امروز: ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ ساعت : ۰۵:۲۴

سیر و سفر (هجرت و جهانگردی) – ۱

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش   ::  ۱۳۸۰/۱۰/۲۷


بسم الله الرحمن الرحیم

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
بحث ما در این جلسه درباره سیر و سفر، جهانگردی و مسائل راجع به سیر و سفر است حالا به تعطیلات عید و ایام حج تابستان، اصولاً اسلام در این زمینه خیلی صحبت دارد. من یک آیات و روایاتی را دیده‌ام و یک مطالب قشنگی را درآورده‌ام اصولاً اهداف سفر و اسلام راجع به جهانگردی چی می‌گوید؟
موضوع بحث: سیر و سفر یا بگوییم جهانگردی و هجرت، اسلام با رکود مخالف است. فکر راکد، علم راکد، مال و ثروت راکد، جان راکد و طبیعت راکد و جنس راکد را اسلام مخالف است.
اما فکر راکد: اینکه ما می‌گوییم متحجر از حجر، سنگ یعنی کله‌اش خشک است، فکر راکد که مال آنهایی است که مشورت نمی‌کنند. چون که هر چیز که خود می‌فهمد می‌گوید: فرعون می‌گفت: هرچه من می‌گویم همان است نه یک کلمه زیاد نه یک کلمه کم، به قول ما می‌گوییم استبداد رأی، خود محوری، غرور فکری و علمی، خدا به پیامبرش هم که دریای علم است می‌فرماید: (وَ شاوِرْهُمْ)آل عمران(۱۵۹) مشاوره داشته باش.
امام رضا علیه السلام با برده‌اش مشورت کرد، گفت آقا من خواهش می‌کنم مرا شرمنده نکن، شما امامی، فرمود: امکان دارد خداوند چیزی به ذهن شما بیاندازد که به ذهن من نیاندازد.
یکی از برکات هجرت و جهانگردی این است که انسان فکرش باز می‌شود. علم راکد: مال آنهایی است که بخل علمی می‌کنند، فکر راکد، استبداد که داوری آن هم مشورت است. علم راکد کتمان است، یه چیزی را می‌داند به دیگران نمی‌گوید، قرآن می‌فرماید: آنها که حق را می‌فهمند و نقل نمی‌کنند(یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ)بقره159 جن و انس فرشته‌ای با شعور، با شعوران هستی لعنت می‌کنند به کسی که می‌داند ولی علمش را اظهار نمی‌کند، کتمان می‌کند، علم راکد.
یه چیر نو برایتان بگویم در میان گناهان هیچ گناهی را قرآن این رقمی نگفته که(یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ) راجع به هیچ گناهی نگفته، تمام ذی شعوران هستی دارند لعنت می‌کنند به کسی که علمش را کتمان می‌کند، علم راکد، مال راکد، آنوقت دارویش بیان است. قرآن درباره کسانی که حق را باید بگویند و نگفتند راجع به ما می‌گوید که: بسیاری از دانشمندان اهل کتاب، یهود و نصاری پیامبر را می‌شناختند، خوب(کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ)بقره(۱۴۶)یع نی مثل اینکه بچه‌شان را می‌شناختند پیامبر را هم می‌شناختند که پیامبر حق است، اما می‌گفتند، اگر بگوییم حق است. . . .
به بازاری می‌گوییم آقا جنس از این بهتر هست یا نه، می‌گوید: آقا تمام منطقه را زیر و رو کنی جنسی از این بهتر نیست. چرا اینطور می‌گویی، بگو اون بهتر است و او از من سوادش بهتر است، من این را تشخیص ندادم، فلان پزشک از من تخصصش بیشتر است،
آقا این عروسی اشکال ندارد چرا این عروسی این عیب را دارد بگو غیبت هم در مشورت جایز است بخصوص ازدواج، می‌گویند بگو پسر چطور است، نگو اگر من می‌گفتم، دختر بهش نمی‌دادند، شوهر نمی‌آمد، استخدامش نمی‌کردند، اگر من بگویم فلان عیب را دارد بیرونش می‌کنند به هر حال یه خبری داری، البته یه جاهایی هم باید کتمان کرد. اما یه جاهایی اگر خواسته باشی کتمان کنی، بلاست.
یه کسی پشت فرمان نشسته مرا سوارم کرده شما هم می‌دانی مست است و یه ساعت دیگه مرا می‌کشد، یا اصلاً رانندگی بلد نیست و مرا می‌اندازد توی دره، شما رفتی نان یکی را آجر نکنی، نان چهل نفر را آجر کردی، چهل خانواده یتیم درست کردی، این را می‌گویند حماقت، احمقی، گاهی وقتها وقتی اسلام به ما اجازه داده است غیبت کنم.
مثلاًاگر کسی ادعایی می‌کند که اهلش نیست می‌گوید: من سید هستم و خمس می‌گیرد و شما هم می‌دانی که سید نیست می‌گوید من متخصص هستم و حال آنکه متخصص نیست. اجمالاً بعضی جاها به خصوص آنجاهایی که مسئله جامعه و نظام و امت و نسل و ناموس و آنجاهایی که مصلحت کلان در کار است باید فرد فدای جامعه شود، نگو آبروی یک نفر را می‌ریزند.
امیرالمومنین نامه نوشت به نماینده‌اش که شنیده‌ام رفتی در جلسه‌ای شرکت کرده‌ای که همه اشراف و پولدارها هستند و فقرا نیستند، خب این نماینده توی آن جلسه چند تا سیخ جوجه کباب خورده حالا بگو ده تا نمی‌شود حالا می‌زنم به سیم آخر، چقدر ایشان، عسل و کباب و نمی‌دونم مغز پسته و مغز بادام چقدر خورده. مثل امروز که اگر گرانی است ده، بیست هزار تومان چیزی خورده. ولی حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) هزار و سیصد سال است آبروی این بنده خدا را بگویید، برد. حالا یه کسی بگوید آقا حضرت علی که نباید غیبت کند، چرا حضرت علی(علیه السلام) با این نامه آبروی نماینده خودش را برد حکومت اسلامی باید مسئولش اشرافی نباشد، حالا دو نفر هم له شدند به فلانی فکر، مکتب باید مکتب خوبی باشد ولو دو نفر فدا شوند.
آیت الله گلپایگانی(ره) و حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) پیغام داد که اگر می‌خواهید جمهوری اسلامی پایه‌اش قرار بگیرد هر کس خلاف کرد بخوابانیدش، مراعات کسی را نکنید. هر کس و در هر شرایطی خلاف کرد بخوابانیدش، مردم می‌گویند اِ فلانی هم شلاق خورد معلوم می‌شود قصه جدی است. آن وقت همه ماستهایشان را کیسه می‌کنند. تو و منی نیست.
رکود ثروت: رکود ثروت را شما بگویید، گنج، سپرده‌های ثابت ممنوع است اگر بکار نیافتد.
رکود جان: کسل، بی حالی و بی عاری، بعضی‌ها واقعاً در جامعه ما کار ندارند، بعضی‌ها هم کار هست حال ندارند، بی کاری نیست بی عاری است. والا باباش کار دارد و می‌گوید: تو رو خدا بیا کمکم کن. می‌گوید: نجاری برو دنبال کارت، من میز می‌خواهم، نجاری و معماری و مکانیکی عیب است؟ بعضی‌ها کار ندارند حق هم می‌گویند، و بعضی‌ها بی کار نیستند، بی حالند، جمعشان تن پرور است.
رکود طبیعت: آب دارد، خاک هم دارد حال کشاورزی ندارد، طبیعت را الاف گذاشته(مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَر) وسائل‏الشیعهج17ص40, در آن جلسه خواندم، آب دارد خاک هم دارد ولی گندم می‌خرد، و گاهی ممکن است ابر قدرت‌ها گندم را ارزان با سوبسید به کشورها بفروشند که کشورها احساس کنند اگر گندم را خودشان تولید کنند اینقدر دلار می‌شود و اگر بخرند ارزان‌تر است می‌گویند می‌خریم و وقتی گندم خریدند و کشاورزی تبدیل شد باغ میوه، بعد یه مرتبه می‌توانند طرف را خفه کنند.
می گوید گندم بهت نمی‌دهم اون هم از گرسنگی تسلیم می‌شود. یعنی اشکال ندارد که انسان را معتاد کنند به یک چیزی، اول یه چند بسته تریاک مجانی می‌دهند به جوان بکشد، بعد که او معتاد شد می‌گویند مثقالی اینقدر، اول ارزان می‌دهند و بعد گران می‌فروشند.
رکود جنس: در قران یک سوره‌ای داریم به نام «ماعون»(وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ)ماعون(۷) ماعون چیزهایی که در بعضی از خانه‌ها هست و در بعضی از خانه‌ها نیست مثلاً مثل دیگ بزرگ، جرثقیل، یه چیزهایی، سماور بزرگ، می‌روید آقا عروسی داریم نمی‌دهد، آقا ما نیاز داریم به این اطاق، این سالن نمی‌دهد، قرآن می‌گوید: (وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ) اینها ماعون یعنی منع می‌کنند یعنی جنس را‌ها.
اسلام با رکود مخالف است، چه فکر راکد باشد و مشورت نکند و چه علم راکد باشد، کتمان و چه ثروت «کنز» و چه جان و چه طبیعت، آب و خاک دارد حال کار ندارد، و جنس «ماعون» اسلام با رکود مخالف است با همه شاخه هایش، و یکی از برکات سیر و سفر و جهانگردی این است که انسان از خود و کشور و از وطن و از آداب و رسومی که خیال می‌کند همه‌اش درست است می‌آید بیرون یک آیه دارریم در قرآن که می‌فرماید:(وَ لَکُمْ فیها جَمالٌ حینَ تُریحُونَ وَ حینَ تَسْرَحُونَ)نحل(۶) جمال یعنی زیبایی، برای شما گله زیباست آنوقت که می‌روند توی طویله و آن وقت که می‌روند صحرا.
(تُریحُونَ)، (تَسْرَحُونَ) یعنی رفت و برگشت یعنی جمال در حرکت است، رکود جمال ندارد، نمی‌گوید«تریح»، «تسرح»،(تُریحُونَ)، (تَسْرَحُونَ)می خواهد بگوید جمال در حرکت دسته جمعی است. تک روی جمال نیست، جمال در حرکت دسته جمعی است، تک روی جمال نیست. میخواهد بگوید جمال در این است که در رفت و برگشت آفت پذیر نباش. اگر رفت صحرا گرگ خوردش جمال نیست، جمال این است که سالم بروی و برگردی، یعنی چوپان عاقل حفظت کند.
جامعه‌ای جمال دارد که یک رهبر عاقلی داشته باشد اینها را حفظ کند از گرگ‌های بین المللی، اگر بردنت گرگ‌های بین المللی و خوردنت «جمال» نیست. پس جمال در چوپان عاقل و دلسوز که سالم بروی و برگردی، تازه قرآن اول «تریحون» گفته بعد «تسرحون» یعنی وقتی که می‌روند توی طویله چرا گفته جمال، وقتی است که می‌روند توی طویله، بعد می‌گوید می‌روند صحرا آخه ما در فارسی می‌گوییم رفت و برگشت، ولی اینجا قرآن گفته برگشت و رفت، چرا اول برگشت را گفته؟ چون وقتی بر می‌گردد پستان هایش پر شیر است و شکمش سیر است، وقتی می‌رود صحرا گرسنه است. یعنی جمال، اول او را گفته آن وقت که سیری، اول تریحون را گفته بعد تسرحون را، چقدر یک آیه قشنگ است.
حالا حیوانی که جنب و جوش دارد، جمال است و آنوقت جهانگردی انسان اگر جنب و جوش داشته باشد چقد رجمال دارد. اگر زیبایی اگر جنب و جوش و رفت و آمد به حیوان ارزش می‌دهد تا چه رسد به انسان. اصولاً جهانگردی و سیر و سفر، غریزه انسان است، انسان دنبال یه غریزه در انسان است، بنام کنجکاوی، جهانگردی یکی از پاسخ‌های این حس کنجکاوی است، البته بعضی از جاها نگاه کردی؟ درب باز است، باز باشد، در باز را هم شما حق نداری نگاه کنی، بعضی‌ها به خصوص شهرهای کوچک، می‌ایستد اگر کسی چیزی به خانه برد نگاه می‌کند، بادمجان بود یا کدو؟ به نظرم خیار بود؛ ‌ای بابا، بعضی‌ها همچنین خاله وارسیِ، تجسس بد است، حرام است، نگاه کردن کسی که توی کوچه راه می‌رود، درب خانه کسی هم باز است شما حق نگاه کردن نداری، ولی آنجا تجسس حرام، ولی یه جاهایی هم تجسس درست است انسان می‌خواهد بفهمد، چه خبر است این هستی، سرش کجاست، آخرش کجاست، آنور دنیا کیه؟ آنها چه کرده‌اند؟ اینکه می‌گویند: «نه شرقی نه غربی» در خودباختگی است که نباید شرقی باشیم ولی استفاده هم از شرق باید استفاده کنیم و هم از غرب.
(اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین) وسائل‏الشیعهج27ص27, برو ولو از چین چیزی یاد بگیر، یعنی چه؟ یعنی در سوادآموزی ما هم باید شرقی باشیم و هم غربی، در خودباختگی نه شرقی، استفاده از شرق و غرب خوب است شرق زده بد است. مثال: استفاده از یخ خوب است یخ زده بد است، استفاده از حرارت بد است گرمازده بد است.
می گویند: فلانی یخ زده است. گرمازده است، استفاده از سردی و گرمی ارزش است استفاده از شرق و غرب می‌کنیم اما خودباخته نیستیم، در تحصیل علم, و در طول تاریخ هم انسانها از دیار خودشان برای کشف و شناخت حرکتها داشته‌اند و خود انبیاء حرکت داشته‌اند، شما سفر انبیا را حساب کرده‌اید، توی قرآن سفر انبیا هست.
من از کتاب جهانگردی یکی از این خواهرها استفاده کردم دیدم بله آیات قرآن آورده درباره جهانگردی چیز خوبی است، حضرت نوح علیه السلام، مسافرت داشته، و حضرت موسی علیه السلام، چند تا مسافرت داشته با خانمش، پیامبر صلی الله علیه و آله هجرت داشته، به مدینه، سفر هوایی داشته معراج، سفر دریایی داشته‌ایم، هوایی داشته‌ایم، سفر زمینی داشته‌ایم. در قرآن ۱۴ مرتبه می‌فرمایند: «سیروا» سفر بکنید، پا شید راه بیفتید، بعضی‌ها هم که پا نمی‌شوند، می‌فرمایند: (أَ فَلَمْ یَسیرُوا)غافر82 چرا راه نمی‌افتید؟ البته پا شید راه بیافتید باز مثبت و منفی دارد. بعضی سفرها حرام است، سفر برای جاسوسی و توطئه و دزدی و عیاشی حرام، ولی برای تفریح حلال است.
اول طلبگی تقریباً ۱۶ سالم بود رفتم پهلوی یکی از مراجع تقلید باز بگویم آیت الله العظمی گلپایگانی گفتم من هم می‌خواهم بروم اصفهان فقط برای تفریح شما اجازه می‌دهید پول و بلیط اتوبوس را، حالا بلیط هم مثلاً آن زمان ۵ تومان بود از قم به اصفهان، گفتم شما اجازه به من می‌دهی که با پول سهم امام بروم تفریح، ایشان کمی به من نگاه کرد و گفت چی می‌خوانی، گفتم سال سوم طلبگی‌ام هست. گفت چه قدر وقت است در قم هستی گفتم یک سال است گفت این یک سال جایی نرفتی تفریح، گفتم نه، یکساله هیچ جا نرفتم، گفت اگر یک سال است نرفتی از سهم امام برو تفریح اجازه گرفتیم، که برویم اصفهان، رفتیم، پل‌ها را شمردیم دیدیم ۳۳ تا درست است, چون گاهی می‌گویند ۳۳ پل آخرش هم ۳۲ تا است.
غرضم این است که تفریح درست است و عیاشی غیر از تفریح است بد مستی، ببین ما در اسلام لذت داریم، ما اصلاً حدیث داریم که امام رضا علیه السلام فرمودند: (سَاعَهٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّاتِهَا) الکافی ج5ص87 بخشی از عمرتان را برای لذت بگذارید، منتهی(فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ) لذتی که حرام نباشد.
یوسف برادران، یوسف، ابراهیم، همه پیامبران که ذی القرنین، سفرهای دنیایی داشته‌اند.
حالا که تا اینجا آمده‌ایم آخر بحثمان چند دقیقه‌ای هم در رابطه با سفر معنوی صحبت کنیم، اینها سفر جسم است، سفر معنوی، قرآن می‌فرماید(فَفِرُّوا إِلَى اللَّه)الذاریات(۵۰) به سوی خداوند فرار کنید, یعنی یه خورده از تو حرکت کنید، از عیبهایت دوری کن.
و سفر عبادی: (وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً)آل عمران(۹۷) کسیکه مستطیع است، واجب است بر او که برود مکه، کسی که مستطیع باشد و نرود و بمیرد، بهش می‌گویند حق نداری مسلمان بمیری، باید به غیر دین اسلام بمیری.
آیت الله العظمی حکیم، از مراجع تقلید بود سر درسش گفت من با دو سری از شاگردش نقل می‌کنم که می‌گفت یک روز ایشان نقل کرد که با فلانی درس می‌خواندیم و هم دوره بودیم و خیلی هم آدم خوبی بود و گفتیم هر کدام زودتر مردیم، به خواب همدیگر بیاییم و اوضاع اون طرف را خبر بدهیم، اون هم مرده بود و به خواب دیگری آمده بود و گفت قصه چیه، گفت یکسال مرا نگه داشتند که تو مسلمان نیستی، گفتند چرا؟ برای اینکه تو واجب الحج بودی و نرفتی، منتهی، اینکه این طرف بود و زمانی که زنده بود، خیلی امام زمانی بود، نسبت به امام زمان علیه السلان عشق می‌ورزید، خیلی عاشق بود. حضرت مهدی علیه السلام گفتند: صبر کنید ایام حج بشود عذابش نکنید. من به قصد ایشان که علاقمند به من هست می‌روم مکه، ثوابش را هدیه می‌کنم و می‌گفت یکسال مرا نگه داشتند تا ایام حج شد و امام زمان علیه السلام رفتند سفر حج به نیابت من حج امام زمان را به جای حج من حساب کردند، آزاد کردند.
پس حدیث داریم که کسیکه حج نرود به غیر دین اسلام می‌میرد، این آیه را آیت الله حکیم(ره) می‌گفت ما یک تجربه شهودی هم داریم توی درسش گفته بود.
بعضی از بحث‌های علمی یک خاطره هم که از شهود پیدا می‌کند خیلی است، مثل کاشی که پشتش سیمان می‌افتد محکم جوش می‌خورد، و الان هم خیلی‌ها مستطیع هستند، حج با همین قیمتش، البته الان حج از ۶۰ سال پیش ارزان‌تر است، چون شصت سال قبل که پدر من رفت مکه، می‌گفت جند جفت قالی کاشان من فروختم و رفتم، الان یک جفت قالی کاشونی بفروشی می‌توان رفت مکه، یعنی حج الان با اینکه یک میلیون حالا کمتر یا بیشتر است، از ۶۰ سال قبل گران نشده.
شما باقی پول‌ها که خرج کفش و کلاه و خانه و ماشین و. . . می¬کنی، فایده حج این است که تا انسان وارد مدینه می‌شود پیامبر، به انسان سلام می‌کند، خدا به پیامبرش می‌فرماید نگذار حاجی‌ها که می‌آیند به تو سلام کنند تا می‌آیند تو به آنها سلام کن(وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا)انعام54 وقتی افراد مؤمن جاءک می‌آیند سراغ تو(فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ) پیغمبر تو به آنها سلام کن. اصلاً می‌ارزد که آدم برود و پیغمبر بگوید(سَلامٌ عَلَیْکُمْ)یک سلام پیامبر می‌ارزد، منتهی اینها یک لذت‌های است که بعضی‌ها می‌چشند و بعضی‌ها نمی‌چشند، اون دیگر بلوغ می‌خواهد. بعضی‌ها نسبت به حج بالغ نشده‌اند.
همینطور که شهوت بلوغ می‌خواهد شما به یک بچه ۳ ساله بگویی عروس می‌خواهی یا بستنی می‌گوید بستنی، بستنی چون این بالغ نشده، نمی‌دوند عروس بستنی فرقش چیست؟ او می‌گوید بستنی.
حج هم بلوغ می‌خواهد، بعضی‌ها نسبت به حج، حتی ریششان سفید شده، پولدار هم هست، تحصیل کرده در سطح بالا، اما نسبت به حج هنوز بالغ نشده. توپ بازی می‌خواهد، برای گل زده عشق می‌ورزد. بعضی‌ها هم بالغ نشده‌اند می‌گوید: یعنی چه که این همه جوان، یعنی عروس بلوغ می‌خواهد، گل زدن بلوغ می‌خواهد، عبادت بلوغ می‌خواهد.
آیه الله العظمی مرعشی نجفی، به خود بنده گفت: کتابی که می‌خواستم بخرم پول نداشتم، به کتابفروشی گفتم نگه دار، فوری رفتم آن طرف خیابان قبایم را درآوردم و لخت شدم و فروختم و پولش را آوردم کتاب خریدم.
آدم هست که 20هزار تومان پول کفشش می‌کند اما اگر یک کتاب دو هزار تومان باشد نمی‌خرد. کفشش از مخش، پهلویش مهم‌تر است خب این بالغ نشده، کفش ۲۰ هزار تومانی پا کرده اما مخش خالیه، کله‌اش پوک است اما کفشش ۲۰ تومان. به هر حال گاهی وقت‌ها هر چیزی بلوغ می‌خواهد شهوت که بلوغ می‌خواهد، تحصیل هم بلوغ می‌خواهد، حج رفتن هم بلوغ می‌خواهد.
نماز هم بلوغ می‌خواهد بعضی‌ها از نماز لذت می‌برند. یکی از علما وصیت کرد که همه نمازهایم را از سر بخوانید، گفتند: مگر نمازهایت باطل بوده، گفت راستش را می‌خواهی من سر نماز کیف می‌کردم، ایاک نعبد، ایاک نستعین, کیف می‌کردم حالا که می‌خواهم بمیرم می‌ترسم نمازم را برای خدا نخوانده باشم برای کیفش خوانده باشم, احتیاطاً یک بار دیگر نمازها را برای من.
یعنی بعضی‌ها، آنقدر کیف می‌کردند که شک می‌کردند ضرر به اخلاص دارد، البته هر چیزی بلوغ می‌خواهد.
خدایا ترا به حق محمد و آل محمد فکر و مغز و مال و طبیعت ما را از انواع رکودهای منفی نجات بده.
ما را به سفرهای معنوی، مادی مفید و پر برکت موفق بگردان.
مسافرین ما را حفظ بفرما.
والسلام علیکم و رحمه الله برکاته.

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *