امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۴ ساعت : ۱۷:۵۵
  • مهدویت
  • پیروزى نهایى حق بر باطل

    به نام خدا

    «و قل جاءالحق و زهق‏الباطل ان‏الباطل کان زهوقا» (۱)
    و بگو حق فرا رسید و باطل مضمحل و نابود شد و باطل نابود شدنى است.
    یکى از آرزوهاى دیرین بشر، برچیده شدن بساط ظلم و بیدادگرى ازجامعه‏وحکمفرمایى‏صلح‏و آرامش واجراى‏عدالت‏درسراسرجهان است.
    این اندیشه هماهنگ با سرشت انسان است. به همین جهت، هرگاه براى گروهى از ملتها زمینه قیام فراهم شده، به مبارزه با حکومت ظلم و جور پرداخته‏اند، و بسیارى از این مبارزه‏ها نتیجه‏اش پیروزى اهل حق بوده است. اما اولا این پیروزیها در گوشه‏اى از جهان اتفاق افتاده است نه در سراسر جهان; و ثانیا ممکن است همین گروه حاکم نیز بتدریج از اهداف خود دور شوند و دوباره طاغوتى دیگر بر مردم مسلط شود.
    بنابراین در طول تاریخ مردم در تحت‏سیطره زورمدارانى بوده‏اند که بناى حکومت آنها بر پایه ظلم و فساد و ناامنى پایه‏ریزى شده است; و به بیان قرآن از قول ملکه سبا:
    «ان‏الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و کذلک یفعلون‏» (۲)
    پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى‏شوند،آن را به فساد مى‏کشند وعزیزان‏آن‏راذلیل مى‏کنند; کار آنها همیشه همین گونه است.
    در بسیارى از آیات، قرآن کریم با قاطعیت تمام نوید تحقق پیروزى نهایى و فرا رسیدن روزى را مى‏دهد که حق در سرتاسر جهان حکمفرما مى‏شود و بساط حکومت‏باطل برچیده مى‏شود و صالحان وارث زمین مى‏شوند. در روایات زیادى نیز که از فریقین نقل شده، این پیروزى نهایى مربوط به قیام مهدى، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشریف، است.
    در بحث‏هاى گذشته بعضى از این آیات و روایات بررسى شد. اینک به بررسى آیه‏اى که در صدر کلام ذکر شد، مى‏پردازیم.
    این‏آیه شریفه نوید قطعى آمدن حق واضمحلال‏و هلاکت‏باطل‏رامى‏دهد. (۳) خداوندبراى روشن کردن چگونگى تحقق این وعده، باطل را به کفهایى تشبیه مى‏کند که بر روى آب غوطه‏ورند و از بین مى‏روند و حق را به آبى تشبیه مى‏کند که سودمند است و در زمین باقى مى‏ماند و یا فلزاتى که به وسیله آتش ذوب مى‏شوند تا از آنها زینت آلات و یا وسایل زندگى بسازند; آنها نیز کفهایى همانند کفهاى آب‏دارند. (۴)
    تشبیهى که خداوند ذکر کرده است، براى فهم اینکه چرا حق ماندنى و باطل از بین رفتنى است ما را کفایت مى‏کند. حق همچون آب و فلزاتى است که واقعیت دارد و باقى مى‏ماند و باطل همچون کفهاى روى آب است که محکوم به هلاکت است. حق همچون آب و فلزات است که مفید، سودمند و باثبات است و باطل همچون کفهایى است که گرچه پر سر و صداست اما توخالى، بى‏ریشه، بى‏فایده و بالاخره نابودشدنى است. چون حق ریشه‏دار و باطل بى‏ریشه است. همان‏طورى که آب و فلزات موجب نابودى کفها مى‏شوند، در جریان حق و باطل نیز حق است که به باطل چیره مى‏شود و باطل را از بین مى‏برد. همچنان‏که خداوند مى‏فرماید:
    «… بل نقذف بالحق على‏الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق‏» (۵)
    … بلکه ما حق را بر سر باطل مى‏کوبیم تا آن را هلاک سازد; پس در این هنگام باطل نابود مى‏شود.
    در آیه مورد بحث نیز خداوند خبر از آمدن حق و نابودى باطل مى‏دهد، با توجه به مطالبى که بیان شد روشن مى‏شود که چون حق توام با واقعیت، صدق، درستى، داراى عمق و ریشه، هماهنگ با قوانین خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تاییدات اوست، باقى مى‏ماند و چون باطل‏امرى‏موهوم،ساختگى،بى‏ریشه، میان‏تهى، بى‏فایده، ناهماهنگ با آفرینش، بى‏ثبات و از جانب شیطان است، از بین رفتنى است.
    نکته قابل توجه در این آیه و امثال آن این است که در اینجا سخن از سیطره حق بر باطل نیست; بلکه سخن از ظهور مطلق حق و نابودى کامل باطل است. باطل ممکن است مدت کوتاهى جلوه‏گرى کند، اما بالاخره عمر او کوتاه است و خاموش مى‏شود.
    حق همانند درخت ریشه‏دار و پربارى است که طوفانها و تندبادهاى سهمگین هم نمى‏تواند او را از جا برکند و باطل همانند درخت‏بى‏ریشه‏اى است که از زمین کنده شده و هیچ رشد و نمو و ثمره‏اى ندارد و از ثبات و قرار محروم است.
    عوامل حاکمیت اهل باطل
    تا به حال سخن از پیروزى حق بر باطل بود. اما در بعضى مواقع، درمقابله حق و باطل، اهل باطل هستند که پیروز مى‏شوند و حاکمیت را به دست مى‏گیرند. حتى گاهى مشاهده مى‏شود که جامعه نیز پذیراى همین گروه باطل است. سخن در این است که عامل این غلبه و عامل پذیرش جامعه چیست؟ عوامل زیادى ممکن است نقش داشته باشد، ما در اینجا به بررسى دو عامل مهم مى‏پردازیم.
    عامل‏اول: ظهورباطل در چهره حق.
    اگر اهل باطل چهره واقعى خود را بپوشانند و لباس حق را به تن خود کنند و با زبان اهل حق سخن بگویند و بعضى از اهل حق نیز با آنها معاشرت داشته باشند و رفتار و کردار ظاهرى خود را همانند رفتار و کردار اهل حق کنند، جامعه پذیراى آنها خواهد بود. اما اگر روزى مکر آنها آشکار شود و نقاب از چهره آنها برداشته شود، جایى براى آنها باقى نمى‏ماند.

    على، علیه‏السلام، در این باره مى‏فرماید:
    «فلو ان‏الباطل خلص من مزاج‏الحق لم یخف على‏المرتادین و لوان‏الحق خلص من لبس‏الباطل انقطعت‏عنه‏السن‏المعاندین.» (۶)
    اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود، بر حق‏جویان مخفى نخواهد ماند و اگر حق از آمیزش با باطل رهایى یابد، زبان دشمنان قطع مى‏شود.
    عامل دوم:وحدت‏وانسجام‏اهل‏باطل
    با مشاهده تاریخ مى‏توان پى‏برد که هرگاه اهل باطل در کار خود سعى و تلاش کنند و بین نیروهاى آنها وحدت و انسجام وجود داشته باشد و مطیع رهبر خود باشند، و بر عکس بر اهل حق، خمودى چیره‏شده باشد و در میان آنها تشتت آراء و ناهماهنگى وجود داشته باشد و از رهبر خود اطاعت نکنند; در این صورت پیروزى با اهل باطل است. على ،علیه‏السلام، درباره آینده مردم عراق خطاب به آنها مى‏فرماید:
    «اما والذى نفسى بیده لیظهرن هؤلاء القوم علیکم لیس لانهم اولى بالحق منکم و لکن لاسراعهم الى باطل صاحبهم و ابطائکم عن حقى.» (۷)
    آگاه باشید، قسم به جان کسى که جان من در دست اوست، این گروه (اهل شام) بر شما پیروز مى‏شوند، امانه‏به‏این‏علت‏که‏آنهاازشما به حق سزاوارترند، بلکه از این جهت که اینهابراى‏به‏دست‏آوردن‏باطل رهبر و فرمانده خود، سرعت مى‏گیرند و شما نسبت‏به آنچه که حق من است‏به کندى حرکت مى‏کنید.
    بنابراین، عامل پیروزى را نباید تنها در اعتقاد به حق و نیت‏خیر دید، بلکه براى غلبه بر دشمن، اتحاد و هماهنگى و اطاعت از رهبر نیز لازم است‏وهرگروهى این صفت را بیشتر دارا باشند پیروزى با آنهاست.
    مصادیق این آیه
    تاکنون دانسته شد که پیام این آیه نوید پیروزى حق بر باطل و هلاکت و نابودى کامل باطل است. در این قسمت‏به ذکر مواردى مى‏پردازیم که مى‏تواند از مصادیق حق بر باطل باشد.
    ۱. حق یعنى‏دین‏الهى‏وشریعت‏خاتم انبیاء محمد ،صلى‏الله‏علیه‏وآله، و باطل‏هردین‏ومسلکى‏است‏که‏ازمسیر خدا خارج شود. همچنان‏که در روایتى است از ابن‏مسعود که در سال فتح، پیامبر ،صلى‏الله علیه وآله، وارد مکه شد در حالى که در اطراف خانه خدا ۳۶۰ بت وجود داشت و پیامبر با چوبى که در دستش بود به آن بتها مى‏زد و این آیه را تلاوت مى‏کرد و بتها را با صورت به زمین مى‏افکند.
    ۲. حق توحید است و پرستش خدا و باطل شرک است و پرستش بتها.
    ۳. حق قرآن است و باطل شیطان.
    ۴. حق قسط و عدل است و باطل ظلم و ستم و کینه.
    ۵. حق فضائل اخلاقى و کسب کمالات است، باطل رذایل اخلاقى و دورى از کمالات انسانى.
    ادعاى ما این است که این آیه معناى وسیعى دارد، به گونه‏اى که مى‏تواند همه این مصادیق را تحمل کند. بنابراین پیام این آیه این است که دین اسلام، پرستش خداوند یکتا، قرآن، عدالت و فضایل اخلاقى، بر کفر، پرستش خدایان دروغین، شیطان، ظلم و رذایل اخلاقى پیروز است، و سرانجام حاکمیت مطلق از آن حق است.
    یکى دیگر از مصادیق این آیه، ظهور حضرت مهدى ،علیه‏السلام، است. همچنان‏که روایت‏شده که وقتى حضرت قائم ، علیه‏السلام، تولد یافت، بر روى بازوى راست ایشان، این آیه نوشته شده بود. (۸)
    در روایت دیگرى است از امام باقر ، علیه‏السلام، که درباره این آیه فرمودند:
    «اذا قام‏القائم ذهبت دوله‏الباطل‏» (۹)
    وقتى قائم قیام کرد، حکومت‏باطل از بین مى‏رود.
    در این زمان قسط و عدل در سرتاسر جهان حاکم مى‏شود و جایى براى ظالمان باقى نمى‏ماند. این در حالى است که قبل از تحقق چنین روزى، ظلم و ستم سراسر دنیا را فراگرفته است. در روایتى از اهل سنت چنین آمده است:
    «لتملات‏الارض ظلما و عدوانا ثم لیخرجن رجل من اهل بیتى حتى یملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا» (۱۰)
    زمین پر از ظلم و کینه مى‏شود، سپس‏مردى‏ازاهل‏بیت‏من‏قیام‏مى‏کند تا زمین را پر از قسط و عدل کند همان‏گونه که از ظلم و کینه پر شده بود.
    پرشدن زمین از قسط و عدل نشانه این است که هیچ جایى براى ظلم باقى نمى‏ماند. در روایتى دیگر در تاکید تحقق چنین روزى، از رسول خدا ،صلى‏الله علیه وآله، نقل شده است که مى‏فرماید:
    «لو لم یبق من‏الدنیا الا یوم لبعث‏الله عز و جل منا یملئوها عدلا کما ملئت جورا» (۱۱)
    اگراز دنیا فقط یک روز باقى مانده باشد، خداى عزوجل مردى از ما را مبعوث مى‏کند که دنیا را از عدل پر مى‏کند همان‏گونه که از ظلم پر شده بود.
    چنین روزى دین الهى بر سایر ادیان غالب مى‏شود و هدف رسالت انبیاى الهى محقق مى‏شود; چرا که قرآن کریم در مقام هدف بعثت انبیاء مى‏فرماید:
    «هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على‏الدین کله. و لو کره‏المشرکون‏» (۱۲)
    او کسى است که رسول خود را همراه با هدایت و آیین حق فرستاده تا او را بر همه ادیان پیروز کند، هر چند که مشرکان کراهت داشته باشند.»
    استاد شهید، مرتضى مطهرى پیروزى نهایى اهل حق را چنین توصیف مى‏کند:
    «ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود.» (۱۳)
    بیان‏ایشان‏درقسمتى‏دیگرچنین‏است:
    «از مجموع آیات و روایات استنباط مى‏شود که قیام مهدى موعود، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشریف، آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است. مهدى موعود تحقق‏بخش ایده‏آل همه انبیاء و اولیاء ومردان مبارزه راه حق است.» (۱۴)
    براى رسیدن به این هدف، باید آمادگى لازم نیز در همه ما فراهم آید و این زمانى تحقق مى‏یابد که در همه شؤون زندگى، اعم از کارهاى فردى و اجتماعى، اعمال ما بر راستى و درستى استوار باشد; و شاید به همین جهت است که خداوند در همین آیه مورد بحث قبل از بشارت به آمدن حق و نابودى باطل، به ما اینگونه آموزش مى‏دهد که چنین دعا کنیم:
    «وقل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنک سلطانا نصیرا» (۱۵)
    و بگو پروردگارا! مرا(در هر کارى) صادقانه وارد کن و صادقانه خارج نما، و از سوى خود سلطان و یاورى براى من قرار ده.


    پی نوشت :
    ۱. سوره اسراء (۱۷)، آیه ۸۱.
    ۲. سوره نمل (۲۷)، آیه ۳۴.
    ۳. چون هرگاه بخواهند خبر قطعى از وقوع عملى بدهند با فعل ماضى مى‏آورند.
    ۴. با استفاده از سوره رعد (۱۳)، آیه ۱۷.
    ۵. سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۸.
    ۶. نهج‏البلاغه: خطبه ۵۰(فیض‏الاسلام، عبده)
    ۷. نهج‏البلاغه(فیض‏الاسلام) خطبه ۹۶;(عبده) خطبه ۹۷.
    ۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۱۳.
    ۹. همان، ص ۲۱۲.
    ۱۰. کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۲۶۶، ح ۳۸۶۷.
    ۱۱. المسند، ابن حنبل، ج ۲، ص ۷۷۴.
    ۱۲. سوره توبه (۹)، آیه ۳۳; سوره صف (۶۱)، آیه ۹.
    ۱۳. قیام و انقلاب مهدى، ص ۲۰.

    نویسنده : عبد الرسول هادیان شیرازى

    برچسب‌ها :

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *