امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ساعت : ۲۰:۳۶

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت اول

به نام خدا

راه صحیح مصرف بکارگیرى و نتایج آن

یکى از اهداف آفرینش عالم خلقت، به ویژه نعمت‏هاى بزرگ معنوىِ پروردگار، توجه دادنِ مردم به مهم‏ترین، زیباترین و نورانى‏ترین عمل، یعنى شکر است. امام حسین علیه السلام شکر نعمت را برنامه عملى مى‏دانست و به این امر عنایت ویژه داشت که اگر مردان و زنان جامعه، در مدار شکر نعمت‏ها قرار بگیرند، فَساد و اِفساد، شرارت و گناه خاتمه مى‏یابد و آنان داراى حیات پاک، نورانى، باارزش و به دور از عبادت شیطان و بندگىِ هواى نفس مى‏شوند ؛ زیرا شکر در منطق سید الشهدا علیه السلام ، که منطق وحى و منطق انبیا است، عبارت از خرج کردنِ نعمت در جایى است که پروردگار بزرگ عالم، آن را براى انسان مشخص کرده است. نعمت فکر، عقل، قلب، چشم، گوش، زبان، شهوت، مال، زمین، مواد ظاهرى عالَم و امور مادى، نعمت دین، قرآن، علم و سایر نعمتهاى الهى اگر بطور مشروع ومعقول در جاى خود که خدا و رسولش معیّن کرده‏اند خرج شوند، محصول آن، زندگى پاک و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.

اگر نعمت الهى در مسیر صحیح آن خرج شود، مانند این است که دانه نباتى را در زمین قابل و در آب و هواى مستعد بکارند و منتظر باشند که به محصولات باارزش تبدیل گردد ؛ یعنى اگر قرار است آن دانه، درخت شود، به یک درخت پاک با میوه‏هاى بسیار تبدیل گردد. اگر قرار است گندم شود، اگر قرار است نبات دیگرى شود، وقتى که به موقع و به درستى و در زمین و آب و هواى مناسب کاشته شود، محصول مى‏دهد. انسان هم در استفاده از نعمت‏ها همین گونه است. اگر انسان نعمت را در همان جاى معیّنى که صاحب نعمت (خداوند) خواسته است، خرج کند، نتیجه آن، هم رضایت پروردگار بزرگ مى‏شود و هم در قیامت، به صورت بهشت ابدى ـ طبق آیات قرآن ـ جلوه مى‏کند و هم مردم، کنار یکدیگر، زندگىِ سالم و بدون رنج و ناراحتى خواهند داشت. خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید :

« مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً »۱.

از مرد و زن ، هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد، در حالى که مؤمن است، او را به زندگىِ پاکیزه‏اى زنده مى‏داریم .

عمل شایسته، از نظر قرآن، این است که هر نعمتى که در اختیار انسان است، در جاى خود مصرف شود. نعمت الهى در زندگى نباید بدون مصرف بماند. معطل گذاشتن نعمت، گناه است.

استفاده نکردن از نعمت‏ها

خداوند نعمت درک، تفکر و تعقل را براى این داده است که انسان تا زنده است، به معرفتش بیفزاید. عقل را براى داناتر شدن، براى آگاهى بیش‏تر، براى شناخت بیش‏تر خداوند و براى آگاهى از وجود خود، به کار گیرد. حال اگر کسى این نعمت را معطل بگذارد، از میوه شیرین معرفت بى‏نصیب مى‏ماند. افزون بر این، روز قیامت محاکمه مى‏شود، محاکمه‏اى که امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید که محکومیت آن، حتمى است.

روز قیامت، از همه انسان‏هایى که معرفتى کسب نکرده‏اند، مى‏پرسند که چرا براى تحصیل معرفت اقدام نکردید؟ آن گاه پرونده‏اش را برایش مى‏خوانند و یا خودش را وادار مى‏کنند که آن را بخواند. سپس به او مى‏گویند که همه قدم‏هایى که برداشته‏اى، اشتباه و ظالمانه بوده است، چرا این گونه زندگى کرده‏اى؟ چرا سراسر عمرت به ظلم سپرى شده است؟ چرا در صدد آزار مردم بوده‏اى؟ و او جواب مى‏دهد که نمى‏دانستم.

این پاسخ او، آغاز محاکمه عظیم الهى است ؛ زیرا خداوند همه مسیرهاى معرفت را پیش روى انسان نهاده است.

«أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ »۲.

آیا براى شما بیم‏دهنده‏اى نیامد؟

آن گاه خداوند به آنان مى‏گوید : آیا من افرادى را براى آگاهى شما از عاقبت اعمالتان نفرستادم؟ آنان دیگر پاسخى ندارند ؛ زیرا خداوند براى نجات انسان، از آغاز خلقت، انسان‏هایى را براى نجات بشر برگزید که آنان با نور وحى، مسیر حق را مى‏یافتند و مردم را به آن، هدایت مى‏کردند.

در طول زندگى بشر، پیامبران و امامان، برگزیدگان الهى بودند که برنامه الهى را براى مردم خواندند و آنان را با رسم و راه زندگىِ صحیح، براى کسب سعادت آخرت آشنا ساختند. بنابراین، آنان که دعوت این برگزیدگان الهى را پاس نداشتند و حرمت آن را رعایت نکردند، از زیان‏کارانند.

آرى، انسان جاهل، در روز قیامت، وضع بسیار بدى دارد و مورد نفرت پروردگار عالم است. خداوند در قرآن مى‏فرماید :

«قَالَ رَبِّ إِنِّى دَعَوْتُ قَوْمِى لَیْلاً وَ نَهَاراً »۳.

گفت : پروردگارا ! همانا من قوم خود را شب و روز [ به آیین توحید ]دعوت کردم .

نوح به خداوند گفت : پروردگارا! من آنان را روز و شب، در پنهانى و آشکارا، به سوى تو دعوت کردم ؛ اما پاسخ آنان این بود که دو انگشتان خود را در گوش‏هایشان مى‏گذاشتند و لباس‏هایشان را روى سرشان مى‏انداختند تا هم چشمشان مرا نبیند و هم گوششان صداى مرا نشنود. آن گاه خداوند خطاب به نوح مى‏فرماید :

«أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ »۴.

همانا من تو را اندرز مى‏دهم که مبادا از ناآگاهان باشى .

خداوند به نوح مى‏گوید : من تو را اندرز مى‏دهم که میان مردمى که به حقایق عالم جهل دارند، قرار نگیرى.

جاهل در قیامت محکوم است

جاهل، در قیامت، پاسخى براى پروردگار ندارد. بنابراین محکوم است. عالم بى‏عمل هم محکوم است. امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید که عالِم بى‏عمل، یک عذاب دارد، که فهمید و عمل نکرد ؛ ولى انسان جاهل، دو عذاب دارد ؛ چون دو گناه مرتکب شده است : یکى این که اعمالش زشت است و دیگر این که به دنبال کسب معارف نرفته است.

اما کسى که متوجه باشد، نعمت‏هایى راکه خدا به او لطف کرده است، در جاى معیّن خود مصرف مى‏کند. آن نعمت نیز اثرش تا ابد براى صاحبش محفوظ است. هر نعمتى که در جاى خود خرج شود، به محصول ابدى تبدیل مى‏شود. این، اراده و خواستِ حضرت حق است. به همین علت، پروردگار در قرآن، همواره «جنّات» را با کلمه خالد و ابد همراه کرده است.

عمل صالح چیست

عمل صالح یعنى مصرف شایسته و به جاى نعمت‏ها آن گونه خدا دستور داده است. آن کسى که از نعمت چشم، گوش، مغز، پول، آبرو و اعتبار به خوبى استفاده کند، عمل صالح انجام داده است. هر کس نعمت‏هاى الهى را به جا خرج کند، «مَنْ عَمِلَ صَالحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى» مرد باشد یا زن، فرقى نمى‏کند. اگر مرد باشد، مى‏شود فردى چون انبیا و اگر زن باشد، مى‏شود گوهرى چون فاطمه زهرا علیه‏السلام ، زینب کبرى علیه‏السلام و حضرت مریم که ستارگان آسمان فضیلت هستند.

مریم اسوه عفت و پاکى

حضرت مریم چون از نعمت الهى به جا استفاده کرد، حاصل و میوه آن درخت، فردى چون عیسى شد :

«إِذْ قَالَتِ الْمَلائِکَهُ یَامَرْیَمُ إِنَّ اللّه‏َ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِى الدُّنْیَا وَالاْءَخِرَهِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ »۵

.

[ یاد کنید ] زمانى را که فرشتگان گفتند : اى مریم ! یقیناً خدا تو را به کلمه‏اى از سوى خود که نامش مسیح عیسى بن مریم است مژده مى‏دهد ، که در دنیا و آخرت داراى مقبولیت و آبرومندى و از مقربان است .

حضرت عیسى فقط یک میوه وجود مریم است. پروردگار مى‏فرماید : مریم زنى بود که عفت و عصمت و پاکىِ خود را حفظ کرد. خدا از زن و مرد مى‏خواهد که نعمت‏هاى الهى، مانند قیافه زیبا، اندام زیبا، لحن و گفتار خود را شایسته و به جا مصرف کنند :

«یَامَرْیَمُ اقْنُتِى لِرَبِّکِ وَاسْجُدِى وَارْکَعِى مَعَ الرَّاکِعِینَ »۶.

اى مریم ! فروتنانه براى پروردگارت به طاعت برخیز و سجده به جاى آور و با رکوع کنندگان رکوع کن .

لقمه حرام خرج آتش مى‏شود

مریم آن چه را داشت، در گردونه خواسته‏هاى خدا ریخت : «اقْنُتِى لِرَبِّکِ» سکوى پرواز همه انبیاى خدا همین بود.

انبیا هم شهوت، جوانى و زیبایى داشتند. خلقت انبیا، خلقتى کامل بود. همه انبیاى خدا چهره زیبایى داشته‏اند، آهنگ صدا و چشمان نافذى داشته‏اند؛ ولى همه این نعمت‏هایى را که در اختیار آنان بود، به جا خرج مى‏کردند. این آیه، مربوط به همه انبیا است، خدا مى‏فرماید که به همه پیغمبران گفتم :

«یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً»۷.

اى پیامبران ! از خوردنى‏هاى پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید ؛ مسلّماً من به آن چه انجام مى‏دهید ، دانایم .

دهانتان را به لقمه حرام باز نکنید. اگر قرار باشد دهان را براى خوردن باز کنید، براى لقمه حلال و پاک باز کنید. آنان نیز به فرمان خدا گردن نهادند ؛ زیرا دهانى که به لقمه حرام گشوده گردد، خرج آتش مى‏شود :

«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَ لَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَاراً»۸.

بى‏تردید کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند ، فقط در شکم خود آتش مى‏خورند و به زودى در آتش فروزان در آیند .

آرى، انسان حرام‏خوار، بدون این که متوجه باشد، آتش مى‏بلعد.

حکایت یک انسان الهى

نقل شده که در دوران قاجاریه، روزى انسان باخدایى به تهران رفت. ناصرالدین شاه از آمدن او باخبر شد و دستور داد که او را به دربار بیاورند. آن فرد از رفتن به دربار خوددارى مى‏کرد و بدون هیچ ترسى، دعوت شاه را رد کرد. ناصرالدین شاه بار دیگر دستور داد که او را با تهدید به دربار بیاورند. مرد که تهدید مأموران شاه را دید دعوت را پذیرفت و به دربار رفت. هنگام صرف غذا، شاه دستور داد که آن دو، تنها در اتاقى غذا میل کنند. سفره شاهانه‏اى پهن شد و شاه از آن مرد خواست که مشغول صرف غذا شود ؛ ولى او نپذیرفت.

شاه از او پرسید : مگر تو براى صرف غذا به این جا دعوت نشده‏اى؟ مرد پاسخ داد : بله. شاه مى‏گفت : شاید پیش از آمدن به این جا، غذا میل کرده‏اى. مرد گفت : نه، چیزى نخورده‏ام.

وقتى اصرار شاه ادامه یافت، مرد از هر نوع غذا که بر سر سفره بود، لقمه‏اى برداشت و با دست، آن را فشار داد و در همین لحظه، در چشمان ناصرالدین شاه تصرف کرد و شاه دید که از میان لقمه، خون بیرون مى‏آید. آن گاه به شاه گفت : غذایى که مى‏خورى، از خون این ملت مظلوم است ؛ من این خون را چگونه بخورم؟

آرى، لقمه حرام، آتشى است ابدى براى کسى که آن را مى‏خورد. این گونه نیست که عده‏اى، مال یتیم، مال ربا، مال دزدى بخورند و آن غذا هیچ تأثیرى در روح و روان و نطفه نداشته باشد اگر این چنین بود رسالت انبیا و خلقت عالَم، بیهوده و عبث خواهد بود، در حالى که خداوند در قرآن بارها بر این امر تأکید و انسان را از آن نهى کرده است.

عمل و عکس العمل

در کتاب‏هاى درسىِ قدیم، داستانى بود از این قرار که چوپانى به صاحب گله خود، که شیر گوسفندان را با آب مخلوط مى‏کرد، مى‏گفت : از خدا بترس و این کار را نکن ؛ چون این کار، پایان خوشى ندارد. صاحب گله به چوپان مى‏گفت : تو تحت تأثیر سخنان مردم و مسجد و منبر قرار گرفته‏اى، این‏ها که مى‏گویى، حرف‏هایى بیهوده است ؛ اما چوپان از نصیحت آن مرد دست برنمى‏داشت و به او مى‏گفت : نظام عالَم، نظام حساب و کتاب است، کل عالم چشم و گوش است و کردارهاى تو ثبت مى‏شود :

«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ »۹.

پس هرکس ذره‏اى نیکى کند ، آن نیکى را ببیند .

اما صاحب گوسفندها مى‏خندید و سخنان مرد چوپان را به مسخره مى‏گرفت. روزى چوپان گله را از تپه سرازیر کرد تا به روستا ببرد. رعد و برق تندى زد و سیل جارى شد و گوسفندان را با خود برد. چوپان به تنهایى به روستا برگشت. صاحب گله گفت : گوسفندها چه شدند؟ چوپان گفت : من که بارها به شما گفتم : آبى که در شیر مى‏ریزى و به مردم مى‏دهى، سرانجام بدى خواهد داشت. خدا همه آب‏ها را جمع کرد و به آن‏ها دستور داد که راه بیفتند و گوسفندان تو را ببرند. این، نتیجه عمل ناشایست خودت بود.

آرى، عالَم چشم و گوش دارد و هر کارى که انسان انجام دهد، در دفتر الهى، ثبت مى‏شود.

معناى عمل صالح

عمل صالح، یعنى به جا خرج کردنِ نعمت‏هاى الهى. نعمت دهان کجا باید خرج گردد؟ دهان فقط براى جویدن و بلعیدن لقمه نیست، بلکه باید در سخن گفتن، دل انسانى را به دست آوردن، حکمى را به نفع مردم صادر کردن، دل شکسته‏اى را ترمیم بخشیدن و موارد دیگر استفاده شود.

انسان باید از نعمت‏هاى الهى، مانند دهان، زبان، گوش، چشم و دست به خوبى استفاده کند و در کنار آن‏ها پشتوانه تقوا داشته باشد :

«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوهً طَیِّبَهً»۱۰.

از مرد و زن ، هر کس کار شایسته انجام دهد، در حالى که مؤمن است ، مسلماً او را به زندگىِ پاکیزه‏اى زنده مى‏داریم .

به این ترتیب، مردم حیات پاک پیدا مى‏کنند، حیاتى سالم، در کنار همدیگر و بدون هیچ رنج و اندوهى.

«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّى هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ »۱۱.

گفتیم : همگى از آن [ مرتبه و مقام ] فرود آیید؛ چنان چه از سوى من هدایتى براى شما آمد، پس کسانى که از هدایتم پیروى کنند نه ترسى بر آنان است و نه اندوهگین شوند .

خداوند مى‏فرماید : اگر شما در مدار هدایت قرار بگیرید، همه غصه‏ها را از زندگىِ شما برمى‏دارم. آرى، اگر همگى در مدار هدایت باشیم، دیگر از همدیگر نمى‏هراسیم و هیچ رنجى متوجه ما نمى‏شود. انسان اگر امین باشد، اهل صفا و صمیمیت باشد، عادل و درست‏کار باشد، دیگر کسى از او نمى‏ترسد و از او کناره نمى‏گیرد.

پس شناخت نعمت، مصرف شایسته آن و سرانجام، شکر و سپاس آن نعمت، از عالى‏ترین برنامه‏هاى زندگى انسان است.

نعمت‏هاى خدا از زبان سید الشهدا علیه السلام

شکر نعمت، یکى از برنامه‏هاى سید الشهدا علیه السلام بود. او در طول شش ماه با سخنرانى، با رفتار و با نامه و پیام، نعمت‏هاى خدا را به مردم یادآورى کرد تا آنان در دایره شکر قرار گیرند ؛ یعنى دهنده نعمت را ببینند، خود نعمت را ببینند، متوجه مصرفِ واقعىِ نعمت شوند و آن را شایسته مصرف کنند تا این نعمت به رضاى حق، بهشت ابد و حیات طیبه تبدیل گردد ؛ آن چنان که یاران او طى این سفر، تا آخرین لحظه با او همراه شدند و لذت نعمت نور الهى را دریافتند و به شکرانه آن، جانشان را به درگاه الهى هدیه دادند.

مقام شکر نعمت، آن قدر بالا است که امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، شبى که ساعاتى بیش تا شهادت فاصله نداشت، شش نعمت بزرگ الهى را به یاران خود یادآور شد :

نعمت قرآن : «عَلَّمْتَنَا القُرآن»، نعمت شناخت دین : «وفَقَّهْتَنا فِى الدّین» نعمت اتصال به نبوت : «أکرَمْتَنا بِالنُبُوَّه» و سه نعمت گوش، چشم و درک : «جَعَلْتَ لَنا أسماعا و أبصارا و أفئِدَهً»۱۲. آن گاه از خدا خواست که براى نعمت‏هایى که در اختیارشان قرار داده است، شکر خدا را به جا آورند و آن‏ها را در جاى خود مصرف کنند.

چه پاکیزه مردمى هستند آنانى که به این معانى توجه دارند! چه مردم باارزشى هستند آنانى که مُنعم را شناخته‏اند، نعمت را شناخته‏اند و محل مصرفش را مى‏دانند و حاضر نیستند ذره‏اى عمل ناروا مرتکب شوند. حاضر نیستند یک نگاه، یک سخن ناروا و یک حرکت نا به جا انجام دهند.

حکایت مسافر مکه

نقل است فردى سوار بر اسب، به سوى مکه مى‏رفت. در راه، به شخص پیاده‏اى برخورد، اسبش را آرام کرد و به پیاده گفت : در این مسیر طولانىِ سخت، چرا پیاده‏اى؟ مرد گفت : من پیاده نیستم، من مرکب‏هاى بسیارى دارم. مرد سوار گفت : مرکب‏هایت کجایند؟ مرد گفت : نزد خودم هستند. تو مرا پیاده مى‏بینى و اشتباه مى‏بینى. تو مرا آن گونه که هستم، نمى‏بینى.

سوار گفت : من متوجه نمى‏شوم تو چه مى‏گویى. مرد پیاده گفت : هر مصیبتى که بر من وارد شود، مرکب من براى عبور از آن، صبر است :

«الَّذِینَ إِذَآ أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا للّه‏ِِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَ جِعُونَ * أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَ تٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »۱۳.

کسانى که چون بلا و آسیبى به آنان رسد، گویند : ما مملوک خداییم و یقیناً به سوى او بازمى‏گردیم . آنانند که درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته‏اند .

این، مرکب من در پیشامدها است. من هیچ گاه در پیشامدها، خود را نمى‏بازم. هر نعمتى که به من برسد، مرکب من براى عبور از آن نعمت، شکر است. هر قضایى که از پروردگار به من برسد، مرکب من براى عبور سالم از آن، رضا به قضاى حق است. هر گاه نَفْس، مرا به گناه دعوت کند، مرکب من براى سالم عبور کردن از آن، این است که به خود مى‏گویم : چند سال دارى؟ آن گاه خودم پاسخ مى‏دهم : شصت سال. دوباره از خود مى‏پرسم : چند سال دیگر در این دنیا هستى؟ پاسخ مى‏دهم : حداکثر ده سال دیگر.

بعد به خود مى‏گویم : بیش‏تر عمرت رفته است و چند صباحى بیش‏تر زنده نیستى. این چند روز باقى مانده، ارزش ندارد که با خدا مخالفت کنى.

این مرکب‏ها مرا به سوى کمال سوق مى‏دهند و راه را براى من هموار مى‏کنند. براستى صبر عالى‏ترین مکارم اخلاق و برجسته‏ترین سیره و منش انبیاء و اولیا الهى است .

——————————————————————————–

۱ . نحل (۱۶) : ۹۷.

۲ . ملک (۶۷) : ۹.

۳ . نوح (۷۱) : ۵ .

۴ . هود (۱۱) : ۴۶.

۵ . آل عمران (۳) : ۴۵.

۶ . آل عمران (۳) : ۴۳.

۷ . مؤمنون (۲۳) : ۵۱ .

۸ . نساء (۴) : ۱۰.

۹ . زلزال (۹۹) : ۷.

۱۰ . نحل (۱۶) : ۹۷.

۱۱ . بقره (۲) : ۳۸.

۱۲ . صحیفه الحسین علیه السلام : ۷۹: دعاى ۲۲.

۱۳ . بقره (۲) : ۱۵۶ ـ ۱۵۷.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *