بعد از عملیات هویزه، اشغال آرام هویزه از سوی عراق و شکست آنها در تلاش برای تصرف سوسنگرد، رکود شدیدی بر جبههها حاکم شد. هیچ کس نمیدانست چه کار باید بکند. شیوه حمله زرهی در روز و جنگ دو ارتش منظم به نتیجه نرسیده بود. جنگ زرهی به دلیل تلفات بالای عملیات فوق و ناتوانی ایران در جایگزین کردن تجهیزات جدید به جای آنها به خاطر وقوع انقلاب و اعمال تحریم اقتصادی از سوی کشورهای بزرگ، برای ج.ا. ایران دیگر مقدور نبود. در مقابل عراق هر روز میتوانست بدون محدودیت مالی و سیاسی تجهیزات و سلاحهای پیشرفته بیشتری را خریداری و بکار گیرد. در چنین شرایطی که با عملیات هویز آشکار و تشدید شده بود تکرار جنگ منظم دو ارتش با استفاده از تجهیزات زرهی به معنای قبول برتری عراق و استقبال از شکست بود.
عملیات هویزه که بنبست جنگ منظم زرهی را در پیداشت، در درون خود حماسهای هم آفریده و راهحلی را برای این مشکل پرورده بود و آن چیزی جز تداوم راه حماسهسازان هویزه نبود. نیروهای انقلابی به تدریج در قالب سپاه و بسیج سازماندهی شدند. آموزشهای نظامی لازم را دیده و از تجربه های تلخ و شیرین جنگ بهرهبرداری کردند. استراتژی جنگ مردمی با تکیه بر ایمان و تعهد نیروهای داوطلب به بنبست کمبود تجهیزات و جنگ منظم زرهی غلبه کرد. نیروهای سپاهی راه خود را یافته و هر روز با کولهباری از تجربه سازمان خود را گسترش داده و در تکوین آن کوشیدند. نخستین تجربه آنها دو ماه بعد با انجام یک عملیات محدود با نام مبارک حضرت مهدی در منطقه سوسنگرد بدست آمد. نیروهای سپاهی بصورت جداگانه این عملیات را طراحی و اجرا کردند که بیش از این نتایج عادی آن عواقب روحی و روانیاش مهم بود. این باور بوجود آمد که نیروهای انقلابی میتوانند به بنبست سیاسی نظامی جنگ پایان داده و با خلاقیت و ابتکار، تجهیزات دشمن مقابله نمایند. آنها دریافتند که حل معضلات انقلاب تنها با ابزار انقلابی و خارج از روشهای موسوم امکانپذیر است.
بدین ترتیب مرحله جدیدی آغاز گردید که طی آن نیروهای مردمی و سپاه با استفاده از روشها و تاکتیکهای مبتنی بر روحیه انقلابی مسئوولیت سنگینتری را در جبهههای جنگ برعهده گرفتند. سازمان سپاه گسترش یافت و با وجود امکانات محدود در مقابل مسئولیتش، تجهیزات و سلاحهای بیشتری دریافت کرد. در این شیوه که متاثر از حماسه هویزه شکل گرفته و گسترش یافته بود، نیروهای دانشگاهی به دلیل تحصیلات عالی و توانائیها و استعدادهای فردی، خلاقیت بیشتری نشان داده و به سرعت مسئولیتهای فرماندهی را در میان نیروهایی که قبلاً هیچگونه دانشکده نظامی ندیده و تجربه جنگی نداشتند به عهده گرفتند. آنها تجربه نظامی را با همدیگر آغاز کردند ولی دانشگاهیان مراحل آن را با سرعت بیشتری طی نمودند که در این جریان دریافت سریع تجربهها و آموزشها همراه با روحیه آرمانخواهی این قشر تأثیر زیادی دانست. شهید علمالهدی از نخستین افراد این گروه بود که بار مسئوولیت را بر دوش گرفت و شهید شد.
تأثیر دیگر حماسه هویزه بر رشد، گسترش و تکامل نیروهای انقلابی، سازمان سپاه و رابطه آنها با ارتش ج.ا. ایران در طول جنگ بود. تجربه ناموفق شرکت نیروهای انقلابی در عملیات هویزه و آفرینش حماسه هویزه توسط این گروه، نقش آنها را در جنگ آشکار نموده و بستر مناسبی برای رشد آنها فراهم کرد تا جایگاه شایسته خود را پیدا کنند. نیروهای سپاه به سرعت تجارب لازم را کسب کرده و عملیاتهای بزرگی را طراحی و به اجرا گذاشتند، فتحالمبین، والفجر ۸ و کربلای ۵ را آفریدند و یکی از محکمترین خطوط دفاعی معروف جهان را که در شرق بصره و توسط کارشناسان نظامی شوروی طراحی و ساخته شده بود فرو ریختند.
روابط سپاه و ارتش در جبهههای جنگ از موضوعاتی است که از حماسه هویزه و پیامدهای آن به شدت متأثر بود. در دوره فرماندهی بنیصدر تجربه تلخ مشارکت نیروهای سپاه در عملیات هویزه آنها را از همدیگر جدا کرده و نیروهای سپاهی را به طراحی عملیاتهای مستقل سوق داد. آنها دریافتند که ترکیب ساده همانند عملیات هویزه پیامدهای منفی زیادی دارد و درصدد جمع تجهیزات برآمدند تا بینیاز از ارتش عمل نمایند. در مراحل بعدی جنگ نیز همکاری آنها نه بصورت ترکیب ساده بلکه بیشتر بصورت تقسیم وظائف، عملکرد جداگانه و یا حمایتبخشی از ارتش از عملیات نیروهای سپاه بود.
شکست عملیات هویزه به معنای شکست استراتژی نظامی جنگ منظم و زرهی در آن دوره بود که خلع سلاح نسبی جناح لیبرال در قدرت سیاسی را به همراه داشت. ناکامی این جناح در هویزه موقعیت آن را در صحنه سیاسی کشور متزلزل کرده و بر عدم کفایت فرماندهی عالی جنگ در هدایت جنگ در صحنه سیاسی کشور متزلزل کرده و بر عدم کفایت فرماندهی عالی جنگ در هدایت جنگ مهر تائید نهاد. در مقابل این موضوع نگرش نیروهای خط امام تقویت شده و موقعیت نظامی سپاه در محیطهای تصمیمگیری افزایش یافت.
عملیات هویزه علاوه بر سطوح نظامی و سیاسی جبهههای خودی بر روی وضعیت نظامی دشمن و ارزیابی آن از جبهههای خودی هم مؤثر بود. شکست ارتش عراق در روز نخست عملیات آسیبپذیری گسترده آنها را در مناطق اشغالی آشکار کرد. هر چند آنها توانستند در ضد حمله روز بعد نیروهای ایرانی را به عقب رانده و مناطق روز قبل از مجدداً بدست آوردند ولی دیگر توان پیشروی بیش از آن را نداشتند. نیروهای منظم دو طرف به یک موازنه رسیده و آن را بطور ضمنی قبول کردند. عراقیها به این نتیجه رسیدند که ج.ا.ایران فاقد قابلیت و توانایی لازم برای طراحی و انجام عملیات آفندی اساسی است. یکی از فرماندهان عراقی در این مورد میگوید: «ما تصور میکردیم که نیروهای ایرانی از انجام عملیات دقیق و برنامهریزی شده در سطحی گسترده ناتوان هستند، لذا بر موضع خود کاملاً اصرار داشتیم… ما این ذهنیت را از شکست نیروهای ایرانی در مقابل ۵/۱/۱۹۸۱ (۱۶/۱۰/۱۳۵۹) در هویزه به دست میآوریم.»
در همین حال ارتش عراق نیز دیگر توان لازم برای پیشروی نداشت. آنها با وجود اینکه در این دوره به لاک دفاعی نرفتند ولی موفق به اقدام چشمگیری نشده و نتوانستند پیروزیهای اولیه را توسعه دهند. عراق به موازات تلاشهای محدود نظامی درصدد استفاده از امتیازات کسب شده برای شکل دادن یک صلح پیروزمندانه برآمد؛ در عین حال به یک جنگ فرسایشی درازمدت و ادامه اشغال ایران اعلام آمادگی کرد و در عمل نیز به تهیه لوازم آن پرداخت.
بدین ترتیب حماسه هویزه در سه حوزه نیروهای نظامیج.ا. ایران، ترکیب قدرت سیاسی ایران و استراتژی نظامی عراق موثر بود. بنبست جنگ زرهی با تاکید بر نیروهای انسانی مومن و متعهد شکسته شد. استراتژی جنگ مردمی و انقلابی جایگاه مناسبی یافت و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با جذب نیرو و امکانات بیشتر سازمان رزم خود را گسترش داده و تعهدات بیشتری را در جنگ برعهده گرفت.
