امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ساعت : ۲۰:۳۸

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت ششم

به نام خدا

بصیرت، ملاک ارزشها

خداوند متعال، ملاک ارزش را در معرفت، آگاهى و در یک تعریف جامع، «بصیرت» مى‏داند. در حقیقت، چشم باز و حقیقى انسان، «معرفت» است. بدون معرفت، تماشاى حقیقت هیچ واقعیتى امکان ندارد. خداوند متعال کسب معرفت و بینش و بصیرت را بر همه انسان‏ها واجب دانسته است.

هیچ کتابى به اندازه قرآن، انسان‏ها را به تعقل و علم و اندیشه درباره واقعیات دعوت نکرده است. حدود یک ششم از آیات الهى، درباره معرفت است. مسأله معرفت به اندازه‏اى مهم است که بزرگان دین ما نقل مى‏کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره این دعا را مى‏خواند : «أللهُمَّ أرنِى الأشیاء کَما هی»۱ ؛ خدایا چشم بازى به من بده که همه واقعیات را آن گونه که هست، ببینم.

اگر انسان به خود و امور عالم معرفت و بصیرت نداشته باشد، گرفتار جا به جایى ظالمانه مى‏شود، بت را به جاى خدا، باطل را به جاى حق و نادرستى را به جاى درستى مى‏بیند.

دیدن سراب بجاى حقیقت

جواهرالدین در یکى از داستان‏هاى خود نقل مى‏کند که پیرمردى گاوى داشت که هر شب براى آن، مقدارى آب و یونجه مى‏برد. در تاریکى شب، آب و یونجه را جلوى گاو مى‏گذاشت و شروع به نوازش آن مى‏کرد.

یکى از شب‏هاى سرد، شیر گرسنه‏اى وارد خانه پیرمرد شد و به سوى طویله رفت. به گاو حمله کرد و آن را خورد. پیرمرد به عادت هر شب، در آن تاریکى، آب و یونجه را برداشت و به سراغ گاو رفت، آن‏ها را جلوى شیر، به گمان آن که گاو است، گذاشت و آن را نوازش کرد.

بنابراین، آن تاریکى، چشم مرد را مى‏بندد و نادرست را به جاى درست به او مى‏نمایاند.

آرى، اگر انسان گرفتار تاریکى و نادانى شود، قوه تشخیص صحیح از ناصحیح را از دست مى‏دهد ؛ مانند افرادى که در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام به جاى این که از ایشان که خلیفه به حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود، دفاع کنند، به کسانى پیوستند که از هیچ لحاظ، صلاحیت حکومت را نداشتند. کسانى که به جاى این که از على علیه السلام دفاع کنند، در کوچه و بازار، از او با سنگ پذیرایى مى‏کردند و به جاى این که حامى دختر رسول صلی الله علیه و آله باشند، او را در غربت مدینه، تنها گذاشتند. کسانى که مى‏دانستند، امام حسین علیه السلام حامى حق است، اما با آمدن او براى اثبات حق، به دشمن پیوستند و در جبهه مقابل ایشان ایستادند.

همه این امور، جهالت و نادانى را ثابت مى‏کند. کسانى که معرفت الهى کسب کنند، چشمان حقیقت بینشان باز مى‏شود و مى‏توانند روشنایى و نور حق را ببینند و به واسطه آن نور، مسیر درست الهى را در پیش بگیرند ؛ اما اگر تاریکى، در فکر،

جان، روح و قلب انسان نفوذ کند، قلب تاریک مى‏شود، قلبى که جایگاه خدا است. آن گاه به سویى گرایش پیدا مى‏کند که آن جا نیز تاریکى است. انسان تاریک دل، عوامل تاریکى را مى‏پذیرد و در تاریکى زندگى مى‏کند و در برابر روشنایى، نور و حقیقت مى‏ایستد :

«إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لََیمَسَّنَّکُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ »۲.گفتند : همانا ما شما را به شومى و فال بد گرفته‏ایم ، اگر [ از دعوت خود ]باز نایستید ، قطعاً شما را سنگسار مى‏کنیم و از سوى ما شکنجه دردناکى به شما خواهد رسید .

خداوند در قرآن مى‏فرماید : مردم انطاکیه در برابر سه پیامبر من ایستادند و گفتند : «إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ» ؛ ما شما را در زندگىِ خودمان شوم مى‏دانیم و «لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا»، اگر دست از تبلیغ و سخنرانى برندارید، «لَنَرْجُمَنَّکُمْ» شما را سنگسار مى‏کنیم. «وَ لََیمَسَّنَّکُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ » ؛ و یا شما را زنده زنده در آتش مى‏سوزانیم.

رفتار تاریک دلان با پیامبر صلی الله علیه و آله

در صدر اسلام، کسانى که در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بودند، چنین سخنانى مى‏گفتند. آنان مجمعى تشکیل دادند و به این نتیجه رسیدند که به آنانى که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را به اسلام دعوت مى‏کند، بگویند که این مرد (رسول خدا علیه السلام ) دیوانه است. آنان تصمیم گرفتند به کسانى که مال و فرزند داشتند، صاحب مال و فرزند بودند و از گذشته پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اطلاعى نداشتند، بگویند : او دیوانه است :

«إِنَّهُ لََمجْنُونٌ »۳.همانا او دیوانه است.

خداوند در قرآن مى‏فرماید :

«تَبَّتْ یَدَآ أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ * مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کَسَبَ »۴.نابود باد قدرت ابولهب! و نابود باد خودش! ثروت و آن چه به دست آورده است، چیزى [ از عذاب خدا ] را از او دفع نمى‏کند .

آن گاه همان مشرکان در جلسه دوم خود تصمیم گرفتند که به همه بگویند : محمد علیه السلام ، دروغ‏گو است و هر آن چه مى‏گوید، همگى دروغ است ؛ اما باز به نتیجه نرسیدند. در جلسه سوم تصمیم گرفتند که بگویند : او ساحر است و قرآن نشانه سحر او است.

کوردلان لجوج

به نقل بسیارى از راویان ؛ مانند ابن ابى الحدید، ابن میثم و سید امین و نیز به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام در « نهج‏البلاغه»، مشرکان به اتفاق هم به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آله ر فتند و گفتند : ما همگى آمده‏ایم تا به تو ایمان آوریم ؛ ولى یک شرط داریم و آن این است که تو آن درخت خرما را از پنجاه مترى، نزد خود بیاورى. پیامبر صلی الله علیه و آله به انتظار فرمان خدا نشست

جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد! خداوند مى‏فرماید که خواسته آنان را بپذیر. آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله به درخت امر کرد که جلو بیاید. درخت به فرمان آن حضرت، نزد ایشان رفت. امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید که شاخه‏هاى درخت، بالاى سر ما قرار گرفت.

آن گاه مشرکان به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند : به درخت بگو که نصف شود. آن حضرت دوباره منتظر امر خداوند شد. جبرئیل آمد و گفت : اى محمد! خداوند امر مى‏کند که خواسته آنان را بپذیر. پیامبر نیز به درخت امر کرد که نصف شود. در همان لحظه، درخت به دو نیم شد. آن گاه مشرکان به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند که به درخت بگو تا به پیامبرى تو اقرار کند. پیامبر صلی الله علیه و آله این بار هم منتظر فرمان الهى شد. جبرئیل نازل شد و گفت : اى محمد! خدا امر مى‏کند که درخواست آنان را بپذیر.

پیامبر صلی الله علیه و آله باز به درخت امر کرد و درخت به پیامبرى ایشان اقرار کرد. آن گاه مشرکان از پیامبر صلی الله علیه و آله خواستند که درخت را به شکل اول درآورد و به جاى خود بازگرداند. وقتى که درخت به امر پیامبر صلی الله علیه و آله به هم چسبید و به جاى اول بازگشت، مشرکان همگى برخاستند و گفتند : ما تاکنون جادوگرى این چنین ندیده بودیم.

ارزش اهل بصیرت

معرفت، گوهرى باارزش است، که ارزش آن نزد خداوند، بسیار بالا است. اگر عالِمى از قبرستان عبور کند و اهل آن قبرستان در عذاب باشند، خداوند به برکت قدوم آن عالِم، عذاب را از اهل آن قبور برمى‏دارد. این، ارزش اهل بصیرت است.

آرى، بدون بینایى و بصیرت، جا به جایى ظالمانه‏اى صورت مى‏گیرد، مرجع تقلید، فقاهت، قرآن و اسلام کوبیده مى‏شوند و به جاى آن‏ها، تغذیه شده‏هاى اساطیر یهودى و مسیحى غرب رشد مى‏کنند. همین جا به جایى‏ها، على را از جاى خود برداشت و به جاى آن، پیرمردى بى‏سواد را در سقیفه بنى‏ساعده نشاند. على علیه السلام و زهرا علیه‏السلام را در خانه حبس کرد، امیرمؤمنان علیه السلام ۲۵ سال بیل به دست، بیابان را شخم زد و در این جا به جایى، جنایتى تا روز قیامت پایه‏ریزى شد.

خداوند مى‏فرماید :

«یَرْفَعِ اللّه‏ُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»۵.خدا مؤمنان از شما را به درجه‏اى و دانشمندانتان را به درجاتى [ عظیم و باارزش ] بلند گرداند .

خداوند مى‏فرماید : کسانى که صاحب معرفت و بینایى‏اند، درجاتى به آنان داده‏ام، درجاتى که حدود آن، نامشخص است.

ناخشنودى از آفرینش خود

یکى از بزرگ‏ترین گناهان، ناراضى بودن از خلقتِ خود است که از عدم معرفت به نفس سرچشمه مى‏گیرد.

«هَلْ أَتَى عَلَى الاْءِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئاً مَّذْکُوراً »۶.آیا بر انسان، زمانى از روزگار گذشت که چیزى در خور ذکر نبود ؟

اگر انسان خود را در محدوده قید و بندها ببیند و از به وجود آمدن خود ناراضى باشد، گناه بزرگى مرتکب شده است. انسان هم‏چنین نمى‏تواند خود را آزاد بداند و هر کارى که مى‏خواهد، انجام دهد. این امر، بدین مى‏ماند که شخص بگوید : اکنون که به من آزادى داده نشده است، من کارى به کار کسى ندارم و هیچ محدودیتى براى خود قائل نیستم. خداوند در قرآن، درباره چنین افرادى بارها فرموده است :

«أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً أَلِیمَا »۷.

حال که تو خود را آزاد گذاشته‏اى، دردناک‏ترین عذاب‏ها در انتظار تو است ؛ زیرا در کنار آزادى تو، بسیارى از مردم در رنج افتاده‏اند. پس یا باید عذاب آخرت را بپذیرى یا از مسیرى که در آن قرار گرفته‏اى، بازگردى و توبه کنى، از قرآن مدد بجویى و زندگى خود را براساس آن برنامه‏ریزى نمود .

«وَمَن یُطِعِ اللّه‏َ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّه‏ُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً »۸.و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند ، در زمره پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان ، اخلاق و عمل صالح ] داده است و اینان نیکو رفیقانى هستند .

خداوند مى‏فرماید : انسانى که برنامه زندگى‏اش را مطابق با قرآن قرار دهد، در آخرت، هم‏نشین انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین خواهد بود و براى چنین انسانى، دیگر مرگ به معناى هلاکت نیست. امام صادق علیه السلام مى‏فرماید : کسانى که از اول با خدا عهد بسته‏اند و برنامه خدا، یعنى قرآن و اهل بیت را براى زندگى پذیرفته‏اند، در دنیا بهترین زندگى را خواهند داشت، زندگى‏اى همراه با آرامش و امنیت، تا این که سرانجام، به محبوب خود برسند.

عیادت ائمه قدس سرهما از دوستان خود

مرحوم راشد، در کتاب « فضیلت‏هاى فراموش شده » مى‏نویسد : روز یک‏شنبه، ساعت ده صبح در دِه کانیز ـ از روستاهاى شهر تربت ـ بالاى سر پدرم، مرحوم آخوند ملا عباس بودم. پدرم آخرین روزهاى عمرش را مى‏گذراند. ناگهان بستر پدرم غرق در نور شد و پدرم بلافاصله با کمال ادب گفت : «السلام علیک یا رسول اللّه‏! یا امیرالمؤمنین! یا فاطمه الزهراء! یا حسن بن على! یا حسین بن على!» و تا امام عصر علیه السلام را نام برد. آن گاه گفت : اى زینب کبرى! من در این هفتاد سال عمرم، براى تو بسیار گریه کردم و اشک ریختم. سپس رو به مادرش کرد و گفت : سلام بر تو اى مادر! هر چه دارم، از آن شیرى است که به من دادى.

پس از لحظه‏اى آن نور ناپدید شد. سرم را جلو بردم و گفتم : پدر! چه خبر شده بود؟ ایشان گفت : پسرم! رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین و زینب کبرى قدس سرهما و مادرم به این جا آمده بودند. من گمان کردم آنان آمده‏اند تا مرا با خود ببرند ؛ ولى رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود : ملا عباس! ما به عیادت تو آمده‏ایم، یک‏شنبه دیگر، در همین ساعت مى‏آییم و تو را مى‏بریم.

همت‏هاى بلند

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید : به هنگام مرگ انسان با خدا، به ملک الموت خطاب مى‏رسد که بالاى سر او برو و سلام کن. سپس به او بگو که آمده‏ام تو را ببرم، آیا اجازه مى‏دهى؟ بنده مى‏گوید : نه ؛ چون اگر با تو بیایم، دیگر نمى‏توانم خدا را عبادت کنم. آن گاه ملک الموت به خدا مى‏گوید : خدایا! جاى این بنده را به او نشان بده! خدا جاى مخصوص را به او نشان مى‏دهد :

«یاأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِىآ إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً »۹.اى جان آرام گرفته و اطمینان یافته ! به سوى پروردگارت، در حالى که از او خشنودى و او نیز از تو خشنود است ، باز گرد .

آن گاه پرده کنار مى‏رود و هشت بهشت را به او نشان مى‏دهند. ملک الموت مى‏گوید : آمده‏ام تو را ببرم، آیا حاضرى بیایى؟ محتضر مى‏گوید : نه، من مى‏خواهم بمانم و خدا را عبادت کنم. ملک الموت مى‏گوید : خدایا! باز هم بهشت را نمى‏خواهد.

خطاب مى‏رسد : اى ملک الموت! دوستانش را به او نشان بده. آن گاه پرده کنار مى‏رود و او چهار طایفه را مى‏بیند. وقتى چشمش به امام حسین علیه السلام مى‏افتد، صدا مى‏زند : اى ملک الموت! چرا معطلى؟ مرا به محبوبم برسان!

آرى، آنان که همتشان بلند است و بهشت را چیزى نمى‏دانند، با دیدن محبوب، خواهان وصال مى‏شوند. همت آنان والا است و به نور خدا، یعنى اولیاى الهى، متصلند.

——————————————————————————–

۱ . رسائل‏المرتضى: ۲/۲۶۱، باب الحدود و الحقایق.

۲ . یس (۳۶) : ۱۸.

۳ . قلم (۶۸) : ۵۱ .

۴ . مسد (۱۱۱) : ۱ ـ ۲.

۵ . مجادله (۵۸) : ۱۱.

۶ . انسان (۷۶) : ۱.

۷ . انسان (۷۶) : ۳۱.

۸ . نساء (۴) : ۶۹.

۹ . فجر (۸۹) : ۲۷ ـ ۲۸.

پایگاه استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *