مناسبتهاى تاریخى غالباً حکم یک نماد و یک سمبل را دارند. روز سیزده آبان به خودى خود با روزهاى قبل و روزهاى بعد تفاوتى ندارد؛ اما یک نماد است. نماد یعنى چه؟ یعنى یک رمزى که پشت سر خود، در دل خود، معانى فراوانى نهفته دارد. انسان یک کلمه بر زبان مىآورد، معانى و حقایق بسیارى در دل این کلمه هست؛ سیزده آبان از این قبیل است. این روز یک نماد است و عقبهى وسیعى دارد از مطالب مهم، مسائل مهم؛ مسائلى که به هیچ وجه تاریخى نیستند، بلکه مسائل امروز ما هم به حساب مىآیند. یک نگاهى بکنیم به مناسبتهاى این روز.
۱.تبعید امام خمینی (ره)
اولین مناسبت این روز این است که در سال ۱۳۴۳ در مثل یک چنین روزى، امام بزرگوار ما را تبعید کردند. چرا تبعید کردند؟ چون امام چند روز قبل از آن، در یک سخنرانى پرشور که در قم ایراد شد و بعد بلافاصله به وسیلهى نوار و نوشته در سراسر کشور پخش شد، یک حق ملى را مطالبه کردند. آن حق ملى، شکستن قانون ظالمانهى کاپیتولاسیون بود. خوب است نسل جوان ما اینها را بروشنى بداند؛ بداند که ما از چه گذرگاههائى عبور کردهایم که حالا به اینجا رسیدهایم.
آمریکائىها چند ده هزار مأمور در ایران داشتند – حالا رقم دقیقش مهم نیست؛ پنجاه هزار، شصت هزار، بیشتر – اینها مأمورین سیاسى بودند، امنیتى بودند، نظامى بودند؛ در داخل مجموعهى مدیریت ایران – چه در ارتش، چه در سازمانهاى اطلاعاتى، چه در بخشهاى برنامهریزى، چه در بخشهاى گوناگون دیگر – نشسته بودند، پول و مزد خودشان را به اضعاف مضاعف از دولت ایران میگرفتند، اما براى آمریکا کار میکردند. این کار بدى بود که در کشور ما اتفاق افتاده بود. رژیم طاغوت پهلوى به خاطر وابستگىاش به آمریکا، به خاطر مزدورىاش براى آمریکا، بتدریج در طول چند سال اینها را داخل کشور آورده بود. تا اینجاى کار، بد بود؛ اما آنچه که اتفاق افتاد، یک چیز بدِ مضاعف بود، بدِ به توان چند بود. آن کار بدِ مضاعف این بود که آمدند در مجلس شوراى ملى و مجلس سناى آن روز تصویب کردند که مأمورین آمریکائى از دادگاههاى ایران و امکانات قضائى و امنیتى ایران معافند. یعنى اگر فرض کنید یکى از این مأمورین جرم بزرگى در ایران مرتکب شود، دادگاههاى ما حق ندارند او را به دادگاه بطلبند و محاکمه کنند و محکوم کنند؛ این اسمش کاپیتولاسیون است. این نهایت ضعف و وابستگى یک ملت است که بیگانگان بیایند در این کشور، هر کارى دلشان میخواهد، بکنند؛ دادگاههاى کشور و پلیس کشور اجازه نداشته باشند اندکتعرضى به اینها بکنند. آمریکائىها این را از رژیم طاغوت خواستند، رژیم طاغوت هم دودستى تقدیمشان کرد: قانون کاپیتولاسیون.
البته بىسر و صدا این کارها را میکردند، نمیگذاشتند در مطبوعات انعکاس پیدا کند؛ ولى امام اطلاع پیدا کردند. امام در سخنرانى قبل از سیزده آبان در جمع طلاب و مردم قم فریاد کشیدند که این چه قانونى است. تعبیر امام این بود که اگر یک مأمور دونپایهى آمریکائى در کشور، یک مرجع تقلید را مورد اهانت قرار بدهد، با ماشین زیر بگیرد و هر جنایتى انجام بدهد، قوانین ایران نسبت به این مأمور کاملاً خنثى هستند؛ هیچ کسى حق تعرض به او را ندارد؛ خود آمریکائىها میدانند با او چه کار کنند؛ که خوب، معلوم است چه کار میکردند. امام در مقابل این قانون ظالمانه فریاد کشید. امام آن وقت تازه هم از زندان آزاد شده بودند. حبس چند ماههى امام چند ماهى بود که تمام شده بود. امام ایستاد و فریاد خفتهى ملت ایران را به گوش همگان رساند. البته خیلى از آحاد مردم اطلاع هم نداشتند که ملت ایران اینجور دارد تحقیر میشود، اما امام اطلاع داشت. دیدهبان حقیقى منافع و مصالح یک کشور اینجور است؛ وقتى اطلاع پیدا میکند که چه بلائى دارند سر ملت مىآورند، چطور دارند ملت را تحقیر میکنند، چطور دارند شرف یک ملت را پامال میکنند، ساکت نمیماند؛ فریاد میزند. آن روز، فریاد هم خطرناک بود؛ لذا بلافاصله امام را دستگیر کردند و به تهران آوردند. امام را در ایران هم نگه نداشتند؛ ایشان را به ترکیه تبعید کردند. این، حادثهى اول.
پس سیزده آبان، اینجا شد نماد دو حقیقت بزرگ، دو حقیقت بسیار حساس و خطیر: یکى طمعورزى آمریکائىها؛ که اگر یک ملت از حق خود، از شرف خود دفاع نکند، استبداد و استکبار تا اینجا پیش مىآیند که یک قانون ظالمانهاى مثل کاپیتولاسیون را بر این ملت تحمیل میکنند. هدف سلطههاى استکبارى این است. اینجور نیست که روابط دولتى مثل دولت آمریکا با یک کشورى که به قدر او زور و قدرت ندارد، مثل دو تا کشور عادى باشد؛ نه، از نظر خود آمریکائىها، رابطهى بین آمریکا و کشورهاى به قول خوشان جهان سوم، رابطهى ارباب و رعیت است؛ آنها اربابند، اینها رعیتند. آنها هر اختیارى در این کشور دارند؛ نفتش را ببرند، گازش را ببرند، منافعش را ببرند، پولش را بگیرند، منافع آمریکا را در اینجا تأمین کنند، ملت را هم اینجور تحقیر کنند.
۲.فریاد امام و حمایت مردم
دومین مطلبى که سیزده آبان نماد آن محسوب میشود، فریاد رساى امام بزرگوار ماست. آن فریاد، سالمترین و پاکیزهترین فریادها بود که از پاکترین حلقومها بیرون آمد. خیلىها ممکن است گوشه و کنار یک حرفى بزنند، یک چیزى بگویند، یک اعتراضى بکنند؛ لیکن حلقومى که فریاد سیزده آبان را در سال ۴۳ در عالم منتشر کرد، پاکیزهترین حلقومها بود. اولاً این فریاد، برخاستهى از حس دین بود؛ ثانیاً برخاستهى از آن عِرق پاکیزهى مسلمانى و ملى بود – نمیتوانست تسلط دشمن را بر این ملت تحمل کند – ثالثاً فریادى متکى به حمایت عمومى مردم بود. گفتم؛ با اینکه مردم اول اطلاع نداشتند، اما وقتى فریاد امام بلند شد، مردم حمایت کردند. همان حمایتها بود که چهارده سال بعد به پیروزى انقلاب اسلامى انجامید. آن فریاد پاکیزه مثل فریاد رسائى بود که پیامبران الهى در میان مردم سر دادند و مردم و دلهاى مردم را جذب کردند. امام یک چنین حرکت عظیمى را در کشور انجام داد، بعد هم متحمل هزینهاش شد؛ امام را از خانه و زندگى و خانواده و دوستان و نزدیکانش جدا کردند و به یک گوشهى دنیا تبعید کردند. پس مطلب دوم هم این بود که سیزده آبان نماد یک چنین فریادى است.
۳.کشتار دانش آموزان
مطلب بسیار مهم سومى که پشت سر این نماد قرار دارد، قضیهى دانشآموزان سال ۵۷ است. چهارده سال از آن حادثه که گذشت، در سال ۵۷ جوانهاى ما، نوجوانهاى ما، دانشآموزان دبیرستانى ما به عنوان پاکترین و بىآلایشترین قشرها توى میدان آمدند و کشته شدند. سیزده آبان روز کشتار دانشآموزان است توى همین خیابانهاى تهران. وقتى این نوجوانها و جوانها توى میدان آمدند و فریاد چهارده سال قبل امام را در فضا انعکاس دادند، جلادان مزدور آمریکا از اینها انتقام گرفتند؛ روى اینها آتش گشودند، خون اینها روى اسفالت خیابانهاى تهران ریخت و آن را رنگین کرد. این هم مطلب مهمى است؛ نه فقط به خاطر اینکه تعدادى جوان و نوجوان به شهادت رسیدند – البته این مهم است – بلکه به خاطر این نکتهى مهمتر که حرکت عظیمى که امام در سال ۴۲ و ۴۳ آغاز کرد، آنقدر زنده و باطراوت و بانشاط است که یک عده جوان پاکیزهى دانشآموز را توى میدان مىآورد، احساس مسئولیت میکنند، احساس تعهد میکنند و در مقابل سرنیزهى دستگاه جبار و طاغوت مىایستند. در دنیا اینجور چیزى کمنظیر است.
امروز هم همینجور است. امروز هم دانشآموزان دبیرستانى ما در کنار دانشجویان، در کنار قشرهاى دیگر، در کنار بسیج و در جاهاى دیگر، جزو پیشقدمترین گروههاى اجتماعى ما هستند. در دوران دفاع مقدس هم باز دانشآموزان جزو پیشروان و خطمقدمها محسوب میشدند. شما اگر با خانوادههاى شهدا تماس بگیرید – من با خیلى از اینها تماس دارم و مىبینم – و از آنها بپرسید جوانتان چند ساله بود، میگویند شانزده ساله، هفده ساله، چهارده ساله. این یعنى چه؟ یعنى احساس تعهد، روحیهى انقلابى، احساس مسئولیت ناشى از روشنبینى و بصیرت به اینجا رسیده که جوان دانشآموزِ این ملت وسط میدان مىآید، سینهى خودش را سپر میکند، از همهى آرزوهاى جوانىاش میگذرد، براى اینکه آرمانهاى بزرگ و هدفهاى الهى و اسلامى را در جامعه تحقق ببخشد. این هم حادثهى بزرگ دیگرى بود که در سال ۵۷ اتفاق افتاد؛ مفهوم بسیار عظیم دیگرى که پشت سر کلمهى سیزده آبان قرار دارد. سیزده آبان نماد اینهاست.
۴.تسخیر لانه جاسوسی
آخرین قضیهاى که در سیزده آبان پیدا شد، تسخیر لانهى جاسوسى بود. در سال ۵۸ به مناسبت سالروز تبعید امام و شهادت دانشآموزان، باز هم جوانها آمدند کارى کردند که دنیا را خیره کرد و آمریکا را به زانو درآورد. این واقع قضیه است؛ اینها شعار نیست. شما بدانید؛ آن روزى که لانهى جاسوسى تسخیر شد، دولت آمریکا آبرو و اعتبار و هیمنهاش چندین برابر امروز بود. شما امروز را نگاه نکنید که آمریکا در چشمها سبک شده، کوچک شده، ملتها علناً علیه آمریکا دشنام میدهند و آنها را نفرین میکنند. آن روز اینجور نبود؛ آن روز آمریکا در دنیا یک هیمنهى ابرقدرتىِ درجهى یک داشت. جوان دانشجوى ما با شجاعت، با شهامت، به عنوان لبهى اصلى جبههى مقاومت ملت ایران، سفارتخانهى آنچنان آمریکائى را تسخیر کرد؛ کسانى را که آنجا بودند، زندانى کرد. البته امام محبت کردند، ملاطفت کردند و بعد از اندکى گفتند عناصرى از آنها – مثل زنهاشان – برگردند بروند آمریکا؛ لیکن آن عناصر اصلى تا مدتى طولانى در اینجا ماندند. این هم حرکت عظیمى بود که قدرت آمریکا را در دنیا متزلزل کرد؛ آمریکاى با آن هیمنه و با آن عظمت، ناگهان در چشم ملتها فروکش کرد. کار به جائى رسید که رئیس جمهور آمریکا براى نجات این گروگانها دست به حملهى نظامىِ پنهانى و شبانه به ایران زد. جاسوسانشان را در اینجا بسیج کردند، مقدمات فراوانى فراهم کردند، آدم دیدند، جا دیدند، با هلیکوپتر و هواپیما حمله کردند، آمدند که طبس پیاده شوند و از آنجا بیایند و به خیال خودشان گروگانها را خلاص کنند و ببرند؛ که آن ماجراى معروف طبس اتفاق افتاد، خداى متعال آبروى اینها را برد، هواپیماها و هلیکوپترهاشان آتش گرفت و مجبور شدند از همان طبس برگردند و بروند. قضایاى سیزده آبان اینهاست.
سیزده آبان نماد است؛ در دل خود، در عقبهى خود معانى فراوانى دارد؛ که این معانى، همه براى ما درس است؛ باید اینها را به یاد داشته باشیم: طمعورزى آمریکا، وابستگى رژیم طاغوت به آمریکا و فساد آن دستگاه، ایستادگى ایمانِ متکى به بصیرت امام بزرگوار و مردم، حضور نسل جوان، شجاعت و جسارت نسل جوان انقلابى در مقابل هیمنه و چهرهى آرایش کرده و بزک کردهى آمریکا؛ اینها همه در دل کلمهى سیزده آبان است. پس سیزده آبان یک حرف کوچکى نیست.
حالا شما یک تأملى بکنید؛ سال گذشته – سال ۸۸ – در روز سیزده آبان یک جمعیت محدود نگونبختى آمدند توى خیابانهاى تهران، علیه سیزده آبان شعار دادند، براى اینکه شاید بتوانند این مناسبت بزرگ را به لجن بکشند. البته آنها شکست خوردند، معلوم هم بود شکست میخورند – این واضح بود – اما ببینید پشت سر حرکت آنها چى بود؟ آنها با چى داشتند مقابله میکردند؟ با این نماد که پشت سر آن این مفاهیم بزرگ هست، مقابله میکردند. در واقع آنها با این مفاهیم مقابله میکردند. میخواستند هیمنهى آمریکائى را بار دیگر زنده کنند. آنها میخواستند بر روى سلطهطلبى و دخالتطلبى آمریکا پرده بکشند. آنها میخواستند حرکت عظیم ملت ایران را در مقابل آن ظلم بزرگ زیر سؤال ببرند.وقتى انسان میفهمد معناى سیزده آبان چیست، میفهمد آن کسانى که به خیال خودشان میخواستند سیزده آبان را خراب کنند، کىاند، چىاند و هدفهاشان چیست. این بصیرتى که ما تکرار میکنیم، تأکید میکنیم، این است. باید تأمل کرد، دقت کرد.
بیانات در دیدار دانشآموزان و دانشجویان1390/۰۸/۱۱
