کند ، نان خشک بخورد ، و با پارسایی بزید .
د – سیرت انقلابی
مهدی علیه السلام ، حق هر حقداری را بگیرد و به او دهد ، حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد ، از زیر دندان انسان متجاوز و غاصب بیرون کشد ، و به صاحب حق بازگرداند . چون مهدی قیام کند ، جزیه برداشته شود ، و غیر مسلمانی نماند .
سیرت امام مهدی علیه السلام
۱- زهد
پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهسلّم در اینباره می فرمایند:
«لایَضَعُ حَجَراً عَلی حَجَر»؛۱ « سنگی بر سنگی بنا نمی دهد. (از مقام دنیا چیزی برنمی گیرد)»
امام صادق (علیه السلام) نیز می فرمایند:
«ما لِباسُهُ إلاّ الغَلیظ و لاطَعامُهُ إلاّ الجَشِب»؛۲ «به خدا سوگند، لباس مهدی (علیه السلام) جز پوشاکی درشت و خوراک او جز غذایی ساده نیست.»
۲- تقوا
امام رضا (علیه السلام) در اینباره می فرمایند:
«یَکون … أتقَی النّاسِ»؛۳ «او پرهیزگارترین مردم است.»
۳- عبادت
امام کاظم (علیه السلام) می فرمایند:
«یَعتادَهُ مَعَ سَمرَتِه صَفرَهً مِن سَهرِاللیلِ، بأبی مَن لیلهٍ یَرعَی النُّجومَ ساجداً و راکعاً»؛۴ «مهدی (علیه السلام) بر اثر تهجّد و شب زندهداری، رنگش به زردی متمایل است، پدرم فدای کسی باد که شب ها در حال سجده و رکوع، طلوع و غروب ستارگان را نظاره می کند.»
۴- سختکوشی و جهاد
امام رضا (علیه السلام) می فرمایند:
«الجَحجاحُ المُجاهدُ المُجتُهد»؛۵ « او شتابنده به سوی نیکی ها و بزرگواری هاست، او مبارز و سخت کوش است.»
۵- عدالت
یکی از سلامهایی که در زیارت صاحب الامر به امام می-دهیم این است:
«السّلامُ عَلیکَ یا عَدلَ المُشتَهَر»؛۶«سلام بر تو ای عدل شناخته شده و مشهور.»
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
«یَعدِلُ فِی خَلقِ الرَّحمانِ، البِّر مِنهُم و الفاجِر»؛۷ «با بندگان خدا – چه نیکوکار و چه بدکار ـ عدالت می-ورزد.»
۶- سخاوت
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«المهدی سمحٌ بِالمالِ»؛۸«مهدی (علیه السلام) بخشنده ای است که مال را به وفور میبخشد.»
همچنین امام رضا (علیه السلام) در مورد سخاوت ایشان می فرمایند:
«یکونُ … أسخی النّاسِ»؛۹ «با سخاوت ترین مردمان است.»
۷- خشوع
امام رضا (علیه السلام) در اینباره می فرمایند:
«خاشِعُ للهِ کَخُشوعِ النَّسرِ لِجِناحِه»؛۱۰«مهدی (علیه السلام) در برابر خداوند فروتن است، همچون عقاب در برابر بالش.»
ایشان در حدیثی دیگر می فرمایند:
«یَکون … أشَدُّ النّاسِ تواضعاً لله عزّ و جل»؛۱۱«مهدی (علیه السلام) در برابر خداوند از همه متواضع تر است.»
۸- موضع گیری در برابر بدعت ها
«لایَدَعُ بِدعَهً إلاّ أزالها»؛۱۲«بدعتی نمیماند جز آن که آن را از بین برد.»
در دعای ندبه چنین میگوییم:
«أینَ المُنتَظَرُ لِإقامَهِ الأمتِ وَ العِوَج»؛ «کجاست آن مورد انتظار برای اصلاح نقایص و برقراری راستی و درستی؟»
۹- نصیحت و خیرخواهی
در زیارت صاحب الامر (علیه السلام) آمده است:
«السّلام عَلیکَ ایها الولی النّاصح»؛ «سلام بر تو ای ولی نصیحت کننده.»
۱۰- صبر و بردباری
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«عَلَیه کمالُ موسَی و بهاءِ عیسَی و صبر أیوب»؛۱۳«او دارای کمال موسی، شکوه عیسی و شکیبایی ایوب است.»
و در حدیثی دیگر از امام حسین (علیه السلام) آمده است:
«تَعرِفونَ المَهدی بالسَّکینَهِ و الوِقارِ»؛۱۴«مهدی را با سکینه و وقار، خواهید شناخت.»
آن حضرت سرآمد همه در علم و دانش و وجود نازنینشان چشمهسار برکت و پاکی است. ایشان اهل قیام و جهادند. رهبر جهانی انقلابی بزرگ، منجی نهایی و مصلح موعود بشریت است. به هنگام ظهور بر کعبه تکیه زده، پرچم پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهسلّم را در دست گرفته و با قیام خود، دین خدا را زنده و احکام خداوند در سراسر گیتی جاری می کند. جهان را پر از عدل و داد می گرداند، پس از آن که از جور و بیداد پر شده باشد.
برگرفته از سایت :المهدویه