امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ساعت : ۲۰:۳۶

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت هفتم

به نام خدا

همراهى کمال با سختى‏ها

اقتضاى خلقت انسان بر این است که وقتى از مادر متولد مى‏شود، در یک بى‏خبرى کامل به دنیا مى‏آید ؛ یعنى هنگام قدم گذاشتن به دنیا، وجود او از دانش و علم و بصیرت خالى است. انسان به صورت نهالى که در باطن خود، مایه‏هاى معرفتى و علمى و بصیرتى ندارد، به دنیا مى‏آید ؛ اما قرآن مجید مى‏فرماید : انسان ابزارى در اختیار دارد که این ابزار، براى تأمین بینایى و بصیرت او ضرورى است.

انسان با وجود معرفت، زندگى را در یک فضاى نورانى و روشن و توجه به همه منفعت‏ها و زیان‏هاى واقعى آغاز مى‏کند و درمى‏یابد که چه برنامه‏هایى در این زندگى به طور حقیقى به نفع او است، گرچه در ظاهر، تلخ باشد :

«وَعَسَىآ أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»۱.

و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما خیر است .

ممکن است ظاهر بعضى از منافع، تلخ باشد ؛ مانند برخاستن از بستر گرم و نرم، براى عبادت ؛ اما اگر انسان این سختى را تحمل کند، منفعت مى‏یابد. کنترل شهوات و غرایز نیز، گرچه ظاهر سخت و تلخى دارد، اما براى انسان خیر و منفعت در پى دارد. کار کردن، ایثار، تحصیل و تحمل سختى‏ها و رنج‏ها، از امورى هستند که با وجود سختى، فرد را به کمال مى‏رسانند.

خداوند مى‏خواهد که انسان به همه منافع واقعى زندگى‏اش آگاه شود و به همه زیان‏ها، معرفت پیدا کند. ممکن است خیلى از گناهان، ظاهرى شیرین داشته باشد و کسى که مى‏خواهد مرتکب آن‏ها شود، لذت بسیار هم ببرد، اما بینایى براى این است که انسان عمق این شیرینى ظاهرى را، که ضربه‏هاى سنگین دنیایى و آخرتى را براى او به همراه دارد، درک کند. این مطلب، در عالم طبیعت نیز جریان دارد.

شیرین‏ترین غذاى عالم

معمولاً شیره بسیارى از گل‏ها تلخ است ؛ اما زنبور عسل، آن را به عسل شیرین تبدیل مى‏کند :

«وَ أَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ»۲.

و پروردگار تو به زنبور عسل الهام کرد.

خداوند مى‏گوید : باطن زنبور، به وحى من وصل است. چون در بهار، با زنبور سخن مى‏گویم و او را هدایت مى‏کنم:

«أَنِ اتَّخِذِى مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ * ثُمَّ کُلِى مِن کُلِّ الَّثمَرَ تِ»۳.

از کوه‏ها و درختان و آن چه [ از دار بست‏هایى ] که [ مردم ] بر مى‏افرازند ، براى خود، خانه‏هایى برگیر . آن گاه از همه محصولات و میوه‏ها بخور .

خداوند مى‏گوید : من چهار مطلب را به زنبور مى‏گویم : نخست در دل کوه‏ها و روى درخت‏هاى بلند لانه درست کن. کار لانه‏سازى را که به پایان بردى، بر روى گیاهان بنشین و از شیره آن‏ها بخور. این شیره، گاهى تلخ است ؛ ولى زنبور به دنبال وحى پروردگار، این شیره تلخ را مى‏خورد ؛ چون از دستور پروردگارش اطاعت مى‏کند. آن گاه خداوند مى‏فرماید :

«یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَ نُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ»۴.

از شکم آنها [ شهدى ] نوشیدنى با رنگ‏هاى گوناگون بیرون مى‏آید که در آن، درمانى براى مردم است .

این آشامیدنى، به گونه‏اى است که میکروب به آن راه ندارد. عسل خالص و سالمى که زنبورش غذاى مصنوعى نخورده باشد و از طبیعت غذا گرفته باشد، اگر هزار سال هم بماند، فاسد نمى‏شود.

زنبور این تلخى را تحمل مى‏کند ؛ ولى نتیجه این تلخى، شیرین‏ترین و زیباترین ماده غذایى عالم است. امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید : در دنیا هیچ ماده غذایى‏اى، شیرین‏تر از عسل وجود ندارد.

خطر نابودى فکر و جسم بر اثر گناه

انسان باید تلخىِ تکالیف، تلخى صبر و استقامت را مانند زنبور تحمل کند تا به شیرینى و لذت رستگارى برسد. شاید کمک به دیگران، از دست‏رنج خود، در ظاهر سخت باشد، ولى این سختى خشنودى خدا را براى انسان به همراه دارد. رضایت خدا، بالاترین نعمت الهى است. بسیارى از کارها هم ظاهر شیرینى دارند ؛ ولى باطنشان زهر است. تنفر پروردگار، عذاب حق و به هم ریختن نظام فیزیکى بدن را در پى دارد. وقتى که انسان به سراغ گناه و آلودگى مى‏رود، آخرت خود را به آتش مى‏کشد. در دنیا هم سلامتى فکرى و جسمى خود را به خطر مى‏اندازد ؛ مانند انسانى که شراب مى‏خورد و از نوشیدن شراب لذت مى‏برد ؛ ولى جسمش را نابود مى‏سازد.

ابلیس شبى رفت به بالین جوانى

آراسته با شکل مهیبى سر و بر را

گفتا که منم مرگ اگر خواهى زنهار

باید بگزینى تو یکى زین سه خطر را

یا آن که بکشى پدر پیر زار خود را

یا بشکنى از مادر خود، سینه و سر را

یا آن که بنوشى دو سه جامى تو از این مى

تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را

ترسید از این بیم، جوان بر خود و جا داشت

کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را

گفتا پدر و مادر من هر دو عزیزند

هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را

لیکن چو به مى دفع شر از خویش توان کرد

نوشم دو سه جامى و کنم دفع خطر را

نوشید دو جامى و چو شد خیره ز مستى

هم مادر خود را زد و هم کشت پدر را

ربا، مال غصبى، مال بیت المال، چشم‏چرانى و … انسان را به نابودى مى‏رساند. دانشمندان ثابت کرده‏اند کسانى که عادت به چشم‏چرانى دارند، وقتى به زنان زیبا

چهره نمى‏رسند، به تدریج به بیمارى‏هاى متعددى دچار مى‏شوند ؛ مانند بیمارى ضعف اعصاب و بیمارى خودارضایى.

«وَ مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِى الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ »۵.

و بر شما در دین، هیچ مشقت و سختى قرار نداد .

عبادت خدا شاید در آغاز سخت باشد ؛ مانند روزه گرفتن، زکات دادن و یارى رساندن به مردم ؛ ولى این سختى، بعدها به رابطه عاشقانه با معبود تبدیل مى‏شود. آن وقت است که ملائکه به نماز انسان حسرت مى‏برند، نمازى که وقتى انسان سر بر سجده خداوند مى‏گذارد، چنان با معشوق خود رابطه برقرار مى‏کند که هیچ چیز دیگرى را حس نمى‏کند.

روزى رُخش ببینم و جان را فدا کنم

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست

بگارگیرى نعمت‏هاى الهى در راه کمال

خداوند مى‏فرماید : من به شما نعمت چشم، گوش و قوه درک دادم که با استفاده از آن‏ها ظرف درک خود را پر کنید تا منافع واقعى حیات و خسارت‏ها را بشناسید و با شناختى که پیدا مى‏کنید، به دنبال منفعت‏ها باشید و خسارت‏ها و زیان‏ها را از خود دور کنید. در این صورت، به زندگى الهى، یعنى همان زندگى آرمانى خواهید رسید :

«وَ جَعَلَنِى مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ»۶

.

آن گاه، خود چشمه منفعت مى‏شوید. وقتى که به منافع واقعى بپیوندید و از خسارت‏هاى جدى دور باشید، به زندگى واقعى مى‏رسید. اگر اکنون در کشورمان، شراب، ربا، زنا، بى‏نمازى، روزه‏خورى، رابطه با نامحرم، مواد مخدر، مجلات و نوشته‏هاى مخرب و فیلم‏هاى مبتذل نبود، دیگر ضررى متوجه جامعه نمى‏شد و به جاى آن، منافع بر زندگى انسان‏ها حاکم مى‏شد.

پیغمبر صلی الله علیه و آله در آخرین لحظات عمرش، به امیرالمؤمنین علیه السلام و فضل بن عباس فرمود که زیر بغل مرا بگیرید و مرا به مسجد ببرید. امام على علیه السلام ایشان را به مسجد برد. پیامبر روى منبر رفت و بر پله اول که قدم گذاشت، گریست و گفت : من یک ساعت دیگر از دنیا خواهم رفت و براى شما دو چیز گران‏بها مى‏گذارم :

« إنّى تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْن کِتابَ اللّه‏ِ و عِتْرَتى أهلُ بَیْتى ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا مِنْ بَعْدى أبدا » .

اگر با این دو گوهر گرانبها زندگى کنید، هرگز روى گمراهى، ترس و اضطراب را نخواهید دید. جاى این دو گوهر گران‏بها باید در قلوب مؤمنان باشد. معرفت به این دو گوهر ارزشمند، انسان را از زیان‏هاى ناگوار محفوظ مى‏دارد، جهل و تاریکى را از بین مى‏برد و انسان با کسب معرفت به آن دو، از خسارت‏هاى واقعى و عوارض بد و ناگوار حفظ مى‏شود. پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :

« یا على! لا فَقْرَ أشَدُّ مِنَ الجَهْلِ » .

على جان! هیچ تهى‏دستى‏اى سخت‏تر و بدتر از جهل نیست.

قدرت یوسف علیه السلام بر اثر معرفت و کمال

وقتى برادران یوسف، پس از سال‏ها به یوسف رسیدند (بدون این که او را بشناسند) یوسف به آنان گفت :

«هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ »۷.

آیا دانستید که با یوسف و برادرش چه کردید زمانى که در جهل بودید ؟

برادران یوسف با تعجب به او نگاه کردند و با خود گفتند : یا او یوسف است و یا از ماجراى یوسف آگاه است.

«قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِى قَدْ مَنَّ اللّه‏ُ عَلَیْنَا».

گفت من یوسفم و این برادر من است که خدا بر من منت نهاده است .

خدا بر ما منت گذاشت و به ما معرفت داد. ما در سایه این معرفت، خوبى‏هاى واقعى و بدى‏ها را شناختیم، از همه بدى‏ها کناره‏گیرى کردیم و به همه خوبى‏ها چنگ زدیم و این خوبى‏ها را نگه داشتیم.

معرفت و کمال، انسان را از ته چاه به عریکه قدرت مى‏کشاند، لطف خدا شامل حال او مى‏گردد و سرانجام بهشت از آنِ او خواهد بود :

«یاأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللّه‏ِ وَ اللّه‏ُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ »۸.

اى مردم ! شمایید نیازمندان به خدا و فقط خدا بى‏نیاز و ستوده است .

خداى بى‏نیاز، دست هیچ نیازمندى را، که به درگاه او دراز شود، خالى برنمى‏گرداند. خداوندى که کریم، رحیم، غفار، ودود، مصور و داراى صفات عالى است، انسان را از منبع خیر و برکت، سرشار مى‏کند.

——————————————————————————–

۱ . بقره (۲) : ۲۱۶.

۲ . نحل (۱۶) : ۶۸.

۳ . نحل (۱۶) : ۶۸ ـ ۶۹.

۴ . نحل (۱۶) : ۶۹.

۵ . حج (۲۲) : ۷۸.

۶ . مریم ( ۱۹ ) : ۳۱.

۷ . یوسف (۱۲) : ۸۹ .

۸ . فاطر (۳۵) : ۱۵.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *