امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ ساعت : ۰۴:۴۸
  • دفاع مقدس
  • گفتگوبا برادر جاوید الاثر کاظم اخوان/از کاظم اخوان چه‌خبر؟!

    این چهار‌شهروند‌ایرانی در دیپلماسی‌خارجی و رسانه‌ای، نه‌تنها جایگاهی‌ندارد، بلکه به‌صورت یک خاطره‌فراموش شده درآمده‌اند، که‌باید آن‌را دیپلماسی‌تغافل نامید، عدم‌آزادی گروگان‌های‌ایرانی، همواره یک برگ‌منفی درسیاست‌خارجی کشوربرجاماند.

      جناب آقای‌حسین اخوان، به‌عنوان بردارکاظم، لطف‌بفرمایید و برای ما از اقدامات‌اولیه‌ای که پس‌از اسارت کاظم وهمراهانش انجام‌شدبگویید:
    اخوان:اقدامات‌اولیه که آنچنان‌نبود، ولی‌یک‌ماه پس‌از این‌که کاظم وهمراهانش به‌اسارت درآمدند، نمایندگان رسانه‌های‌خبری‌خارجی که درایران مستقربودند، باانتشار بیانیه‌ای‌مشترک باعنوان «عکاس‌ایرانی را آزادکنید» ازکلیه سازمان‌ها وسندیکاهای‌مطبوعاتی وبین‌المللی که به‌منظور حفاظت‌ازجان خبرنگاران دربرابرخطرات وارعاب ایجاد‌شده‌اند، خواستندتا اقدامات‌عاجل و فوری را برای آزادی او از اسارت شبه‌نظامیان مسیحی‌لبنان به‌عمل‌آورند.
    ـ وزارت‌امورخارجه ایران وسایر مسئولین‌کشور، چگونه این مسئله‌مهم را پی‌گیری کردند؟
    اخوان:‌همان موقع مسئولین وزارت‌خارجه پی‌گیرشدند ولی خب به‌نتیجه‌ای که‌باید، نرسیدند. دراینجا بایدمتذکرشوم که ما قصدنداریم به اقدامات انجام‌شده به‌صورت سیاه‌وسفید نگاه‌کنیم؛ به‌همین لحاظ به‌همه تلاش‌های انجام‌شده ارج‌می‌نهیم، اما اگر نسبت‌به عملکرد مسئولین‌ذیربط وحتی رسانه‌های‌جمعی انتقادجدی داریم، آن‌را به‌جا ومنطقی‌می‌دانیم ومعتقدیم اقداماتی که تاکنون‌انجام‌شده، پراکنده‌ومقطعی بوده ونه‌ریشه‌ای وبرنامه‌ریزی‌شده. هرکس هم که مدعی‌است درست عمل‌شده، حاضریم با او به‌مناظره بنشینیم که از دوحال خارج نیست:یا نتوانسته‌اند ویا نخواسته‌اند که مسئله را به‌موقع و به‌جا حل‌کنند که امروزمی‌بینیم در بیستمین‌سالگرد مفقودی چهارشهروندایرانی، ازسرنوشت‌آنان خبرموثقی دردست‌نیست. به‌دلایلی، تاسال1365 قضیه‌اسارت چهارایرانی مسکوت مانده بود تا این‌که به‌دنبال اظهارات آقای هاشمی‌رفسنجانی دریک کنفرانس‌مطبوعاتی درپاسخ به‌سوال خبرنگارانگلیسی درباره وضعیت وسرنوشت تری ویت فرستاده‌ویژه کلیسای‌کانتربری‌انگلیس به‌لبنان‌ـ‌که بعداً معلوم‌شد ازسوی سازمان‌جاسوسی‌آمریکا سیا، ‌مأموریت‌ویژه‌ای داشته‌ـ‌‌که درخواست اسقف‌اعظم آن‌کلیسا را از ایران برای پی‌گیری‌مسئله‌ تری‌ویت و این‌که وی درتماس با مجامع‌مسیحی‌لبنان تلاش خواهدکرد تا وضعیت چهارگروگان‌ایرانی نیز روشن‌شود، رئیس‌وقت مجلس‌شورای‌اسلامی درپاسخی مورخه ۱۸/۱۲/۱۳۶۵ به‌وی اطمینان‌داد که ازدوستان‌خودمان درلبنان وسوریه خواسته‌ایم جداً برای پیداکردن اثری از تری ویت اقدام‌کنند وجناب‌عالی نیز هرچه زودتر نتیجه تلاش‌خودتان را درباره‌یافتن چهارایرانی ربوده‌شده و برگرداندن آنان به‌آغوش خانواده‌های‌شان اعلام‌نمایید.
    ـ آیا این مکاتبات ونامه‌نگاری‌ها نتیجه‌ای هم به‌دنبال داشت؟
    اخوان:خیر. البته برای‌غربی‌هاچرا! چون تری‌ویت وتمامی گروگان‌های‌غربی، باوساطت سازمان‌ملل‌متحد وتلاش‌وهمکاری جمهوری‌اسلامی‌ایران آزاد‌شدند، ولی‌سرنوشت گروگان‌های ‌ایرانی همچنان نامشخص ماند ومتاسفانه پس‌از بازتاب آزادی گروگان‌های‌غربی در رسانه‌های ‌گروهی وخبری جهان مبنی‌بر بسته‌شدن پرونده گروگان‌ها درلبنان، این موضوع در رسانه‌های‌خبری داخل‌کشور نیز به‌همین‌شکل وبدون‌اشاره به‌مشخص‌نشدن سرنوشت چهار‌ایرانی منعکس‌شد. حال‌این‌سوال به‌جاماند که:آیا مسئولین دستگاه‌دیپلماسی ایران نمی‌توانستند درهنگام‌آزادی گروگان‌های‌غربی، خواهان اعمال‌نفوذ آنها برفالانژها وحتی رژیم‌صهیونیستی برای روشن‌نمودن تکلیف گروگان‌های‌ایرانی شوند ویا تضمین‌کاری برای پی‌گیری این مسئله‌بگیرند؟
    ـ پس‌از رهایی گروگان‌های‌غربی، درحالی‌که شما اولین‌قربانیان بحران‌گروگان‌گیری اتباع‌خارجی درلبنان بودید، چه‌اقداماتی انجام‌دادید؟
    اخوان:‌غربی‌ها در روند آزادسازی‌گروگان‌ها، به‌صورت یک‌طرفه، تمامی آنها را آزادکرده، به کشور وخانواده‌های‌شان بازگرداندند. جالب‌اینجاست که حتی بعداز آزادی، غرامت هم‌گرفتند؛ اماسرنوشت شهروندان‌ایرانی همچنان دربوته‌فراموشی فرورفت. پس‌ازگذشت دوسال و عدم‌پی‌گیری وزارت‌امور‌خارجه، که به‌نظرمی‌رسید‌ پرونده‌گروگان‌های‌ایرانی جزو پرونده‌های‌بسته آنان درآمده‌است، و این چهار‌شهروند‌ایرانی در دیپلماسی‌خارجی و رسانه‌ای، نه‌تنها جایگاهی‌ندارد، بلکه به‌صورت یک خاطره‌فراموش شده درآمده‌اند، که‌باید آن‌را دیپلماسی‌تغافل نامید، عدم‌آزادی گروگان‌های‌ایرانی، همواره یک برگ‌منفی درسیاست‌خارجی کشوربرجاماند. مرحوم‌پدرم رضا اخوان، که سال‌ها یعقوب‌وار چشم‌به‌راه زیست، وقتی شرایط را چنین‌دید، در اردیبهشت‌سال ۱۳۷۲ طی یک رنج‌نامه مطول باعنوان «از رویا تا واقعیت‌تلخ» که در روزنامه‌جمهوری‌اسلامی منتشرشد، ضمن نقد عملکرد‌مسئولین، ‌به‌تشریح ابعاد مختلف قضیه‌پرداخت. ما درطول یک‌سال ونیم حضورمداوم کاظم در عرصه‌های دفاع‌مقدس،‌ همواره آمادگی دریافت خبراسارت و یاشهادت او راداشتیم.
    چهاردهم تیرماه سال1372 درسالگرد اسارت‌آنها، باهماهنگی‌های به‌عمل‌آمده با دیگرخانواده‌ها، طی یک بیانیه‌اعتراض‌آمیز که صادرشد، نسبت به بی‌توجهی مسئولین‌امر انتقاد‌کردیم و از مجلس‌شورای‌اسلامی وکمیسیون‌سیاست‌خارجی درخواست‌کردیم که به‌موضوع رسیدگی‌نمایند. درسال‌های ۷۳ و ۷۴ همین بیانیه در برخی ازمطبوعات درسالگرد فقدان آنان ، مجدداً منتشرشد که خانواده سیدمحسن موسوی با مرحوم‌پدرم تماس‌گرفتند وگفتند: «وزیرخارجه ناراحت شده، دیگر این‌کار رانکنید که به‌ضرربچه‌هاست!» من درسال ۱۳۷۵ همان‌بیانیه را برای تعدادی از نمایندگان واعضای‌کمیسیون سیاست‌خارجی درمجلس‌چهارم ارسال‌کردم که دراسفند همان‌سال، موضوع درکمیسیون با حضورمسئولین وزارت‌خارجه بررسی‌شد، ولی آنان به‌جای پاسخ به‌مسئله، به‌یک‌باره صورت ‌مسئله را پاک‌کردند. درست‌ یک‌ماه‌بعد،‌ رئیس‌انجمن حمایت‌از زندانیان دربند رژیم‌صهیونیستی، اعلام‌کرد که چهارایرانی در زندان‌های‌مخفی اسرائیل به‌سرمی‌برند. البته وی اسامی آنهارا مشخص نکرده‌بود.
    ـ به‌نظرمی‌رسد خانواده‌ها در دهه‌اول اسارت آنان، و پس‌از سال ۱۳۷۲، نسبت به‌پی‌گیری قضیه منفعلانه برخوردکرده وهماهنگی لازم را دردنبال‌کردن امرفوق ندارند وشاید بتوان گفت عزم‌شان آن‌چنان که تصورمی‌رود، جزم‌نیست؛ مثل پی‌گیری برخی خانواده‌های زندانیان اخیر که به‌جرائم‌مختلف ازجمله‌خیانت‌و… بازداشت‌شده‌اند وخانواده‌های‌شان شدیدپی‌گیر مسئله‌شان‌شدند تا به‌نتیجه مطلوب نظرخودشان برسند.
    اخوان: ببینید، اگرچه‌این دوموضوع به‌لحاظ ماهیتی بایکدیگر کاملاً‌متفاوت‌هستند، اما من اذعان‌می‌کنم که خانواده‌های‌گروگان‌ها نیز در پی‌گیری‌های‌شان قصورداشته و یا باهم هماهنگ نبوده‌اند. مشکل‌دیگر این‌است‌که سه‌نفر از آنان مجرد‌بوده و دارای همسر وفرزند نبوده‌اند. خب این درانگیزه‌پی‌گیری تأثیردارد. ما درمشهد ساکن‌هستیم، خانواده‌تقی رستگار درقم زندگی‌می‌کنند، خانواده‌حاج‌احمد متوسلیان هم که پدر ومادرش ساکن‌تهران هستند ولی به‌دلیل کهولت‌سن توان‌پی‌گیری ندارند، خانواده ‌سید‌محسن موسوی هم که درتهران هستند، بنابردلایلی که عنوان‌می‌کنند چون موسوی کارمند وزارت‌خارجه بوده و… لذا محذوراتی درطرح وپی‌گیری قضیه‌دارند؛ لذا بدیهی‌است که پی‌گیری مستمر و برنامه‌ریزی شده خانواده‌ها، می‌توانست تأثیربیشتری داشته‌باشد. جادارد تا مسئله‌ای را برایتان شرح‌دهم و آن این‌که:‌یکی ازعواملی که حتی باعث‌شد مسئله گروگان‌های آمریکایی منجربه ماجرای «ایران‌گیت» شود، اقدامات خانواده‌های‌آنان‌بود. یکی‌ازکارکنان سازمان‌جاسوسی‌آمریکا درکتابش باعنوان «زندگی‌من‌درسیا» وقتی به‌مسئله ایران‌گیت می‌رسد، می‌نویسد: «مشکل گروگان‌های‌لبنان، این فاجعه‌بغرنج که بربسیاری از فعالیت‌های دولت‌آمریکا سایه‌افکنده‌بود، قطعاً تأثیرعمیقی برکاخ‌سفید داشت. نگرانی‌های‌اخلاقی وانسانی، فکر ریگان را به‌خود مشغول کرده‌بود و او دائما‌همکاران خودرا ترغیب‌می‌کرد که راهی برای‌حل این‌معضل پیداکنند. خانواده‌های گروگان‌ها دائما بامطبوعات مصاحبه‌می‌کردند وبر سیا وسایر سازمان‌های‌دولتی فشار واردمی‌کردند که کاری انجام‌دهند.»
    خب البته شرایط‌ما چون دریک کشور جهان‌سوم هستیم، فرق‌می‌کند. یعنی‌جایی که با خیلی‌از مسائل ساده‌انگارانه وسطحی برخوردمی‌شود واین بر‌می‌گردد به‌تلقی وحساسیت دفاع‌از حقوق اتباع‌ایرانی درخارج‌ازکشور نزددولت، دستگاه‌سیاست‌خارجی، رسانه‌های‌جمعی و مجلس‌شورای‌اسلامی. ما از تیرماه‌سال ۱۳۸۰ بنا را براین‌گذاشتیم که به‌طورمستمر و به‌طرق مختلف، از راه‌هایی که امکان پی‌گیری وجود داشته‌باشد، مسئله را به‌طورجدی دنبال‌کنیم تا ان‌شاالله در بیستمین‌سالگرد آن‌عزیزان بتوانیم به پاسخی‌روشن برسیم. علاوه براین‌معتقدیم حتی بایدسرنوشت سایرناپدیدشدگان که ۳ نفر دیگرنیزهستند، وبرای اولین‌بار درسال ۱۳۷۲ سفارت‌ایران دربیروت اعلام‌کرد که‌درهمان ‌سال1361 سه‌شهروند ایرانی‌دیگر درلبنان ناپدیدشده‌اند، روشن‌شود.
    ـ لطفاً برای‌ما بفرمایید که طی یک‌سال‌گذشته چه‌اقداماتی انجام‌داده‌اید؟
    اخوان: علاوه‌بر نامه‌سرگشاده‌ای که ازسوی خانواده‌ها درسالگرد اسارت‌آنان به رئیس‌جمهوری ارسال شد، ۱۸/۴/۱۳۸۰ خانواده‌ها دیداری با رئیس مجلس‌شورای‌اسلامی جناب آقای‌کروبی داشتندکه ایشان بر «ضرورت‌تشکیل کمیته‌ای درمجلس به‌منظور پی‌گیری‌موضوع» تاکیدداشتند واظهار امیدواری‌کردند که: «با تلاش نمایندگان‌مجلس، گام‌های‌اساسی دراین‌زمینه برداشته‌شود.» همچنین به‌مناسب‌روزخبرنگار، به‌سراغ‌ خبرگزاری‌جمهوری‌اسلامی ‌ـ‌ایرنا‌ـ‌‌ وخبرگزاری‌دانشجویان ـ‌ایسنا‌ـ‌ رفتیم و مصاحبه‌هایی انجام‌شد و به ریاست‌کمیسیون امنیت‌ملی و سیاست‌خارجی نامه‌ای با عنوان «انتظارخانواده‌های گروگان‌های‌ایرانی ربوده‌شده درلبنان از مجلس‌ششم» باتوجه به‌اقدامات ادوارگذشته مجلس‌شورای‌اسلامی، نوشته ومجدداً درخواست تشکیل کمیته‌حقیقت‌یاب را برای روشن‌شدن موضوع نمودیم، که رونوشت نامه نیز برای کلیه اعضای‌کمیسیون و هیئت‌رئیسه و ریاست کمیسیون‌اصل ۹۰ مجلس ارسال‌شد. پس‌از گذشت ۶ ماه ازمکاتبه با رئیس‌جمهوری، و همین‌طور رئیس کمیسیون‌امنیت‌ملی وسیاست‌خارجی مجلس که‌پاسخی دریافت‌نکردیم، با دبیرکمیسیون حقوق‌بشر‌اسلامی مکاتبه‌کردیم ودرخواست پی‌گیری موضوع رادادیم که رونوشت‌این‌نامه نیز پیرومکاتبات‌قبلی، برای همه‌مسئولین ذکرشده ارسال‌شد. امسال نیز به‌مناسبت آغازسال‌نو، مجدداً نامه‌ای برای رئیس‌جمهوری نوشتیم. باتوجه به‌کشته‌شدن ایلی حبیقه ‌ومطالب مطرح‌شده درمطبوعات مبنی‌بر «کشته‌شدن قاتل گروگان‌های‌ایرانی»، وپیش‌از این نیز اخبار غیررسمی درخصوص شهادت این‌عزیزان که در داخل وخارج ازکشور منتشر شده‌بود، وحتی در یک ماهنامه با تیتردرشت و به‌صورت علنی شهادت‌آنان اعلام شده‌بود، که این‌دست‌مطالب هیچ‌گاه ازسوی وزارت‌امور‌خارجه تکذیب‌نشده وشواهد وقرائن مختلف نیز نشان‌گر آن‌است که موضوع چهارگروگان‌ایرانی به‌طورجدی در دستورکار مسئولین‌امر قرارندارد، لذا بیش‌از این نباید روح وروان خانواده‌ها آماج چنین‌اخباری قرارگیرد و حقیقت هرچه که‌هست، به‌ما اعلام شود وچنانچه عده‌ای تعمدا بخواهند موضوع را درهاله‌ای از ابهام وتاریکی نگه‌دارند، این‌عمل غیرانسانی است و برای چندمین بار درخواست ملاقات‌حضوری خانواده‌ها با ایشان عنوان‌شد. رونوشت‌این‌نامه نیز پیرومکاتبات‌قبلی، برای هیئت‌رئیسه‌مجلس، رئیس و تک‌تک‌اعضای کمیسیون امنیت‌ملی وسیاست‌خارجی، رئیس کمیسیون‌اصل90 و دبیرکمیسیون حقوق‌بشر‌اسلامی ارسال شد؛ علاوه براینها، تلاش‌می‌کنیم تا ازطریق نمایندگان‌مجلس، موضوع درقالب‌سوال ازوزیرامورخارجه، درجلسه مجلس‌شواری‌اسلامی طرح‌شود.
    ـ آیا پی‌گیری‌های شما درطول یک‌سال اخیر، نتیجه‌ای هم درپی داشته‌است؟
    اخوان: متاسفانه جناب آقای‌خاتمی و دفترایشان، پاسخ هیچ‌کدام از نامه‌های‌ما را نداده‌اند ودرخصوص درخواست‌های‌مکرر برای‌ملاقات نیز جواب‌مثبتی دریافت‌نکردیم. نمی‌دانم شاید دربرابر بیست‌سال زندگی خانواده‌ها دربیم وامید، دیدار با رئیس‌جمهوری انتظار زیادی‌است! من فکرمی‌کنم پس‌از دودهه صبر وپایداری، زمان‌آن فرارسیده باشد که مسئولین پاسخ‌روشنی به مابدهند. آن‌چیزی که برای‌ما مهم‌می‌باشد، حقیقت‌است. در دیدار بارئیس‌مجلس نیز ایشان برتشکیل کمیته‌پی‌گیری درمجلس تأکیدداشتند، عملاً اقدامی صورت‌نگرفت وهیچ‌خبری از تشکیل چنین‌کمیته‌ای نشد! رئیس‌کمیسیون امنیت‌ملی و سیاست‌خارجی نیز علیرغم سه‌مرحله مکاتبه، هیچ‌پاسخی به‌ماندادند واطلاعی‌نداریم که آیا اقدامی‌شده یانه. ازمیان دیگر اعضای‌کمیسیون که رونوشت‌نامه برای آنها ارسال شده‌است، فقط‌آقای «اعلمی» نامه‌اول ما را ودرخواست کمیته‌حقیقت‌یاب را برای وزیرامورخارجه ارسال‌داشته‌اند که همین‌جا لازم می‌دانم از ایشان تشکرکنم که حداقل به نامه‌ما توجه‌کردند. همچنین کمیسیون‌اصل90 مجلس، پس از وصل‌نامه ما، درتاریخ ۲۶/۱۰/۱۳۸۰ با معاون‌کنسولی وامورمجلس وزارت‌امورخارجه مکاتبه‌نموده که از پاسخ‌مربوطه اطلاعی دریافت‌نکرده‌ایم. کمیسیون حقوق‌بشر‌اسلامی نیز درپاسخ به نامه‌ما اعلام‌داشته که بخش بین‌الملل کمیسیون، طی‌ سال‌های‌اخیر مکرراً موضوع را به‌مراجع طرف‌تماس درصحنه‌بین‌المللی منعکس‌نموده ولی نتیجه‌موثری دربرنداشته است وپس از وصل‌نامه‌شما، مجدداً ارسال‌نامه‌هایی دراین زمینه خطاب به‌سازمان‌های مختلف طرف‌ارتباط، در دستورکارمی‌باشد. همچنین مکاتبه‌ای‌با بخش‌مربوطه وزارت‌امور‌خارجه انجام‌پذیرفت تا به‌عنوان نماینده‌ حکومت‌جمهوری‌اسلامی ومسئول حمایت از اتباع‌کشور خود، پی‌گیری‌های موثری را عینیت‌بخشد. خانم‌دکتر «الهه کولایی» نماینده‌تهران درمجلس، نیز طی‌یادداشتی به‌تاریخ ۱۸/۲/۱۳۸۱ درپاسخ به آخرین‌نامه ما نوشتند: «متأسفانه وضعیت‌دردناک برادرشما و دیگرعزیزان دربندومفقودشده، ناشی ازمشکلات موجود در سیاست‌خارجی ماست که امیدوارم با بهبودآن، این‌مشکل هم حل‌شود.»
    ـ باتوجه به منش‌وشخصیت آقای‌خاتمی، به‌نظرشما چرا ایشان پاسخ‌نامه‌های خانواده‌ها را نداده و یا درخواست‌ملاقات با آنان را نپذیرفته‌اند؟
    اخوان: من احتمال‌می‌دهم که معذورات‌اخلاقی باشد. من این‌سخن ایشان را درمراسم تحلیف دومین‌دوره ریاست‌جمهوری‌شان به‌یاد می‌آورم که گفتند: «خواهم کوشید درنسبت میان اخلاق وسیاست، اخلاق را مقهورسیاست نکنم.» یک‌دلیل دیگرهم، می‌تواند بحث شهادت این‌عزیزان باشد؛ لذا انگیزه‌لازم وجود‌ندارد، چون تاکنون اخبار ضدونقیضی در این ارتباط درداخل وخارج کشور منتشر شده‌است، اما وقتی آنها را کنارهم می‌گذارید، به‌یک نتیجه‌مشخص نمی‌رسید؛ مثلاً ابتدا سمیر جعجع ادعامی‌کرد که چهارگروگان‌ایرانی به‌دستور فرمانده بخش‌امنیتی این نیروها‌ـ ایلی حبیقه‌ـ کشته‌شده‌اند، ولی حبیقه مدعی‌بود که آنان توسط سمیر جعجع به‌قتل رسیده‌اند؛ درحالی‌که پس‌از انحلال واضمحلال نیروهای‌فالانژ و اعلام عفو‌عمومی درلبنان، ایلی حبیقه تشکیل‌حزب داد و به‌نمایندگی پارلمان وحتی وزارت در دولت‌لبنان رسید. درآنجا بود که وی اعلام‌کرد این چهارتن سال ۱۳۶۶ توسط سمیر جعجع ازطریق دریا، به‌اسرائیل منتقل‌شده‌اند و براین‌قضیه حتی تاچندی قبل‌از کشته‌شدنش درحادثه انفجار درسال ۱۳۸۰ درلبنان، تأکید‌داشت. اما فردی به‌نام روبیر حاتم معروف به کبرا، که طی‌ بیست‌‌سال‌گذشته محافظ‌شخصی ایلی حبیقه بوده‌است وهم‌اکنون درفرانسه اقامت‌دارد، علاوه برانتشار کتاب‌خاطرات خود با‌عنوان «ازاسرائیل به‌دمشق»، درمصاحبه با هفته‌نامه الوطن‌العربی چاپ‌پاریس، و روزنامه الشرق‌الاوسط چاپ‌لندن وشبکه‌تلویزیونی الجزیره، تاکیدکرد که چهار‌ایرانی ربوده‌شده درسال ۱۹۸۲ به‌دستور شخص ایلی حبیقه به‌قتل‌رسیده‌اند. ازطرف‌دیگر نیز اسرائیل روشن‌شدن سرنوشت این چهارتن را منوط‌به مشخص‌شدن وضعیت ران آراد دانسته‌است. متاسفانه تابهمن سال‌گذشته که ایلی حبیقه زنده‌بود، دولت‌ایران آن‌گونه که انتظار‌می‌رفت، بر دولت‌لبنان فشارنیاورد وسرانجام یکی‌از عوامل‌اصلی ومهم اسارت چهار‌ایرانی، کشته‌شد. البته بدیهی‌بود که حبیقه به‌عنوان یک‌نماینده ویا وزیر دولت‌لبنان، تحت شرایط‌عادی به هیچ‌وجه این‌اتهام رانپذیرد؛ ‌اما درهنگامه محاکمه سمیر جعجع، این امکان وجودداشت که به‌دادگاه احضارشود. آنچه مسلم‌است، وی باموقعیت وسمتی که‌داشت، به‌عنوان مسئول بخش‌امنیتی واطلاعاتی حزب‌فالانژ، قطعاً از سرنوشت‌آنان آگاه بوده‌است. به‌هرحال ازشخص‌مرده نمی‌توان اطلاعاتی کسب‌کرد، اما‌هنوز سرنخ‌هایی وجوددارد. دست‌یافتن به‌حقیقت غیرممکن‌نیست، البته اگر مسئولین‌بخواهند. اولاً این‌که جعجع یکی‌از عوامل‌اصلی گروگان‌گیری که چندسال پیش به‌دلیل جنایات‌بی‌شمار درلبنان، دستگیر ومحاکمه وسرانجام به‌حبس‌ابد محکوم شده‌است، هم‌اکنون دوران‌محکومیت خود را طی‌می‌کند وهیچ بعید‌نیست عفوبخورد وآزادشود. متأسفانه درزمان رسیدگی به‌پرونده وی، ازسوی وزارت‌امورخارجه مسئله‌ربودن چهارایرانی به‌عنوان یکی‌از اتهامات او به‌طورجدی دنبال‌نشد. جعجع وحبیقه درزمان اسارت گروگان‌های‌ایرانی به‌صورت‌مشترک عمل‌می‌کردند و نقش‌کلیدی داشته‌اند؛ بنابراین وی درجریان آنچه برآنان‌گذشته، قراردارد و دولت‌ایران باید‌برای روشن‌شدن حقیقت، ازطریق دولت‌لبنان وحتی نفوذ دولت‌سوریه، تلاش‌کند. ثانیاً کسانی‌که گفته‌می‌شود درجریان کشته‌شدن ویا انتقال آنان به‌اسرائیل نقش‌داشته‌اند، ویا اطلاعاتی دراین‌زمینه دارند، قابل‌دسترسی درداخل وخارج لبنان‌می‌باشند. فقط کسی‌باید به‌آنها مراجعه‌کند؛ خصوصاً با کشته‌شدن حبیقه، هم دولت‌ایران محذورات‌گذشته راندارد، وهم فرماندهان‌نیروهای اسبق‌فالانژ، بدون‌دغدغه می‌توانند حقایق را آشکارکنند. فقط نیازبه پی‌گیری‌دارد واین‌که دولت‌لبنان نیز درقبال تعهدات‌متعارف خود به‌عنوان یک‌دولت، پاسخ‌گو‌باشد. مشکل‌اصلی ازآنجا ناشی‌می‌شود که یک عزم‌ملی برای پی‌گیری‌موضوع وجودندارد و ازطرفی هم کسی‌نیز دربرابر خانواده‌ها وافکار عمومی پاسخ‌گو‌نیست.
    ـ به‌نظر شما چرا موضوع به‌عنوان یک مسئله‌ملی وانسانی مطرح نشده‌است؟
    اخوان: یکی‌از اشتغالات‌ذهنی من درطول این‌سال‌ها، یافتن پاسخی برای این‌سوال بود که چرا ما برعکس‌غربی‌ها، در دفاع‌از حقوق‌شهروندان‌مان درخارج‌ازکشور، جدی‌نیستم؟! چرا حقوق‌آنان به‌راحتی پایمال‌می‌شود؟ خب دولت و وزارت‌خارجه، مجلس‌شورای‌اسلامی و رسانه‌های‌خبری، باید حساسیت‌لازم را داشته‌باشند که‌ندارند. غربی‌ها همواره سعی‌می‌کنند جهت بالابردن احترام‌بین‌المللی خود، وجهه واحترام اتباع‌کشورشان را درنقاط مختلف‌دنیا بالا‌ببرند و شدیداً درپی حفظ آن و درصورت امکان بالابردن مرتبه و شان‌اتباع خود‌هستند؛ چرا‌که این‌امر ازنظر روانی درطرف مقابل موثراست، به‌شکلی که متوجه‌باشد هرگونه تعرض نسبت به‌حقوق اتباع‌غربی، هزینه‌سنگینی دارد. برای همین‌است که وقتی یک شهروند‌غربی درکشور دیگری مشکل پیدا‌می‌کند، برای حل‌آن، پیشرفته‌ترین شیوه‌های‌دیپلماسی را به‌کار می‌گیرند؛ درحالی‌که ما درخصوص ارائه مظلومیت واحقاق حقوق‌خود درحد زنده‌نگه‌داشتن آن در شکل‌جهانی، فاقدهرگونه سیاست ‌برنامه‌ریزی‌شده‌ هستیم؛ اگرچه آقای‌خاتمی به‌اهمیت موضوع دفاع‌از حقوق‌شهروندان توجه‌داشته‌اند.
    ـ آیا طی این بیست‌سال، در وزارت‌امور‌خارجه کمیته‌ای ویا ستادی وحتی اشخاص‌خاصی برای پی‌گیری موضوع، وجود داشته ویا فرد مشخصی تاکنون ازسوی این وزارتخانه باشما درارتباط مداوم بوده‌است؟
    اخوان: نخیر. پاسخ این‌سوال پر‌غصه است. هیچ‌یک از مواردی را که سوال‌کردید وجود نداشته وندارد. فرزندآقای‌موسوی نیز سال‌گذشته در گفت‌وگو با مجله‌شما، این موضوع را تاییدکردند؛ درصورتی که وزارت‌امورخارجه ما حتی‌نسبت به‌کشورهای توسعه‌یافته، یکی‌از عریض وطویل‌ترین وزارت‌خارجه‌های دنیاست وگفته می‌شود7000 پرسنل‌دارد، که دوسه برابر بسیاری ازدیگر کشورهاست. متأسفانه بایدگفت این دستگاه‌بوروکراتیک، فاقد تحرک وبرنامه دراین زمینه است واز همه مهم‌تر این‌که، خود را پاسخ‌گو نمی‌داند. اگردولت پاسخ‌گوست، باید بپذیریم که از وزارت‌امورخارجه نیز انتقاد‌بشود.
    ـ عملکرد رسانه‌های‌جمعی شامل شبکه‌های‌متعدد رادیووتلویزیونی سازمان صداوسیما، خبرگزاری‌جمهوری‌اسلامی ومطبوعات را در دفاع‌از کاظم اخوان به‌عنوان یک‌خبرنگار وهمکار، چگونه ارزیابی‌می‌کنید؟
    اخوان:‌ دراینجا وظیفه خود‌می‌دانم از پی‌گیری‌ها وطرح‌جدی مسئله چهار‌گروگان‌ایرانی توسط مجله‌فکه، درشرایطی که دیگران توجهی‌ندارند، تشکر وقدردانی‌کنم. همچنین از روزنامه‌سلام ‌که درگذشته، اصولی قضیه‌را دنبال‌می‌کرد، و روزنامه‌کیهان که درحال‌حاضر مسئله‌را دنبال‌می‌کند، وچون سایر نشریات و روزنامه‌ها ملاحظه‌کاری نمی‌کند، تشکرکنم. ببینید، قبل‌از این‌که بخواهم پاسخ‌شما را بدهم، باید به‌یک خصلت‌بد که همان مرده‌‌پرستی است اشاره‌کنم، که نتوانسته‌ایم آن‌را اصلاح‌کنیم؛ لذاست که می‌بینیم نسبت‌به سرنوشت‌کاظم اخوان وهمراهانش، در رسانه‌های ما اقبال چندانی معطوف نشده‌است. چنان‌که پیش‌از این نیز اشاره‌کردم، یکی‌از مشکلات‌ما این‌است که مفهوم دفاع‌از حقوق‌شهروندان در رسانه‌های‌گروهی ما درست‌تبیین نشده‌است و بامنافع و ضرر وزیان مادی و معنوی‌ای که ممکن‌است متوجه ما شود، آشنا‌نیستند. وقتی‌که «هلموت هوفر» شهروند‌آلمانی، درایران محکوم‌شد، علاوه‌بر دولتمردان، تمامی رسانه‌های‌گروهی وخبری‌آن‌کشور عکس‌العمل‌نشان‌دادند. دریکی ازبرنامه‌های «گزارش‌هفتگی» که پس‌از آزادی گروگان‌های‌غربی درلبنان، از صداوسیمای جمهوری‌اسلامی‌ایران پخش‌شد، اعلام گردید: «غربی‌ها برای ۷ گروگان‌خود که ازسال ۱۳۶۴ به‌بعد درلبنان به‌گروگان گرفته‌شده‌اند، دربعد اخلاقی و گروگان‌گیری ۰۰۰/۷۰۰ سطرمطلب نوشته و ۷۰۰۰ برنامه‌تلویزیونی تهیه‌کرده‌اند.» غرب، دست به‌یک پوشش‌خبری ـ‌ تبلیغی حساب‌شده زد، ‌اما درکشورما، در‌دهه اول اسارت‌کاظم وهمراهانش، موضوع چهار‌گروگان‌ایرانی، ازنظر خبری وتفسیری جایگاه بسیارضعیف وحاشیه‌ای می‌یابد و بعد‌از آن، درحالی‌که روند‌آزادسازی گروگان‌های‌غربی منعکس‌می‌شود، سرنوشت گروگان‌های‌خودمان موردتوجه قرارنمی‌گیرد و به‌فراموشی سپرده‌می‌شود. جالب‌است بدانید که صداوسیمای ما، درطول بیست‌سال گذشته، فقط ۳ برنامه درمورد آنان تهیه کرده‌است. البته صداوسیما درگذشته بیشتر خط وزارت‌امور‌خارجه، یعنی‌سکوت را دنبال‌می‌کرد؛ فقط درچندسال‌اخیر قدری فعال‌شده که آن‌هم دریک‌مقطعی دلیل‌داشت. خبرگزاری‌جمهوری‌اسلامی نیز نسبت‌ به‌سرنوشت کاظم که خبرنگار وفرستاده خودآنان بوده، کارنامه‌درخشانی ندارد وحتی سردبیران وخبرنگاران آن، نه تنها یک‌بیانیه درحمایت ازهمکار خود صادرنکرده‌اند، بلکه اخبارمربوط به‌او را سانسور هم‌کردند. به‌عنوان مثال نامه‌ای که برای دبیرکمیسیون حقوق‌بشر نوشتیم، وفقط گفته‌بودیم که علیرغم‌گذشت شش‌ماه که به رئیس‌جمهوری و رئیس‌کمیسیون امنیت‌ملی وسیاست‌خارجی مجلس نامه‌نوشته‌ایم پاسخی ‌نگرفته‌ایم، توسط‌آنها سانسور‌شد. درطول بیست‌سال‌گذشته، یک مصاحبه بامسئولین وزارت ‌امور خارجه دراین‌خصوص نداشته‌اند. پس‌از ۱۸ سال که از اسارت کاظم می‌گذشت، برای اولین‌بار شخصی ازخبرگزاری، از خانواده اخوان خبرگرفت. در دیدار با رئیس‌دفتر آقای «فریدون وردی‌نژاد» ‌‌مسئول‌سابق‌خبرگزاری، ومسئول روابط‌عمومی سازمان، گفتم:فکر نمی‌کنید پس‌از ۱۸ سال دیر آمده‌باشید؟ حالا که تشریف‌آوردید، قدمتان روی‌چشم، خوش‌آمدید. خبرگزاری که اعلام‌می‌کند هرماه ۲۴ میلیون‌کاربر درجهان از پایگاه‌اینترنتی‌ایرنا استفاده‌می‌کنند، شما بیاییدکاری که چند‌سال‌پیش اسرائیل‌برای ران آرادکرد، بکنید ویک سایت‌اینترنتی ویا حتی یک‌صفحه سایت خودتان را به‌کاظم اخوان اختصاص‌دهید که هرکس از آن‌چهارنفر خبری ویا اطلاعاتی‌دارد، بفرستد. گفتندکه پیشنهاد‌خوبی است؛ اما همچنان اقدامی نشده‌است. دریک جلسه‌دیگر با‌یکی ازمسئولین خبرگزاری گفتیم: شما که در ۳۲ کشور مهم‌جهان نمایندگی رسمی‌دارید، فرماندهان‌فالانژ اینک هرکدام به‌یک کشور رفته وپناهنده شده‌اند، این‌هم نام‌کشورها واسامی‌آنان، یک‌نفر به‌آنها مراجعه‌کند می‌تواند از‌آنها اطلاعات‌بگیرد، امامتاسفانه دراینجا نیز تاکنون‌کاری انجام‌نشده‌است. خبرگزاری که مدعی‌است با ۷۰ خبرگزاری‌جهان به تبادل‌اخبار واطلاعات می‌پردازد، برای کاظم اخوان چه کرده‌است؟ شما ازخبرگزاری سوال‌کنید، در دودهه ‌اخیر، چندباراز محافل‌خبری‌جهان ونهادهایی که برای‌صیانت از حرفه‌روزنامه‌نگاری وخبرنگاری فعالیت‌می‌کنند، خواسته‌اند تابرای روشن‌شدن سرنوشت‌کاظم اقدام‌کنند؟ ما در روزخبرنگار گفتیم:ازخبرنگاران و رسانه‌ها انتظارداریم همکار‌دربندشان را فراموش‌نکنند وبرای روشن‌شدن سرنوشت‌او وهمراهانش، دستگاه‌های ذیربط داخلی ازجمله وزارت‌امور‌خارجه را به‌تحرک‌بیشتری وادارند. برادرم‌کاظم، آیتی‌از مظلومیت‌خبرنگاران ونماد غمبار دفاع‌خبرنگاران است. ما ازمطبوعات انتظارمعجزه نداشتیم، ولی‌آنها می‌توانستند درمقاطع مختلف، موضوع را به‌مسئولین یادآوری‌کنند. نامه‌هایی که در ‌نوزدهمین‌سالگرد اسارت‌آنان به رئیس‌جمهوری نوشته‌شد، فقط در دو‌روزنامه جمهوری‌اسلامی وکیهان منتشرشد. در روزخبرنگار، با این‌که من عکس‌کاظم را برای روزنامه‌ها ارسال‌کردم، فقط یک‌روزنامه ازعکس استفاده‌کرده و به‌یاد اومطلبی نوشته‌بود. اما برای روزنامه‌هایی که مدعی‌دفاع ازخبرنگاران وحقوق آنها‌هستند، انتشار عکس‌بزرگ زوج‌هنرپیشه هالیوود که پس‌از جدایی می‌خواهند دریک فیلم‌مشترک بازی‌کنند، آن‌هم درست در روزخبرنگار، مهم‌تراز سرنوشت یک‌خبرنگار مظلوم‌ایرانی است! خب دنیای‌عجیبی است. اگر نشریات بیست‌سال گذشته را بررسی‌کنید، به‌ازای هرسال یک سرمقاله و یا یادداشت که نشان‌گر اهمیت‌موضوع برای روزنامه‌است، نمی‌یابید که درمورد چهارگروگان‌ایرانی باشد. دفاع‌ازخبرنگار دربعضی جاهاگم و دربعضی جاها پیدا می‌شود. نباید در دفاع‌از خبرنگاران گزینشی عمل‌شود. نامه‌ای که برای رئیس‌کمیسیون امنیت‌ملی و سیاست‌خارجی در روزخبرنگار نوشتیم، فقط چندخط آن در یک‌روزنامه منتشرشد. نامه‌ای را‌هم که برای دبیرکمیسیون حقوق‌بشر‌اسلامی فرستادیم که توسط خبرگزاری‌سانسورشد، تنها در یک‌روزنامه منتشرشد. مگر کاظم اخوان خبرنگارنبود؟! امیدواریم تمامی مدافعین‌حقوق‌بشر در دنیا، و انجمن‌های‌صنفی وحرفه‌ای‌خبرنگاران و روزنامه‌نگاران درداخل وخارج کشور، وکلیه‌کسانی که خود را ملزم به‌پی‌گیری سرنوشت خبرنگاران به‌عنوان وظیفه‌ای‌انسانی وصنفی می‌دانند، مساعی‌خود را به‌کارگیرند تا شاهد‌روشن‌شدن سرنوشت کاظم وهمراهانش باشیم. این بزرگ‌ترین گام جهت‌تکریم خبرنگاران و اقدامی در راستای حفاظت ‌از امنیت وحقوق‌خبرنگاران است.
    ماهنامه فکه

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *